dragoman	مترجم، دیلماج، ترجمان .
dragon	اژدها، ( نج. ) منظومه  دراکو.
dragon head	(گ . ش. ) گیاهی از نوع ترنجان  یا اژدرباشی.
dragon's head	(گ . ش. ) گیاهی از نوع ترنجان  یا اژدرباشی.
dragonfly	(ج. ش. ) سنجاقک .
dragoon	سواره  نظام، سواره  نظام را هدایت کردن ، بزور شکنجه  بکاری واداشتن .
dragrope	طنابی که  بوسیله  آن  چیزی را میکشند یا اینکه  روی زمین  کشیده  میشود.
drain	زهکش، آبگذر، زهکش فاضل آب، آب کشیدن  از، زهکشی کردن ، کشیدن  (باoff یاaway )، زیر آب زدن ، زیر آب.
drainage	زهکشی، زیر آب زنی.
drainpipe	( طب ) لوله  ای که  با آن  چرک  را خارج میکنند، زهکش، آبگذر، کاریز، چرک  کش.
drake	اردک  نر، مرغابی نر.
dram	درم ( مقیاس وزن  رجوع شود به  drachma)، نوشانیدن ، جرعه  جرعه  نوشیدن .
drama	درام، نمایش، تاتر، نمایشنامه .
dramatic	نمایشی، مهیج.
dramatic monologue	نوعی داستان  نمایشی که  درآن  یکنفر بتنهائی ظاهر میشود وبا متکلم وحده  است.
dramatics	کارهای هنری وخارج از برنامه  دبیرستان  و دانشکده ، روش نمایش، هنر تاتر، فن نمایش.
dramatis personae	بازیگران  نمایشنامه ، هنرپیشگان  نمایشنامه .
dramatist	نمایشنامه  نویس.
dramatization	بصورت نمایش در آوردن .
dramatize	بشکل درام یا نمایش درآوردن .
dramaturgic	وابسته  به  فن  نمایش.
dramaturgy	فن  درام نویسی، شبیه  سازی، فن  نمایش داستانها.
dramshop	(barroom =) سالن  مشروب فروشی، بار مشروب فروشی.
drape	باپارچه  پوشانیدن ، باپارچه  مزین  کردن .
draper	پارچه  فروش، بزاز، پارچه  پشمی باف، ماهوت فروش.
drapery	پارچه  فروشی، ماهوت فروشی، پارچه  بافی، تزئینات پرده ای.
drastic	موثر، قوی، جدی، عنیف، کاری، شدید.
draught	(draft =) ( صورت انگلیسی کلمه  draft ).
draughts	نوعی بازی چکرز (checkers).
draw	کشیدن ، رسم کردن ، قرعه  کشیدن ، قرعه  کشی.کشیدن ، رسم کردن ، بیرون  کشیدن ، دریافت کردن ، کشش، قرعه  کشی.
draw away	جلوتر از دیگران  حرکت کردن  ( در مسابقه  وغیره  )، دیگران  را پست سرگذاشتن .
draw off	کاستن ، کم کردن ، جدا کردن ، مجزا کردن ، دور کردن  از.
draw on	نزدیک  شدن  ( به  )، باعث شدن ، متصل شدن ، عهده  کسی برات کشیدن .
draw out	استخراج کردن ، بیرون  کشیدن  از.
draw up	مرتب کردن ، کارها را تنظیم کردن ، سیخ ایستادن .
drawback	اشکال، مانع، زیان ، بی فایدگی.
drawbar	میله ای که  واگونهای قطار را به  لکوموتیو متصل میکند، میله  اتصال واگون .
drawbore	کنگره  های موجود بین  کام وزبانه  که  باهم جفت شده  ومحکم می شود.
drawbridge	پل متحرک ، دریچه  متحرک .
drawee	برات گیر، محال علیه .
drawer	کشو، برات کش، ساقی، طراح، نقاش، زیر شلواری.
drawing	رسم، نقشه  کشی، قرعه  کشی.ترسیم، طرح، هنر طراحی، تابلو نقاشی.
drawing card	چیز جالب توجه ، موجب جلب توجه ، جالب.
drawing pin	پونز.
drawing room	اطاق پذیرائی، سالن  پذیرائی.
drawknife	چاقوی دو دسته .
drawl	کشیدن ، کشیده  حرف زدن ، آهسته  و کشیده  ادا کردن .
drawn butter	کره  آب کرده  وآمیخته  با آرد.
drawnwork	حاشیه  توری پارچه ، حاشیه  دوزی.
drawplate	مفتول کشی، مفتول کشی کردن .
drawstring	نخ کشی، طناب کشی ( برای پرده  وغیره  ).
drawtube	لوله  دوربین ، دیدگاه  میکرسکوپ یا دوربین .
dray	گاری کوتاه  بی لبه ، چهارچرخه  بارکشی، با چهارچرخه  بارکشیدن .
drayage	چهارچرخه  یاگاری مخصوص بارگیری وباراندازی، هزینه  بارگیری وبار اندازی ( جنس ازکشتی وترن  وغیره  ).
drayman	گاری کش، گاری بر، چهارچرخه  کش.
dread	ترس، بیم، وحشت، ترسیدن  ( از ).
dreadful	وحشتناک ، بد.
dreadnought	لباس بارانی، آدم بی باک ، بی پروا.
dream	خواب، خواب دیدن ، رویا دیدن .
dream up	جعل کردن ، بطور واهی چیزی را ساختن .
dreamer	آدم خیال باف.
dreamland	سرزمین  خواب وخیال.
dreamlike	(dreamy) خواب مانند.
dreamworld	عالم رویا.
dreamy	(dreamlike) خواب مانند، خواب آلود، رویائی، خیالی.
dreary	دلتنگ  کننده ، مایه  افسردگی.
dredge	لاروب، آلت تنقیه  قنات ومانند آن ، لاروبی کردن .
dreg	رسوب، درده ، ته  نشین ، آشغال، پس مانده ، مدفوع.
dregs	درد (dord)، باقی مانده ، چیز پست وبی ارزش.
drench	خیساندن ، نوشانیدن ، آب دادن .
dress	لباس پوشیدن ، جامه  بتن  کردن ، مزین کردن ، لباس، درست کردن  موی سر، پانسمان کردن ، پیراستن .
dress circle	صندلی های ردیف جلو تماشاخانه .
dress down	ملامت سخت، سخت ملامت کردن .
dress rehearsal	آخرین  تمرین  نمایش که  بازیگران  بالباس کامل نمایش بر روی صحنه  میایند.
dress shirt	پیراهن  سفید مردانه ، پیراهن  عصر مردانه ، پیراهن  لباس رسمی.
dress suit	لباس رسمی شب.
dresser	میز یاقفسه  آشپزخانه ، ( آمر. ) میز آرایش، کمد، میز کشودار وآینه  دار.
dressing	مرهم گذاری وزخم بندی، مرهم، چاشنی، ( درجمع ) مخلفات، آرایش، لباس.
dressing gown	لباس خواب.
dressing room	اطاق رخت کن  ( درتئاتر وغیره  )، اطاق ویژه  آرایش.
dressing station	درمانگاه  کمک  های اولیه  وزخم بندی.
dressing table	میز آرایش، میز آینه  دار وکشودار.
dressmaker	خیاط زنانه .
dressmaking	خیاطی ( زنانه  ).
drib	مقدار کمی، یک  قطره ، اندک .
dribble	چکانیدن ، خرده  خرده  پیش بردن  (توپ فوتبال را )، چکشیدن ، پابپا کردن  ( توپفوتبال ).
driblet	خرد، تکه ، قطره .
dried fruit	میوه خشک  کرده ، خشکبار.
dried up	(enedzwi =) چروکیده ، خشکیده ، پلاسیده .
drier	(.n): ( dryer) کسی یاچیزی که  میخشکاند، (.adj): خشک  تر، (driest): خشک  ترین .
driest	خشک  تر، خشک  ترین .
drift	توده  باد آورده ، جسم شناور، برف بادآورده ، معنی، مقصود، جریان  آهسته ، جمعشدن ، توده  شدن ، بی اراده کار کردن ، بی مقصد رفتن ، دستخوش پیشامد بودن ، یخرفت.راندگی.
drift error	خطای راندگی.
driftwood	چوب آب آورده ، تخته  پاره  روی آب.
drill	تمرین ، مشق نظامی، مته  زدن ، مته ، تعلیم دادن ، تمرین  کردن .
drill press	مته ای که  با فشار دست یاماشین  چیزی را حفر میکند، مته  فشاری.
drilling	تمرین ، تمرین  نظامی، حفر، مته  زنی.
drillmaster	فرمانده  تمرین  نظامی، سردسته .
drily	(dryly =) بطور خشگ ، با خشگی.
drink	آشامیدن ، نوشانیدن ، آشامیدنی، نوشابه ، مشروب.
drinkable	قابل آشامیدن .
drinking cup	آبخوری، کاسه .
drinking fountain	محل عمومی در خیابان  برای آب نوشیدن .
drip	چکیدن ، چکه  کردن ، چکانیدن ، چکه .
drip dry	خشک  کردن  پارچه  بدون  چلاندن  آن .
drip pan	قطره  چکان .
drippy	بارانی، هوای گرفته ، کسل کننده .
driss uniform	لباس رسمی.
drive	راندن ، بردن ، عقب نشاندن ، بیرون  کردن  ( باout)، سواری کردن ، کوبیدن ( میخ وغیره  ).تحریک  کردن ، راندن .
drive belt	تسمه  محرک .
drive capstan	چرخ تسمه  محرک .
drive current	جریان  تحریک .
drive pulse	تپش تحریک .
drive shaft	(مک . ) میل لنگ .میله  محرک ، محور محرک .
drive winding	سیم پیچ تحریک .
drivel	گلیز، آب دهان  جاری ساختن ، از دهن  یا بینی جاری شدن ، دری وری سخن  گفتن .
driver	محرک ، راننده .راننده ، شوفر، سورچی، گاری چی.
driver unit	واحد محرک .
drizzle	نمنم باران ، ریز باریدن .
droll	خنده آور، مضحک ، مسخره  آمیز، لودگی کردن .
drollery	لودگی، مسخرگی، شوخی.
dromedary	شتر جماز، آدم احمق.
dromond	کشتی جنگی یا بازرگانی قرون  وسطی.
drone	زنبور عسل نر، وزوز، سخن  یکنواخت، وزوز کردن ، یکنواخت سخن  گفتن .
drool	گلیز، آب از دهان  تراوش شدن ، اظهارخوشحالی کردن ، یاوه  سرائی کردن ، آدم احمق.
droop	افکندن ، سستی، افسرده  و مایوس شدن ، پژمرده  شدن .
droopy	پژمرده .
drop	افت، سقوط.ژیگ ، قطره ، چکه ، نقل، آب نبات، از قلم انداختن ، افتادن ، چکیدن ، رهاکردن ، انداختن ، قطع مراوده .
drop  in	درج تصادفی.
drop  out	حذف تصادفی، از قلم افتادگی.
drop back	افتادن ، جاافتادن  ( خط یا ردیف نوشته  ).
drop behind	عقب افتادن  از، عقب ماندن .
drop by	بکسی سر زدن ، دیدن ، مختصر کردن .
drop hammer	پتک  خودکار آهنگری.
drop in	سرزدن ، اتفاقا دیدن  کردن ، انداختن  در.
drop leaf	رومیزی آویخته  از اطراف میز.
drop letter	نامه  پست شهری.
drop off	بخواب رفتن ، ( مج. ) مردن .
drop press	پتک  خودکار آهنگری.
droplet	قطره  کوچک .
dropout	کسی که  ترک  تحصیل میکند.
droppage	میوه  نرسیده ای که  از درخت بفتد.
dropped egg	تخم مرغ آب پز.
dropper	چکاننده ، قطره چکان ، آویخته .
dropsical	استسقائی، خیزدار، متورم، پف آلود.
dropsy	خیز، ورم، استسقائ.
drosera	(گ . ش. ) دروزرا گیاه  حشره  خوار باتلاقی.
droshky	( روسی ) درشکه .
dross	کف روی سطح فلزات مذاب، مواد خارجی، تفاله .
drought	(drouth) خشکی، خشک  سالی، تنگی، ( ک . ) تشنگی.
droughty	خشک ، بی آب.
drouth	(drought) خشکی، خشک  سالی، تنگی، ( ک . ) تشنگی.
drove	رمه ، گله ، دسته ، محل عبور احشام، ازدحام.
drover	چوبدار، گله  فروش، دلال گاو و گوسفند.
drown	غرق کردن ، غرق شدن ، خیس کردن .
drowse	خواب آلود کردن ، کند شدن ، چرت زدن .
drowsily	از روی خواب آلودی.
drowsy	خواب آلود، چرت زن ، کسل کننده .
drub	زدن ، کتک  زدن ، چوب زدن ، شکست دادن .
drug	دارو، دوا زدن ، دارو خوراندن ، تخدیر کردن .
drugget	گلیم پشمی، پارچه  پشمی زمخت.
druggist	دوا فروش، داروگر.
drugstore	داروخانه ، دوا فروشی.
druid	کاهن ، فالگیر، دروئید، کشیش.
drum	چلیک ، طبل، دهل، ظرف استوانه  شکل، طبل زدن .طبله ، طبل.
drum major	فرمانده  طبالان ، طبل بزرگ .
drum majorette	زنی که  رهبر طبالان  است، پیرو موزیک .
drum printer	چاپگر طبله ای.
drumbeat	ضربه  طبل، صدای کوس یا طبل.
drumbeater	طبال.
drumhead	پوست طبل، روی طبل، پرده  صماخ.
drumhead court martial	محاکمه  صحرائی.
drumstick	چوب طبل، ران  مرغ.
drunk	مست، مخمور، خیس، مستی، دوران  مستی.
drunkard	آدم مست، میخواره ، خمار.
drunken	مست.
drunkenness	مستی.
drupaceous	(گ . ش. ) دارای میوه  آلوئی، شبیه آلو.
drupe	شفت، میوه  آلوئی ( از قبیل گوجه  وگیلاس وغیره  ).
drupelet	آلوچه ، میوه  آلو مانند.
druse	( ezdru) یکی از فرقه  های سیاسی ومذهبی اسلام، بلوردان .
druze	(druse) یکی از فرقه های سیاسی و مذهبی اسلام، بلوردان .
dry	(.adj): خشک ، بی آب، اخلاقا خشک ، (.viand .vt.n): خشک  کردن ، خشک  انداختن ، تشنه  شدن .
dry cell	باطری خشک ، پیل خشک .
dry cell battery	باطری خشک .
dry clean	خشک  شوئی کردن ، لباس را با بخار تمیز کردن .
dry cleaning	خشک  شوئی.
dry dock	کشتی را در حوضچه  تعمیر گذاردن ، محل تعمیر کشتی.
dry farm	مزرعه  دیم، دیم کاری.
dry gangrene	( طب ) قانقرایای خشک .
dry goods	خشکبار، اجناس خشک .
dry ice	یخ خشک ، یخی که  از جامد کردن  اکسید دو کربن  بدست میاید.
dry measure	مقیاسات واوزان  اجسام خشک  وجامد، پیمانه  خشکبار.
dry nurse	دایه ، پرستاری که  به  بچه  شیر ندهد، لله .
dry pleurisy	( طب ) ذات الجنب خشک .
dry point	گراور سازی با سیاه  قلم.
dry rot	پوسیدگی چوب، فساد اجتماعی واخلاقی.
dry run	رانش آزمایشی، رانش تمرینی.( نظ. ) عملیات جنگی ( بدون  مهمات )، تمرین  جنگی ( بدون  اسلحه  ).
dry shod	( باgo یاwalk) با کفش خشک ، باپای خشک .
dry wash	خشک  شوئی، خشک  شوئی کردن .
dryad	حوری جنگلی، (مج. ) عروس جنگل.
dryer	(drier =) ماشین  خشک  کنی.
drylot	محوطه  محصور ومحدودی برای زراعت وغیره .
dryly	بطورخشک .
drysalter	فروشنده  مواد شیمیائی وگوشت وترشی، کالباس فروش.
dt's	(tremens delirium =) ( طب ) جنون  خمری، هذیان  الکلی.
duad	ترکیب دوتائی، زوجی، توام.
dual	همزاد، دو واحدی.دوتائی، دولا، دوجنبه  ای.
dual operation	عمل همزاد.
dualism	دوتائی، دوئی، دوتاپرستی، دوخدا گرائی.
duality	همزادی، ثنویت.
dualize	دوگانه  کردن ، دوتاداشتن  از، اثنویت قائل شدن .
dub	باتماس شمشیر بشانه  شخصی لقب شوالیه  باو اعطا کردن ، تفویض مقام کردن ، چرب کردن ، ( در سینما) فیلم را دوبله  کردن .
dubber	دوبله  کننده .
dubbin	(dubbing =) روغن  چرم، عمل پیراستن .
dubiety	شک ، تردید، فریب.
dubiosity	در شک  بودن ، تردید.
dubious	( =dubitable) مورد شک ، مشکوک .
dubitable	(=dubious) مورد شک ، مشکوک .
ducal	وابسته  به  دوک ، قلمرو حکومت دوک ، مقام دوک .
ducat	مسکوک  طلای قدیمی.
duchess	دوشس، بانوی دوک .
duchy	قلمرو دوک .
