dissociant	غیرمعاشرتی، غیراجتماعی، خموده .
dissociate	جداکردن ، رسواکردن ، قطع همکاری وشرکت.
dissociation	جدائی، افتراق، تجزیه ، تفکیک ، گسستگی.
dissoluble	حلشدنی، تجزیه  پذیر، قابل حل، جداشدنی.
dissolute	هرزه ، فاجر، بداخلاق، ازروی هرزگی، فاسد.
dissolution	تجزیه ، حل، فساد، از هم پاشیدگی، فسخ.
dissolvable	تجزیه شدنی، حل شدنی، آب شدنی، معاف شدنی.
dissolve	آب کردن ، حل کردن ، گداختن ، فسخکردن ، منحل کردن .
dissolvent	محلل، گدازنده ، حل کننده ، برنده ، مبطل.
dissonance	اختلاط اصوات و آهنگ  های ناموزون ، ناجوری، ناهنجاری.
dissonant	ناجور، بدآهنگ ، ناموزون ، ناهنجار.
disspirit	دلسردکردن ، روحیه راتضعیف کردن .
dissuade	منصرف کردن ، بازداشتن (کسیازامری)، دلسردکردن .
dissuasion	منع، بازداشت، انصراف، دلسردسازی، بازداری.
dissuasive	منع کننده ، بازدارنده .
dissyllabic	دوهجائی، دارای دوهجا، دوسیلابی.
dissymmatric	غیرمتقارن ، نامتوازن .
distaff	آلتی که گلوله پشم نریشته  راروی آن نگاه داشته  و پس ازریشتن  بدور دوک  میپیچند، (مج) نفوذزنان ، زن ، فرموک ، دشکی.
distain	رنگ  کردن ، لکه دارکردن ، جلادادن .
distance	فاصله .مسافت، فاصله ، دوری، بعد، دورکردن ، دورنگاهداشتن ، پشت سرگذاشتن .
distant	دور، فاصله دار، سرد، غیرصمیمی.
distaste	بیرغبتی، تنفر، بیمیلی، بدآمدن ، آزردن .
distasteful	ناخوش آیند.
distemper	کجخلقی، ناراحت کردن ، مرض هاری.
distemperate	کجخلق، زیاده رو، افراط کار.
distemperature	عدم اعتدال هوا.
distend	بادکردن ، بزرگ  کردن ، متورم شدن .
distension	بادکردگی، انبساط، نفخ.
distent	منبسط، ورمکرده .
distich	یک  بیت شعر.
distill	(=distil) تقطیرشدن ، عرق گرفتن از، چکاندن .
distillate	عرق، عصاره .
distillation	تقطیر، عرقکشی، شیره کشی، عصاره گیری.
distiller	عرق کش، تقطیرکننده ، دستگاه  تقطیر.
distillery	کارخانه  یا محل تقطیر، رسومات.
distilment	(=distillate).
distinction	تمیز، فرق، امتیاز، برتری، ترجیح، رجحان ، تشخیص.
distinctive	مشخص، ممتاز، منش نما.
distinguish	تمیزدادن ، تشخیص دادن ، دیفرانسیل گرفتن ، دیدن ، مشهورکردن ، وجه تمایزقائل شدن .تمبز دادن .
distinguished	متمایز، برجسته .
distinguished symbol	نماد متمایز.
distort	کجکردن ، تحریف کردن ، ازشکل طبیعی انداختن .
distortion	تحریف.اعوجاج.
distract	حواس(کسیرا) پرت کردن ، گیجکردن ، پریشان کردن ، دیوانه کردن .
distraction	گیجی، حواس پرتی، دیوانگی.
distrain	گروکشیدن ، فشاردادن ، توقیف کردن ، ضبط اموال.
distraint	توقیف اموال، فشار، فشردگی، (حق. )اکراه واجبار، گروکشی.
distrait	گیج، سربهوا.
distraught	پریشان حواس، شوریده ، ناراحت.
distress	پریشانی، اندوه ، محنت، تنگدستی، درد، مضطرب کردن ، محنت زده کردن .
distressful	اندوهناک ، پریشان .
distributary	پخش کننده ، توزیعی، انشعابی، شعبه رود.
distribute	توزیع کردن .پخش کردن ، تقسیم کردن ، تعمیمدادن .
distributed	توزیع شده .
distribution	توزیع.توزیع، پخش.
distributive	توزیعی.
distributor	توزیع کننده .
district	بخش، ناحیه ، حوزه ، بلوک .
district attorney	بازپرس بخش قضائی.
district superintendent	رئیس یاسرپرست بخش.
distrubuted processing	پردازش توزیعی.
distrust	بیاعتمادی، بدگمانی، سوئظن ، اعتماد نداشتن .
distrustful	بدگمان .
disturb	مختل کردن ، مزاحم شدن .برهمزدن ، بهمزدن ، آشفتن ، مضطرب ساختن ، مشوب کردن ، مزاحمشدن .
disturbance	اختلال، مزاحمت.آشوب، ناراحتی، مزاحمت، (حق. ) تعرض.
disturbed	مختل، مختل شده .آشفته ، ناراحت.
disunion	جدائی، جداشدگی، انفصال، نفاق، عدم اتفاق.
disunite	جداکردن ، باهم بیگانه  کردن ، نفاق انداختن .
disuse	متروکه ، عدم استعمال، ترک کردن ، ترک استعمال(چیزیرا)کردن .
disutility	بی مصرفی، بیفایدگی.
disvalue	بیارزش کردن ، ازارزش کاستن .
disyllabic	دوسیلابی.
disyllable	کلمه یاقافیه  دوهجائی.
dit	(=dite) بیان ، تقریر، سرود.
ditch	خندق، حفره ، راه آب، نهرآب، گودالکندن .
dite	سرود، بیان ، تقریر، گفته .
dither	لرزیدن ، (درمحاوره )دودل بودن ، هیجان .
dithery	دودل.
ditinct	مجزا، ممتاز، واضح، روشن ، مشخص.
dittany	(گ . ش. ) پونه کوهی، آویشن  کوهی.
ditto	ایضا، بشرح فوق، علامت ( // ).
ditty	سرود کوچک ، تصنیف کوچک .
diuresis	(طب)ادرار زیاد، دوایمدر.
diurnal	روزانه ، مربوط به روز، جانورانی که درروزفعالیت دارند.
diva	سردسته زنان  خواننده  اپرا(donna prima).
divagate	سرگردان شدن ، پرت شدن ، پریشان  گفتن .
divagation	سرگردانی، پریشان  گوئی.
divalent	دوارزشی.
divan	(ش. ) دوظرفیتی، دارای دوظرفیت، دوبنیانی.
divaricate	گریزان ، منشعب شدن ، دوشاخه شدن ، ازهمجداشدن .
dive	شیرجه  رفتن ، غواصی کردن ، (مج. ) فرو رفتن ، تفحص کردن ، شیرجه ، (مج)غور.
diver	آب باز، غواص.
diverge	انشعاب یافتن ، ازهمدورشدن ، اختلاف پیداکردن ، واگرائیدن .
divergence	تباین ، انشعاب.واگرائی.
divergent	متباعد، انشعاب پذیر، منشعب، (مج. ) مختلف.واگرا.
diverse	گوناگون .گوناگون ، مختلف، متغیر، متمایز.
diversification	گوناکونی.
diversify	گوناگون  ساختن ، متنوع کردن .
diversion	تفریح، سرگرمی، عمل پیگم کردن ، انحرافاز جهتی.
diversity	تنوع، گوناگونی، تفاوت.گوناگونی.
divert	منحرف کردن ، متوجه  کردن ، معطوف داشتن .
diverticulum	جاده  فرعی، کوره  راه .
divertimento	تفریح، سرگرمی، تنوع.
divertissement	سرگرمی، بالت یا نمایش بین  پرده های نمایش.
dives	مرد دولتمند دنیادار.
divest	بیبهره کردن ، محرومکردن ، عاری کردن .
divi divi	(گ . ش. ) سماق آمریکائی.
divide	تقسیمکردن ، پخش کردن ، جداکردن ، آب پخشان .قسمت کردن ، بخش کردن .
divided	تقسیمشده .
dividend	سودسهام، سود.مقسوم، سود سهام.
divider	تقسیمکننده  بخش کننده ، مقسم، (در جمع) پرگار تقسیم.تقسیم کننده ، جدا کننده .
divination	غیب گوئی، پیش گوئی، فالگیری، تفال، حدس درست.
divine	خدائی، یزدانی، الهی، کشیش، استنباط کردن ، غیب گوئی کردن .
divining rod	میله یا عصای مخصوص کشف آب ومواد معدنیدرزمین ، آب یاب، عصای آب یاب.
divinity	خدا، الوهیت، الهیات.
divisible	قابل قسمت، بخش پذیر.قابل تقسیم.
division	تقسیم، بخش، قسمت، دسته بندی، طبقه بندی، (نظ. )لشکر، (مج. )اختلاف، تفرقه .تقسیم، بخش، قسمت.
divisive	تفرقه  انداز، تقسیم کننده .
divisor	(ر. ) مقسوم علیه ، بخشی.
divorce	طلاق، جدائی، ( مج. ) فسخ.
divorcee	زن  مطلقه ، زن  طلاق گرفته .
divorcement	جدائی، تفرقه .
divtsor	مقسوم علیه ، بخشیاب.
divulge	فاش کردن ، افشائ کردن ، بروز دادن .
divulgence	افشائ.
divulsion	کندن ، قلع، پاره  کردن .
dizen	دسته  یا بسته  کتان  وکنف، کتان  را آماده  کردن .
dizygotic	(fraternal) برادرانه ، برادری، برادروار.
dizzy	گیج، دچار دوران  سر، گیج شدن .
dngerous	خطر ناک ، پرخطر.
do	کردن ، عمل کردن ، انجام دادن ، کفایت کردن ، این  کلمه  در ابتدای جمله  بصورت علامتسوال میاید، فعل معین .
do nothing	بیکاره ، مهمل، تنبل.
do up	آماده  استفاده  کردن ، شروع بکار کردن ، انجام دادن ، لخت شدن .
doable	کردنی، شدنی.
doberman pinscher	(ج. ش. ) سگ  پاسبان  آلمانی متوسط الجثه .
docent	تدریس ( در بعضی قسمت های آمریکا )، معلم.
docile	رام، سر براه ، تعلیم بردار، مطیع.
dock	بارانداز، لنگرگاه ، بریدن ، کوتاه  کردن ، جاخالی کردن ، موقوف کردن ، جای محکومیا زندانی در محکمه .
dockage	لنگراندازی، لنگرگاه .
docker	کارگر بارانداز.
docket	دفتر ثبت دعاوی حقوقی، ثبت کردن .
dockhand	=longshoreman.
dockyard	تعمیرگاه  کشتی، کارخانه  کشتی سازی.
doctor	( مخفف آن . Dr است ) پزشک ، دکتر، طبابت کردن ، درجه  دکتری دادن  به .
doctorate	درجه  دکتری، عنوان  دکتری.
doctrinaire	کسیکه  نظریات واصول خود را بدون  توجه  به  مقتضیات میخواهد اجرا کند، اصولی.
doctrinal	تعلیماتی، تعلیمی، عقیده ای، مبنی بر عقاید نظری.
doctrine	افراس، افراه ، عقیده ، اصول، حکمت، تعلیم، گفته .
document	مدرک ، سند، دستاویز، ملاک ، سندیت دادن .سند.
document reader	سند خوان .
documentarian	کسیکه  فیلم یا مطالب مستندی را تهیه  میکند.
documentary	مبنی بر مدرک  یا سند، سندی، مدرکی، مستند.
documentation	مستند سازی، مستندات.ارائه  اسناد یا مدارک ، توسل بمدارک  واسناد، اثبات با مدرک .
dodder	(گ . ش. ) کتان  صحرائی، لرزیدن ، تلوتلو خوردن .
doddered	بی شاخه ، ( مج. ) شکسته ، سست، علیل.
doddering	پیر، علیل، کودن .
dodecagon	(هن. ) دوازده  گوشه .
dodecahedron	دوازده  سطحی.
dodge	جاخالی دادن ، این  سو وآن  سو رفتن ، ( مج. ) گریز زدن ، طفره  زدن ، تمجمج، اهمال، جاخالی.
dodger	طفره  رو، دور سرگردان ، جاخالی کن .
dodgery	طفره  روی.
dodgy	طفره  رو.
doe	گوزن  ماده ، خرگوش ماده .
doer	کننده ، فاعل، نماینده ، عامل.
doeskin	پوست گوزن  ماده .
doesn't	(not does) نمیکند.
doest	( دوم شخص مفرد از زمان  حاضر فعل do )، میکنی، تو میکنی.
doeth	( سوم شخص مفرد از زمان  حاضر فعل do )، میکند، او میکند.
doff	درآوردن ، لباس کندن ، طفره  رفتن .
dog	سگ ، سگ  نر، میله  قلاب دار، گیره ، دنبال کردن ، مثل سگ  دنبال کردن .
dog collar	قلاده  سگ ، قلاده .
dog days	ایام بین  اول ژوئیه  تا اول سپتامبر که  هوا بسیار گرم است، چله  تابستان ، دوران رکود و عدم فعالیت.
dog ear	پرانتز باین  شکل ] [، براکت، کروشه .
dog eared	دارای پرانتز، پست، ژولیده ، مندرس.
dog eat dog	با خودخواهی و بیرحمی.
dog paddle	شنای اشخاص مبتدی، شنای سگی، شنای سگی کردن .
dog star	(نج. ) ستاره  شعرای یمانی، ستاره  کاروان  کش.
dogface	( ز. ع. ) سرباز پیاده  نظام.
dogfight	سگ  جنگی، جنگ  مابین  دو یا چند نفر در گوشه  تنگی، کتک  کاری در گوشه ای.
dogfish	(ج. ش. ) سگ  دریائی، اره  ماهی، سگ  ماهی.
dogged	سرسخت، یکدنده ، لجوج، سخت، ترشرو.
doggerel	شعر بد، شعر بند تنبانی.
doggery	سگ  منشی، اخلاق پست، بدکاری، پستی.
doggish	سگ  منش.
doggo	(ز. ع. ) آهسته  ناپدید شونده .
doggone	لعنت شده ، نفرین  شده ، نفرین  کردن .
doggy	سگ  ( بزبان  کودکانه  )، سگ  کوچولو.
doghouse	لانه  سگ ، سگ  دانی.
dogleg	(.n):چیزی که  دارای زاویه  تند است، (.adj): (=doglegged) پله  کان  مارپیچ، نوعی نرده چوبی دهقانی.
dogma	عقیده  دینی، اصول عقاید، عقاید تعصب آمیز.
dogmatic	جزمی، متعصب، کوته  فکر.
dogmatics	(theology dogmatic =) علم الهیات نظری، مبحث شعائر مذهبی.
dogmatism	اظهار عقیده  بدون  دلیل، تعصب مذهبی.
dogmatist	متعصب، کوتاه  فکر.
dogmatize	آمرانه  اظهار عقیده  کردن ، مقتدرانه  سخن  گفتن ، تعصب مذهبی نشان  دادن .
dogtooth violet	(گ . ش. ) لاله  آلپی، اسنان  الکلب.
dogtrot	یورتمه  رفتن ، یورتمه  آهسته  ( مثل سگ  )، راه  باریک .
dogwood	(گ . ش. ) سیاه  ال، زغال اخته ، سیاه  توسه ، درخت سرخک  (cornus).
doily	دستمال کوچک  سرسفره ، نوعی پارچه  ابریشمی.
doin	روبخرابی نهادن ، کشتن ، لخت کردن ، فریب دادن .
doit	پشیز، پول سیاه ، قطعه ، تکه .
dolce	( مو. ) ملایم، شیرین .
doldrums	( جغ. ) منطقه  آرامگان  استوائی، سکوت، افسردگی، منطقه  رکود.
dole	قسمت، حصه ، سرنوشت، تقسیم پول یا غذا در فواصل معین ، صدقه ، کمک  هزینه  دولتیبه  بیکاران ، حق بیمه  ایام بیکاری، اندوه ، ماتم.
doleful	مغموم، محزون .
dolesome	اندوهناک ، غمگین .
doll	عروسک ، ( مج. ) زن  زیبای نادان ، دخترک .
doll up	بهترین  لباس خود را پوشیدن ، خود را آراستن .
dollar	دلار، ( علامت اختصاری آن  s است ).
dollop	دسته  علف وغیره ، کومه ، توده .
dolly	عروسک  ( بزبان  بچگانه  )، کوبیدن  پارچه  با چوب رختشوئی، چرخ کوچکی شبیه  قرقره .
dolman	طولامه ، طولمه ، جامه  بلندی که  جلوش باز و آستین  تنگی دارد، لباده .
dolman sleeve	آستین  گشاد و آویخته .
dolmen	ساختمانی که  دارای چند ستون  یک  پارچه  سنگی است.
dolor	( =dolour) مرض دردناک ، ناله ، اندوه ، پریشانی.
dolorous	محنت زا، دردناک .
dolour	(=dolor) مرض دردناک ، ناله ، انذدوه ، پریشانی.
dolphin	ماهی یونس، گراز دریائی.
dolt	ابله ، کله  خر، احمقانه  رفتار کردن .
doltish	احمقانه ، کله  خر.
domain	قلمرو.ملک ، زمین ، قلمرو، حوزه ، دایره ، املاک  خالصه .
dome	گنبد، قبه ، قلعه  گرد، گنبد زدن ، منزلگاه ، شلجمی.
