earthy	خاکی، خاک  مانند، زمینی، دنیوی.
earwax	ژفک ، جرم گوش، چرک  گوش.
earwig	نجوا کننده ، جاپلوس، گوش خیزک .
ease	آسانی، سهولت، آسودگی، راحت کردن ، سبک  کردن ، آزاد کردن .
easeful	توام باراحتی.
easel	سه پایه  نقاشی.
easement	(حق) حق ارتفاقی، راحتی، آسایش، راحت شدن  از درد، منزل.
easily	به  آسانی.
easiness	آسانی.
east	خاور مشرق، شرق، خاورگرائی، بسوی خاور رفتن .
eastbound	بسوی شرق، رو به  مشرق.
easter	عید پاک .
easter lily	(گ . ش. ) نوعی سوسن .
easterly	از طرف شرق، مانند بادخاوری، بسوی شرق.
eastermost	اقصی نقطه ئ شرقی، شرقی ترین نقطه .
eastern	شرقی، خاوری، ساکن  شرق، بطرف شرق.
eastern hemisphere	نیمکره  شرقی.
easternmost	اقصی نقطه ئ شرقی، شرقی ترین نقطه .
easting	خاورگرائی.
eastward	روبخاور، رو به مشرق، شرقی.
easy	آسان ، سهل، بی زحمت، آسوده ، ملایم، روان ، سلیس.
easygoing	آسان  گیر، آسان ، بی قید.
eat	خوردن ، مصرف کردن ، تحلیل رفتن .
eatable	خوردنی، ماکول.
eath	آسان ، سهل، بی زحمت.
eatinghouse	رستوران .
eaves	پیش آمدگی لبه  بام، هر چیزی که  کمی پیش آمدگی دارد.
eavesdrop	استراق سمع کردن .
ebb	جزر، فروکش، فرونشینی، (مج. ) زوال، فروکش کردن ، افول کردن .
ebonite	(=vulcanite) کائوچو یا لاستیک  سیاه  و سخت.
ebonize	آبنوسی رنگ  کردن ، آبنوسی کردن  چوب.
ebony	آبنوس، درخت آبنوس.
ebullience	گرمی و نشاط.
ebullient	احساساتی، پر هیجان ، با حرارت، گرم، جوشان .
eburnated	سخت، عاجی.
eburnation	( طب ) سفت و سخت، عاجی، سختی، حالت عاجی.
ecarinate	بی آرام، بیقرار.
eccentric	گریزنده  از مرکز، بیرون  از مرکز، ( مج. ) غیر عادی، غریب، عجیب.
eccentricity	دوری از مرکز، گریز از مرکز، غرابت، بی قاعدگی.
ecclesiastic	کشیش، علم اداره ئ کلیساها، مربوط به  کلیسا، اجتماعی.
ecclesiasticism	کلیساگرائی.
ecclesiology	کلیساشناسی.
ecdysiast	زن  رامشگری که  در حین  رقص تکه تکه  لباس خود را درمیآورد و تقریبا عریان  می رقصد.
ecdysis	( ج. ش. ) پوست اندازی ( مثل مارو کرم ابریشم)، پوست ریختن .
ecesis	قراردادن  حیوان  یا گیاهی در محل دیگری، نشائ، نقل و انتقال جانور یا گیاه  به محیط تازه .
echaustive	جامع، کامل، شامل همه ئ جزئیات، مشبع.
echellon	ستون  پله ، بصورت پلکان  در آوردن ، پله ، رده .
echelon	پلکانی.ستون  پله ، بصورت پلکان  در آوردن ، پله ، رده .
echinate	(گ . ش. ) تیغدار، (ج. ش. ) شبیه  خوارپوست دریائی.
echinite	(ج. ش. ) سنگواره  خارپوشت.
echinoderm	(ج. ش. ) خارپوست، حیوانی از دسته  خارپوستان .
echinoid	( ج. ش. ) خاردار، دارای صفات خوارپوست دریایی یا توتیائالبحر.
echinus	خارپوست دریایی، بلوط دریایی.
echo	طنین ، پژواک .انعکاس صدا، طنین  صدا، پژواک ، توف، خنیدن .
echo check	مقابله ، بکمک  طنین .
echo sounder	عمق یاب صوتی، انعکاس سنج صدا.
echo suppressor	طنین  زدا.
echoic	انعکاسی، پژواکی.
echolalia	(طب ) تکرار و تقلید سخنان  دیگران که  گاهی نوعی مرض میشود.
eclair	شیرینی خامه دار و بستنی دار.
eclampsia	( طب ) تشنج آبستنی، غش آبستنی.
eclat	روشنی خیره  کننده ، درخشش، افتضاح، سروصدا زیاد.
eclectic	گلچین  کننده ، از هر جا گزیننده ، منتخبات.
eclecticism	گلچینی.
eclipse	گرفتگی، گرفت، کسوف یا خسوف، تحت الشعاع قرار دادن .
ecliptic	مربوط به  خسوف و کسوف.
eclogue	سرود چوپانی، شعر دشتی، شعر کوتاه .
ecologist	بوم شناس.
ecology	(=oecology) علم عادت وطرز زندگی موجودات و نسبت آنها با محیط، بوم شناسی.
econometrics	استفاده  از روشهای آماری در بررسی مسائل اقتصادی.اقتصاد سنجی.
economic	اقتصادی.
economics	علم اقتصاد، اقتصادیات.
economist	متخصص اقتصاد.
economize	صرفه  جوئی کردن ، رعایت اقتصاد کردن .
economy	اقتصاد.صرفه  جوئی، اقتصاد، علم اقتصاد.
ecosystem	بخشی از جامعه  و بوم که  تشکیل یک  واحد فاعله  در طبیعت بدهد.
ecotype	بخش فرعی از نوع مستقل جانور یا گیاه  که  افراد آن  باهم اختلاط و امتزاج نموده  و بخشواحد فرعی تشکیل میدهند.
ecru	رنگ  کتان  شسته  نشده ، زرد آهوئی.
ecstasy	وجد، خلسه ، حظ یاخوشی زیاد.
ecstatic	نشئه  شده ، بوجد آمده ، نشئه ای، جذبه ای.
ectochondral	واقع در سطح غضروف.
ectoclast	بخش خارجی یاخته ، پوسته  خارجی سلول.
ectogenic	(=ectogenous) (در مورد باکتری) قادر بادامه  زندگی درخارج از میزبان  خود.
ectoparasite	انگل خارجی ( که  در قسمت خارجی میزبان  زندگی میکند)، انگل برون زی، برانگل.
ectoplasm	طبقه  خارجی سیتوپلاسم که  بدون  دانه  و نسبتا سفت است، برون  مایه .
ectotherm	حیوان  خونسرد (poikilotherm).
ecumenical	جهانی، مربوط به  سرتاسر جهان  (مخصوصا در مورد کلیساها گفته  میشود)، عام.
eczema	اگزما، سودا.
edacious	پرخور.
edacity	پرخوری، استعداد خوردن ، شکم پرستی.
edaphic	خاکی، تحت تاثیر خاک  (autochthonous).
eddy	گرداب کوچک ، چرخ زدن ، جریان  مخالف.
eddy current	جریان  گردابی.
edelweiss	(گ . ش. ) امارنطون  یا ابزازالعذرا یا گل قدیفه .
edema	( طب ) ورم، آماس، خیز.
eden	عدن ، باغ عدن ، بهشت.
edentate	جانور بی دندان ، بدون  دندان  جلو.
edge	(.n): کنار، لبه ، نبش، کناره ، تیزی، برندگی، (.vi and .vt and .n): دارای لبه  تیز کردن ، تحریک  کردن ، کم کم پیش رفتن ، اریب وار پیش رفتن .لبه .
edge coated	با روکش لبه  ای.
edge notched	لب بریده ، با بریدگی لبه  ای.
edge perforated	لب سوراخ، با سوراخهای لبه ای.
edge punched card	کارت لب منگنه  شده .
edge triggered	با رها شدگی لبه ای.
edging	لبه ، لبه  گذاری.
edible	خوردنی، ماکول، چیز خوردنی، خوراکی.
edict	فرمان ، حکم، قانون .
edification	تهذیب، تهذیب اخلاق، تعلیم، تقدیس.
edifice	عمارت، ساختمان  بزرگ  مانند کلیسا.
edify	تهذیب کردن ، اخلاق آموختن ، تقدیس کردن ، تقویت کردن .
edit	ویراستن .نشر کردن ، آماده  چاپ کردن ، تغییر دادن  یا تصحیح کردن ، تنظیم کردن ، ویراستن .
editing	ویرایش.
edition	ویرایش.چاپ، ویرایش.
editor	ویرایشگر ویراستار.ویراستار، ویرایشگر.
editorial	سرمقاله .
editorialist	سرمقاله  نویس.
editorialize	( روزنامه  نگاری ) سرمقاله  نوشتن .
editorship	مقام سردبیری.
edp manager	مدیرداده  پردازی الکترونیکی.
educable	(=educatable) تربیت پذیر، تعلیم پذیر.
educatable	(=educable) تربیت پذیر، تعلیم پذیر.
educate	فرهیختن ، تربیت کردن ، دانش آموختن ، تعلیم دادن .
educated	تحصیل کرده ، فرهیخته .
education	آموزش و پرورش.
educationalist	کارشناس آموزش و پرورش.
educationist	کارشناس آموزش و پرورش.
educative	تربیت آمیز، معارفی، فرهنگ  بخش، تربیتی.
educator	معلم، مربی، فرهیختار.
educe	استنباط کردن ، گرفتن ، استخراج کردن .
eductor	دافع.
eel	مارماهی.
eelgrass	(گ . ش. ) علف مارماهی که  گیاهی است دریایی.
eerie	(=eery) وهم آور، ترساننده ، گرفته ، مکدر.
eerily	بطور ترسناک .
efface	پاک  کردن ، محو کردن ، ستردن ، زدودن .
effaceable	قابل زدودن .
effacement	زدودن .
effect	اثر، نتیجه ، اجراکردن .اثر، نتیجه ، معنی، مفهوم، نیت، مفید، کارموثر، اجراکردن ، عملی کردن ، معلول.
effecter	مجری، اثرکننده .
effective	موثر، کارگر، کاری، عامل موثر.موثر، قابل اجرا.
effective address	نشانی موثر.
effective time	زمان  موثر، مدت موثر.
effectual	انجام شدنی، موثر.
effecturate	فراهم کردن ، موجب شدن ، انجام دادن .
effeminacy	زن  صفتی.
effeminate	زن  صفت، نرم، سست، بیرنگ ، نامرد.
efferent	بیرون  بر، وابر، رگ  بیرون  بر، وابران .
effervesce	جوش زدن ، گازدار کردن  ( مشروبات وغیره  ).
effervescence	جوش، گاز (نوشیدنیها)، طراوت و شادی.
effervescent	گازدار.
effete	از کارافتاده ، فرسوده ، نیروی خود را ازدست داده .
efficacious	موثر.
efficacity	(=efficacy) اثر، تاثیر، سودمندی، درجه  تاثیر.
efficacy	اثر، تاثیر، سودمندی، درجه  تاثیر.
efficiency	بازده ، بهره  وری، راندمان .کفایت، عرضه ، میزان  لیاقت، تولید، کارآئی، فعالیت مفید.
efficient	بهره  ور، موثر، کارآمد.کارآمد، با کفایت، موثر، کارا.
effigy	تمثال، صورت، پیکر، تمثال تهیه  کردن ، پیکرک .
effloresce	گل کردن ، شکوفه  کردن ، شوره کردن .
efflorescence	شکوفائی، شکفتگی، شوره  زنی.
effluence	پخش، انتشار.
effluent	بخارج پخش کننده ، منتشر شونده ، ساری، فاضل آب، نهر فرعی، آب رو.
effluvium	جریان  ( درالکتریسته  و نور و مغناطیس )، پخش بخارج، هوای گرفته  و خفه ، استشمام هوای خفه  و گرفته .
efflux	پخش بخارج، انتشار بخارج، جریان .
effluxion	جریان  بخارج، انتشار.
effort	تقلا، تلاش، کوشش، سعی.
effrontery	جسارت، گستاخی، بیشرمی، چیرگی.
effulgence	تابش، درخشندگی، شکوه .
effulgent	درخشنده .
effuse	بیرون  ریختن  از، ریختن  ( خون ) پاشیدن ، پخش کردن ، پراکنده  و متفرق.
effusion	نشد، ریزش، (مج. ) اضافه ، جریان  بزور، تظاهر، فوران .
effusive	فوران  کننده ، پرحرارت و علاقه .
eftsoons	اندکی پس از آن ، بی درنگ .
egad	بخدا ( علامت تعجب ).
egalitarian	(equalitarian) طرفدار تساوی انسان ، تساوی گرای.
egalitarianism	مکتب مساوات بشر.
egest	برون  کردن ، دفع کردن ، (بخصوص از بدن ).
egesta	مدفوع.
egg	تخممرغ، تخم، تحریک  کردن .
egghead	(=intellectual) روشنفکر، دارای افکار بلند.
eggnog	مخلوط زرده  تخم مرغ و شیر.
eggplant	(گ . ش. ) بادنجان .
eggshell	پوست تخم مرغ، نازک ، ترد.
egis	(=aegis) حفاظت، حمایت.
eglantine	(گ . ش. ) نسترن .
ego	ضمیر، نفس، خود.
egocentric	خودپسندی، خود بین ، خودمدار.
egoideal	امیال و آرزوهای خود پسندانه ، ایده آل نفسانی.
egoism	خودپرستی، خودخواهی.
egoist	(egotist) خودپرست.
egotism	خودپرستی، منت، خودستانی، خود بینی، خودپسندی.
egotist	(egoist) خودپرست.
egregious	فاحش، بزرگ ، برجسته ، نمایان ، انگشت نما.
egress	خروج، خروجی، دررو، خارج شدن .
egression	خروج.
egret	(ج. ش. ) مرغ ماهیخوار سفید، حواصیل.
egypt	کشور مصر.
egyptian	مصری.
egyptology	مصرشناسی.
eider	(ج. ش) مرغابی شمالی، قوی شمالی.
eiderdown	پرنرمی که  از مرغابی شمالی بدست می آید، پرقو، لحاف.
eidetic	روشن ، هویدا.
eidolon	تصویر خیالی، شبح، بت.
eight	عددهشت.
eighteen	هجده ، هیجده .
eighteenth	هجدهم، هجدهمین .
eighth	هشتمین ، یک  هشتم، اکتاو.
eighth note	(مو. ) نت اکتاو، نت یک  هشتم.
eightieth	هشتادم، هشتادمین ، یک  هشتادم.
eighty	هشتاد.
eighty column card	کارت هشتاد ستونی.
either	(کلمه  مخالف آن  neither است یعنی هیج کدام)، هریک  از دوتا، این  و آن .
ejaculate	از دهان  بیرون  پراندن ، دفع کردن ، انزال کردن ، خروج منی.
ejaculation	بیرون  دادن ، انزال.
ejaculatory	دافع، بیرون  اندازنده  (منی).
eject	بیرون  انداختن ، دفع کردن ، معزول کردن .پس زدن ، بیرون  راندن .
ejecta	مواد بیرون  ریخته ، مدفوعات.
ejectable	قابل دفع یا اخراج.
ejection	پس زنی، بیرون  رانی.اخراج.
ejection seat	صندلی هواپیما که  در مواقع اضطراری شخص را از هواپیما بخارج پرتاب میکند.
ejectment	دفع، طرد، (حق. ) دعوای استرداد، حق تصرف ملک  و مطالبه  خسارت.
eke	اضافه  کردن  بر، افزودن ، جمع کردن ، همچنین .
eke out	افزودن  به  (در آمد)، درازتر کردن ، امتداد دادن ، کسب کردن .
el dorado	(م. ل. ) سرزمین  زر، کشورزرخیز.
elaborate	استادانه  درست شده ، بزحمت درست شده ، به زحمت ساختن ، دارای جزئیات، بادقت شرح دادن .
elaboration	پیچیدگی، جزئیات.
elaborative	مشروح، تفضیلی.
elam	کشور ایلام قدیم که  درناحیه  خوزستان  بوده .
elamite	ایلامی.
eland	(ج. ش. ) گاو کوهی آفریقائی.
elanvital	نشاط حیاتی، نیروی حیاتی.
elapid	(ج. ش. ) کفچه  مار.
elapse	گذشتن ، منقضی شدن ، سپری شدن ، سقوط.
elapsed time	مدت سپری شده .
elastic	کشدار، قابل ارتجاع، فنری، سبک  روح، کشسان .
elasticity	قابلیت ارتجاعی.
elate	برافراشته ، سربلند، بالا بردن ، محفوظ کردن .
elater	خاصیت انبساط و گسترش ( گازها و هوا)، فنر.
elation	بالابری، رفعت، ترفیع، سرفرازی شادی.
elbow	آرنج، دسته  صندلی، با آرنج زدن .
elbow grease	نیروی حاصله  از کاردستی، کد یمین .
elbowroom	جای دنج، آزادی عمل، محل فراغت.
eld	مسن ، پیری، زمان  پیش، ریش سفید.
elder	بزرگتر، ارشد، ارشد کلیسا، شیخ کلیسا.
elderberry	(گ . ش. )اقطی (sambucus).
elderly	مسن ، سالخورده .
eldest	بزرگترین ، سالدارترین ، مسن  ترین ، ارشد.
