endocarp	درون  بر، (گ . ش. ) حلقه  درونی میوه ، پوسته  هسته .
endocranium	سطح داخلی جمجمعه  و سخت شامه  مغز.
endocrine	غده  مترشحه  داخلی، غده  بدون  مجرا و بداخل ترشح کننده ، غده درون تراو، درون  ریز.
endocrinology	درون  ریزشناسی، ( طب) علم شناسائی و مطالعه  غدد مترشحه  داخلی.
endoderm	درون  پوست، پرده  درونی (گ . ش. ) لیف درخت یا سلول.
endodermis	داخلی ترین  بافت پوسته  ریشه  وساقه .
endodontia	(طب) شاخه ای از دندانپزشکی که  درباره  بیماریهای حفره میانی دندان  بحث میکند.
endodontics	(طب) شاخه ای از دندانپزشکی که  درباره  بیماریهای حفره میانی دندان  بحث میکند.
endoenzyme	آنزیم داخل سلولی.
endogamy	درون  همسری، رسم ازدواج قبیله ای، وصلت باخودی.
endogen	درون  زائی، گیاه  درون  روئیده ، آندوژن .
endogenous	درون  زاد.درونی.
endogenous event	رویداد درونی.
endogeny	درون  زائی.
endomixis	تجدید وضع هسته ای آغازیان  تاژکدار در فواصل معینه .
endomorph	درون  دگرگون ، بلوری که  درجوف بلور دیگر قرار دارد.
endomorphism	تشکیل ( اندامهای داخلی) از روپوست، رویش از روپوست، درون  دگرگونی.
endomorphy	تشکیل ( اندامهای داخلی) از روپوست، رویش از روپوست، درون  دگرگونی.
endoparasite	انگل داخلی، انگلهائی که  در داخل بدن  زندگی میکنند.
endophagous	درون  خوار، تغذیه  کننده  از روی، تغذیه  کننده  از مواد فاسد زیرزمینی.
endorse	پشت نویس کردن ، ظهرنویسی کردن ، درپشت سندنوشتن ، امضا کردن ، صحه گذاردن .
endorsement	ظهر نویسی، امضا، موافقت، تائید.
endoskeleton	استخوان  بندی درونی حیوان .
endosperm	پرده  داخلی هاگ .
endotherm	جانور خون  گرم، خونگرم.
endow	( با with) بخشیدن  ( به )، اعطا کردن (به )، ( به  صیغه  اسممفعول) دارا، چیزی راوقف کردن ، وقف کردن ، موهبت بخشیدن  به .
endowment	اعطا، موهبت.
endozoic	درون  جانوری، دارای زندگی دردرون  جانور.
endpaper	صفحه  سفید آغاز وپایان  کتاب.
endrgized	با انرژی، انرژی یافته .
endue	وادار کردن ، بخشیدن  به  ( با with ) پوشانیدن .
endurable	تحمل پذیر.
endurance	تحمل، پایداری.
endure	تحمل کردن ، بردباری کردن دربرابر، طاقت چیزی راداشتن ، تاب چیزی راآوردن .
endways	از انتها، سربسر، نوک  بنوک ، ازطول.
endwise	از انتها، سربسر، نوک  بنوک ، ازطول.
enema	تنقیه ، اماله .
enemy	دشمن ، عدو، خصم، دشمن  کردن .
energetic	پرتکاپو، کارمایه ای، جدی، کاری، فعال، دارای انرژی.
energetics	رشته ای ازعلم مکانیک  که درباره نیرو وتحولات آن  بحث میکنند.
energize	انرژی دادن .نیرودادن ، قوت دادن ( به ) تشجیع کردن .
energy	کارمایه ، زور، نیرو، قوه  فعلیه ، توانائی، انرژی.انرژی.
enervate	سست کردن ، بی رگ  کردن ، بی حال کردن ، جسما ضعیف کردن ، ناتوان  کردن ، بیاثرکردن .
enfant terrible	مزاحم، کسی که  با اظهارات بی جاوکارهای بی موردموجب تصدیع خاطرگردد، مصدع.
enfeeble	سست کردن ، ضعیف کردن .
enfeoff	تیول بخشیدن ، هبه  کردن  ملک ، صاحب ملک  کردن .
enfetter	زنجیر کردن ، دربند نهادن ، درقید عبودیت آزردن ، گرفتار غل و زنجیر کردن .
enfilade	یک  رشته ئ اطاق، روبروی هم قرار دادن ، ( نظ )درو عرضی کردن .
enflame	=inflame.
enfleurage	عطرگیری بوسیله ئ روغن های جاذب.
enfold	پیچیدن ، درلفافه  پیچیدن ، با لفافه پوشاندن ، دربرگرفتن ، درآغوش گرفتن .
enforce	اجراکردن ، (بازور) از پیش بردن ، وادار کردن ، مجبورکردن ، تاکیدکردن .
enforceable	قابل اجرائ.
enforcement	اجرائ، انجام.
enfranchise	آزاد کردن ، از بندگی رهاندن ، معاف کردن ، حقوق مدنی اعطا کردن  به .
engage	بکارگماشتن ، گرفتن ، استخدامکردن ، نامزدکردن ، متعهد کردن ، از پیش سفارش دادن ، مجذوب کردن ، درهمانداختن ، گیردادن ، گروگذاشتن ، گرودادن ، ضامن  کردن ، عهد کردن ، قول دادن .
engaged	نامزد شده ، سفارش شده .
engagement	نامزدی، اشتغال، مشغولیت.
engarland	درحلقه ئ گل قرار دادن ، احاطه کردن (باحلقه ئگل )، تاجگل زدن .
engender	تولید نسل کردن ، آبستن  شدن  (زن )، ایجاد کردن ، بوجود آمدن .
engine	ماشین ، ماشین  بخار، موتور، اسباب، آلت، ذکاوت، تدبیرکردن ، نقشه کشیدن .موتور، ماشین .
engineer	مهندس.مهندسی کردن ، اداره  کردن ، طرحکردن  و ساختن ، مهندس.
engineering	مهندسی.
englacial	محصوردریخچال، دریخچال، یخچالی، عبورکننده  از یخچال.
england	انگلستان .
english	انگلیسی، مربوط به  مردم و زبان  انگلیسی، بانگلیسی درآوردن .
english horn	نوعی ساز بادی چوبی انگلیسی که دارای دوزبانه  است.
english setter	(ج. ش. ) نوعی سگ  انگلیسی که  دارای پشم بلند ونرم سفید رنگ  یارنگین  میباشد.
english shepherd	سگ  گله ئ انگلیسیکه دارایاندازه ئمتوسط وبرنگ سیاه براقودارایخالهایقهوه ای یاخرمائیاست.
english sonnet	غزل انگلیسی که شامل دوازده  سطراست.
english toy spaniel	نوعی سگ  پشمالوی دارای پیشانی برآمده وبینی روبه بالا.
englishman	انگلیسی.
englut	بلعکردن ، قورت دادن ، سیرکردن .
engorge	حریصانه  خوردن ، بلعیدن .
engraft	پیوند زدن  ( مج ) نشاندن ، جادادن .
engrailed	دندانه دار، دارای کنگره های هلالی.
engram	(=engramme)تحولات دائمی هسته  سلول، اثر دائمیکه  درنتیجه  یک  محرک  درسلول باقی میماند، اثرارثی، آثار وراثت (درسلول).
engramme	(=engram)تحولات دائمی هسته  سلول، اثر دائمیکه  درنتیجه  یک  محرک  درسلول باقی میماند، اثرارثی، آثار وراثت (درسلول).
engrave	قلمزدن ، کنده کاریکردن در، حکاکیکردن ، گراورکردن ، نقش کردن ، منقوش کردن .
engraving	حکاکی.
engross	درشت نوشتن ، جلب کردن ، اشغال کردن ، احتکارکردن ، مشغول، مجذوب.
engrossed	انحصارشده ، کاملا اشغال شده ، مجذوب.
engrossing	جاذب.
engulf	غرق کردن  در، غوطه ورساختن ، توی چیزی فروبردن ، فراگرفتن ، خروشان کردن .
enhance	بالابردن ، افزودن ، زیادکردن ، بلندکردن .
enhancement	افزایش، بالابردن .
eniac	ماشین  حساب الکترونی.
enigma	معما، چیستان ، لغز، رمز، بیان  مبهم.
enigmatic	معمائی، مبهم.
enisle	بصورت جزیره  درآوردن ، جداکردن .
enjambment	دنباله ئ سخنی رادرشعریابیت بعدیادامه دادن ، دنباله سطریرابه سطردیگرکشیدن ، ادامه ئمطلب.
enjoin	سفارش کردن  به ، امرکردن ، مقررداشتن ، بهم متصل کردن .
enjoy	لذت بردن ، برخوردارشدن  از، بهره مندشدن از، دارابودن ، برخوردارشدن .
enjoyable	لذت بخش، لذت بردنی.
enjoyment	لذت، خوشی، برخورداری.
enkindle	(=kindle).
enlace	دورگرفتن ، حلقه زدن دورچیزی، گرفتارکردن .
enlarge	بزرگ  کردن ، باتفصیل شرحدادن ، توسعه دادن ، وسیعکردن ، بسط دادن .
enlargement	توسعه ، بزرگی.
enlighten	روشن فکرکردن ، روشن کردن ، تعلیمدادن .
enlightenment	روشن  فکری.
enlist	برای سربازی گرفتن ، نام نویسی کردن ، کمک  طلب کردن از، درفهرست نوشتن .
enlisted	داوطلب خدمت سربازی، نامنویسیکرده .
enlistment	نامنویسی، سربازگیری.
enliven	زندگی بخشیدن ، حیات بخشیدن ، جان  دادن ، نیرودادن ، روح بخشیدن ، روحدادن .
enmasse	یکدفعه ، یک  مرتبه ، یکهو، کلا، بطورکلی.
enmesh	دردام نهادن ، گرفتارکردن ، درشبکه نهادن ، مثل توروپارچه  پشته بندی سوراخ دارکردن .
enmity	دشمنی، خصومت، عداوت، نفرت، کینه .
ennoble	شریف گردانیدن ، شرافت دادن ، بلندکردن ، تجلیل کردن .
ennui	بیزاری، دلتنگی، ملالت، خستگی.
enology	شراب شناسی، مبحث شراب شناسی.
enormity	غیرعادی، عظمت، شرارت زیاد، ستمگری، شناعت، وقاحت، تجاوزفاحش، هنگفتی.
enormous	بزرگ ، عظیم، هنگفت.
enouce	اداکردن ، تلفظ کردن ، اظهارکردن ، بیان  کردن ، بصراحت گفتن ، اعلام کردن .
enough	کافی، بس، باندازه ئکافی، نسبتا، آنقدر، بقدرکفایت، باندازه ، بسنده .
enpassant	ضمنا درحین ، درضمن ، تصادفا.
enphytotic	(گ . ش. ) بیماری همه گیر، شایع.
enplane	سوار هواپیما شدن .
enquiry	پرس و جو، استفسار.
enquiry language	زبان  پرس و جو.
enquiry station	ایستگاه  پرس و جو.
enquiry unit	واحدپرس و جو.
enrage	خشمگین  کردن ، عصبانی کردن .
enrich	غنی کردن ، پرمایه کردن ، توانگرکردن .
enrichment	غنی سازی، پرمایه کردن ، پرمایگی، غنا.
enrol	( =enroll) نامنویسی کردن ، ثبت نامکردن ، عضویت دادن ، درفهرست واردکردن .
enroll	( =enrol) نامنویسی کردن ، ثبت نامکردن ، عضویت دادن ، درفهرست واردکردن .
enrollment	نامنویسی، ثبت نام.
enroute	درراه ، در مسیر.
ensconce	استحکامات ساختن ، پوشاندن ، پناه  دادن ، پنهان شدن ، خودرادرجان پناه  جادادن .
ensemble	یکمرتبه ، مجموع، اثرکلی، بطورجمعی، دسته جمعی.
ensheathe	درغلاف محصور کردن ، غلاف کردن .
enshoud	درکفن  پیچیدن ، کفن  کردن ، پوشیدن ، پوشاندن ، کاملا پنهان  کردن .
enshrine	درزیارتگاه گذاشتن ، تقدیس کردن ، ضریح ساختن  ( مج ) مقدس وگرامی داشتن .
ensiform	(گ . ش. ) شمشیری، (تش ) غضروف خنجری.
ensign	نشان ، پرچم، علم، پرچمدار، (آمر)ناوبان  دوم، اشاره ، دسته ، گروه ، سربازی که حامل پرچماسترنگ  آبی کمرنگ .
ensilage	عملانبارکردن  (علیق یاغله  در سیلو یاگودال بی هوائی که آنرا تازه  نگاه دارد) علیق یاغله ای که بدین  ترتیب نگاهداشته  شود.
ensile	انبار کردن ، سیلوکردن .
ensky	درآسمان  جا دادن ، دربهشت جا دادن .
enslave	بنده کردن ، غلام کردن .
enslavement	بنده  سازی، غلامی، اسارت، بردگی.
ensnare	(ensnarl، entrap، snare =) بدام انداختن ، بغرنج کردن ، گوریده  شدن ، خشمگین  کردن .
ensnarl	(ensnare، entrap، snare =) بدام انداختن ، بغرنج کردن ، گوریده  شدن ، خشمگین  کردن .
ensoul	دارای روح کردن .
ensphere	محصور کردن ، بصورت کروی در آوردن ، احاطه  کردن .
ensue	از پس آمدن ، ازدنبال آمدن ، بعدآمدن .
ensuite	بطورسری، بدنبال هم.
ensure	مطمئن  ساختن ، متقاعد کردن ، حتمی کردن ، مراقبت کردن  در، تضمین  کردن .
enswathe	(enwarp، swathe =) پیچیدگی، گرفتار کردن .
entablature	قسمتی از سر ستون  که شامل کتیبه وگلوئی است (درماشین  بخارکشتی) قاب آهن  محکمی.
entablement	صفحه  زیر مجسمه ، سکوی مجسمه .
entail	مستلزم بودن ، شامل بودن ، فراهم کردن ، متضمن  بودن ، دربرداشتن ، حمل کردن بر، حبس یاوقفکردن ، موجب شدن .
entangle	گرفتارکردن ، گیرانداختن ، پیچیده کردن .
entanglement	گیر، گرفتاری.
entelechy	تشکیل، تکمیل، مرحله تشکیل و تحقق، واقعیت.
entente	موافقت، روابط حسنه ، دولتهای متحابه  ودوست، حسن  تفاهم (میان دول).
enter	ثبت کردن ، داخل شدن .داخل شدن ، درآمدن ، واردشدن ، توآمدن ، تورفتن ، اجازه  دخول دادن ، بدست آوردن ، قدمنهادن در، داخل عضویت شدن ، نامنویسیکردن .
enteral	(=enteric) روده ای، امعائی.
enteric	( =enteral) روده ای، امعائی.
enterprise	عمل تهورآمیز، امرخطیر، اقدام مهم، ( مانند تاسیس کارخانه وغیره )، سرمایه گذاری، تشکیلات اقتصادی، مبادرت بکاری کردن ، اقدام کردن .
entertain	پذیرائی کردن ، مهمانیکردن  از، سرگرمکردن ، گرامیداشتن ، عزیزداشتن ، تفریحدادن ، قبولکردن .
entertainment	پذیرائی، سرگرمی.
enthral	( =enthrall) بنده کردن ، بغلامی درآوردن ، شیفته کردن ، اسیرکردن ، مفتون  ساختن .
enthrall	( =enthral) بنده کردن ، بغلامی درآوردن ، شیفته کردن ، اسیرکردن ، مفتون  ساختن .
enthrone	برتخت سلطنت نشاندن ، بلندکردن ، بالابردن .
enthuse	احساسات رابرانگیختن ، غیرت کسی رابخوش آوردن ، جسورومتهور ساختن .
enthusiasm	هواخواهی با حرارت، شوروذوق، غیرت، جدیت، (م. م)الهام، وجدوسرور، اشتیاق.
enthusiast	هواخواه ، مشتاق، علاقه مند.
enthusiastic	مشتاق، علاقه مند.
entice	فریفتن ، اغواکردن ، تطمیع، بدامکشیدن ، جلب کردن .
enticement	اغوا، فریب، بدام انداختن .
entire	تمام، درست، دست نخورده ، بی عیب.
entirely	کاملا، کلا، سراسر.
entirety	تمامیت، جمع کل، چیزدرست ودست نخورده .
entitle	حق دادن  مستحق دانستن ، لقب دادن ، ملقب ساختن ، نام نهادن ، نامیدن .
entity	نهاد، وجود.
entoderm	(endoderm =).
entoil	(=enmesh) گیرانداختن ، بدام انداختن ، گرفتار مخمصه کردن .
entomb	زیرخاک  کردن ، دفن  کردن ، مقبره  ساختن .
entomology	علم حشره  شناسی.
entomophagous	حشره خوار.
entourage	محیط، دور و بر اطرافیان ، دوستان ، همراهان .
entozoa	انگل های داخلی بطور اعم و بخصوص کرمهای روده .
entracte	میان  پرده ، تنفس، فاصله  میان  دو پرده ، رقص یاسازمیان  دو پرده .
entrails	احشائ و امعائ، اندرونه .
