duck	اردک ، مرغابی، اردک  ماده ، غوطه ، غوض، زیر آب رفتن ، غوض کردن .
duck and drake	اردک  نر، پرتاب سنگ  روی آب بطوریکه  قبل از فرورفتن  در آب بچند نقطه  از سطح آببخورد.
duck soup	سهل، آسان ، کار آسان  وسهل.
duckfooted	دارای پاهای شهن ، پا اردکی.
duckling	جوجه  اردک ، بچه  اردک .
ducks and drakes	اردک  نر، پرتاب سنگ  روی آب بطوریکه  قبل از فرورفتن  در آب بچند نقطه  از سطح آببخورد.
duckweed	( گ . ش. ) سیز آب، خزه ، عدس آبی.
duct	مجرا، لوله  آب، خط سیر، مجرای لنف.
ductile	هادی، مجرائی.
ductless gland	(تش. ) غده  درونی، غدد مترشح داخلی.
ductule	لوله  کوچک ، مجرای کوچک .
dud	نوعی پارچه  پشمی، منفجر نشده ، آدم مهمل، ترقه  خراب، هرچیز خراب.
duddie	(=duddy) ژنده  پوش، کهنه  پوش.
duddy	(=duddie) ژنده  پوش، کهنه  پوش.
dude	آدم شیک  پوش، شخص.
dude ranch	گله  داری واسب سواری وحشم داری ( غرب آمر. ).
dudeen	( ایرلند ) پیپ یا چپق گلی کوتاه .
dudgeon	غیظ، رنجش، اوقات تلخی، دسته  خنجر.
due	بدهی، قابل پرداخت، مقتضی، مقرر.مقتضی، حق، ناشی از، بدهی، موعد پرداخت، سر رسد، حقوق، عوارض، پرداختنی.
due date	سر رسید، موعد مقرر.
due to	بعلت، بسبب.
duel	جنگ  تن  بتن ، دوئل، دوئل کردن .
dueler	(=dueller) دوئل کننده .
duelist	دوئل کننده .
dueller	(=dueler) دوئل کننده .
duellist	دوئل کننده .
duello	اهل دوئل.
duenna	( در خانواده  اسپانیولی ) زن  سالمندی که  مراقب دختران  وزنان  جوان  است، گیس سفید.
duet	(مو. ) قطعه  موسیقی یا آواز دونفری، دونفری خواندن ، دونفری نواختن .
duff	خمیر، سبزی های فاسد جنگل، خاکه  زغال سنگ ، سرقت گوسفند، تغییر علامت.
duffel	لوازم واثاثه  قابل حمل، نوعی پارچه  پشمی وضخیم وخشن .
duffer	( =duffre) (ز. ع. ) آدم احمق وکودن ، جنس بنجل، دست فروش.
duffle	لوازم واثاثه  قابل حمل، نوعی پارچه  پشمی وضخیم وخشن .
duffle bag	کیسه  لوازم شخصی.
duffre	(ز. ع. ) آدم احمق وکودن ، جنس بنجل، دست فروش.
dug	نوک  پستان .
dugout	حفر شده ، کنده  شده ، پناهگاه  موقتی.
duiker	(ج. ش. ) غزال کوچک  آفریقائی.
duke	دوک ، لقب موروثی اعیان  انگلیس.
dukedom	قلمرو دوک .
dulcet	شیرین ، ملیح، نوعی آلت موسیقی.
dulcify	شیرین  کردن ، ملایم کردن ، اصلاح کردن .
dulcimer	( مو. ) سنتور.
dull	کند، راکد، کودن ، گرفته ، متاثر، کند کردن .
dullard	آدم کودن ، نادان .
dullness	کندی.
dulness	کندی.
dult	احمق، مسخره .
dulte	احمق، مسخره .
duly	حسب المقرر، حسب الوظیفه ، بقدر لازم، بموقع خود.
duma	( در روسیه  ) مجلس شورای منتخب شهر، انجمن  شهر، مجلس شورای روسیه  تزاری.
dumb	زبان  بسته ، لال، گنگ ، بی صدا، کند ذهن ، بی معنی، لال کردن ، خاموش کردن .
dumb show	(سابقا) نمایش صامت وبدون  حرف، پانتومیم (pantomime)، نمایش با اشاره  وحرکات.
dumbbell	دمبل، اسباب ورزشی.
dumbfound	لال کردن ، متحیر کردن ، بلاجواب گذاشتن .
dumbstruck	متحیر، مات، مات ومبهوت.
dumfound	لال کردن ، متحیر کردن ، بلاجواب گذاشتن .
dummer	طبل زن ، طبال.
dummy	ساختگی، تصنعی، زائد.شخص لال وگیج وگنگ ، آدم ساختگی، مانکن ، مصنوعی، بطورمصنوعی ساختن ، آدمک .
dummy argument	نشانوند ساختگی.
dump	زباله ، آشغال، موادی که  موقتا برای استعمال انبار میشود، تفکر، خیال، جنس را(برای رقابت) بقیمت خیلیارزان  فروختن ، فرورفتن  درخیالات واهی، حالت مالخولیائی.رو گرفت، روبرداری کردن .
dump check	مقابله  حین  روبرداری.
dump tape	نوار روبرداری.
dump truck	کامیون  کمپرسی.
dumping	روبرداری.
dumpish	آشغال وار.
dumpling	نوعی پودینگ  که  محتوی میوه  پخته  است.
dumps	افسردگی، پکری.
dumpy	کوتاه ، خپله ، گردن  کلفت.
dun	رنگ  قهوه ای کمرنگ ، سمند، خاکی، اسب کهر، سماجت کردن ، آزار دادن .
dunce	استدلال کننده  موشکاف، کودن ، بیشعور.
dunderhead	کودن ، بیشعور، کله  خر.
dune	ریگ  روان ، خاکریز یاتپه  شنی ساحل که بادآنها را جابجا میکند، توده  شن  ساحلی، تل شنی.
dung	کود، مدفوع حیوانات (مثل گاو واسب )، پشکل، کود دادن ، سرگین .
dungaree	نوعی پارچه  پنبه ای نامرغوب زبر وخشن ، لباسی که  از این  پارچه  درست شود.
dungeon	محبس، زندان ، سیاه  چال، به  سیاه  چال انداختن .
dunghill	توده  مزبله ، توده  فضولات.
dunk	در مایع فرو کردن  ( هنگام خوردن  )، غوطه  دادن .
dunnage	کاه  وپوشال ومواد سبکی که  لای ظروف ومال التجاره  می گذارند تا از آسیب مصون  بماند.
duo	(مو. ) آواز یا موسیقی دو نفری.
duodecillion	عدد یک  با  صفر.
duodecimal	مربوط به  شماره   یا  قسمتی، دوازده تائی، اثنی عشری.دوازده  دوازدهی.
duodenal	اثنی عشری.
duodenum	(تش. ) روده  اثنی عشر، دوازدهه .
duologue	گفتگوی دو بدو، صحبت دونفری، محاوره .
duopoly	انحصار فروش کالا بین  دو نفر، انحصار دو نفری.
duopsony	انحصار خرید کالا بطور دو نفری.
dupe	آدم گول خور، ساده  لوح، گول زدن .
dupery	گول زنی، حماقت.
duple	دولائی، دوبل، دو جزئی.
duplex	دولائی، دوتائی، دوسمتی، خانه  دوخانواری.مضاعف، دورشته ای، دولا.
duplex channel	مجرای دو رشته ای.
duplex computer	کامپیوتر مضاعف.
duplex console	پیشانه  مضاعف.
duplex transmission	مخابره  دورشته ای.
duplexing	مضاعف سازی، دو رشته ای کردن .
duplicate	دونسخه ای، المثنی نوشتن  یا برداشتن ، دو نسخه  کردن .المثنی، دو نسخه ای، تکراری، تکثیرکردن .
duplication	نسخه  برداری، تکرار، تکثیر.دونسخه  نویسی، تکرار.
duplication check	مقابله  از راه  تکرار.
duplicator	ماشین  نسخه  برداری، ماشین  تهیه  رونوشت.
duplicity	دوروئی، دورنگی، تزویر، ریا، دولائی.
durability	دوام، بقا، پایائی، دیرپائی، ماندگاری، مقاومت.
durable	باودام، پایا، دیرپای.
durable goods	کالای بادوام یا فاسد نشدنی، کالاهای دیرپای.
durante	دوام، بقائ، حبس، توقیف.
duration	مدت، طی، سختی، بقائ.مدت، استمرار.
durdge	زحمت کش، جان  کن ، جان  کندن ، رنجبر.
durdgery	کار سخت وخسته  کننده ، جان  کنی.
duress	سختی، سفتی، محکمی، شدت، رفتار خشن  وتند، اکراه ، اجبار.
durian	(گ . ش. ) درخت قهوه  سودانی.
during	درمدت، هنگام، درجریان ، در طی.
durmast	(گ . ش. ) بلوط جنگلی.
duroc	(ج. ش. ) خوک  بزرگ  وقرمز آمریکائی.
durometer	سختی سنج، اسبابی که  بوسیله  آن  سختی وسفتی اجسام را معین  میکنند.
durra	(گ . ش. ) ذرت خوشه ای.
dusk	تاریک  وروشن ، هوای گرگ  ومیش، هنگام غروب، تاریک  نمودن .
dusky	تاریک ، مبهم.
dust	خاک ، گرد وخاک ، غبار، خاکه ، ذره ، گردگیری کردن ، گردگرفتن از( باoff)، ریختن ، پاشیدن  (مثل گرد )، تراب.
dust cover	سرپوش غبارگیر.
dust jacket	کاغذی که  با آن  کتاب را جلد میکنند، جلد کاغذی روی کتاب.
dustbin	سطل خاکروبه ، آشغال دانی، زباله  دانی.
duster	گردگیر، وسیله  گردگیری، ( آمر. ) روپوش.
dustman	سپور، مامور تنظیف، خاکروبه  بر، رفتگر.
dustpan	خاک  انداز.
dustup	نزاع، دعوا، گردگیری.
dusty	گردوخاکی.
dutch	(.n and .adj): هلندی، زبان  هلندی، (.vi and .vt and . adv): هرکس بخرج خود، دانگی.
dutch treat	مهمانی دانگی ( که  هرکسی خرج خودش را میدهد ).
dutch uncle	کسی که  به  سختی دیگری را ملامت کند.
duteous	گماشت شناس، وظیفه  شناس، مطیع، فروتن ، حلیم.
dutiable	گمرک  بردار.
dutiful	گماشت شناس، وظیفه  شناس.
duty	کار، خدمت، ماموریت.گماشت، وظیفه ، تکلیف، فرض، کار، خدمت، ماموریت، ( درجمع ) عوارض گمرکی، عوارض.
duty cycle	چرخه  کار.
duty free	بخشوده  از حقوق گمرکی.
duumvir	شریک  مقام، شریک  رتبه ، حکومت دو نفری.
duumvirate	اشتراک  دو نفرهم رتبه  درکاری، حکومت دو نفری.
duvetyn	پارچه  مخملی نرم ولطیف.
dwarf	کوتوله ، قدکوتاه ، کوتوله  شدن ، کوتاه  جلوه  دادن .
dwell	ساکن  بودن ، اقامت گزیدن .
dwelling	مسکن .
dwindle	رفته  رفته  کوچک  شدن ، تدریجا کاهش یافتن ، کم شدن ، تحلیل رفتن .
dyad	شماره  دو، جفت، اتم یا مولکول یا عنصری که  از دو واحد تشکیل شده  است، اثنوی.
dyadic	دوتائی.
dyadic operation	عمل دوتائی.
dyadic operator	عملگر دوتائی.
dyarchy	حکومت دوپادشاه ، حکومت دو مجلسی، سیستم دو مجلسی.
dye	رنگ ، رنگ  زنی، رنگ  کردن .
dye works	کارخانه  رنگ  سازی.
dyer	رنگرز.
dyer's broom	(گ . ش. ) طاووس پاکوتاه ، طاووسی رنگ .
dyer's weed	(گ. ش. ) اسپرک  زرد رنگ .
dyestuff	مواد رنگی و رنگرزی.
dyeweed	(گ . ش. ) مینای مصری.
dying	مردنی، درحال نزع، مردن ، مرگ .
dyke	(=dike) سد، دیواری که  برای جلوگیری از آب دریا می سازند (در هلند )، آب بند، بند آب.
dynamic	وابسته  به  نیروی محرکه ، جنباننده ، حرکتی، شخص پرانرژی، پویا.پویا.
dynamic allocation	تخصیص پویا.
dynamic check	مقابله  پویا.
dynamic dump	رو گرفت پویا.
dynamic error	خطای پویا.
dynamic memory	حافظه  پویا.
dynamic relocation	جابجائی پویا.
dynamic shift register	ثبات تغییر مکان  پویا.
dynamic storage	انباره  پویا.
dynamic structure	ساخت پویا.
dynamic subroutine	زیرروال پویا.
dynamic test	آزمون  پویا.
dynamics	پویائی شناسی، مبحث حرکت اجسام، مکانیک  حرکت.
dynamism	قدرت تحرک ، پویائی.
dynamite	دینامیت، با دینامیت ترکاندن ، منفجر کردن .
dynamo	دینام، دینامو.
dynamoelectric	دارای نیروی محرکه  برقی.
dynast	عضو سلسله  پادشاهان ، سرسلسله ، مقتدر، حاکم، سردودمان .
dynastic	دودمانی، سلسله ای.
dynasty	سلسله ، دودمان ، خاندان  پادشاهان ، آل.
dyscrasia	( طب ) بدمزاجی، اختلال مزاجی یا دماغی.
dysentery	( طب ) اسهال خونی، دیسانتری، ذوسنطاریا.
dysfunction	عمل یا کار معلول وغیر عادی، عدم کار، معلولی.
dysgenic	مضر برای صفات وخصوصیات ارثی، معلول.
dysgenics	مبحث مطالعه  فساد نسل وتباهی نژادی، مبحث فساد نسل.
dyslogistic	دارای خاطرات بد، دارای تذکرات نامساعد.
dysmenorrhea	( طب ) قاعدگی دردناک ، عسرالطمث دشتاک .
dyspepsia	( طب ) عدم هضم، اختلال هضم، بدی گوارش، سوئ هاضمه ، بدگواری.
dyspeptic	دارای اختلال هاضمه ، بدگوار، غمگین ، بدخلق.
dysphagia	( طب ) عسر البلع، اشکال در بلعیدن  غذا، دشخوری.
dysphasia	( طب ) عدم قدرت تکلم، دشواری در سخن ، دیسفازی، دشگوئی.
dysphonia	(طب) عدم قدرت تکلم، اشکال در حرف زدن ، دشوائی.
dysphoria	( طب ) بی آرامی، بیقراری، احساس ملالت وکسالت.
dyspnea	(=dypnoea) ( طب) دشدمی، عسرالتنفس، ناراحتی درتنفس.
dystrohpy	( طب ) تغذیه  معیوب یاناقص، نقص تغذیه .
dysuria	(=dysury)( طب ) ادرار همراه  با سوزش واشکال، عسرالبول.
e	پنجمین  حرف الفبای انگلیسی.
e'er	مخفف ever.
each	هر یک ، هریک  از، هریکی، هر.
each other	یکدیگر، همدیگر، بیکدیگر.
eager	مشتاق، ذیعلاقه ، ترد و شکننده .
eager beaver	بیش از حد مشتاق، کاسه  گرم تر از آش.
eagle	عقاب، شاهین  قره قوش.
eaglet	جوجه  عقاب.
eagre	موج یا سدخیلی مرتفع.
ealdorman	(انگلیس) رئیس یا ریش سفید ایالت، کدخدا.
ear	گوش، شنوائی، هرالتی شبیه  گوش یا مثل دسته  کوزه ، خوشه ، دسته ، خوشه دار یا گوشدار کردن .
earache	درد گوش، گوش درد.
eardrop	قطره  گوش، گوشواره .
eardrum	(تش.) پرده  گوش، پرده  صماخ.
eared	گوش دار، (گ .ش.) خوشه دار، خوشه کرده ، سنبله دار.
earful	بازگوی خبر، خبرچین .
earl	(انگلیس) کنت، (درشعر) سرباز دلیر.
earliness	زودی.
earlobe	قسمت آویزان  گوش، نرمه  گوش، لاله  گوش.
early	زود، بزودی، مربوط به  قدیم، عتیق، اولیه ، در اوایل، در ابتدا.
earmark	نشان  هویت، نشان  کردن ، اختصاص دادن ، کنار گذاشتن .
earmuff	گوش پوش.
earn	تحصیل کردن ، کسب معاش کردن ، بدست آوردن ، دخل کردن ، درآمد داشتن .
earnest	جدی، دلگرم، باحرارت، مشتاق، صمیمانه ، سنگین ، علاقه  شدید به  چیزی، وثیقه ، بیعانه .
earnest money	بیعانه ، پیش بها.
earnings	درآمد، دخل، مداخل، عایدی.
earphone	سمعک ، بلندگوی گوشی، گوشی تلفن .
earring	گوشواره ، حلقه ، آویز.
earshot	صدارس، گوش رس.
earsplitting	گوشخراش.
earth	خاک ، زمین ، سطح زمین ، کره  زمین ، دنیای فانی، سکنه  زمین ، با خاک  پوشاندن .
earth science	زمین  شناسی، خاک  شناسی.
earthborn	خاک  زاد، خاکی، فانی، پست.
earthbound	درخاک  ریشه  دوانده ، متوجه  بسوی زمین .
earthen	خاکی، گلی، سفالی، مادی، جسمانی.
earthenware	سفالین ، سفال، ظروف گلی، گل سفالی.
earthly	خاکی، زمینی.
earthquake	زمین  لرزه ، زلزله .
earthshaking	مهم، اساسی.
earthward	بسوی زمین ، بطرف زمین .
earthwork	پشته  خاک ، ختل خاکی، خاک  ریزی، سنگر.
