deist	خداپرست، خداگرای.
deity	خدا.
deject	(.vt and .adj): پژمان  کردن ، افسردن ، دل شکسته  کردن ، (.adj):پژمان ، نژند، افسرده ، محزون  ومغموم.
dejecta	کارکردن  مزاج مریض، تخلیه  مدفوع.
dejected	(=deject) پژمان ، نژند، افسرده ، محزون  ومغموم.
dejection	پژمانی، افسردگی، سرافکندگی، دلمردگی.
dejure	(حق. ) حق قانونی، مشروع، بطورقانونی.
delaminate	ورقه  ورقه  شدن ، لایه  لایه  شدن ، متورق شدن .
delamination	لایه  لایه  شدگی.
delate	متهم کردن ، چغلی کردن (از)، خبر دادن .
delation	اتهام، چغلی، تهمت، اسناد.
delay	تاخیرکردن ، بتاخیرانداختن ، تعلل.تاخیر، به  تاخیر انداختن ، به  تاخیر افتادن .
delay distortion	اعوجاج تاخیری.
delay element	عنصر تاخیری.
delay equalizer	برابر کننده  تاخیر.
delay line	خط تاخیری.
delay line register	ثبات با خط تاخیری.
delayed	به  تاخیر افتاده .
dele	(در تصحیح) حذف شود، پاک  کنید، بزدائید، حذف کردن .
delectability	خوشمزگی، لذیذی، دلپسندی، مطلوبی، چیز لذیذ.
delectable	خوشگوار، لذیذ.
delectableness	خوشمزگی، لذیذی، دلپسندی، مطلوبی، چیز لذیذ.
delectation	خوشی، لذت، صفا، حظ نفس.
delegacy	نمایندگی، انتخاب، نماینده ، هیئت نمایندگان .
delegate	نمایندگی دادن ، وکالت دادن ، محول کردن  به ، نماینده .
delegation	نمایندگی، وکالت، هیات نمایندگان .
delete	حذف کردن .انداختن ، حذف کردن ، برداشتن .
deleterious	زیان  آور، آسیب رسان .
deletion	حذف، محو.حذف.
deliberate	تعمد کردن ، عمدا انجام دادن ، عمدی، تعمدا، تعمق کردن ، سنجیدن ، اندیشه  کردن ، کنکاش کردن .
deliberation	سنجش، بررسی، اندیشه ، تامل، فرصت، شور.
delicacy	ظرافت، دقت، نازک  بینی، خوراک  لذیذ.
delicate	ظریف، خوشمزه ، لطیف، نازک  بین ، حساس.
delicatessen	اغذیه  حاضر، مغازه  اغذیه  فروشی.
delicious	لذیذ.
delict	خلاف، گناه ، جرم.
delight	خوشی، لذت، شوق، میل، دلشاد کردن ، لذت دادن ، محظوظ کردن .
delighted	محظوظ.
delightful	دلفروز، لذت بخش، خوشیآور، دلپسند، دلپذیر.
delightsome	(م. م. ) بسیار دلپسند، دلگشا.
delilah	دلیله  معشوقه  سامسون (samson).
delimit	حدود(چیزی را) معین  کردن ، مرزیابیکردن .تعیین  کردن  حدود.
delimitate	محدود کردن ، تحدید حدود کردن .
delimitation	تحدید حدود.
delimiter	حائل.
delineate	مشخص کردن ، ترسیم نمودن ، معین  کردن .
delineation	طرح، تصویر، توصیف، شرح.
delinquency	تخلف، قصور، کوتاهی، تقصیر.
delinquent	متخلف، مرتکب جنایت یا جنحه ، غفلت کار.
deliquesce	آب شدن .
deliquescence	آب شدن ، گداز.
deliquescent	آب شونده .
delirious	هذیانی، پرت گو.
delirium	سرسام، هذیان ، پرتگویی، دیوانگی.
delirium tremens	هذیان  خمری، جنون  الکلی (مخفف آن . T. D).
deliver	آزادکردن ، نجات دادن ، تحویل دادن ، ایراد کردن (نطق وغیره )، رستگار کردن .
deliverable	قابل تحویل.
deliverance	رهائی، رستگاری.
delivery	تحویل.تحویل، رهائی، فراغت از زایمان ، تسلیم.
dell	دره  کوچک  وتنگ ، زن  جوان .
delouse	بدون  شپش کردن .
delphian	ساکن  معبد دلف یونان ، (مج. ) غیب گو.
delphic	ساکن  معبد دلف یونان ، (مج. ) غیب گو.
delta	حرف چهارم زبان  یونانی.
deltaic	مصبی، وابسته  به  دلتا.
deltoid	مانند دال، سه  گوش، دلتا مانند.
deltoideus	مانند دال، سه  گوش، دلتا مانند.
delude	فریب دادن ، اغفال کردن .
deluge	سیل، طوفان ، غرق کردن ، طوفان  ایجاد کردن .
delusion	فریب، اغفال، پندار بیهوده ، وهم.
delusive	فریبنده ، گمراه  کننده ، موهوم، واهی، بیاساس.
delusory	(=deceptive =delusive) وهمی یا خیالی، فریبنده ، گمراه  کننده .
deluxe	تجملی، بسیار زیبا، مجلل، گران ، لوکس.
delve	حفرکردن (زمین )، سوراخ کردن ، گودی، حفره ، کاوش کردن .
demagnetization	مغناطیس زادئی.
demagnetize	زدودن  مغناطیس.
demagnetizing field	میدان  مغناطیس زدا.
demagog	آدم عوام فریب، هوچی.
demagogic	عوام فریب.
demagogical	عوام فریب.
demagogism	عوام فریبی.
demagogue	آدم عوام فریب، هوچی.
demagoguery	عوم فریبی.
demand	تقاضا، نیاز، مطالبه  کردن .خواستارشدن ، درخواست، مطالبه ، طلب، تقاضا کردن ، مطالبه  کردن .
demand deposit	سپرده  بانکی که  بدون  چک  میتوان  برداشت کرد.
demand note	مطالبه  نامه ، سفته ، چک ، تمسک .
demand processing	پردازش بر اساس نیاز.
demandant	خواستار، متقاضی، درخواست کننده ، طلب کننده ، خواهان .
demanding	(=exacting) طاقت فرسا، سخت، خواستار، مبرم، مصر.
demantoid	(مع. ) لعل سبز.
demarcate	تعیین  حدود کردن ، نشان  گذاردن .
demarcation	علامت گذاری، سرحد.
demarche	روش، رفتار، مشی، بخشدار.
demark	(=demarcate) تعیین  حدود کردن ، نشان  گذاردن .
deme	بخش(در تقسیمات یونان  قدیم)، دسته ای از موجودات زنده  مرتبط با یکدیگر.
demean	پست کردن ، رفتار کردن .
demeanour	رفتار، سلوک ، وضع، حرکت.
demented	دیوانه ، مجنون .
dementia	(طب) دیوانگی، جنون ، سفه .
dementia praecox	(طب) جنون  جوانی، جنون  زودرس.
demerit	عدم لیاقت، ناشایستگی، ناسزاواری، سرزنش.
demesne	تملک  زمین ، کلیه  زمین  مایملک  یک  شخص، ناحیه .
demeter	(افسانه یونان )الهه  زراعت و حاصلخیزی.
demi	پیشوندی است بمعنی' نیم' و' نصف'.
demigod	نیمه  خدا.
demijohn	قرابه ، کپ.
demilitarization	غیرنظامی شدن .
demilitarize	از حالت نظامی درآمدن ، غیرنظامی کردن .
demimondaine	زن  هرجائی.
demimonde	جهان  زنان  هرجائی، زنان  هرزه ، عقبافتاده .
demise	مردن ، وفات یافتن ، انتقال دادن .
demission	فروتنی، حقارت، واگذاری، استعفائ، کناره گیری.
demit	دست کشیدن (از)، کناره  گرفتن  از.
demitasse	گیلاس، فنجان  قهوه  خوری.
demiurge	جهان  آفرین ، خالق، اهریمن .
demiurgeous	وابسته  به  جهان  آفرین  یا اهریمن .
demiurgic	وابسته  به  جهان  آفرین  یا اهریمن .
demobilization	رفع بسیج عمومی.
demobilize	ازحالت بسیج بیرون  آوردن ، بحالت صلح درآوردن ، دموبیلیزه  کردن .
democracy	دموکراسی، حکومت قاطبه  مردم.
democrat	طرفداراصول حکومت ملی، عضو حزب دموکرات.
democratic	دموکراتیک .
democratization	بصورت دموکراسی درآمدن .
democratize	بصورت دموکراسی درآوردن .
demode	منسوخ شده ، ازمد افتاده ، کهنه  شده .
demodifier	پیرایش زدا.
demodulate	(در رادیو) از مخابرات رادیوئی مطالب رمزی کشف کردن .
demodulation	تفکیک ، پیاده  کردن .(در رادیو) کشف رمز، کشف، تحمیل زدائی.
demodulator	تفکیک  کننده ، پیاده  کننده .
demogorgon	(افسانه  یونانی) روح پلید، اهریمن .
demographer	متخصص آمار گیری مردم.
demographic	وابسته  به  آمارگیری نفوس.
demography	آمارگیری نفوس بشر، آمار مردم گیتی، آمار نگاری.
demoiselle	دوشیزه ، دختر خانم، لک  لک .
demolish	ویران  کردن ، خراب کردن .
demolition	ویرانی، خرابی، ویران  سازی، انهدام، تخریب.
demon	(افسانه یونان ) خدائی که  دارای قوه  خارقالعاده  بوده ، دیو. دیو، جنی، شیطان ، روح پلید، اهریمن .
demonetization	تنزل ارزش پول نسبت به  قیمت قانونی خود.
demonetize	از رواج اندختن ، بی اعتبار کردن ، (درمورد پول) تنزل پیدا کردن .
demoniac	دیوانه  وار، دیوسان ، شیطانی، دیوی.
demoniacal	دیوانه  وار، دیوسان ، شیطانی، دیوی.
demonology	دیوشناسی.
demonstrability	اثباتی، قابل شرح، نمایشی، نمایش دادنی.
demonstrable	قابل شرح یا اثبات.
demonstrate	اثبات کردن (با دلیل)، نشان  دادن ، شرح دادن ، تظاهرات کردن .نشان  دادن ، ثابت کردن .
demonstration	نمایش، اثبات.دمونستراسیون ، تظاهرات.
demonstrative	اثبات کننده ، مدلل کننده ، شرح دهنده ، صفت اشاره ، ضمیر اشاره ، اسم اشاره .
demonstrator	اثبات کننده ، حالیکننده ، نشان  دهنده ، معترض.
demoralization	تضعیف روحیه .
demoralize	تضعیف روحیه  کردن ، از روحیه  انداختن .
demorgans law	قانون  دمورگان .
demos	توده  مردم، جمهور، قاطبه .
demote	تنزل رتبه  دادن ، کسر مقام یافتن .
demotic	معروف، متداول، وابسته  بحروف جدید هیروگلیفی.
demotion	تنزل رتبه .
demulcent	تسکین  دهنده ، مرهم.
demultiplexor	مقسم.
demur	کمروئی کردن ، ناز، (حق. ) تقاضای درنگ  یا مکث کردن ، (م. م. ) درنگ  کردن ، مهلت خواستن ، استثنا قائل شدن ، تاخیر، تردید رای.
demure	متین ، موقر، محتاط، جدی، سنگین .
demurrage	خسارت بیکار ماندگی، کرایه  معطلی (در راه  آهن  و کشتی)، تاخیر کردن ، نگاهداشتن ، حق باراندازی گرفتن .
demurral	تاخیر.
demurrer	(حق. ) اعتراض بصلاحیت دادگاه ، تقاضای تاخیر در صدور حکم، (م. ل. ) اعتراض کننده ، معترض.
demythologize	از صورت افسانه  بیرون  آوردن ، تفسیر نوشتن .
den	غار، کنام، کمینگاه ، دزدگاه ، خلوتگاه ، لانه .
denationalization	غیر ملی کردن .
denationalize	از حقوق ملی محروم کردن ، صنایع را از صورت ملی خارج کردن .
denaturalize	از تابعیت در آوردن ، غیر طبیعی کردن .
denaturant	عامل غیر طبیعی، تقلبی، مصنوعی.
denaturation	(در موردالکل) تقلیب، قلب ماهیت، مصنوعی سازی.
denature	طبیعت یا ماهیت چیزی را عوض کردن .
dendriform	درختی، مانند درخت.
dendrite	(طب) دندریت، شاخه های متعدد سلولهای عصبی، سنگ  شجری، سنگ  درخت وار، (جغ) شجری.
dendrochronology	دوران  شناسی و مطالعه  قدمت محیط از روی حلقه  های متشکله  در چوب درختان .
dendroid	بشکل درخت، درخت مانند، شجری.
dendrologist	درخت شناس.
dendrology	درخت شناسی، شجرشناسی.
dene	( انگلیس ) دره ، دهکده .
denegation	انکار، نفی.
deniable	قابل انکار.
denial	رد، انکار، تکذیب.انکار، تکذیب، رد، عدم پذیرش، حاشا.
denier	انکار کننده ، منکر، نوعی مسکوک  در فرانسه  و اروپای غربی.
denigrate	لکه  دار کردن ، سیاه  کردن ، بد نام کردن .
denigration	بد نام کردن ، سیاه  ساختن .
denim	پارچه  کتانی راه  راه  و زبر.
denitrify	بدون  نیترات کردن ، فاقد نیترات کردن .
denizen	ساکن ، مقیم، ساکن  کردن .
denmark	دانمارک .
denominate	نامیدن ، معین  کردن ، تخصیص دادن  به .
denomination	نام گذاری، تسمیه ، لقب یا عنوان ، طبقه  بندی، مذهب، واحد جنس، پول.
denominationalism	اعتقاد به  تفکیک  و تقسیم، فرقه  گرائی.
denominator	مخرج.برخه  نام، تقسیم کننده ، مشتق کننده ، مقسوم علیه ، مخرج.
denotation	تشخیص، تفکیک ، علامت تفکیک ، معنی و مفهوم.
denotative	دارای قوه  تفکیک  یا تمیز، تمیزی، تفکیکی.
denote	مشخص کردن ، تفکیک  کردن ، علامت گذاردن ، علامت بودن ، معنی دادن .
denouement	نتیجه  نمایش، پایان  نمایش، نتیجه  عمل.
denounce	علیه  کسی اظهاری کردن ، کسی یا چیزی را ننگین  کردن ، تقبیح کردن .
dense	متراکم، چگال.چگال، غلیظ، متراکم، انبوه ، احمق، خنگ .
densify	چگال کردن ، متکاسف، متراکم کردن .
densimeter	(=densitometer) چگالی سنج، غلظت سنج، تکاسف سنج.
densitometer	(=densimeter) چگالی سنج، غلظت سنج، تکاسف سنج.
densitometry	چگالی سنجی.
density	تراکم، چگالی.چگالی، غلظت، انبوهی، تراکم.
dent	دندانه ، گودی، تو رفتگی، جای ضربت، دندانه  کردن ، دندانی.
dental	وابسته  به  دندانسازی.
dental floss	(دندان  سازی) نخی که  برای پاک  کردن  فواصل بین  دندانها بکار میرود.
dentate	(ج. ش. - گ. ش. ) دندانه  دندانه ، مضرس (مثل برگ )، دندانه  دار.
denticle	دندانه ، دندان  کوچک ، کنگره  زیر قرنیس.
denticulate	دندانه  دار، مضرس، گنکره  دار.
denticulated	دندانه  دار، مضرس، گنکره  دار.
dentiform	دندانی شکل.
dentifrice	گرد دندان ، خمیر دندان .
dentigerous	دندانه  دار، دارای ساختمان  مضرس.
dentil	کنگره  چهار گوش لبه  قرنیس.
dentin	عاج دندان .
dentine	عاج دندان .
dentist	دندانساز.
dentistry	دندانسازی، دندانپزشکی.
dentition	دندان  درآوری، وضع تعداد دندانهای جانور، ساختمان  دندانها.
dentulous	دندان  دار.
denture	دندان  مصنوعی گذاری، یکدست دندان  مصنوعی.
denudation	برهنه  سازی، رودش.
denude	برهنه  کردن ، عاری ساختن .
denumerable	قابل شمارش، شمردنی.
denunciation	بدگوئی، عیبجوئی، اتهام، شکایت، چغلی.
denunciatory	وابسته  به  بدگوئی و اتهام.
deny	رد کردن ، انکار کردن .حاشا کردن ، انکار کردن ، رد کردن ، تکذیب کردن .
deodorant	بوزدا، برطرف کننده  بوی بد، ماده  دافع بوی بد.
deodorize	بوی بد را مرتفع کردن ، گندزدائی کردن .
deodorizer	رفع کننده  بوی بد.
deontology	علمالاخلاق، وظیفه  شناسی، علم وظایف اخلاقی.
