domestic	خانگی، خانوادگی، اهلی، رام، بومی، خانه  دار، مستخدم یا خادمه .
domestic animals	حیوانات اهلی.
domesticate	اهلی کردن ، رام کردن .
domesticity	حالت اهلی، زندگانی خانگی، رام شدگی.
domical	گنبدوار، گنبدی.
domicil	اقامتگاه ، محل اقامت، مقر، خانه ، مسکن ، مسکن  دادن .
domicile	اقامتگاه ، محل اقامت، مقر، خانه ، مسکن ، مسکن  دادن .
domiciliation	مسکن  گزینی، ماواگیری.
dominance	تسلط، نفوذ، غلبه .
dominant	چیره ، مسلط، حکمفرما، نافذ، غالب، برجسته ، نمایان ، عمده ، مشرف، متعادل، مقتدر، مافوق، برتر.
dominate	چیره  شدن ، حکمفرما بودن ، تسلط داشتن ، تفوق یافتن .
domination	سلطه ، تسلط، غلبه ، استیلا، تفوق، تحکم، چیرگی.
domineer	سلطه  جوئی کردن ، تحکم کردن ، مستبدانه  حکومت کردن .
dominical	وابسته  بخداوند (dominus) یعنی حضرت مسیح، وابسته  به  روز خداوند یعنییکشنبه .
dominie	رئیس آموزشگاه ، عنوان  کشیشان  کلیسای هلند.
dominion	سلطنت، حکومت، ملک  (molk)، قلمرو.
dominique	(ج. ش. ) ماکیان  پازرد و قرمز بال آمریکائی.
domino	یکی از مهره  های بازی دومینو.
don	آقا، لرد یا نجیب زاده ، رئیس یا استاد یا عضو دانشکده ، پوشیدن ، برتن  کردن .
don't	(not do =) نکن ، مکن .
dona	( در اسپانیا ) بانو، خانم.
donate	بخشیدن ، هبه  کردن ، هدیه  دادن ، اهدائ کردن .
donation	دهش، اهدائ.
donative	اهدائی.
donator	اهدا کننده .
done	( بازگشت شود به  do )، انجام شده ، وقوع یافته .
donee	گیرنده  هبه ، موهب الیه .
donjon	(dungeon =) سیاه  چال، مزبله  دان .
donkey	الاغ، خر، ( مج. ) آدم نادان  وکودن .
donkeywork	کارهای عادی وروزمره ، خرکاری.
donna	( در ایتالیا ) عنوان  مودبانه  بانوان ، بانو، خانم.
donnee	موضوع داستان  یا درام.
donnybrook	جنجال، فریاد پرسر وصدا، هیاهو.
donor	دهنده ، اعطائ کننده ، بخشنده ، واهب، هبه  کننده .دهنده ، بخشنده .
donsie	(donsy) (انگلیس) بدبخت، بدخیال، (اسکاتلند) بوقلمون  صفت، دارای اخلاق متغیر وتندوباحرارت.
donsy	(donsie) (انگلیس) بدبخت، بدخیال، (اسکاتلند) بوقلمون  صفت، دارای اخلاق متغیر وتندوباحرارت.
dont care	بی تقاوت.
doodad	مطلب کوچکی که  از نظر فراموش شده  وبخاطر نمی رسد، اسباب، ابزار.
doodle	ابله ، گول زدن ، فریفتن ، سروصدا کردن .
doom	حکم، حکم مجازات، سرنوشت بد، فنا، حکم دادن ، مقررداشتن ، محشر.
doomsday	روز رستاخیر، روز قیامت، روز داوری، روز حساب، محشر.
door	درب، در، راهرو.
doorjamb	چهارچوب، در، باهو.
doorkeeper	دربان ، دربازکن .
doorknob	دستگیره  در، چفت.
doorman	doorkeeper =.
doormat	حصیر یا فرش جلو در، کفش پاک  کن .
doornail	میخ سرگنده ، گل میخ.
doorplate	پلاک  روی در، پلاک  محتوی نام شخص که  روی درنصب می شود.
doorpost	doorjamb =.
doorstep	پلکان  جلو در، آستانه  در.
doorway	راهرو، جای در، درگاه .
dooryard	بیرونی، حیاط منزل.
dope	پیش بینی کردن ، آگاهی، داروی مخدر، دارو دادن ، تخدیر کردن .
dope vector	بردار، خصیصه  نما.
dopester	پیش بینی حوادث سیاسی.
dopey	گیج شده  ( بوسیله  الکل یا ماده  مخدر )، احمق.
doping	تغلیظ، ناخالص سازی.
dorbeetle	سوسک .
dordo	(ج. ش. ) ماهی طلائی دریائی.
dorhawk	nightjar =.
doric	وابسته  بمردم دوریس یونان  قدیم، دهاتی، بسبک  معماری قدیم یونان .
dorm	(dormitory =) خوابگاه .
dormancy	رکود، کمون ، نهفتگی.
dormant	خوابیده ، ساکت، درحال کمون .
dormer	پنجره  جلو آمده  زیر سقف ساختمان .
dormitory	خوابگاه ، شبانه  روزی ( مثل سربازخانه ، مدرسه  وغیره  ).
dormouse	(ج. ش. ) موش زمستان  خواب.
dornick	نوعی پارچه  پشمی وابریشمی.
doronicum	(گ . ش. ) درونج، درونگ .
dorp	دهکده ، قصبه ، ( جنوب آفریقا ) شهر.
dorper	(ج. ش. ) گوسفند آفریقائی سفید صورت سیاه .
dorsad	(تش. ) بطرف پشت، پشتی.
dorsal	(تش. ) پشتی.
dorset horn	(ج. ش. ) گوسفند شاخ بلند انگلیسی.
dorsiventral	(تش. ) دارای قسمت پشتی وشکمی مشخص.
dorsolateral	پشتی و جانبی.
dorsum	پشت، ظهر ( حیوان  یا چیزی ).
dory	کرجی ته  پهن  ماهیگیری.
dosage	مقدار تجویز شده  دارو، یک  خوراک  دارو، مقدار استعمال دارو.
dose	خوراک  دوا یا شربت، مقدار دوا، دوا دادن .
dosmount command	فرمان  پیاده  کردن .
doss	خوابگاه ، بستر، شاخ زدن ، خوابیدن .
dossal	(dossel، dorsal) پشتی، ظهری، پشتی صندلی وغیره .
dossel	(dossal، dorsal) پشتی، ظهری، پشتی صندلی وغیره .
dossier	پرونده ، سوابق، دوسیه .
dot	نقطه ، خال، لکه ، نقطه  دار کردن .
dot matrix	ماتریس نقطه ای.
dot matrix printer	چاپگر یا ماتریس نقطه ای.
dotage	ضعف پیری، کودنی در اثر پیری.
dotard	آدم کور ذهن ، خرفت، پیر یاوه  گو.
dote	عشق ابلهانه  ورزیدن ، پرت گوئی کردن .
doter	ابله ، پیر خر، خرفت.
doth	( سوم شخص مفرد از فعل do در زمان  حاضر )، میکند ( در قدیم بجای does بکارمیرفته ).
dotter	نقطه  گذار.
dotterel	(ج. ش. ) مرغ باران ، آدم احمق.
dottle	توتون  ته  چپق.
dotty	نقطه  نقطه ، خال خال، خل، احمق.
double	(.nand .adj. adv): دو برابر، دوتا، جفت، دولا، دوسر، المثنی، همزاد، (viand .vt): دوبرابر کردن ، مضاعف کردن ، دولا کردن ، تاکردن  ( باup).
double bar	(مو. ) دوقطعه  واسطه ای که  دو قسمت اصلی آهنگ  را بهم مربوط میسازد.
double boiler	دیگی که  دیگ  کوچک  تری در آن  جا بگیرد.
double breasted	کتی که  در دو طرف دکمه  دارد، کت چهار دکمه .
double cross	نارو زدن ، دوروئی کردن ، خیانت کردن .
double dealer	شخص مزور، حقه  دورو، آدم ناروزن .
double dealing	دوروئی، حقه  بازی.
double deck	(decked double) دوطبقه ، دوعرشه .
double decker	هرچیزیکه  دو لایه  دارد.
double entendre	دوسر، حرف دو پهلو.
double entry	دفتر داری مضاعف، سیستم دفترداری دوبل.
double faced	دورو، دوجانبه ، دو سر ( مثل چکش دو سر).
double header	دوسر، ( آمر. ) دو دور مسابقه  یک  تیم در یک  روز.
double hyphen	این  علامت //.
double jointed	( طب ) دارای مفصل کاذب.
double length	با طول مضاعف.
double negative	( د. ) نفی اندر نفی، دو منفی.
double park	نگاهداشتن  اتومبیل در دو ردیف در کنار خیابان ، دو ردیفه  پارک  کردن  ( اتومبیل ).
double precision	دقت، مضاعف.
double punch	منگنه  مضاعف.
double quick	قدم تند، باقدم تند رفتن .
double rail logic	منطق دو خطی.
double refraction	انکسار مضاعف.
double rhyme	شعر دو قافیه ای.
double salt	(ش. ) نمک  مضاعف، ملح مضاعف.
double space	یک  سطر در میان .یک  خط در میان  نوشتن .
double standard	قواعد تبعیض آمیز وسخت گیر مخصوصا نسبت بجنس زن .
double talk	چاپلوسی و زبان  بازی، جمله  دو پهلو.
double time	پرداخت دستمزد کارگران  به  دو برابر مقدار عادی.
double up	دولاکردن ، در اطاق یا تختخواب یک  نفره  شریک  شدن ، دولا شدن  ( در اثر خنده  وغیره  ).
doubled decked	(deck double) دوطبقه ، دوعرشه .
doublet	کلیجه ، نوعی یل یا نیم تنه ، لنگه ، قرین .
doubleword	کلمه  مضاعف.
doubly linked	با پیوند مضاعف.
doubt	شک ، تردید، شبهه ، گمان ، دودلی، نامعلومی، شک  داشتن ، تردید کردن .
doubtful	مشکوک .
doubtless	بی تردید.
douce	آرام، متین ، مطبوع.
douceur	شیرینی وظرافت رفتار، ملاحت.
douche	دوش آب، دوش گرفتن ، تمیز کردن  با دوش.
dough	خمیر، ( ز. ع. ) پول.
doughboy	سرباز پیاده نظام، نان  شیرینی میوه  دار.
doughface	دارای صورتی مانند خمیر، گوشت آلود، تلقین  پذیر.
doughnut	نان  شیرینی گرد ومانند حلقه .
doughty	دلیر ( بیشتر بصورت مزاح بکار میرود )، بیباک .
doughy	خمیری.
douglas fir	(گ . ش. ) یک  نوع گیاه همیشه  بهار بلندی که  در غرب آمریکا می روید.
dour	سخت، خیره  سر، سرسخت، لجوج.
douse	درآب یا چیز دیگری فرو بردن ، روی چیزی آب ریختن ، خیس کردن .
dove	(ج. ش. ) فاخته ، قمری.
dovecot	(dovecote) کبوترخانه ، خانه  کبوتران .
dovecote	(dovecot) کبوترخانه ، خانه  کبوتران .
dovetail	کام و زبانه  دم فاخته ای، دارای کام وزبانه  دم کبوتری، جفت کردن .
dow	(dowing، dowed، dought) ( اسکاتلند ) خوب بودن ، قوی بودن ، معتبر بودن ، بدرد خوردن ، خوشبخت بودن .
dowager	بیوه  زنی که  از شوهرش باو دارائی یا مقامی بارث رسیده باشد، وارثه .
dowdy	زن  شلخته ، کهنه ، بی عرضه .
dowel	میخ پرچی که  دو چیز را روی هم نگاه  میدارد (pin. d نیز خوانده میشود )، قطعه  چوبیکه  در دیوار می گذارند تا میخ روی آن  بکوبند، بامیخ پرچ بهم متصل کردن .
dower	سوراخ زیر زمینی، لانه  خرگوش وغیره ، جهیز دادن .
down	پائین ، از کارافتاده .پر درآوردن  جوجه  پرندگان ، پرهای ریزی که  برای متکا بکار میرود، کرک ، کرک  صورتپائین ، سوی پائین ، بطرف پائین ، زیر، بزیر، دلتنگ ، غمگین ، پیش قسط.
down payment	پیش پرداخت، پیش قسط.
down pipe	ناودان  ( عمودی ).
down time	مدت از کار افتادگی.
down to earth	واقع بین ، عملی، حقیقی، واقعی، اهل عمل.
downbeat	حرکت چوب رهبر ارکست بطرف پائین ، بدبینی، غمگینی، افسرده .
downcast	دل افسردگی، غمگینی، سربزیری، ویرانی.
downfall	افت، سقوط، زوال، انحطاط، ریزش، بارش.
downgrade	جمع و جور کردن ، تنزیل رتبه .کم ارزش کردن ، دست کمگرفتن .
downhaul	طناب مخصوص کشیدن  بادبان  کشتی.
downhearted	افسرده ، دل شکسته .
downhill	سرازیری، سرپائینی، نشیب، انحطاط.
downpour	بارندگی زیاد، فرو ریزی، بارش متوالی.
downrange	دورتر از محل پرتاب ودر مسیر آزمایشی خود.
downright	صرفا، محض، خالص، مطلق، ( مج. ) رک ، ساده .
downstage	درجلو پرده  تاتر ونمایش.
downstairs	طبقه  پائین ، واقع در طبقه  زیر.
downstream	پائین  رود.
downstroke	ضربه  درجهت پائین ، ضربه  بطرف پائین .
downswing	نوسان  بطرف پائین ، تنزل کارهای تجارتی وغیره ، رکود بازار.
downtime	مدتی که  کارخانه  کار نمیکند، مدت استراحت ماشین  وکارخانه  درشبانه  روز.
downtown	مرکز تجارت شهر، قسمت مرکزی شهر.
downtrend	(=downturn) سیرنزولی، سیر بطرف پائین .
downtrodden	زیر پالگد مال شده ، منکوب شده .
downturn	نزول، کاهش، رکود اقتصادی.
downward	(=down `words` ( `en` , `fa` ) ) پائین ، زیرین ، روبه  پائین ، متمایل بپائین .رو به  پائین .
downwind	درجهت باد، در مسیر باد.
downy	کرک  دار، مانند پر ریز، ملایم، نرم.
dowry	جهیز، جهاز، جهیزیه ، (م. م. ) کابین ، مهریه .
dowsabel	( در اشعار قرن  دهم معشوقه  زیبا)، معشوقه ، دلبر.
dowse	(douse =) پی بردن  به  وجود آب یا منابع دیگر زیرزمینی بوسیله  گمانه ، گمانه  زدن ، میل زدن .
doxology	ستایش، تمجید، عبارت تسبیحی، سرود نیایش.
doxy	جنده  گداها، لگوری، معشوقه .
doyen	بزرگتر، ریش سفید، شیخ السفرائ.
doyenne	زن  بزرگ ، زن  والامقام.
doyley	(doyly) دستمال کوچک  سر سفره .
doyly	(doyley) دستمال کوچک  سر سفره .
doze	چرت، چرت زدن  ( باoff).
dozen	دوجین ، دوازده  عدد.دوجین .
dozer	چرت زننده ، بولدوزر (erzbulldo).
dp	(person displaced =) بی خانمان ، بی مکان  ومنزل، تبعید شده ، سرگردان .
dp manager	مدیر داده  پردازی.
drab	زن  شلخته ، فاحشه ، جنده  بازی کردن ، یکنواخت وخسته  کننده ، خاکستری، کسل کننده .
drabbet	نوعی پارچه  کتانی.
drabble	خیس وکثیف شدن  ( در اثر تماس با آب )، گل آلود شدن ، گلی شدن .
dracaena	( گ . ش. ) خون  سیاوشان  ( از سوسنیان  liliaceae).
drachm	درهم، درم ( پول قدیمی )، درم ( مقیاس وزن ).
drachma	(drachmai، drachmae، drachmas. pl) درهم، پول نقره  یونان  باستان .
draco	( نج. ) صورت فلکی اژدها.
draconian	مربوط به  دراکو مقنن  سختگیر آتن ، قوانین  حقوقی سخت وبی رحمانه ، اژدهائی.
draft	(.vtand .n): (draught) حواله ، برات، برات کشی، طرح، مسوده ، پیش نویس، (نظ. ) برگزینی، انتخاب، چرک  نویس، طرح کردن ، (.vt): (draught) (انگلیس ) آماده کردن ، از بشکه  ریختن .
draft horse	اسب بارکش، یابو.
draftsman	نقشه  کش، طراح، تهیه کننده  لوایح قانونی.
drag	کشاندن ، چیز سنگینی که روی زمین  کشیده  میشود، کشیدن ، بزور کشیدن ، سخت کشیدن ، لاروبی کردن ، کاویدن ، باتورگرفتن ، سنگین  وبی روح.
drag boat	کرجی لاروب.
dragger	ماهی گیر.
draggle	درگل ولای کشیدن ، چرک  کردن ، خیس کردن .
draggle tail	زن  شلخته ، (مج. ) دارای دامن  کثیف وآلوده .
draggy	گلی، کثیف، ژولیده .
dragman	کسیکه  ( چیزی را ) میکشد، کشنده .
dragnet	تور یا دام ( مثل تور ماهیگیری ).
dragoa's blood	(گ . ش. ) خون  سیاوشان .
