eradiate	(radiate) تابیدن ، پرتو افکندن .
eradicating	ریشه  کن  کردن ، از بین  بردن ، خلاص شدن  از، قلع و قمع کردن .
erasability	قابلیت پاک  شدن .
erasable	پاک  شدنی.پاک  کردنی.
erasable storage	انباره  پاک  شدنی.
erase	پاک  کردن ، تراشیدن .پاک  کردن ، آثارچیزی رااز بین  بردن ، خراشیدن ، تراشیدن ، محوکردن .
erase character	دخته  پاک  کن .
erase head	نوک  پاک  کن .
eraser	مداد پاک  کن ، تخته  پاک  کن .
erasure	پاک  شدگی، تراشیدگی.پاک  شدگی، تراشیدگی، حک ، جای پاک  شدگی.
erato	غزل و شعر عشقی یونانی.
ere	(before) قبل از، قبل از اینکه .
erebus	(افسانه  یونان ) برزخ یا عالم ظلمات.
erect	عمودی، قائم، راست، سیخ، راست کردن ، شق شدن ، افراشتن ، برپاکردن ، بناکردن .
erectile	راست شدنی، سیخ شدنی، قابل نعوظ، راست کردنی، بلند کردنی، نصب کردنی، قابلنصب.
erection	نصب، ساختمان ، نعوظ، شق شدگی.
erector	بانی، بناکننده .
erelong	بزودی، در آینده  نزدیک .
eremite	گوشه نشین ، زاهد، گوشه گیر.
erenow	(heretofore) پیش ازاین ، تااین  تاریخ.
erethism	تحریک  شدگی زیاد.
erewhile	(heretofore، erewhiles) پیش از این .
erewhiles	(heretofore، erewhile) پیش از این .
ergo	بنابراین ، پس.
ergograph	دستگاه  سنجش قدرت کار عضلانی.
ergometer	نیروسنج، کارسنج، ارگ  سنج.
ergot	(گ . ش. ) ارجوت، سگاله ، مرض.
ergotism	مسمومیت حاصله  از خوردن  سگاله ، مرض قارچی برخی گیاهان  دراثرسگاله ، مباحثه منطقی.
erica	(گ . ش. ) خلنگ ، بته  ابو حدار، جاروب.
ericaceous	(ericoid) خلنگ  دار، خلنگ  زار.
ericoid	(ericaceous) خلنگ  دار، خلنگ  زار.
erin	(جغ. ) ایرلند.
eris	(افسانه  یونانی ) الهه  ناسازگاری.
eristic	مباحثه ای، بحث و جدلی، اهل مباحثه .
erlenmeyer flask	تنگ  مخروطی آزمایشگاه .
ermine	(ج. ش. ) قاقم، پوست قاقم، خز قاقم.
erode	فرسائیدن ، خوردن ، سائیدن ، فاسدکردن ، سائیده  شدن .
erodible	قابل سایش.
erogenous	(erogenic) ارضاکننده  تحریکات شهوانی و جنسی، محرک  احساسات جنسی.
eros	کروب، صورت کودک  بالدار، (مج. ) بچه قشنگ ، غرائزشهوانی انسانی، نام دارگونه  عشق درافسانه های یونانی(برابر باcupid درافسانه های رومی).
erosible	(erodible) قابل سایش و فرسایش.
erosion	فرسایش، سایش، فساد تدریجی، تحلیل، سائیدگی.
erosive	سایش دهنده ، فرسایشگر.
erotic	وابسته  به  عشق شهوانی، وابسته  به  eros.
erotica	نوشته  ها واصطلاحات عاشقانه ، ادبیات عاشقانه .
eroticism	(erotism) تحریک  احساسات شهوانیبوسیله تخیل ویابوسایلهنری، تحریکات جنسی، تمایلات جنسی.
erotogenic	(erogenous) محرک  تحریکات جنسی.
err	خطاکردن ، دراشتباه  بودن ، غلط بودن ، گمراه  شدن ، بغلط قضاوت کردن .
errancy	خطا، اشتباه ، گمراهی.
errand	پیغام، ماموریت، فرمان ، پیغام بری، پیغام رسانی.
errant	عیار، آواره ، سرگردان ، حادثه جو، کمراه ، منحرف، بدنام.
errantry	عیاری، سلحشوری، دربدری، حادثه  جویی، دلاوری.
errata	erratum. pl =.
erratic	نامنظم، سرگردان ، غیرمعقول، متلون ، غیرقابل پیش بینی، دمدمی مزاج.
erratum	(corrigendum) غلطنامه ، فهرست اغلاط.
erroneous	نادرست، غلط.نادرست، پراز غلط، غلط، اشتباه ، مغلوظ.
error	لغزش، اشتباه ، غلط، سهو، خطا، عقیده نادرست، تقصیر.خطا.
error burst	قطار خطاها.
error cheking code	رمز خطا رس.
error code	رمزخطائی.
error condition	وضعیت خطا.
error control	کنترل خطا.
error correcting code	رمز خطا یاب.
error correction	خطا گیری.
error correctiong	خطا گیر.
error detecting code	رمز خطا گیر.
error detection	خطا یابی.
error exit	در روی خطا.
error free	بی خطا.
error indicator	در روی خطا نما.
error list	سیاهه  خطاها.
error massage	پیغام خطانما.
error range	محدوده  خطا.
error rate	سرخ خطا، میزان  خطا.
error ratio	نسبت خطا.
error recovery	ترمیم خطا.
error routine	روال خطا پرداز.
erse	اسکاتلندی، زبان  گالی.
erst	(formerly، erstwhile) سابقا، قبلا.
erstwhile	(formerly، erst) سابقا، قبلا.
eruct	آروغ زدن  ( belch ) بشدت فوران  کردن .
eructate	قی کردن ، آروغزدن ، باشدت بیرون  انداختن .
erudite	فرجاد، آموزنده ، عالم، دانشمند، متبحر، دانشمندانه .
erudition	فضل و دانش، دانشوری.
erumpent	فوران  کننده ، منفجر شونده ، شکوفنده .
erupt	جوانه زدن ، درآمدن ، درآوردن ، منفجرشدن ، فوران کردن ، جوش درآوردن ، فشاندن .
eruption	جوش، فوران ، انفجار.
eruptive	فوران  کننده ، انفجاری.
eryngo	ریشه  شقاقل که بعنوان  مقوی بائ مصرف میشود.
erysipelase	(طب ) بادسرخ، حمره ، بادمبارک .
escadrille	جوخه هوائی،  هواپیما.
escalade	صعود، بالاروی، نردبان ، پله  متحرک .
escalator	(.n): پلکان  متحرک ، پله  برقی (.adj): ( در دستمزد یا قیمتها ) تعدیل کننده .
escallop	(scallop) گوش ماهی، پختن ، دوختن ، لبه تزئینی به  لباس.
escapable	فرار کردنی.
escapade	فرار و اختقا از ترس توقیف، جفتک  زنی، (مج) فراراز زندگی دشوار.
escape	رستن ، گریختن ، دررفتن ، فرارکردن ، رهائیجستن ، خلاصی جستن ، جان  بدربردن ، گریز، فرار، رهائی، خلاصی.گریز.
escape charaoter	دخشه  گریز.
escape convention	قرارداد گریز.
escape mechanism	تجاهل، طفره  وتعلل، وسیله  فرار.
escapee	فراری.
escapement	گریز، فرار، رهائی، چرخ دنگ ، مخرج.
escapism	انزوای سیاسی، خودداری از شرکت درکارهای سیاسی، فرار از واقعیات.
escarpment	پرتگاه  مصنوعی، سینه  کش، سرازیری خندق.
eschar	(طب ) خشک  ریش، خشکی، پوست زخم، اثرزخم.
escharotic	خشکانیده ، سوزانده ، داروی سوزاننده  یا خشکاننده .
eschatology	آخرت شناسی، مبحث آخرت، گفتاردرمرگ  ورستاخیزو دوزخ وبهشت، هدف عالییانهائیآخرت.
escheat	(حق) حق تصرف دارائی متوفی ازطرف دولت یا پادشاه  درموردی که متوفی بی وارث یابیوصیتمرده  باشد، مصادره  کردن .
eschew	(avoid، shun) اجتناب کردن .
escolar	(ج. ش. )نوعی ماهی فلس دار خشن  بنام لاتین pretiosus ruvettus که شبیه ماهی خالمخالیاست.
escort	گاردمحافظ، ملتزمین ، اسکورت، نگهبان ، همراه ، بدرقه ، همراهی کردن (با)نگهبانی کردن (از)، اسکورت کردن .
escrow	(حق) سندرسمی که بدست شخص ثالثی سپرده  شده  و پس از انجام شرطی قابل اجرایا قابل اجرا یاقابل ابطال باشد، موافقت نامه بین دونفرکه بامانت نزدشخص ثالثی سپرده  شودوتاحصول شرایط بخصوص بدون  اعتبارباشد.
esculent	(=edible) خوردنی.
escutcheon	سپری که  دارای نشانهای نجابت خانوادگی باشد، صفحه ای که روی آن  اسم چیزی نقششده باشد، سپرآرمدار.
esker	برجستگی باریک  و طویلی که ازرسوب سنگ  ریزه  یا شن  درضمن  جریان  آب یخچالایجادمیگردد.
eskimo	اسکیمو.
eskimo dog	(ج. ش) سگ  سورتمه کش، اسکمیو.
esophagus	(تش. ) مری، سرخنای.
esoteric	محرمانه ، سری، رمزی، درونی، داخلی، مبهم، مشکوک .
espadrille	کفش صندل، کفش دمپائی.
espalir	چفته ، چوب بندی جهت تربیت نهال میوه .
especial	(special) مخصوص.
esperance	امید.
esperanto	اسپرانتور، ، زبان  بین المللی.
espial	مراقبت، دیدبانی، جاسوسی.
espianade	گردشگاه ، قطعه زمین  هموار، شیب ملایم.
espiegle	بشوخی، از روی شوخ طبعی، سبکسرانه .
espionage	جاسوسی.
espousal	عقد، عروسی(بیشتردرجمع)، نامزدی.
espouse	عقدکردن ، عروسیکردن ، نامزدکردن ، شوهردادن ، حمایت کردن  از، عقیده داشتن  به .
espresso	نوعی قهوه  که بوسیله  فشار بخارآماده میشود.
esprit	روح، نشاط، سرزندگی، هوش، ذکاوت.
esprit de corps	روحصمیمت و یگانگی دسته جمهی، روح رفاقت.
espy	جاسوسی کردن ، دیده بانی کردن ، جاسوس بودن ، بازرسی کردن ، تشخیص دادن .
esquire	آقا، عنوان  روی نامه وامثال آن  برای مردهاعنوانی که یکدرجه پائین  تراز >شوالیه < بوده ، مالک  زمین ، ارباب.
essay	مقاله ، انشائ، آزمایش کردن ، آزمودن ، سنجیدن ، عیارگیری کردن (فلزات)، تالیف، مقاله نویسی.
essayist	مقاله نویس.
essence	فروهر، هستی، وجود، ماهیت، گوهر، ذات، اسانس.
essential	ضروری، اساسی.ضروری، واجب، بسیارلازم، اصلی، اساسی ذاتی، جبلی، لاینفک ، واقعی، عمده . بی وارث را)، مصادره  کردن .
essoin	(حق. _انگلسی) بهانه برای عدم حضوردردادگاه  درزمان  مقرر، بهانه ، عذرقانونی.
establish	تاسیس کردن ، دایرکردن ، بنانهادن ، برپاکردن ، ساختن ، برقرارکردن ، تصدیق کردن ، تصفیه کردن ، کسی رابه مقامی گماردن ، شهرت یامقامی کسب کردن .
established church	کلیسای قانونی و شرعی.
establishment	تاسیس، استقرار، تشکیل، بنا، برقراری، بنگاه ، موسسه ، دسته کارکنان ، برپائی.
estate	ملک ، املاک ، دارائی، دسته ، طبقه ، حالت، وضعیت.
esteem	قدر، اعتبار، اقدام، رعایت ارزش، نظر، شهرت، ارجمندشمردن ، لایق دانستن ، محترمشمردم.
esthesia	ظرفیت احساس و ادراک ، حساسیت.
esthesiometer	حس سنج، احساس سنج.
esthesis	حس، احساس (خصوصااحساس ناقص ).
estimable	تخمین  پذیر، قابل برآورد کردن .
estimate	تخمین ، تخمین  زدن ، براورد کردن .برآورد، دیدزنی، تخمین ، تقویم، ارزیابی، قیمت، شهرت، اعتبار، برآوردکردن ، تخمین  زدن .
estimation	تخمین ، براورد.تخمین ، برآورد.
estonian	اهل جمهوری سابق استونی درشمال اروپا، زبان  استونی.
estoppel	(حق)اقراریاعملی که انکاریانقص آن  قانونا ممنوع باشد، مانعقانونیبرایانکارپس ازاقرارعدم امکان  انکار پس از اقرار.
estrange	دلسرد کردن ، بیگانه  کردن ، دورکردن .
estrangement	غربت، بیگانه کردن ، بیگانگی.
estrogen	هورمن  جنسی زنانه  که موجب بروز سفات جنسی ثانویه  زنان  میشود، ماده که  بطورطبیعی درگیاهان  وجود دارد ودارای اثرات حیاتی مشابه  است.
estrous cycle	دوره  فحلی.
estrus	مرحله  تحریکات جنسی زنان  که درآن  زن  میل به  نزدیکی بامرد وقابلیت آبستن  شدن  رادارد.
estuary	دهانه  رودخانه بزرگی که  شتکیل خلیج کوچکی دهد، مدخل.
esturm	مرحله  تحریکات جنسی زنان  که درآن  زن  میل به  نزدیکی بامرد وقابلیت آبستن  شدن  رادارد.
esurience	گرسنگی، حرص، آز، پرخوری، ولع، جوع.
esurient	گرسنه ، حریص.
et cetera	وغیره ، ومانندآن ، وقس علیهذا، الی آخر.
etatism	(socialism state) سوسیالیزم دولتی.
etch	سیاه قلمکردن ، قلم زدن  (بوسیله  تیزاب).
etched circuit	مدار چاپی.
etching	قلم زنی.
eternal	ابدی، ازلی، جاودانی، همیشگی، فناناپذیر، بیپایان ، دائمی، پیوسته ، مکرر، لایزال، جاوید.
eternity	ابدیت، مکرر، بدون  سرانجام و سرآغاز، بیپایان ، ازلیت، جاودانی، بی زمانی.
eternize	جاودانی کردن ، ابدی کردن ، شهرت ابدی دادن ، (به )جاویدکردن ، فناناپذیرکردن .
etesian	(درموردبادهای مدیترانه )واقع شونده بطورسالیانه ، سالییک  مرتبه  واقع شونده .
ethanol	الکل اتیلیک ، الکل معمولی.
ether	(بعقیده  قدما)عنصرآسمانی، اتر، اثیر، جسم قابل ارتجاعی که فضاوحتی فواصل میان  ذرات اجسام را پر کرده و وسیله انتقال روشنائی و گرما میشود، مایع سبکی که از تقطیر الکلو جوهر گوگردبدست میایدو برای بیهوش کردن اشخاص بکار می رود.
ether extract	ماده  آلی محلول دراثر (مانند چربی واسیدهای چرب).
ethereal	اتری، رقیق، نازک ، لطف، آسمانی، روحانی، اثیری، سماوی، علوی.
etherealize	روحانیکردن ، آسمانی کردن ، تصفیه  کردن ، نزکیه  کردن ، اثیری کردن .
etherization	بیهوش کردن ، اختلاط با اتر.
etherize	بااتر مخلوط کردن ، بااترترکیب کردن ، بااتر بیهوش کردن ، کرخت کردن .
ethic	غالبا بصورت جمع علم اخلاق، بجث درامور اخلاقی، اصولاخلاق، روش اخلاقییک  نویسنده  یامکتب علمی یا ادبی و یاهنری، آئین ، رفتار، کتاب اخلاق.
ethical	وابسته  به  علم اخلاق.
ethiop	(ethiopian، ethiope) حبشی، اهل حبشه ، سیاه پوست.
ethiope	(ethiop، ethiopian) حبشی، اهل حبشه ، سیاه پوست.
ethiopia	کشور حبشه یااتیوپی.
ethiopian	(ethiope، ethiop) حبشی، اهل حبشه ، سیاه پوست.
ethmoid	(تش. ) غربال، استخوان  غربالی ( bone )استخوان  پرویزنی، غربالی.
ethnic	نژادی، قومی، وابسته  به نژادشناسی، کافر.
ethnocentric	قوم مدار، نژاد پرست، طرفدار برتری نژادی.
ethnocentrism	نژاد پرستی.
ethnogeny	گفتار در پیدایش نژادها، مبحث مبادی نژادها.
ethnography	قوم نگاری، تشریح علمی، نژادهای بشراز نظر آداب و رسوم و اختلافاتی که ازاین  نقطه نظر با همدارند، مطالعه  علمی نژادها، نژاد پرستی.
ethnology	نژاد شناسی، علم مطالعه  نژادها و اقوام.
ethos	عادات ورسوم قومی، صفات وشخصیت انسان .
ethyl	(ش. ) اتیل.
