curriculum vitae	تاریخچه  مختصری از زندگی.
currie	(=curry) کاری، زردچوبه  هندی.
currish	فرومایه ، پست، ستیزه  جو، غرغر کننده ، پست.
curry	(=currie) کاری، زردچوبه  هندی.مالیدن ، شانه  یا قشو کردن ، پرداخت کردن  چرم.
currycomb	قشو، قشو کردن .
curse	نفرین ، دشنام، لعنت، بلا، مصیبت، نفرین  کردن ، ناسزا گفتن ، فحش دادن .
cursed	ملعون ، رجیم.
cursive	پیوسته ، روان ، خط شکسته .
cursor	مکان  نما.
cursorial	مستعد دویدن ، ( ج. ش. ) دونده .
cursory	سرسری، از روی سرعت وعجله ، باسرعت وبیدقتی.
curt	کوتاه  ومختصر، اجمالی.
curtail	کوتاه  کردن ، مختصر نمودن .
curtailment	کوتاه  سازی، انقطاع.
curtain	پرده ، جدار، دیوار، حجاجب، غشائ، (مج. ) مانع.
curtain lecture	صحبت های خصوصی زن  وشوهر، صحبت های پشت پرده .
curtain raiser	( تئاتر ) پیش درآمد نمایش، پیش پرده .
curtal ax	قمه  سرکج، شمشیر کوتاه  وسنگین ، قداره .
curtilage	حیاط، مضافات.
curtle ax	قمه  سرکج، شمشیر کوتاه  وسنگین ، قداره .
curtsey	ادب، احترام، تعظیم، سلام یا تواضع کردن .
curtsy	ادب، احترام، تعظیم، سلام یا تواضع کردن .
curvaceous	(=curvacious) دارای انحنائ وقوسهای ظریف زنانه .
curvacious	(=curvaceous) دارای انحنائ وقوسهای ظریف زنانه .
curvature	پیچش، کجی، خمیدگی، انحنائ، مقدار انحنائ.انحنا، خمیدگی.
curve	خط منحنی، چیز کج، خط خمیده  انحنائ، پیچ.منحنی، خم.
curve fitting	منحنی خوراندن .
curve follower	دنبالگر منحنی.
curve plotter	منحنی کش، منحنی رسم کن .
curve tracer	منحنی کش، دنبالگر منحنی.
curvet	خوشی، شادی، وجد، شوخی، جست وخیز.
cusec	یک  فوت مکعب در ثانیه .
cushat	(ج. ش. ) کبوتر جنگلی، طوقی اروپائی.
cushily	آسان  وبی دردسر.
cushion	متکا، نازبالش، کوسن ، مخده ، زیرسازی، وسیله ای که  شبیه  تشک  باشد، با کوسن  وبالش نرم مزین  کردن ، لایه  گذاشتن ، چنبره .
cusp	نوک  تیز منقار، نوک  هلال، غره  برج.
cuspid	(تش. ) دندان  نوک  تیز، دندان  نیش، دندان  انیاب.
cuspidate	نوک  دار، شاخدار، منتهی به  نوک  تیز.
cuspidor	تف دان ، خلط دان .
cuss	(=curse) فحش، لعنت، فحش دادن ، نفرین  کردن .
cussed	ملعون ، منفور، نفرین  شده .
custard	یکجور شیرینی یا فرنی.
custodial	سرایدار، نگهبان ، متولی.
custodian	سرایدار، نگهبان ، متولی.
custody	حفاظت، حبس، توقیف.
custom	رسم، سنت، عادت، عرف، ( درجمع ) حقوق گمرکی، گمرک ، برحسب عادت، عادتی.
custom built	سفارشی، اختصاصی.سفارشی ( لباس وغیره  )، سفارشی تهیه  شده .
custom designed	باطرح سفارشی.
custom made	سفارشی، سفارش داده  شده  ( مثل لباس ).
customable	گمرک  بردار.
customarily	بطور عادی.
customary	عادی، مرسوم.
customer	مشتری.مشتری.
customer engineer	(ce) مهندس سخت افزاز.
customhouse	(house =customs) گمرکخانه ، اداره  گمرک .
customize	معتاد کردن .
customs house	(=customhouse) گمرکخانه ، اداره  گمرک .
cut	بریدن ، بریدگی، بریده ، تقلیل دادن .بریدن ، گسیختن ، گسستن ، چیدن ، زدن ، پاره  کردن ، قطع کردن ، کم کردن ، تراش دادن  (الماس وغیره  )، عبور کردن ، گذاشتن ، برش، چاک ، شکاف، معبر، کانال، جوی، تخفیف، بریدگی.
cut and dried	مطابق نقشه  وبرنامه ، شسته  وروفته .
cut and dry	مطابق نقشه  وبرنامه ، شسته  وروفته .
cut back	تقلیل دادن ، بریدن ، تقلیل.
cut down	خرد کردن ، خلاصه  کردن ، تقلیل دادن .
cut glass	بلور کریستال.
cut in	چاک  زده ، چاک  خورده ، شکافته .
cut off	قطع کردن ، محروم کردن .بریدن ، جدا کردن .
cut off frequency	بسامد قطع.
cut off transistor	ترانزیستور قطع.
cut out	جدا کردن  در اثر بریدن ، کندن ، برش دادن ، قطع جریان ، سویچ قطع برق وغیره .
cut rate	تنزل قیمت، ارزان .
cutaneous	پوستی، جلدی.
cute	جذاب، زیبا، دلفریب.
cuticle	پوست، بشره ، پوشش مو، پوشش شاخی.
cuticular	وابسته  به  پوست، پوست مانند.
cutin	پوشش خارجی بعضی گیاهان .
cutis	(تش ) پوست زیرین ، لایه  زیرین  پوست.
cutlas	(=cutlass) نوعی قمه .
cutlass	(=cutlas) نوعی قمه .
cutler	کارد فروش، فروشنده  آلات برنده .
cutlery	کارد وچنگال، کارد وچنگال فروشی.
cutlet	کتلت.
cutoff	راه  میان  بر، قطع جریان ، هر نوع وسیله  قطع چیزی.
cutpurse	جیب بر، دزد جیب بر.
cutter	برنده ، آلت تراش، نوعی کرجی، دندان  پیش.
cutthroat	قاتل، آدمکش.
cutting	مقطع، برش، برنده ، قلمه  گیاه ، قلمه  زنی، برش روزنامه .
cuttlefish	(ج. ش. ) ده  پا، سپیداچ.
cutty sark	(اسکاتلند ) دامن  کوتاه ، زن  جسور، نام تجاری نوعی ویسکی.
cutty stool	چهارپایه  کوتاه  وکوچک .
cutwater	دماغه  کشتی، آب شکن ، پایه  پل.
cyanosis	(طب) یرقان  ازرق، رنج کبود.
cybernetics	(فیزیولوژی ) مطالعه  ومقایسه  بین  دستگاه  عصبی خودکارکه  مرکب از مغز واعصاب میباشدبادستگاه  الکتریکی ومکانیکی، فرمانشناسی.سیبرنتیک .
cycad	(گ . ش. ) سرخس نخلی، کرف نخلی.
cycas	(گ . ش. ) گیاه  از خانواده  سیکاس.
cycle	(.n): دور، دوره  گردش، چرخ، سیکل، یک  سری داستان  درباره  یک  موضوع، (.vi and .vt):بصورت دورانی یامتناوب ظاهر شدن ، سوار دوچرخه  شدن .چرخه ، چرخه  زدن ، سیکل.
cycle stealing	چرخه  دزدی.
cycle time	مدت چرخه .
cycles per second	چرخه  در ثانیه ، هرتز.
cyclic	دوره ای یا دایره ای.چرخه ای.
cyclic code	رمز چرخه ای.
cyclic permutation	جایگشت چرخه ای.
cyclic shift	تغییر مکان  چرخه ای.
cycling	دوچرخه  سواری.چرخه  زنی.
cyclist	دوچرخه  سوار.
cycloid	(هن. ) سیکلوئید، شبیه  دایره ، منحنی.
cycloidal	وابسته  به  دایره ، قوسی.
cyclometer	سرعت سنج، دایره  سنج.
cyclone	طوفان  موسمی، بادتند وشدید، گردباد.
cyclopaedia	(=encyclopaedia) دائره  المعارف.
cyclopedia	(=encyclopaedia) دائره  المعارف.
cyclopedic	وابسته  به  دائره  المعارف.
cyclops	(افسانه  یونان ) غول یا پهلوان  یک  چشم.
cyclostomate	(=cyclostomatous) دهان  گرد، وابسته  به  جانور دهان  گرد.
cyclostomatous	(=cyclostomate) دهان  گرد، وابسته  به  جانور دهان  گرد.
cyclostome	(ج. ش. ) جانور از راسته  دهان  گردان .
cyclothyme	متلون المزاج، دمدمی مزاج.
cyclothymia	تغییر وضع مزاجی وروحی از شادابی وفعالیت به  غمگینی وغیره .
cygnet	(ج. ش. ) جوجه  قو، بچه  قو.
cylinder	استوانه .استوانه ، سیلندر، لوله .
cylindric	استوانه ای.
cylindrical	استوانه ای، دارای شکل استوانه ، لوله ای.
cyma	گچ بری موجی.
cymatium	(معماری ) گچ بری موجی شکل.
cymbal	(مو. ) سنج، باسنج نواختن .
cymbidium	(گ . ش. ) هر نوع گیاه  از جنس ثعلب.
cynic	بدبین  وعیبجو پیرو مکتب کلبیون .
cynical	بدگمان  نسبت به  درستی ونیکوکاری بشر، غرغرو، عیبجو، کلبی.
cynicism	(فلسفه  ) مکتب کلبیون .
cypress	(گ . ش. ) درخت سرو.
cyst	کیسه ، مثانه ، تخم دان .
czar	قیصر، تزار.
czarina	زوجه  تزار.
czarism	حکومت استبدادی ومطلقه ، حکومت تزاری.
czech	اهل چکوسلواکی، زبان  چکوسلواکی.
czechoslovakia	کشور چکوسلواکی.
d	حرف چهارم الفبای انگلیسی، علامت عدد  در اعداد رومی.
d flip flop	الاکلنگ  نوع دی.
dab	تر کردن ، کهنه  را نم زدن ، با چیزنرمی کسی رازدن  یا نوازش کردن ، اندکی، قطعه ، تکه ، آهسته  زدن .
dabber	نم زدن ، ضربه  زدن ، رنگ  زدن ، آلت نم زدن .
dabble	رنگ  پاشیدن ، نم زدن ، (کمکم) تر کردن ، درآب شلپ شلپ کردن ، سرسری کارکردن ، بطور تفریحی کاری راکردن .
dabchick	(ج. ش) اسفرود بی دم یا مرغابی شانه  بسر.
dacha	خانه  ییلاقی، ویلا.
dacron	نام تجارتی الیاف مصنوعی، پارچه  داکرون .
dactyl	انگشت، (درشعر) کلمه ای دارای سه  هجا که  هجای اول بلند و دو هجای بعدی آن  کوتاه باشد.
dactylus	(ج. ش. ) بند یا مفصل بزرگ  پای حشرات.
dad	( در زبان  کودکانه ) بابا، باباجان ، آقاجان .
daddy	(ز. ع. - عنوان  خودمانی dad) بابا.
daedalus	(افسانه یونان ) نام معماری که  ساختمان  پرپیچ و خم جزیره  کرت را ساخت.
daemon	(افسانه یونان ) خدائی که  دارای قوه  خارقالعاده  بوده ، دیو. دیو، جنی، شیطان ، روح پلید، اهریمن .
daff	ضعیفالنفس، ساده  دل، ترسو، خود را به  نادانی زدن .
daffodil	(گ . ش. ) نرگس زرد.
daffy	(ز. ع) سفیه ، احمق.
daft	آرام، فروتن ، احمق.
dag	قسمت تیز هر چیزی که  آویخته  باشد، نوک  فلزی بندکفش، پولک .
daggar	خنجر، کارد.
dagger operation	عمل خنجری.
dahlia	(گ . ش. ) گل کوکب.
daily	روزانه ، روزبروز، روزنامه  یومیه ، بطور یومیه .
daimon	(افسانه یونان ) خدائی که  دارای قوه  خارقالعاده  بوده ، دیو.
daintily	ظریفانه ، بطور شیک .
daintiness	ظرافت، شیکی، سلیقه  باذوق لطیف.
dainty	هر چیز ظریف و عالی، گوشت یا خوراک  لذیذ، مطبوع.
daiquiri	مشروب مخلوط از شراب وآب پرتقال و شکر.
dairy	شیر بندی، لبنیاتی، قسمتیاز مزرعه  که  لبنیات تهیه  میکند.
dairy breed	احشام لبنیاتی.
dairy cattle	احشام لبنیاتی.
dairy farm	مزرعه  یا کارخانه  لبنیات سازی.
dairying	تولید و فروش لبنیات.
dairyman	شیر فروش، لبنیات فروش.
dais	سکوب مخصوص جلوس اشخاص برجسته ، سایبان  یا آسمانه  بالای تخت پادشاه .
daisy	(گ. ش. ) گل مروارید، گل آفتاب گردان .
daisy ham	قسمتی از گوشت یا استخوان  دود داده  شانه  خوک .
dale	دره  کوچک ، حفره ، خلیج و غیره ، ماهور.
dalesman	دره  نشین .
dalliance	تفریح و بازی از روی هوسرانی، طفره .
dallier	طفره زن ، وراج.
dally	وقت را ببازی گذراندن ، طفره زدن ، تاخیر کردن .
dalmatian	اهل دالماسی (ج. ش. ) نوعی سگ  بزرگ .
dam	سد، آب بند، بند، سد ساختن ، مانع شدن  یاایجاد مانع کردن ، محدود کردن .
damage	خسارت، خسارت زدن .زیان ، خسارت، گزنده ، غرامت، معیوب کردن ، زیان  زدن ، آسیب.
damaging	آسیب آور، زیان  آور و مضر، خسارت آور.
damascene	دمشقی، شامی، مرصع کردن ، زرنشان  کردن .
damascus	دمشق.
damask	حریر گلدار ومشجر، گلدار کردن .
damask rose	(گ . ش. ) گل محمدی.
dame	بانو، خانم، بیبی، کدبانو، مدیره .
damn	لعنت کردن ، لعنت، فحش، بسیار، خیلی.
damnable	لعنتی.
damnation	لعن ، لعنت شدگی.
damnatory	لعنت آمیز.
damned	دوزخی، جهنمی، ملعون .
damnify	خسارت زدن ، صدمه  زدن .
damosel	دوشیزه ، خدمتکار.
damozel	دوشیزه ، خدمتکار.
damp	نم، رطوبت، دلمرده  کردن ، حالت خفقان  پیدا کردن ، مرطوب ساختن .
dampen	رطوبت پیدا کردن ، مرطوب ک ردن ، افسرده  شدن .خفه  کردن ، خفه  شدن ، تعدیل کردن .
damper	خفه  کن ، تعدیل کننده .خفه  کن ، نم زن ، آلت میزان  کردن  جریان  هوا، عایق.
damping	خفگی، تخفیف، تعدیل.
dampness	نمسازی، رطوبت.
damsel	دوشیزه ، خدمتکار.
damselfly	(ج. ش. ) سنجاقک .
damson	(گ . ش. ) آلو.
dance	رقصیدن ، رقص.
dancer	رقاص.
dancy	سرحال، متمایل به  رقص.
dandelion	(گ . ش. ) قاصدک  (گیاه  خودرو و دارای گلهای زرد روشن ).
dander	سوخته  وخاکستر شده ، شوره  سر، خشم وغضب، هرزه  گرد.
dandify	شیک  پوشی کردن ، جلف بودن ، زیور زدن .
dandle	بالا و پائین  انداختن ، نوازش کردن .
dandruff	شوره  سر.
dandy	شیک  پوش، خوش لباس، خوش تیپ، فوکولی.
dandyism	شیک  پوشی، توجه  زیاد به  لباس.
dane	دانمارکی، اهل دانمارک ، یک  نوع سگ .
danger	خطر.
dangle	آویزان  بودن ، آویزان  کردن ، آویختن ، آویزان .
dangler	آویزان ، دنبال رو.
danish	دانمارکی.
dank	نمناک ، مرطوب و سرد، مرطوب کردن .
danseuse	رقاصه ، رقاصه  بالت.
dantesque	منسوب به  دانته .
daphne	]افسانه  یونان [ حوری دریایی، دافنه .
dapper	تمیز، شیک ، زنده  دل، زرنگ .
dapple	خالخال کردن ، چیزی با نقاط رنگارنگ ، حیوانی که  بدنش خالخال باشد، خال، لکه ، ابری، ابرش.
dardanelles	تنگه  داردانل.
dare	یارا بودن ، جرات کردن ، مبادرت بکار دلیرانه  کردن ، بمبارزه  طلبیدن ، شهامت، یارایی.
daredevil	بی باک ، بی پروا، متهور.
daresay	با جرات گفتن  (چیزی)، اعتقاد داشتن ]به [.
daring	یارایی، جسور، متهور، جرات، شهامت، پردلی.
dark	تاریک ، تیره ، تیره  کردن ، تاریک  کردن .
dark ages	(ages =middle) ادوار تاریک  ]یعنی قرون  وسطی [.
dark horse	]دراسب دوانی[ اسبی که  قدرتش معلوم نیست و شانس بردن  مسابقه  را کمتر دارد، برنده  غیرمترقبه .
darken	تاریک  شدن ، تاریک  کردن .
darkener	تیره  کننده ، تاریک  کننده .
darkish	نسبتا تاریک .
darkle	در تاریکی پنهان  شدن ، تیره ، تاریک .
darkling	در تاریکی، در تیرگی، ] در شعر [ تاریک .
darkroom	] در عکاسی و غیره [ تاریک  خانه .
darksome	اندک ی تیره  ( شاعرانه  )، گرفته .
