agley	غلط، نازیبا، زشت.
aglitter	درتابش، متلالا، تابنده .
aglow	درحال اشتعال، در حالت هیجان ، تابان ، مشتعل و فروزان .
agmatology	(طب) علم شکسته  بندی.
agnail	(طب) میخچه ئ پا یا انگشت پا.
agnate	خویشاوندی پدری، پدری.
agnize	شناختن ، برسمیت شناختن ، اقرار کردن .
agnomen	کنیه ، لقب (s-، agnomina. pl).
agnostic	عرفای منکر وجود خدا.
ago	(=agone) (.adv and. adj): پیش، قبل (در حالت صفت همیشه  دنبال اسم میاید). (.adj): صادر شدن ، پیش رفتن .
agog	نگران ، مشتاق، بیقرار، در جنبش، در حرکت.
agonal	التهابی، دردی.
agone	(=ago) (.adv and. adj ): پیش، قبل، گذشته .
agonic	(م. ل. ) بی گوشه ، بیانحراف.
agonist	دچار کشمکش، دچار اضطراب.
agonistic	وابسته  به  مسابقات باستانی یونان ، ورزشی، پهلوانی، کوشش آمیز، مجادله ای، مشاجره ای، جنگجو، مستعد جنگ .
agonize	عذاب دادن ، تحریف کردن ، به  خود پیچیدن ، تقلا کردن .
agonizing	دردناک ، رنجآور.
agony	درد، رنج، تقلا، سکرات مرگ ، جانکندن .
agora	انجمن ، محفل، بازار.
agoraphobia	(طب) مرض انزوا طلبی، ترس از مکانهای شلوغ.
agrafe	قزن  قفلی، قلاب.
agraffe	قزن  قفلی، قلاب.
agrapha	روایاتی (از گفته های مسیح) که  مورد قبول مسیحیان  نیست.
agrarian	زمینی، ملکی.
agrarianism	تساوی در پخش زمین ، طرفداری از تقسیم اراضی بتساوی بین  مردم.
agree	خوشنود کردن ، ممنون  کردن ، پسندآمدن ، آشتی دادن ، مطابقت کردن ، ترتیب دادن ، درست کردن ، خشم(کسیرا) فرونشاندن ، جلوس کردن ، نائل شدن ، موافقت کردن ، موافق بودن ، متفق بودن ، همرای بودن ، سازش کردن .
agreeable	سازگار، دلپذیر، مطبوع، بشاش، ملایم، حاضر، مایل.
agreement	سازش، موافقت، پیمان ، قرار، قبول، (د. ) مطابقه ئ نحوی، (حق. ) معاهده  و مقاطعه ئ، توافق.
agreement of arguments	توافق نشانوندها.
agression	پرخاشگری، تعرض، تجاوز، تهاجم.
agrestic	روستائی، ناهنجار، خشن .
agricultural	فلاحتی، زراعتی، کشاورزی.
agriculturalist	کشاورز، دانشجوی دانشکده ئ کشاورزی.
agriculture	فلاحت، زراعت، کشاورزی، برزگری.
agriculturist	کشاورز، دانشجوی دانشکده ئ کشاورزی.
agriology	مطاله  و تطبیق آداب و رسوم قبایل وحشی.
agro	(.pref): پیشوند بمعنی (خاک ) و (صحرا) یا (کشاورزی).
agrobiology	مطالعه ئ مواد غذائی خاک ، زیست شناسی خاک .
agrologic	مربوط بخاکشناسی.
agrologist	خاکشناس.
agrology	(کشا. ) خاک  شناسی.
agronomic	کشاورزی، فلاحتی.
agronomist	کشاورز، برزشناس.
agronomy	برزشناسی، کشاورزی، علم برداشت محصول و بهره برداری از خاک .
aground	بزمین ، بگل نشسته ، درزمین .
ague	تب و لرز، تب نوبه ، تب مالاریا.
agument	بحث، مباحثه ، مناظره ، دلیل، حجت، اثبات.
ah	آه ، افسوس، آویخ.
ahab	نام یکی از سلاطین  اسرائیل.
ahead	پیش، جلو، درامتداد حرکت کسی، روبجلو، سربجلو.
ahoy	ندا و خبر برای مواقع سلام، لفظ(سلام).
aid	کمک ، کمک  کردن ، مدد کار.کمک  کردن ، یاری کردن ، مساعدت کردن ، پشتیبانی کردن ، حمایت کردن ، کمک ، یاری، حمایت، همدست، بردست، یاور.
aid grant	کمک  هزینه ئ تحصیلی.
aide de camp	آجودان  مخصوص.
aiglet	(=aglet) جوجه ئ عقاب یا شاهین .
aigrette	(ج. ش. ) مرغماهیخوار، کلاه پر، شاخه ئ جواهر، دسته ئ کرک ، کرک  یا ابریشم.
ail	آزردن ، پریشان  کردن ، درد یا کسالتی داشتن ، مانع شدن ، عقبانداختن .
ailanthus	(گ . ش. ) عرعر، سماق چینی.
aileron	قسمت متحرک  بال هواپیما.
ailment	(طب) بیماری مزمن ، درد، ناراحتی.
aim	(.vi and. vt): دانستن ، فرض کردن ، ارزیابی کردن ، شمردن ، رسیدن ، نائل شدن (به )، به  نتیجه  رسیدن ، قراول رفتن ، قصد داشتن ، هدف گیری کردن ، نشانه  گرفتن . (.n): حدس، گمان ، جهت، میدان ، مراد، راهنمائی، رهبری، نشان ، هدف، مقصد.
aimless	بی مقصد، بی مرام، بی اراده .
ain't	صورت ادغام شده ئ not are وnot is.
air	هوا، هر چیز شبیه  هوا(گاز، بخار)، باد، نسیم، جریان  هوا، نفس، شهیق، استنشاق، (مج. ) نما، سیما، آوازه ، آواز، آهنگ ، بادخور کردن ، آشکار کردن .
air base	پایگاه  هوائی.
air bladder	بادکنک ، مثانه ئ هوا.
air brake	ترمز بادی.
air command	(آمر. ) فرماندهی نیروی هوائی.
air condition	دارای دستگاه  تهویه  کردن ، تهویه  کردن .
air controlman	کسیکه  حرکت هواپیما را کنترل می کند.
air cool	بوسیله ئ هوا سرد کردن .
air division	(نظ. ) لشکر هوائی.
air dry	کاملا خشک ، بدون  رطوبت.
air express	پست هوائی.
air force	نیروی هوائی.
air gap	شکاف هوائی.
air gun	تفنگ  بادی.
air hole	منفذ، بادگیر، چاه  هوائی.
air lane	خط هوائی.
air letter	نامه ئ هوائی، نامه ئ مخصوص پست هوائی.
air line	خط مستقیم هوائی، سرویس هوائی.
air mass	جریان  توده ئ عظیمی از هوا که  مسافت زیادی را در سطح زمین  طی میکند.
air mile	میل (mile) هوانوردی معادل ،  فوت.
air minded	علاقمند به  فضانوردی و هوانوردی.
air pocket	(hole =air) منفذ، بادگیر، چاه  هوائی.
air police	دژبان  نیروی هوائی.
air pump	تلمبه ئ بادی.
air tight	هوابندی شده .
air to air	هوا به  هوا، از یک  هواپیما به  هواپیمای دیگر.
airborne	هوا برد، بوسیله  هوا نقل و انتقال یافته .
airbrush	رنگ  پاش.
aircraft	هواپیما، طیاره .
aircraft carrier	ناو هواپیمابر.
aircrew	کارمندان  و خلبانان  هواپیما.
airdrome	فرودگاه .
airedale	نوعی سگ  خرمائی.
airfield	فرودگاه .
airflow	جریان  هوا، نسیم، وزش.
airframe	بدنه ئ هواپیما.
airfreight	باربری هوائی.
airglow	روشنائی که  در هنگام غروب به  علت تابش آفتاب به  جو زمین  پدید می آید.
airily	شبیه  هوا، ظریفانه .
airiness	ظرافت، شادی.
airlift	بوسیله ئ هواپیما حمل و نقل کردن ، خط حمل و نقل هوائی.
airliner	هواپیمای مسافربری.
airmail	پست هوائی.
airman basic	سرباز ساده  و بدون  درجه  نیروی هوائی.
airmanship	متخصص در خلبانی و هدایت هواپیما.
airplane	هواپیما.
airport	فرودگاه .
airpost	پست هوائی.
airscrew	ملخ هواپیما، پیچ ملخ هواپیما.
airship	سفینه ئ هوائی، بالون .
airsick	مبتلا بکسالت و بهم خوردگی مزاج در اثر پرواز.
airspace	فضای هوائی.
airspeed	سرعت سیر هوائی.
airstream	جریان  هوا.
airstrip	باند فرودگاه .
airt	یک  چهارم وسعت، ربعدایره ، اداره ، جهت، مسیر، راهنمائی کردن .
airtight	محفوظ از هوا، غیرقابل نفوذ بوسیله ئ هوا.
airwave	امواج رادیو و تلویزیون .
airway	راه هوائی، مسیر جریان  هوا.
airworthy	مناسب برای پرواز.
airy	هوائی، هوا مانند، با روح، پوچ، واهی، خودنما.
aisle	راهرو، جناح.
aitch	حرف(h).
aivatrix	(=aviatress) خلبان  زن ، زن  هوانورد.
ajar	نیم باز.
ajax	قهرمان  یونانی جنگ  تروا.
akimbo	دست بکمر زده .
akin	وابسته ، یکسان .
akkadian	نژاد اکد یا اکاد.
alabaster	مرمرسفید، رخام گچی.
alack	حیف، افسوس.
alacritous	زنده ، باروح، بانشاط.
alacrity	چابکی، نشاط.
aladdin	علائالدین .
alameda	گردشگاه  عمومی، باغ ملی.
alamode	مرسوم، مد، باب.
alarm	اعلان  خطر، هراس.( alarum = ) (.n): هشدار، آگاهی از خطر، اخطار، شیپور حاضرباش، آشوب، هراس، بیم و وحشت، ساعت زنگی، (.vt): از خطر آگاهانیدن ، هراسان  کردن ، مضطرب کردن .
alarm clock	ساعت شماطه ای.
alarmism	هراس آفرینی، آشوب طلبی.
alarum	( alarm = ) (.n): هشدار، آگاهی از خطر، اخطار، شیپور حاضرباش، آشوب، هراس، بیم و وحشت، ساعت زنگی، (.vt): از خطر آگاهانیدن ، هراسان  کردن ، مضطرب کردن .
alas	افسوس، آه ، دریغا.
alb	جامه ئ سفید و بلند، پیراهن  سفید و بلند کشیشان .
albanian	زبان  یا مردم آلبانی.
albatross	(albatrosses and albatross. pl) (ج. ش. ) یکجور مرغابی بزرگ  دریائیاز خانواده  diomedeidae.
albeit	اگرچه ، ولواینکه .
albinism	(طب ) سفیدی پوست، عدم وجود رنگ  دانه  در بدن ، زالی.
albino	زال، آدم سفید مو و چشم سرخ، شخص فاقد مواد رنگ  دانه .
albion	انگلیس.
album	جای عکس، آلبوم.
albumen	سفیده ئ تخم مرغ، ( گ . ش. ) مواد ذخیره ئ اطراف بافت گیاهی، آلبومین .
albumin	آلبومین ، نوعی پروتئین  ساده .
alcazar	قصر، دژ.
alcestis	( افسانه ئ یونان  ) زن  اورپیدس.
alchemic	کیمیائی.
alchemical	کیمیائی.
alchemist	کیمیاگر، کیمیاشناس.
alchemistic	کیمیاگرانه .
alchemize	کیمیاگری کردن .
alchemy	علم کیمیا، کیمیاگری، ترکیب فلزی با فلز پست تر.
alcmene	نام مادر هرکول.
alcohol	الکل، هرنوع مشروبات الکلی.
alcoholic	الکلی، دارای الکل، معتاد بنوشیدن  الکل.
alcoholism	میخوارگی، اعتیاد به  نوشیدن  الکل، تاثیر الکل در مزاج.
alcoholize	بصورت الکل درآوردن ، تحت تاثیر الکل درآوردن .
alcoholometer	الکل سنج.
alcove	شاه نشین ، آلاچیق.
alder	(گ . ش. ) توسه ، راز دار، توسکا.
alderman	کدیور، عضو انجمن  شهر، کدخدا، (انگلیس ) نام قضات، نام مستخدمین  شهرداری، عضوهیئت قانون  گذاری یک  شهر.
ale	آبجو انگلیسی، آبجو.
aleatory	الله  بختی، بسته  به بخت.
alee	پناهگاه  کشتی.
alehouse	آبجوفروشی، میخانه .
alemannic	لهجه ئ مخصوص آلمانی.
alembic	انبیق، تقطیرکردن ، عرق کشی کردن .
alert	گوش بزنگ .گوش بزنگ ، هوشیار، مواظب، زیرک ، اعلام خطر، آژیرهوائی، بحالت آماده  باش درآمدن یا درآوردن .
alethiology	قسمتی از منطق که  باحقیقت سروکار دارد.
alewife	زن  آبجو فروش.
alexander	اسکندر.
alfalfa	یونجه .
alfresco	درهوای آزاد، خارج از منزل.
alga	(algas and algae. pl) (گ. ش. ) جلبک ، خزه ئ دریائی.
algal	جلبکی، خزه ای.
algebra	جبر.جبر، جبر و مقابله .
algebraic	جبری.جبری.
algebraic language	زبان  جبری.
algid	سرد، خنک .
algol	زبان  الگول.
algol 60	زبان  الگول .
algol 68	زبان  الگول .
algol w	زبان  الگول دبلیو.
algolagnia	(ر. ش. ) لذت بردن  از درد و رنج (مازوشیسم ).
algolagnic	( طب ) دردناک  دردآور.
algology	مبحث جلبک  شناسی.
algophobia	ترس از درد.
algorithm	الگوریتم.ازفارسی (الخوارزمی )، محاسبه  عددی، حساب رقومی.
algorithm translation	ترجمه  الگوریتم.
algorithmic	الگوریتمی.
algorithmic language	زبان  الگوریتمی.
alias	نام مستعار.
alibi	(حق. ) غیبت هنگام وقوع جرم، جای دیگر، بهانه ، عذر، بهانه  آوردن ، عذر خواستن .
alible	مغذی، غذائیت دار.
alien	بیگانه ، خارجی، (مج. ) مخالف، مغایر، ناسازگار، غریبه  بودن ، ناسازگار بودن .
alienability	قابلیت نقل وانتقال مالکیت، بیگانه  سازی.
alienable	قابل انتقال، قابل فروش، انتقالی.
alienage	بیگانگی.
alienate	انتقال دادن ، بیگانه  کردن ، منحرف کردن .
alienation	انتقال مالکیت، بیگانگی، بیزاری.
alienee	خریدار، گیرنده  مال مورد انتقال.
alienism	بیگانگی، غرابت.
alienor	واگذار کننده ، انتقال دهنده .
aliform	بشکل بال، شبیه  بال.
alight	روشن ، شعله ور، سوزان ، سبک  کردن ، راحت کردن ، تخفیف دادن ، روشن کردن ، آتش زدن ، برق زدن ، پیاده  شدن ، فرود آمدن .
align	هم تراز کردن .دریک  ردیف قرار گرفتن ، بصف کردن ، درصف آمدن ، ردیف کردن .
aligner	همتراز کننده .
alignment	هم ترازی.(=alinement) صف بندی، تنظیم.
alike	همانند، مانندهم، شبیه ، یکسان ، یکجور، بتساوی.
aliment	غذا، رزق، قوت لایموت، قوت دادن ، غذا دادن .
alimental	غذائی، غذا دهنده .
alimentary	غذائی، رزقی.
alimentary canal	جهاز هاضمه .
alimentation	تغذیه ، تقویت، غذا.
alimony	خرجی، نفقه .
aliphatic	(ش. ) چربی دار.
aliquot	(ر. ) عادکننده ، بدوقسمت مساوی تقسیم کردن ، کسری (fractional).
aliunde	ازیک  جای دیگر، از منبع دیگر.
alive	زنده ، در قید حیات، روشن ، سرزنده ، سرشار، حساس.
alkahest	نوش دارو، آب حیات.
alkali	(alkalis-alkalies. pl) قلیا، ماده ای باخاصیت قلیائی مثل سودمحرق، فلزقلیائی.
alkalify	قلیائی کردن ، قلیائی شدن .
alkalimeter	قلیاسنج.
alkaline	دارای خاصیت قلیائی.
alkalinize	(ش. ) قلیائی کردن .
alkaloid	شبیه  قلیا.
alkalosis	افزایش قلیای بدن .
all	(.n and. adv and. adj): همه ، تمام، کلیه ، جمیع، هرگونه ، همگی، همه  چیز، داروندار، یکسره ، تماما، بسیار، (.pref): بمعنی (غیر) و (دیگر).
all around	کاملا، جامع، سرتاسری.
all but	تقریبا، قریبا، بنزدیکی.
all clear	علامت رفع خطر، سوت رفع خطر هوائی.
all folls day	روز اول آوریل، روز دروغ و شوخی مثل روز سیزدهم نوروز.
all fours	چهارپا، چهار دست و پا.
all hail	سلام، یاالله .
all out	بامنتهای کوشش، بمقدار زیاد، فراوان ، باشدت تمام.
all over	درهرقسمت، بطور سراسری، تمام شده .
all puppose	همه منظوره .
