adventure	(.n): سرگذشت، حادثه ، ماجرا، مخاطره ، ماجراجوئی، تجارت مخاطره  آمیز، (.vi and. vt): در معرض مخاطره  گذاشتن ، دستخوش حوادث کردن ، با تهور مبادرت کردن ، دل بدریا زدن ، خود را بمخاطره  انداختن .
adventurer	حادثه  جو، ماجرا جو، جسور، بی پروا.
adventuresome	ماجراجویانه ، با بی پروائی، جسورانه .
adventuress	زن  حادثه  جو، زن  مخاطره  طلب، زن  جسور.
adventurism	حادثه  جوئی، (از روی بی تجربگی) اقدام به  کاری کردن .
adventurous	پر سرگذشت، پرماجرا، پرحادثه ، دلیر، مخاطره  طلب، حادثه  جو.
adverb	قید، ظرف، معین  فعل، قیدی، عبارت قیدی.
adverbial	قیدی، ظرفی.
adverbum	(=verbatim) کلمه بکلمه .
adversary	دشمن ، مخالف، رقیب، مدعی، متخاصم، ضد، حریف، مبارز، هم آورد.
adversative	ناقض، نقضآمیز، حرف نقض، کلمه ئ نقض (مثل اما).
adverse	مخالف، مغایر، ناسازگار، مضر، روبرو.
adversity	بدبختی، فلاکت، ادبار و مصیبت، روزبد.
advert	عطف کردن ، توجه  کردن ، مخفف تجارتی کلمه ئ advertisement.
advertence	عطف، توجه ، عمد.
advertency	توجه ، عمدی.
advertent	متوجه ، دقیق.
advertise	آگهی دادن ، اعلان  کردن ، انتشار دادن .
advertisement	آگهی، اعلان ، خبر، آگاهی.
advertising	اعلان ، آگهی.
advice	اندرز، رایزنی، صوابدید، مشورت، مصلحت، نظر، عقیده ، پند، نصیحت، آگاهی، خبر، اطلاع.
advisable	مقتضی، مصلحتی، مقرون  بصلاح، قابل توصیه .
advise	نصیحت کردن ، آگاهانیدن ، توصیه  دادن ، قضاوت کردن ، پند دادن ، رایزنی کردن .
advised	مصلحتآمیز، خردمندانه .
advisement	مشورت، تامل.
adviser	رایزن ، مشاور، راهنما، رهنمون .
advisor	رایزن ، مشاور، راهنما، رهنمون .
advisory	مشورتی.
advocacy	مدافعه ، دفاع، وکالت.
advocate	دفاع کردن ، طرفداری کردن ، حامی، طرفدار، وکیل مدافع.
advocation	دفاع، حمایت.
adynamic	بیبنبه ، ضعیف.
adytum	محراب، حریم، حرم، خلوتگاه .
adz	تیشه ئ نجاری، تیشه  زدن ، با تیشه  صاف کردن .
adze	تیشه ئ نجاری، تیشه  زدن ، با تیشه  صاف کردن .
ae	(د. گ . ) یک .
aegean	مربوط بدریای اژه ، اژه .
aegis	سپر، پرتو، ظل.
aegisthus	فرزند Thyestes قاتل Atreus و عاشق کلیتمنسترا(Clytemnestra).
aeneas	(افسانه ئ یونانی) فرزند آفرودیت و انکسیس (Anchises) که  تروا (Tory) را ترک  کرد.
aeolian	منسوب به  ائولوس (Aeolus) خدای بادها.
aeolian harp	(مو. ) آلت موسیقی بادی شبیه  بجعبه .
aeolotropic	(فیزیک ) دارای خواص متعدد(مانند سرعت سیر نور، قابلیت هدایت گرما و برق و فشار درجهات مختلف)، چند شکلی، دارای خواص چند جانبه .
aeolus	ربالنوع باد، پادشاه  تسالی یونان .
aeon	اعصار متمادی، قرن  بیانتها، قرن ازلی، (م. م. ) ابدیت.
aeonian	جاودانی.
aeonic	جاودانی.
aerate	هوا دادن ، در تحت تاثیر(شیمیائی) هوا درآوردن .
aerator	هوا دهنده ، دستگاه  بخور.
aerial	آنتن  هوائی رادیو، هوائی.
aerialist	بندباز.
aerie	لانه ئ پرنده  بر روی صخره ئ مرتفع، آشیانه ئ مرتفع، خانه ئ مرتفع.
aeriferous	هوادار، هوابر.
aerification	تهویه ، هوا دادن ، هوا خوردن .
aeriform	هوا مانند، پوچ.
aerify	تبدیل به  هوا کردن ، به  بخار یا گاز تبدبل کردن .
aerily	بطور هوائی، هواسان .
aero	مربوط به  پرواز یا هواپیما.
aeroballistics	فن  پرتاب گلوله  یا موشک  در فضا.
aerobatics	عملیات آکروباتی با هواپیما یا هواپیمای بدون  موتور.
aerobe	میکروب هوازی.
aerobic	هوائی، هوازی.
aerobiosis	هوازی، هوازیستی.
aerodrome	فرودگاه  هواپیما، پروازگاه .
aerodynamic	مربوط به  مبحث حرکت گازها و هوا.
aerodynamicist	متخصص در علم حرکت گاز و هوا.
aerodynamics	مبحث حرکت گازها و هوا، علم مربوط به  حرکت اجسام در گازها و هوا.
aerodyne	هواپیمای موتوری.
aerogram	نامه ئ هوائی، نامه ئ مخصوص پست هوائی، هوانامه .
aerogramme	نامه ئ هوائی، نامه ئ مخصوص پست هوائی، هوانامه .
aerographer	(ن . د. ) شخصی که  وضع هوا و امواج را به  کشتی گزارش میدهد، هواشناسی کشتی.
aerolite	شهاب سماوی، شهاب ثاقب، شخانه .
aerological	وابسته  بهواشناسی.
aerologist	هواشناس.
aerology	هواشناسی، جوشناسی.
aeromechanic	مکانیک  هواپیما، مربوط به  مکانیک  هواپیمائی.
aeromechanics	فن  مکانیک  هواپیمائی.
aeromedicine	(طب) قسمتی از طب که  درباره ئ بیماریها و اختلالات ناشی از پرواز گفتگو میکند.
aerometer	چگالی سنج، دستگاه  اندازه گیری چگالی و جرم هوا.
aeronaut	هوانورد، خلبان .
aeronautic	مربوط به  دانش هوانوردی.
aeronautical	مربوط به  دانش هوانوردی.
aeronautics	دانش هوانوردی.
aeroneurosis	(طب) اختلالات عصبی فضانوردان  در اثر تحریک  و هیجان (مانند التهاب و دلدرد واسهال و غیره ).
aeroplane	(=airplane) هواپیما، طیاره .
aerosol	تعلیق مایع یا جسم بصورت گرد و گاز در هوا.
aerospace	جو زمین ، فضای ماورائ جو.
aerosphere	جو، اتمسفر، کره ئ هوا.
aerostatics	مبحث مطالعه ئ اجسام ساکن  و مایعات و گازها در هوا.
aery	(=aerie) هوائی.
aesthete	(=esthete) طرفدار صنایع زیبا، جمال پرست.
aesthetic	وابسته  به  زیبائی، مربوط به  علم (محسنات)، ظریف طبع.
aestheticism	زیبایی گرایی، زیبایی پرستی، علاقمندی به  هنرهای زیبا.
aesthetics	زیبایی شناسی، زیبایی گرایی، مبحث (هنرهای زیبا).
aestival	(=estival) تابستانی، ناخوشی تابستانی.
aestivate	تابستان  را گذراندن ، (ج. ش. ) رخوت تابستانی داشتن ، تابستان  را بحال رخوت گذراندن .
aestivation	نهاد، (ج. ش. ) تابستان  گذرانی، رخوت تابستانی.
afar	از دور، دورا دور، (غالبا قبل از آن  from و بعد ازآن  off میاید).
affability	دلجویی، مهربانی، خوشروئی، مدارا.
affable	مهربان ، دلجو، خوش برخورد، خوشخو.
affair	کار، امر، کاروبار، عشقبازی(با جمع هم میاید).
affaire d'honneur	موضوع شرافتی.
affect	اثر، نتیجه ، احساسات، برخورد، اثر کردن  بر، تغییر دادن ، متاثر کردن ، وانمود کردن ، دوست داشتن ، تمایل داشتن (به )، تظاهر کردن  به .
affectation	وانمود، تظاهر، ظاهرسازی، ناز، تکبر.
affected	ساختگی، آمیخته  با ناز و تکبر، تحت تاثیر واقع شده .
affection	مهربانی، تاثیر، عاطفه ، مهر، ابتلائ، خاصیت، علاقه .
affectionate	مهربان ، خونگرم.
affective	موثر، محرک ، نفسانی.
afferent	(در مورد عصب) توبر، توبرنده ، نقل کننده (بدرون )، آوران .
affiance	اطمینان ، اعتماد، پیمان  ازدواج، نامزدی.
affiant	(حق. ) گواهی نویس، استشهاد نویس، شاهد.
affidavit	(=affidavy) سوگندنامه ، گواهینامه ، شهادت نامه ، استشهاد.
affidavy	(=affidavit) سوگندنامه ، گواهینامه ، شهادت نامه ، استشهاد.
affiliate	مربوط ساختن ، پیوستن ، آشناکردن ، درمیان  خود پذیرفتن ، به  فرزندی پذیرفتن ، مربوط، وابسته .
affiliation	وابستگی، پیوستگی، خویشی.
affine	نسبت سلبی، نسبت ازدواجی.
affinity	وابستگی، پیوستگی، قوم و خویش سببی، نزدیکی.
affirm	اظهارکردن ، بطور قطع گفتن ، تصدیق کردن ، اثبات کردن ، تصریح کردن ، شهادت دادن .
affirmation	اظهار قطعی، تصریح، تصدیق، اثبات، تاکید.
affirmative	مثبت، تصدیقآمیز، اظهار مثبت، عبارت مثبت.
affix	پیوستن ، ضمیمه  کردن ، اضافه  نمودن ، چسبانیدن .
afflatus	الهام، وزش، وحی الهی.
afflict	رنجورکردن ، آزردن ، پریشان  کردن ، مبتلا کردن .
affliction	رنج، رنجوری، پریشانی، غمزدگی، مصیبت، شکنجه ، درد.
afflictive	رنجوساز، مصیبتآمیز.
affluence	فراوانی، وفور.
affluent	فراوان ، دولتمند.
afflux	ریزش، جریان ، انبوهی.
afford	دادن ، حاصل کردن ، تهیه  کردن ، موجب شدن ، از عهده برآمدن ، استطاعت داشتن .
afforest	تبدیل به  جنگل کردن ، جنگلکاری کردن .
affray	غوغا، نزاع، سلب آرامش مردم، مزاحمت فراهم آوردن ، ترساندن ، هراسانیدن .
affricate	(.n): ادغام، ادغام صوتی. (.vt): سرقت کردن ، لخت کردن .
affrication	ادغام، سرقت.
affright	ترسیده ، وحشت زده .
affront	آشکارا توهین  کردن ، روبرو دشنام دادن ، بی حرمتی، هتاکی، مواجهه ، رودرروئی.
affuse	ریختن ، پاشیدن (باupon).
affusion	ریزش، عمل پاشیدن .
aficionado	هواخواه .
afield	در دشت، در صحرا.
afire	شعله ور، در حال سوختن .
aflame	شعله ور، مشتعل.
afloat	شناور، در حرکت.
aflutter	در اهتزاز، در حال لرزش.
afoot	پیاده ، در جریان ، برپا.
afore	(=before) قبل، جلو.
aforementioned	مذبور، فوقالذکر.
aforesaid	مذبور، فوقالذکر.
aforethought	پیش اندیشیده ، عمدی.
aforetime	پیشتر، قبلی.
afortiori	با دلیل قویتر، با منطق محکمتر، موکدا، محققا.
afoul	مصادم، گرفتار، دچار.
afr	(=afro) پیشوند بمعنی(افریقائی) میباشد.
afraid	هراسان ، ترسان ، ترسنده ، ترسیده ، از روی بیمیلی(غالبا با of میاید)، متاسف.
afresh	از نو، دوباره .
africa	آفریقا.
african	آفریقائی.
afro	(=afr) پیشوند بمعنی(افریقائی) میباشد.
afront	رودررو، روبرو، در جلو.
aft	در پس کشتی.
after	پس از، بعداز، در عقب، پشت سر، درپی، در جستجوی، در صدد، مطابق، بتقلید، بیادبود.
afterbirth	جفت، مشیمه ، جنین .
aftercare	(طب) توجه  و مواظبت در مرحله ئ نقاهت.
afterclap	عاقبت، نتیجه .
afterdate	تاریخ چیزیرا موخر گذاردن .
afterdeck	عقب کشتی.
aftereffect	اثر بعدی، (طب) اثر بعدی داور، اثر ثانوی.
afterglow	پس فروزش، پس تاب.
afterimage	پس دید، تصویر بعدی چیزی (روی سلولهای چشم ).
afterlife	زندگی پس از مرگ .
aftermath	عواقب بعدی، پسآیند.
aftermost	نزدیکترین  دگل عقب کشتی، پست ترین ، عقب ترین ، واپسین .
afternoon	بعدازظهر، عصر.
aftertaste	اثر و طعم غذا در دهان ، لذت بعدی، لذت ثانوی.
aftertime	روزگار واپسین ، آینده ، دوران  پیری.
afterward	پسازآن ، بعدازآن ، سپس، بعدا.
afterwards	پسازآن ، بعدازآن ، سپس، بعدا.
afterworld	عالمآخرت، عالمفانی.
again	دگربار، پس، دوباره ، باز، یکباردیگر، دیگر، از طرف دیگر، نیز، بعلاوه ، ازنو.
against	دربرابر، درمقابل، پیوسته ، مجاور، بسوی، مقارن ، برضد، مخالف، علیه ، به ، بر، با.
agamemnon	آگاممنون  پادشاه  مایسنا که  منازعه ئ او با آشیل مقدمه ئ داستان  حماسی ایلیاد است.
agamete	تکثیر سلولی غیرجنسی.
agamic	بینیازی از جفتگیری، بینیازی از تلقیح، بینیاز از تخمنر.
agamogenesis	(گ . ش. ) زاد و ولد بدون  جفتگیری، تکثیر غیرجنسی.
agape	در حال دهن دره ، مبهوت، متعجب با دهان  باز، درشگفت، عشقالهی.
agate	سنگ  قیمتی، عقیق.
agaze	(ingz=ga) خیره ، نگران .
age	(.n):عمر، سن ، پیری، سن  بلوغ، رشد(با of)، دوره ، عصر. (.vi and. vt): پیرشدن ، پیرنماکردن ، کهنه شدن (شراب).
age old	قدیمی، کهنه ، باستانی.
aged	پیر، سالخورده .
ageless	بدون  عمر معینی، نامحدود.
agelong	بیانتها، طولانی.
agency	نمایندگی، وکالت، گماشتگی، ماموریت، وساطت، پیشکاری، دفترنمایندگی.
agendum	برنامه ئکار، دستورکار، برنامه ئ عملیات (agenda. pl).
agent	پیشکار، نماینده ، گماشته ، وکیل، مامور، عامل.
agent provocateur	مامور آگاهی که  با لباس مبدل در باندی کار میکند (provocateurs agents. pl).
agglomerate	گرد کردن ، جمع کردن ، انباشتن ، گرد آمدن ، متراکم شدن ، جوش آتشفشانی.
agglomeration	انباشتگی، تراکم، توده ، انبار.
agglutinate	(.adj): چسباننده ، التیام آور، چسب، دوای التیام آور. (.vi and. vt): چسباندن ، ترکیب کردن ، تبدیل به  چسب کردن .
agglutination	هم چسبی، عمل چسباندن ، (طب) التیام زخم، (د. ) ترکیب لغات ساده  و اصلی بصورت مرکب.
aggrade	افزودن  (به )، ضخیم کردن ، هموار کردن ، خاکریزی کردن .
aggrandize	بزرگ  کردن ، افزودن .
aggravate	بدتر کردن ، اضافه  کردن ، خشمگین  کردن .
aggregate	جمع شده ، متراکم، متراکم ساختن .جمع آمده ، متراکم، (ج. ش. - گ . ش. ) بهم پیوسته ، انبوه ، توده ، تراکم، جمع، مجموع، جمع کردن ، جمع شدن ، توده  کردن .
aggregation	گرد آمدگی، اجتماع، توده ، انبوه ، تراکم.تجمع، تراکم.
aggress	نزدیک  شدن ، نزدیک  کردن ، حمله  کردن  (به )، مبادرت کردن  (به ).
aggressive	پرخاشگر، متجاوز، مهاجم، پرپشتکار، پرتکاپو، سلطه جو.
aggressor	متجاوز، مهاجم، حمله  کننده ، پرخاشگر.
aggrieve	آزردن ، جور و جفا کردن ، غمگین  کردن .
aghast	مبهوت (از شدت ترس)، وحشت زده ، مات.
agile	چابک ، زرنگ ، فرز، زیرک ، سریعالانتقال.
agility	چالاکی، چابکی، تردستی، زیرکی.
aging	سالخورده ، کهن .
agiotage	صرافی، دلالی برات، معاملات احتکاری بروات، سفته  بازی.
agitate	بکارانداختن ، تحریک  کردن ، تکاندادن ، آشفتن ، پریشان  کردن ، سرآسیمه  کردن .
agitation	سرآسیمگی، آشفتگی، هیجان ، تلاطم، تحریک .
agitator	آشوبگر، اسباب بهم زدن  مایعات.
agleam	تابان .
aglet	(=aiglet) نوک  فلزی بند کفش، پولک ، زالزالک ، کویچ.
