crown	تاج، فرق سر، بالای هرچیزی، حد کمال، تاج دندان ، تاج گذاری کردن ، پوشاندن (دندان  باطلا وغیره  ).
crown colony	بعضی از کلنی های ممالک  مشترک  المنافع انگلیس که  مقام سلطنت بر آنها نظارت دارد.
crown prince	ولیعهد، نایب السلطنه .
crownet	تاج کوچک ، نیمتاج، پیشانی بند.
crucial	وخیم، بسیار سخت، قاطع.
cruciate	شکنجه  کشیدن ، رنجیده ، چلیپائی، صلیبی.
crucible	بوته  آهنگری، ظرف مخصوص ذوب فلز، امتحان  سخت.
crucifix	صلیب عیسی.
crucifixion	تصویر عیسی بر بالای صلیب، مصلوب ساختن .
cruciform	بشکل صلیب.
crucify	برصلیب آویختن ، مصلوب کردن ، بدار آویختن .
crud	شیر دلمه ، شیر بسته  شده .
crude	خام، ناپخته ، زمخت.
crudity	ناپختگی، خامی، ناهنجاری.
cruel	بیرحم، ظالم، ستمکار، ستمگر، بیدادگر.
cruelty	ظلم، ستم، بیداد.
cruet	تنگ  کوچک .
cruise	سفر دریائی، گشت زدن .
cruiser	رزمناو، کشتی یا تاکسی یا کسی که  گشت میزند.
cruller	کلوچه  تخم مرغی سرخ شده .
crumb	خرده  نان ، خرده ، هرچیزی شبیه  خرده  نان  ( مثل خاک  نرم ).
crumble	خرد شدن ، فرو ریختن .
crumblings	چیز خرد شده ، فاسد شده ، زوال یافته .
crumby	( =crummy) مانند مغز نان ، خمیری، اکبیری، نکبتی.
crummy	( =crumby) مانند مغز نان ، خمیری، اکبیری، نکبتی.
crump	کج، منحنی، خم کردن ، پیچیده ، چین  دار، دارای چین  وچروک .
crumple	مچاله ، مچاله  کردن ، از اطو انداختن .
crunch	صدای خرد کردن  یا خرد شدن  چیزی زیر دندان  یا زیر چرخ وغیره ، خرد شدن .
crupper	تکه  چرمی که  به  پشت زین  بسته  میشود واز زیر دم اسب میگذرد، رانکی، پاردم.
crural	(تش. ) ساقی، رانی، فخذی، مربوط به  ساق وران .
crus	(تش. ) ساق پا، درشت نی، ساق، پایک .
crusade	جنگ  صلیبی، جنگ  مذهبی، نهضت، جهاد کردن .
crusader	شرکت کننده  درجنگهای صلیبی.
cruse	کوزه ، دیگ  سفالی، تنگ ، دیزی.
crush	فشردن ، چلاندن ، له  شدن ، خردشدن ، باصدا شکستن ، ( مج. ) شکست دادن ، پیروزشدن  بر.
crusher	له  کننده ، فشارنده .
crust	کبره ، کبره  بستن ، قسمت خشک  و سخت نان ، پوست نان ، قشر، پوسته  سخت هر چیزی، آدم جسور و بیادب.
crustacean	(=crustaceous) (ج. ش. ) خانواده  خرچنگ ، رده  سخت پوستان .
crustaceous	( =crustacean) (ج. ش. ) خانواده  خرچنگ ، رده  سخت پوستان .
crustal	پوستی، قشری، پوست، قشر.
crustification	قشربندی، پوشش، اندود.
crusty	پوسته  مانند، سخت، ( مج. ) تند، خشن .
crutch	چوب زیر بغل، عصای زیر بغل، محل انشعاب بدن  انسان  ( چون  زیر بغل ومیان  دوران  )، دوشاخه ، هر عضو یا چیزی که  کمک  ونگهدار چیزی باشد، دوقاچ جلو وعقب زین ، باچوبزیربغل راه  رفتن ، دوشاخه  زیر چیزی گذاشتن .
crux	لغز، چیستان ، معما، مسئله  دشوار.
cry	فریاد زدن ، داد زدن ، گریه  کردن ، صدا کردن ، فریاد، گریه ، خروش، بانگ ، بانگ  زدن .
cry down	چیزی را غیر قانونی دانستن ، متوقف ساختن .
cry off	( انگلیس ) تقاضا کردن ، درخواست کردن .
cry up	نزد عموم ارج ومنزلت یافتن ، زیاد ستودن .
crybaby	نی نی کوچولو، زود گریه  کن .
crying	جار زننده ، آشکار، گریان ، مبرم.
crymotherapy	( طب ) درمان  بوسیله  سرما، سرما درمانی.
cryogen	(ش. ) مخلوط سرمازا، موجد سرما.
cryogenic	برودتی.
cryogenics	برودت شناسی.سرمازائی، رشته ای از فیزیک  که  درباره  تبادلات واثرات اجسام درحرارت های پائین گفتگو میکند.
cryolite	(مع. ) فلورید سدیم وآلومینیم، یخ سنگ .
cryophilic	رشدکننده  در حرارت های پائین ، سرمازی.
cryoscopic	وابسته  به  انجماد سنجی.
cryoscopy	تعیین  نقطه  انجماد، انجماد سنجی.
cryostat	سرماسنج، سرماپا.
cryotherapy	( طب ) درمان  بوسیله  سرما، سرما درمانی.
cryotron	عنصر برودتی، ابرهادی.
crypianalysis	پنهان  کاری.
crypt	دخمه ، سردابه ، غار، حفره  غده ای، سری، رمز.
cryptanalysis	کشف نوشته  رمزی.
cryptanalyze	نوشته  رمزی را کشف کردن .
cryptic	پنهان ، مرموز، رمزی.
crypto	عضو سازمانهای سری ومخفی.
cryptogam	(گ . ش. ) گیاه  نهان  زاد (مثل سرخس وغیره  ).
cryptogenic	نهان  زاد، ( طب - در مورد مرض ) دارای اصل وریشه  نامعلوم.
cryptogram	رمز، نوشته  رمزی.پیام پنهانی.
cryptograph	نوشته  رمزی، به  رمز نوشتن ، بصورت رمز در آوردن .
cryptographic	پنهانی، نهفته .
cryptography	رمز نویسی.پنهان  شناسی.
crystal	بلور، شفاف، زلال، بلوری کردن .بلور، کریستال.
crystal diode	دیود بلوری.
crystal gazer	ساحر یا جادوگر.
crystal pulling	بلور پردازی.
crystalize	(ez=crystalli) متبلور کردن ، متشکل کردن ، شکل دادن .
crystalliferous	بلور زا، موجد بلور.
crystalline	بلورین ، شفاف، متبلور، واضح.
crystallite	مواد بلورین  سنگهای محترقه  وآتشفشانی.
crystallization	تبلور، بلور سازی.
crystallize	(ez=crystali) متبلور کردن ، متشکل کردن ، شکل دادن .
crystallography	مبحث بلور شناسی.
crystalloid	شبیه  بلور.
ctenoid	(ج. ش. ) شانه ای، شانه  مانند.
ctenophora	( =ctenophore) (ج. ش. ) شانه  داران .
ctenophoran	(ج. ش. ) وابسته  بشانه  داران ، جانور شانه  دار.
ctenophore	( =ctenophora) (ج. ش. ) شانه  داران .
cub	بچه  شیر، بچه  پستانداران  گوشتخوار، توله ، آخور، توله زائیدن .
cub scout	پسران  پیش آهنگ   تا  ساله .
cubature	حجم مکعب.
cubby	محوطه  مکعب، محل کوچک  ومحصور.
cubbyhole	محوطه  کوچک  ومحصور، لانه  کبوتر.
cube	مکعب.مکعب، هرچیزی بشکل مکعب، بشکل مکعب درآوردن ، بقوه  سه  رسیدن ، توان  سوم.
cube root	(ر. ) ریشه  مکعب، ریشه  سوم.کعب، ریشه  سوم.
cubeb	(گ . ش. ) کبابه  چینی.
cubic	مکعبی.
cubic measure	مقیاس مکعب.
cubicle	خوابگاه  ( جداگانه  )، اطاقک .
cubism	کوبیسم، مکتب کوبیسم در نقاشی.
cubist	(=cubistic) وابسته  به  مکتب هنری کوبیسم.
cubistic	(=cubist) وابسته  به  مکتب هنری کوبیسم.
cubit	ذراع، مقیاس قدیمی طول معادل  تا  اینچ.
cuboid	دارای شکل مکعب، ( هن. ) مکعب، مستطیل.
cuckold	شوهر زن  زانیه ، جاکشی وبیغیرتی کردن .
cuckoldry	زن  قحبگی.
cuckoo	(ج. ش. ) فاخته ، صدای فاخته  درآوردن ، دیوانه .
cuckoo clock	ساعت دیواری زنگی که  در سر ساعت صدائی شبیه  صدای فاخته  میکند.
cuckoopint	(گ . ش. ) گل شیپوری.
cuculiform	بشکل فاخته .
cucullate	(گ . ش. - ج. ش. ) شبیه  کلاه  خود، کلاهک  دار.
cucumber	خیار، هربوته  یا میوه  خیاری شکل.
cucurbit	(گ . ش. ) کدو، کدوی قلیانی.
cud	نشخوار، تنباکوی جویدنی، تفکر، تعمق.
cuddle	درآغوش گرفتن ، نوازش کردن ، در بستر راحت غنودن .
cuddlesome	محبوب، پرنوازش.
cuddly	راحت، نوازش کن .
cuddy	صندوقخانه ، گنجه ، اطاقک  کشتی.
cudgel	چماق، چوب زدن ، چماق زدن .
cue	اشارت، اشاره  کردن .سخن  رهنما، ایمائ، اشاره  برای راهنمائی خواننده  یاگوینده  یا بازیگر، چوب بیلیارد، صف، ردیف، (.vtand .vi): اشاره  کردن ، راهنمائی کردن ، باچوب بیلیارد زدن ، صف بستن .
cueball	گوی بیلیارد.
cuesta	دشت سراشیب، جلگه  مایل یا اریب.
cuff	سرآستین ، سردست پیراهن  مردانه ، دستبند، دستبند آهنین  زدن  به ، دکمه  سردست.
cuirass	زره  سینه  وپشت، زره  بالاتنه .
cuirassier	سوار زره  پوش.
cuish	(=cuisse) زره  مخصوص ران .
cuisine	دست پخت، روش آشپزی، خوراک ، غذا.
cuisse	(=cuish) زره  مخصوص ران .
cuittle	گول زدن ، ریشخند کردن ، غلغلک  دادن .
cul de sac	کوچه  بن  بست، تنگنا.
culch	(=cultch) آشغال، ضایعات.
culex	(ج. ش. ) خانواده  پشه .
culinary	مربوط به  آشپزخانه ، آشپخانه ای، پختنی.
cull	گلچین  کردن ، جمع آوری کردن .
culler	گلچین  کننده ، جمع آوری کننده .
cullet	خرده  شیشه ای که  برای خمیر شیشه گری بکار می رود.
cullion	آدم فرومایه ، بیضه ، گیاه  ثعلب.
cullis	ناودان ، مجرا، آبگوشت، شوربا.
cully	آدمگول خور، رفیق، جفت، گول زدن ، مغبون  کردن .
culminant	(نج. ) درمرتفع ترین  موضع، کامل، باوج رسیده .
culminate	به  اوج رسیدن ، بحد اکثر ارتفاع رسیدن ، بحد اعلی رسیدن .
culmination	اوج، قله ، حد اعلی.
culpability	قابلیت مجازات.
culpable	مقصر، مجرم، سزاوار سرزنش، قابل مجازات.
culprit	متهم، مقصر، آدم خطاکار یا مجرم.
cult	آئین  دینی، مکتب تفکر، هوس وجنون  برای تقلید از رسم یا طرز فکری.
cultch	(=culch) آشغال، ضایعات.
cultigen	گیاه  دست ساخته  بشر.
cultivability	قابلیت کشت وزرع.
cultivable	قابل کشت.
cultivar	موجودات ذره  بینی خاکهای زراعتی.
cultivate	کشت کردن ، زراعت کردن  ( در)، ترویج کردن .
cultivation	کشت، زراعت، تربیت، تهذیب، ترویج.
cultivator	کشتکار، ماشین  شخم زنی وعلف هرزه  کنی، برزگر.
cultrate	(=cultrated) لب تیز، بشکل چاقوی شاخه  زنی.
cultrated	(=cultrate) لب تیز، بشکل چاقوی شاخه  زنی.
cultural	فرهنگی، تربیتی.
culture	کشت میکرب در آزمایشگاه ، برز، فرهنگ ، پرورش، تمدن .
cultured	پرورده ، تربیت شده ، مهذب، تحصیل کرده .
culverin	یکجورتوپ قدیمی.
culvert	آب گذر، نهر سرپوشیده ، مجرای آب زیر جاده ، لوله  مخصوص کابل برق زیر زمینی.
cum	با، باضافه .
cumber	خراب شدن ، مزاحم شدن ، چیز وحشتناک ، غیر قابل استفاده .
cumbersome	سنگین ، طاقت فرسا، مایه  زحمت، بطی.
cumin	(گ . ش. ) زیره  سبز.
cumlaude	( در مدارک  تحصیلی نوشته  میشود ) با اظهار تقدیر.
cumulate	انباشتن ، توده  کردن ، ترکیب یا متحد کردن .
cumulation	گردآوری، جمع آوری، انباشتگی، توده .
cumulative	انباشته ، یکجا.جمع شونده .
cumulous	متراکم، مانند ابرهای متراکم.
cumulus	توده ، ابر متراکم و روی هم انباشته .
cunctation	مسامحه ، تاخیر، قصور، مکث، تعویق، تعلل.
cunctative	وابسته  به  مسامحه  وتاخیر.
cuneiform	خط میخی، میخی.
cunnilinctus	(=cunnilingus) تحریک  مهبل وچوچوله  بازبان  ودهان .
cunnilingus	(=cunnilinctus) تحریک  مهبل وچوچوله  بازبان  ودهان .
cunning	زیرک ، مکار، حیله  باز، ماهر، زیرکی، حیله  گری.
cunt	کس، مهبل.
cup	( cupu) ناو.(.n): فنجان ، پیاله ، جام، ساغر، گلدان  جایزه  مسابقات، (.vi and .vt): خون  گرفتن ، حجامت، بشکل فنجان  در آوردن ، فنجان  گذاشتن ، بادکش کردن .
cupbearer	ساقی.
cupboard	گنجه ، قفسه ، گنجه  ظروف غذا وغیره .
cupcake	نوعی کیک  کوچک .
cupel	قال، بوته  قالگری، در بوته  گذاشتن .
cupellation	قالگری، قال گذاری، گرفتن  فلزات قیمتی از سرب.
cupholder	برنده  گلدان  جایزه  در مسابقه  نهائی.
cupid	( افسانه  یونان  ) کوپید، خدای عشق که  بصورت کودک  برهنه  مجسم شده .
cupidity	حرص وآز برای بدست آوردن  مال.
cupola	گنبد، قبه .
cupper	فصاد، رگزن .
cupping	خون  گیری، بادکش.
cuppy	فنجانی، گود، مقعر.
cupreous	(cupric، =cuprous) مسی.
cupric	(cupreous، =cuprous) مسی.
cuprous	(cupreous، =cupric) مسی.
cupular	(=cupulate) فنجانی، کاسه  ای، کاسبرگی.
cupulate	(=cupular) فنجانی، کاسه  ای، کاسبرگی.
cupule	کاسه ، فنجان ، جام، کلاهک .
cur	سگ  بد اصل، سگ  دورگه ، ( مج. ) آدم پست.
curability	علاج پذیری، شفایافتنی.
curable	علاج پذیر.
curate	معاون  کشیش بخش.
curative	دارای خاصیت درمانی، علاج بخش، شفا بخش.
curator	کتابدار، موزه  دار، نگهبان ، متصدی.
curb	زنجیر، بازداشت، جلوگیری، لبه  پیاده  رو، محدود کردن ، دارای دیواره  یا حایلکردن ، تحت کنترل درآوردن ، فرونشاندن .
curbstone	سنگ  جدول پیاده  رو خیابان .
curd	کشک ، شیربسته  شده ، بستن  ( در مورد شیر )، دلمه  شدن .
curdle	بستن ، دلمه  کردن ، دلمه  شدن ، منجمد کردن .
cure	علاج، شفا، دارو، شفا دادن ، بهبودی دادن .
cure all	درمان  هر درد، نوش دارو.
cureless	بی علاج.
curfew	مقررات حکومت نظامی وخاموشی در ساعت معین  شب.
curio	تحفه ، سوقات، چیزغریب، عتیقه .
curiosity	حس کنجکاوی، چیز غریب، کمیاب.
curious	کنجکاو، نادر، غریب.
curl	حلقه  کردن ، فردادن ، پیچاندن ، حلقه ، فر.
curler	دستگاه  فرزنی.
curlicue	(curlycue) چین  وشکن  یا پیچ وتاب خیال انگیز ( مانند آرایش خطی یا خوشنویسی )، تزئینات خطاطی وغیره .
curling	فر زنی بگیسو، پیچش یا حلقه  زنی.
curly	مجعد، فرفری.
curmudgeon	آدم خسیس، لئیم، بخیل، آدم جوکی.
curn	دانه ، ذره ، قلیل.
curran	دانه ، ذره ، قلیل.
currant	(گ . ش. ) کشمش بیدانه ، مویز.
currency	پول رایج، رواج، انتشار.پول، رواج.
current	جریان ، رایج، جاری.جاری، رایج، معاصر، متداول، شایع، تزند، تزن .
current date	تاریخ جاری.
current mode logic	منطق جریانی.
curricular	مربوط به  برنامه  تحصیلی.
curriculum	برنامه  آموزشی، آموزش برنامه ، دوره  تحصیلات، برنامه  تحصیلی.
