ethyl alcohol	الکل اتیل دار، الکل اتیلیک ، الکل معمولی.
ethylate	(ش. ) بااتیل مخلوط کردن .
ethylene	(ش. ) بااتیلن ، هیدرو کربن  اشباع نشده .
ethylic	اتیلی.
etiolate	بیرنگ  کردن ، سسفید کردن  یا تغییردادن  رنگ  یا گیاه  سبز.
etiolation	ازدست دادن  رنگ .
etiology	لادشناسی، سبب و اثرشناسی، مبجث علت و معلول.
etiquette	علم آداب معاشرت، آداب، آئین  معاشرت، رسوم.
etude	(م. ل. ) مطالعه ، ( مو. ) قطعه ئ موسیقی کوتاه .
etui	جعبه ئ کوچک  زینتی سوزن  نخ و دکمه .
etymological	مربوط به  ریشه  لغات.
etymologize	وجه  اشتقاق کلمه ای راپیداکردن ، ریشه لغتی رایافتن ، تحصیل علم اشتقاق کردن .
etymology	علم اشتقاق لغات، ریشه جوئی، صرف.
etymon	ریشه  کلمه .
eualize	برابر کردن ، مساوی کردن ، مانند کردن .
eucalyptus	(گ . ش. ) اوکالیپتوس، درخت تب نوبه ، کافور.
eucharist	عشاربانی، مجلس سپاسگزاری، شکرگزاری.
eucher	اوکر، نوعی بازی ورق آمریکائی، فریفتن .
euchromatin	بخش فعال کروماتین .
euciliate	( ج. ش. ) مژه داران  حقیقی.
euclase	(مع. ) سیلیکات کمیاب، بریلیوم و آلومینیوم برنگ  سبز روشن  یا آبی.
euclidean	(هن. ) اقلیدسی، وابسته  به  هندسه  اقلیدس.
eudaemonism	(=eudaimonism)اخلاقیاتی که  منظور آن  فراهم کردن  خوشی و سعادت است، اخلاقیات ارسطو.
eudaimonism	(=eudaemonism)اخلاقیاتی که  منظور آن  فراهم کردن  خوشی و سعادت است، اخلاقیات ارسطو.
eudiometer	آب سنج، اسبابی که  جهت اندازه گیری حجمی و تجزیه  گازها بکارمیرود، گازسنج.
eugenic	وابسته  به  به نژادی، صحیح النسب، از نژاد یانسب خوب، اصلاح نژادی.
eugenics	علم اصلاح نژادانسان ، به  نژادی.
eugenoid	( گ . ش. ) شبیه  اوگانا، مانند جلبک  های شلاقی، شلاقی.
euglena	( گ . ش. ) اوگلنا.
eulachon	(fish =candle) نوعی ماهی.
eulogist	ستایشگر، مدیحه سرا.
eulogium	(=eulogy) ستایش، مدح، مدیحه سرائی.
eulogize	ستودن ، ستایش کردن ، مدح کردن ، مداحی کردن ، تشویق کردن .
eulogy	ستایش، مداحی، مدح، ستایشگری، تشویق.
eunchism	اختگی.
eunuch	خواجه ، خصی، اخته ، خواجه حرمسرا، خنثی.
euonymus	(گ . ش. ) جنس شمشاد معمولی، سفیدال.
eupepsia	گوارش خوب، هاضمه  خوب و سالم، کلمه  متضاد سوئ هاضمه .
eupeptic	دارای هاضمه  خوب، وابسته  به  گوارش یا هضم غذا، سهل الهضم، ( مج. )باروح، بشاش، خوشرو.
euphemism	حسن  تعبیر، استعمال کلمه ئ نیکو و مطلوبی برای موضوع یا کلمه ئ نامطلوبی.
euphemistic	دارای حسن  تعبیر.
euphemize	حسن  تعبیرکردن ، استعمال کلمه ئ نیکو بجای کلمه ئ زشت.
euphonic	(=euphonious) خوش صدا، دلپذیر.
euphonious	(=euphonic) خوش صدا، دلپذیر.
euphonize	تبدیل به  صدای دلپذیرکردن .
euphony	خوش آهنگی کلمات، سهولت ادا، عدم تنافر، صدای دلپذیر.
euphorbia	(گ . ش. ) فرفیون ، گل آتشی، جوزالقی.
euphoria	رضامندی، خوشی، خوشحالی، رضایت، مشاط.
euphrates	رودخانه  فرات.
euphuism	انشائ پرتصنع و مغلق، فصاحت فروشی یا استعمال صنایع لفظی، بیان  مطنطن ، لفاظی.
eurasian	از نژاد مختلط اروپائی و آسیائی، اروپائی و آسیائی.
eureka	>من  کشف کردم<، ابراز پیروزی از اکتشاف.
eurhythmy	(=eurythmy)(معماری) همآهنگی و تقارن  ساختمان ، (طب)ضربان  منظم نبض، حرکات منظم بدن .
euro	( ج. ش. ) کانگوروی بزرگ  خاکستری رنگ .
europe	قاره  اروپا.
european	اروپائی، فرنگی.
europen plan	نرخ ثابت هتل جهت اتاق و سرویس مهمانان .
eurybathic	قادر به  زندگی کردن  در اعماق مختلف آب.
eurydice	اوریدس، زن  اورفوس.
euryhaline	مستعد زندگی درآب های خیلی شور.
eurytherm	موجودی که  دارای درجات حرارت مختلف و زیادی است.
eurythmics	حرکات بدنی موزون ، تناسب حرکات.
eurythmy	(=eurhythmy)(معماری) همآهنگی و تقارن  ساختمان ، (طب)ضربان  منظم نبض، حرکات منظم بدن .
eurytopic	دارای قدرت تحمل زیاد نسبت به  تغییرات عوامل محیط.
eustachian tube	(تش. ) شیپور استاش، شیپور استاخی.
eustatic	مربوط به  تغییرات سطح دریا در سرتاسر جهان .
euthanasia	مرگ  آسان ، مرگ  یا قتل کسانی که  دچار مرض سخت و لاعلاجند(برای تخفیف درد آنها).
euthenics	علم سعادت و رفاه  زندگی بشر، مبجث رفاه  و زندگی برای فعالیت صحیح.
eutherian	مربوط به  تقسیم بندی بزرگ  پستانداران .
evacuate	تهی کردن ، خالی کردن ، تخلیه  مزاج کردن ، ترک  کردن ، محروم کردن .
evacuation	تخلیه ، تهی سازی، برون  بری.
evacuee	فراری یا پناهنده ای که  درموقع جنگ  محل خود راتخلیه میکند، مهاجر، فراری.
evadable	طفره  پذیر.
evade	طفره  زدن  از، گریز زدن  از، ازسربازکردن ، تجاهل کردن .
evaginate	پشت و رو کردن ( لباس و غیره  ) از نوبرگرداندن .
evaluate	ارزیابی کردن ، تقویم کردن ، قیمت کردن ، سنجیدن ، شماره  یا عدد، چیزی رامعین  کردن .ارزیابی کردن .
evaluation	ارزیابی.ارزیابی، سنجش.
evanesce	کمکم ناپدید شدن ، بتدریج محو و ناپدید شدن (مانند بخار)، (ر. ) بطرف صفر میل کردن .
evanescence	محوتدریجی، فقدان  تدریجی، ناپایداری، ناپدیدی، غیب زدگی، زوال تدریجی، امحائ.
evanescent	محو شونده ، ناپایدار.
evangel	انجیل، مژده ، خبرخوش.
evangelic	(=evangelical) انجیلی، پروتستان ، پیرو این  عقیده  که رستگاری و نجات دراثرایمان  به مسیح بدست میاید نه  دراثر کردار و اعمال نیکو، مژده  دهنده .
evangelical	(=evangelic) انجیلی، پروتستان ، پیرو این  عقیده  که رستگاری و نجات دراثرایمان  به مسیح بدست میاید نه  دراثر کردار و اعمال نیکو، مژده  دهنده .
evangelicalism	فلسفه ئ مذهب اوانجلی.
evangelism	تبلیغ مسیحیت.
evangelize	بشارت بدین  مسیح دادن .
evaporate	تبخیر کردن ، تبدیل به بخارکردن ، تبخیرشدن ، بخارشدن ، خشک  کردن ، بربادرفتن .
evaporated milk	شیری که بوسیله  تبخیرغلیط شده  است.
evaporation	تبخیر.
evasion	طفره ، گریز، تجاهل، بهانه ، حیله ، گریز زنی.
evasive	گریزان ، فرار، طفره زن .
eve	شب عید، شب، شامگاه ، در شرف، (باحرف بزرگ ) حوا، جنس زن .
even	زوج، عدد زوج، ( مثل و )، هموار، صاف، مسطح، تراز، مساوی، هموارکردن ، صاف کردن ، واریز کردن ، حتی، هم، درست، اعداد جفت.زوج.
even parity	توازن  زوج.
even parity check	بررسی توازن  زوج.
evenfall	غروب، سرشب.
evengelist	مبلغ مسیحی، کشیش.
evenhanded	منصفانه ، بیغرضانه ، بیطرفانه .
evening	غروب، سرشب.
evening primrose	(گ . ش. ) جنس علف خر، حشیشه الحمار.
evening star	(باthe) ناهید، زهره ، (باan) برجیس، مشتری، عطارد.
evenings	هرشب، شبها.
evensong	نماز شام، سرود شامگاه .
event	واقعه ، رویداد، اتفاق، پیشامد، سرگذشت.رویداد.
event file	پرونده  رویدادها.
event scheduling	زمان  بندی رویدادها.
eventful	پرحادثه ، کذائی.
eventide	شامگاه .
eventual	احتمالی، موکول بانجام شرطی، شرطی، مشروط.
eventuality	(=possibility) امکان ، احتمال.
eventually	سرانجام، عاقبت.
eventuate	منجر شدن ، منتج شدن ، نتیجه دادن ، درآمدن .
ever	همیشه ، همواره ، هرگز، هیچ، اصلا، درهر صورت.
everady	هرروز.
everblooming	(گ . ش. ) همیشه  بهار، همیشه  شکوفا.
everglade	قطعه  زمین  باتلاقی علفزار، زمین  باتلاقی، نیزار.
evergreen	بی خزان ، همیشه  سبز، همیشه  بهار، بادوام.
everlasting	جاودانی، ابدی، ازلی، همیشگی دائمی.
evermore	همیشه ، درتمام وقت، برای همیشه .
eversible	برگرداندنی، واژگون  شدنی.
eversion	برگردانی، واژگونی، واژگون  سازی، خرابی، (طب. ) برگرداندن  پلک  چشم وغیره .
evert	برگرداندن ، پشت ورو کردن .
evertor	(تش. ) عضله  برون  گرداننده ، عضله  راجعه .
every	هر، همه ، هرکس، هرکه ، هرکسی.
everybody	هرکس، هرکسی.
everything	همه چیز.
everywhere	درهرجا، درهمه  جا، درهرقسمت، در سراسر.
evict	فیصله  دادن ، مستردداشتن ، بیرون  کردن ، خارج کردن ، خلع ید کردن .
eviction	اخراج، خلع ید.
evidence	گواه ، مدرک  ( مدارک )، ملاک ، گواهی، شهادت، شهادت دادن ، ثابت کردن .
evident	بدیهی، آشکار، مشهود.
evidential	مدرکی، شهادتی.
evil	بد، زیان  آور، مضر، شریرانه ، بدی، زیان .
evil eye	چشم بد، بدنگری، نظرزنی.
evildoer	بدکار.
evince	نشان  دادن ، معلوم کردن ، ابراز داشتن ، موجب شدن ، برانگیختن .
evincible	نشان  دادنی.
evining dress	لباس شب.
eviscerate	روده  یا چشم و غیره  رادر آوردن ، شکم دریدن ، ( مج. ) تهی کردن ، خالی کردن ، نیروی چیزی راگرفتن .
evitable	(=avoidable) اجتناب پذیر.
evocation	(حق. ) احاله  بدادگاه  بالاتر، احضار، احاله ئ پرونده ، یادگار.
evocative	احضارکننده ، مهیج.
evoke	احضارکردن .احضارکردن ، فراخواندن ، برگرداندن ، بیرون  کشیدن .
evolute	(هن. ) بسط منحنی مسطح، وابسته  به  منحنی مسطح، بعقب برگشته ، کاملا روئیده .
evolution	تکامل، سیر تکاملی.فرضیه  سیرتکامل، تغییرشکل، تحول، تکامل تدریجی، چرخش، حرکت دورانی، فرگشت.
evolutionary	تکاملی، فرگشتی، تحولی.
evolutionist	فرگشت گرای، معتقد به  فرضیه  تکامل یافرگشت.
evolve	بازکردن ، گشادن ، بیرون  دادن ، درآوردن ، استنتاج کردن ، نموکردن .
evolvement	گشایش، استنتاج، نمو.
evulsion	کندن ، کشیدن ، بازوربیرون  کشیدن .
ewe	میش، گوسفندماده .
ewe neck	(دراسب و سگ  ) گردن  لاغرو معیوب و مقعر.
ewer	آبدستان ، ابریق، افتابه ، کوزه ، تنگ آبخوریاطاق خواب.
ex parte	(حق. ) به نفع یک  طرف، ازیک  طرف، یک  طرفه ، یک  جانبه .
ex post facto	شامل اصول گذشته ، عطف بماسبق.
ex voto	هدیه  یا پیشکشی (برایایفای نذر).
exacerbate	بدترکردن ، تشدید کردن ، برانگیختن .
exacerbation	بدشدن ، تشدید.
exact	دقیق.بزور مطالبه  کردن ، بزور گرفتن ، تحمیل کردن  بر، درست، کامل، صحیح، عین ، عینا.
exact solution	حل دقیق.
exaction	مطالبه  بزور، تحمیل، سخت گیری، اخاذی.
exactitude	درستی، دقت، صحت، کمال.
exactly	درست، عینا، کاملا، بدرستی، بکلی، یکسره ، چنین  است.
exaggerate	اغراقآمیز کردن ، بیش از حد واقع شرح دادن ، مبالغه  کردن  در، گزافه  گوئی کردن .
exaggeration	اغراق، گزافه گوئی.
exalt	بلند کردن ، متعال کردن ، تجلیل کردن ، تمجیدکردن .
exaltation	تجلیل، بلندی، سرافرازی، ستایش، تمجید.
exam	=examination.
examen	بازرسی، آزمایش، محک ، مقاله ئانتقادی.
examinable	قابل امتحان .
examinant	ممتحن .
examination	آزمون ، آزمایه ، امتحان ، آزمایش، محک ، بازرسی، معاینه ، رسیدگی.
examine	امتحان  کردن ، بازرسی کردن ، معاینه  کردن ، بازجوئی کردن ، آزمودن ، آزمون  کردن .
examiner	آزمونگر، ممتحن ، امتحان  کننده .
example	نمونه ، مثال، مثل، سرمشق، عبرت، مسئله ، بامثال و نمونه  نشان  دادن .
exanimate	بیجان ، بیروح، مرده ، جامد، (مج. ) دل مرده وبیروح، کسل.
exanthem	(exanthema) (طب ) جوش، قوه بائ، بثورات، جلدی.
exarch	والی، استاندار، نایب السطنه ، اسقف اعظم.
exasperate	خشمگین  کردن ، ازجادربردن ، اوقات تلخی کردن  کردن ، برانگیختن ، بدتر کردن ، تشدیدکردن ، خشمگین .
exasperation	تشدید، غضب.
excalibur	شمشیرآرتورپادشاه  افسانه ای انگلیس.
excathedra	مقتدرانه ، بااقتدار، طبق اختیارات محوله .
excavate	کاویدن ، حفرکردن ، ازخاک  درآوردن ، حفاری کردن .
excavation	کاوش، حفاری.
excavator	کاوشگر، حفرکننده .
exceed	تجاوز کردن ، متجاوز بودن .متجاوز شدن  از، تجاوزکردن  از، بالغ شدن  بر، قدم فراتر نهادن ، تخطیکردن از، عقب گذاشتن .
exceeding	سبقت و پیشی، زیاده روی، زیادتی، خیلی زیاد.
exceedingly	بحد زیاد.
excel	برتری داشتن  بر، بهتربودن  از، تفوق جستن  بر.
excellence	شگرفی، مزیت، برتری، خوبی، تفوق، رجحان ، فضیلت.
excellency	جناب، جناب آقای، عالیجناب(باحرف بزرگ )، برتری، خوبی، علو.
excellent	عالی، ممتاز، بسیارخوب، شگرف.
excelsior	متعال، برتر، تراشه ، خرده  نجاری.
except	(.vi and .vt): مستثنی کردن ، مشمول نکردن ، اعتراض کردن ، (. conj and . prep): جز، بجز، مگر، باستثنای، غیر از، سوای.
exception	استثنا.استثنائ، اعتراض، رد.
exception conoition	وضعیت استثنائی.
exception handling	استثنا گردانی.
exceptionable	اعتراض پذیر.
exceptional	استثنائی.
excerpt	برگزیدن  و جداکردن ، گلچین  کردن ، قطعه ئ منتخب.
excess	فزونی، زیادتی، زیادی، افراط، بی اعتدالی، اضافه .
excess three code	رمز با افزونی سه .
excessive	مفرط، بیشازاندازه .
