exchange	معاوضه ، مبادله ، تبادل، ردوبدل ارز، اسعار، جای معاملات ارزی و سهامی، بورس، صرافخانه ، صرافی، مبادله  کردن ، عوض کردن ، تسعیر یافتن .معاوضه ، ردو بدل کننده .
exchange buffering	میانگیری معاوضه ای.
exchange rate	مظنه ئ ارز.
exchange register	ثبات معاوضه ای.
exchange service	بنگاه  معاوضه .
exchange sort	جورکردن  معاوضه ای.
exchangee	چیز مبادله  شده .
exchequer	خزانه ، خزانه داری، مالیه ، خزانه دار پادشاهی.
excide	قطع کردن ، مجزاکردن ، جداکردن .
excise	مالیات کالاهای داخلی، مالیات غیرمستقیم، مالیات بستن  بر، قطع کردن .
excision	قطع، برش، شکافتن .
excitability	قابلیت تحریک .
excitable	قابل تحریک ، قابل تهییج، برانگیختنی.
excitant	برانگیزنده ، محرک ، مهیج، (طب ) وسیله  القائ.
excitation	القائ، هیجان ، تحریک ، برانگیختن ، برآشفتگی.تحریک .
excite	برآشفتن ، برانگیختن ، تحریک  کردن ، القائکردن .
excitement	شور، تهییج.
exciter	برانگیزنده ، محرک ، آشوبگر.
exclaim	ازروی تعجب فریاد زدن ، اعلام کردن ، بعموم آگهی دادن ، بانگ  زدن .
exclamation	فریاد، بانگ ، علامت تعجب، حرف ندا.
exclamation point	(د. ) علامت تعجب، این  علامت !.
exclamatory	ندائی، تعجبی، شگفت آور، متضمن  فریاد.
excludable	قابل استثنائ، محروم کردنی.
exclude	محروم کردن ، راه  ندادن  به ، بیرون  نگاه  داشتن  از، مانع شدن ، مستثنی کردن .
exclusion	دفع، استثنائ، اخراج، محروم سازی.ممانعت، محرومیت.
exclusion principle	( فیزیک  ) اصل انحصار.
exclusive	انحصاری، تنها، منحصر بفرد، گران ، دربست.انتصاری.
exclusive nor gate	دریچه  نقیض یای انحصاری.
exclusive of	بغیراز، بدون  در نظرگرفتن .
exclusive or	یای انحصاری.
exclusive or cate	دریچه  یای انحصاری.
exclusive or element	عنصر یای انحصاری.
exclusivity	انحصاریت، ویژگی.
excogitate	اندیشیدن ، ابتکارکردن ، ابداع کردن .
excommunicate	تکفیر کردن ، طرد کردن .
excommunication	طرد، تکفیر.
excoriate	تراشیدن ، پوست چیزی را کندن ، پوست کندن  از.
excoriation	پوست رفتگی، تراش.
excrement	نجاست، مدفوع، پس مانده ، فضله ، زوائد.
excremental	مدفوعی.
excrescence	رویش ناهنجار.
excrescency	آماس گیاهی یا حیوانی، برآمدگی، رویش ناهنجارنسوج، رشد زائد.
excrescent	زائده ، زیادی، برآمده .
excreta	فضولات، مدفوعات.
excrete	دفع کردن ، بیرون  انداختن ، پس دادن .
excretion	دفع، مدفوع.
excretory	مربوط به  دفع فضولات.
excruciate	آزار دادن ، شکنجه کردن ، برصلیب آویختن .
excruciating	مشقت بار.
excruciation	شکنجه ، آزار.
exculpate	تبرئه  کردن ، مبراکردن ، روسفیدکردن ، معذورداشتن .
exculpation	تبرئه ، برائت.
excurrent	بیرون  ریزنده ، جاری شونده .
excursion	گردش، گشت، سیر، گردش بیرون  شهر.
excursive	بی ترتیت، بی ربط، آواره ، گردنده .
excursus	مقاله ئ ضمیمه ، ضمیمه تشریحی، بحث جزئی.
excusable	قابل بخشش و معافیت، بخشیدنی، معاف شدنی.
excuse	بهانه ، دستاویز، عذر، معذور داشتن ، معاف کردن ، معذرت خواستن ، تبرئه کردن .
exeat	(م. م. )اجازه ئ خروج.
execrable	ملعون ، مکروه ، نفرتانگیز، زشت.
execrate	مکروه داشتن ، نفرت کردن  از، بدخواندن .
execration	نفرت، تنفر، نفرین ، لعنت، مایه ئنفرت، زشتی.
executable	اجرا پذیر، قابل اجرا.انجام پذیر.
executable statement	حکم اجرا پذیر.
executant	ساز زن ، نوازنده .
execute	اجرا کردن .اجرا کردن ، اداره  کردن ، قانونی کردن ، نواختن ، نمایش دادن ، اعدام کردن .
execute cycle	چرخه  اجرا.
execute phase	مرحله  اجرا.
execution	اجرا.اجرا، انجام، اعدام، ضبط، توقیف.
execution time	حین  اجرا، هنگام اجرا.زمان  اجرا، مدت اجرا.
executioner	جلاد، دژخیم.
executive	اجرائی، مجری، هیئت رئیسه .اجرائی، مجری.
executive program	برنامه  اجرائی.
executive routine	روال اجرائی.
executive system	سیستم اجرائی.
executor	مجری، مامور اجرا، وصی، قیم.
executrix	قیمه ، وصیه ، زن  اجراکننده .
executtive	جامع.
exegesis	(حق. ) تفسیر، تفسیرمتون  مذهبی از لحاظ ادبی و فقهی و شرعی و قضائی.
exegete	مفسر، تفسیرکننده  تحتالفظی، شارح.
exegetic	وابسته  به  تفسیر.
exegetist	(=exegete) متخصص تفسیر و شرح متون .
exemplar	نمونه ، سرمشق، نظیر، مانند، مثال، مثل، نسخه .
exemplary	شایان  تقلید، ستوده ، نمونه وسرمشق.
exempli gratia	برای مثال.
exemplification	تمثیل، نمونه آوری، مثال آوری، استنساخ.
exemplify	بامثال فهمانیدن ، بانمونه  نشان  دادن .
exemplum	حکایت، قصیده ، روایت، مثال، نمونه ، تمثیل.
exempt	معاف، آزاد، مستثنی، معاف کردن .
exemption	معافیت.
exenterate	احشائ را درآوردن ، شکم دریدن .
exequy	(درجمع) مراسم تشییع جنازه ، مشایعت کنندگان  جنازه ، مجلس ترحیم.
exercisable	قابل تمرین .
exercise	ورزش، تمرین ، مشق، عمل کردن ، استعمال کردن ، تمرین  دادن ، بکارانداختن .
exercitation	=exercise.
exergue	جای تاریخ سکه  یا مدال.
exert	اعمال کردن ، بکاربردن ، اجرا کردن ، نشان  دادن .
exertion	ثقل، اعمال زور، تقلا.
exeunt	صحنه  را ترک  گفتن .
exfoliaion	تراش، ورقه  ورقه  شدن .
exfoliate	ورقه  ورقه  شدن ، پوسته  پوسته  شدن ، تراشیدن .
exhalant	(=exhalent) بالارونده ، متصاعد، بخارشونده ، بیرون  دهنده .
exhale	بیرون  دادن ، زفیرکردن ، دم برآوردن .
exhalent	(=exhalant) بالارونده ، متصاعد، بخارشونده ، بیرون  دهنده .
exhaust	اگزوس، خروج ( بخار)، در رو، مفر، تهی کردن ، نیروی چیزی راگرفتن ، خسته  کردن ، ازپای در آوردن ، تمام کردن ، بادقت بحث کردن .
exhaustion	خستگی، فرسودگی.
exhaustivity	جامعیت.
exhautless	خستگی ناپذیر.
exhibit	نمایش دادن ، درمعرض نمایش قراردادن ، ارائه  دادن ، ابراز کردن .
exhibiter	(=exhibitor) نمایش دهنده ، ارائه  دهنده .
exhibition	نمایش، ارائه ، نمایشگاه ، حقوق تقاعد.
exhibitioner	نمایش دهنده .
exhibitionism	نوعی انحرافات جنسی که درآن  شخص بوسیله  نشان  دادن  آلت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند، عریان  گرائی.
exhibitive	نمایشی، نشان  دادنی، جلوه  دهنده .
exhibitor	(=exhibiter) نمایش دهنده ، ارائه  دهنده .
exhilarate	نشاط دادن ، شادمان  کردن ، روح بخشیدن .
exhilaration	نشاط.
exhort	نصحیت کردن ، تشویق و ترغیب کردن .
exhortation	نصحیت، تشویق.
exhortative	ترغیبی.
exhumation	نبش قبر.
exhume	از خاک  در آوردن ، نبش قبرکردن .
exigency	ایجاب، لزوم، ضرورت، اضطرار، پیشامد.
exigent	ضروری، مبرم، محتاج به  اقدام یا کمک  فوری، فشارآور، بحرانی، مصر، تحمیلی.
exigible	(حق. ) مقتضی، قابل مطالبه ، قابل پرداخت، قابل تقاضا، قابل ادعا، خواستنی، مطالبه کردنی.
exiguity	کمی، کوچکی، خردی.
exiguous	کم، لاغر، خرد.
exile	تبعید، جلای وظن ، تبعید کردن .
eximious	عالی، منتخب، ممتاز (excellent، choice).
exist	زیستن ، وجود داشتن ، موجود بودن ، بودن .
existence	هستی، وجود، زیست، موجودیت، زندگی، بایش.
existent	موجود، هست.
existential	وجودی، مربوط به  هستی.
existentialism	مکتب اگزیستانسیالیزم، هستی گرائی.
exit	دررو، مخرج، خارج شدن .خروج، برون  رفت، خروج بازیگر از صحنه ئ نمایش.
exjunction gate	دریچه  یای انحصاری.
exocrine	بخارج تراوش کننده ، غده ئ مترشحه ئ خارجی، برون  تراو.
exodermis	(گ . ش. ) لایه ئ خارجی سلولهای زنده  محیطی.
exodontia	مبحث دندان  کشی.
exodontist	متخصص دندان  کشی.
exodus	مهاجرت بنی اسرائیل از مصر به  کنعان ، خروج، مهاجرت، مهاجرت دسته  جمعی.
exoenzyme	آنزیم خارج سلولی.
exoergic	آزاد کننده  نیرو.
exofficio	از لحاظ سمت، از لحاظ تصدی مقام و غیره .
exogamous	وابسته  به  برون  همسری یا برون  پیوندی.
exogamy	برون  پیوندی، ازدواج با افراد خارج از قبیله ، برون  همسری.
exogenous	برونی.(گ . ش. ) برون  روینده ، دولپه ، پیدازا، برون  زاد.
exogenous event	رویداد برونی.
exonerate	تبرئه  کردن ، روسفید کردن ، مبرا کردن .
exoneration	تبرئه ، روسفیدی.
exorable	قابل تحریک  در مقابل التماس، (مج. ) دل رحیم، نرم.
exorbitance	(=exorbitancy) زیادی، افراط، بیش از حد، گزافی.
exorbitant	گزاف.
exorcise	اخراج کردن  (ارواح پلید)، تطهیر کردن ، دفع کردن .
exorcism	طرد( روح پلید)، جنگیری.
exordial	مربوط به  آغاز یا مقدمه .
exordium	دیباچه ، سرآغاز، مقدمه ، سردفتر، آغاز، اول هر چیزی.
exoskeleton	پوشش محافظه  خارجی حیوان ، استخوان  بندی خارجی، ناخن ، مو و غیره .
exosphere	قسمت خارجی جو، جو(javv) خارجی.
exospore	هاگ  غیر جنسی.
exoteric	خارجی، زود فهم، عمومی، قابل فهم عوام.
exothermal	(=exothermic) حرارت زا، تشکیل شده  در اثر حرارت.
exothermic	(=exothermal) حرارت زا، تشکیل شده  در اثر حرارت.
exotic	بیگانه ، عجیب وغریب، مرموز، خوش رنگ .
expand	بسط دادن ، بسط یافتن ، منبسط شدن .منبسط کردن ، توسعه  دادن ، بسط دادن ، پهن  کردن ، به تفصیل شرح دادن .
expandability	بسط پذیری، قابلیت انبساط.
expandable	بسط پذیر، قابل انبساط.
expanded	بسط یافته ، مبسوط، منبسط شده .
expandede order	ترتیب مبسوط.
expander	بسط دهنده ، منبسط کننده .
expanse	پهنا، وسعت، فضای زیاد، بسط و توسعه ، گسترش.
expansible	گسترش پذیر، کش آمدنی، انبساط پذیر.
expansion	توسعه ، بسط، انبساط.بسط، انبساط.
expansionism	توسعه طلبی.
expansive	متمایل به  توسعه .
expatiate	اطناب کردن ، به  تفصیل شرح دادن .
expatiation	شرح پر تفصیل.
expatriate	از کشور خود راندن ، تبعید کردن ، ترک  کردن  میهن ، تبعیدی.
expatriation	جلای وطن .
expect	چشم داشتن ، انتظار داشتن ، منتظر بودن ، حامله  بودن .
expectance	(expectancy) انتظار، امید، توقع، احتمال، پیش بینی، حاملگی، بارداری.
expectancy	(expectance) انتظار، امید، توقع، احتمال، پیش بینی، حاملگی، بارداری.
expectant	آبستن ، درانتظار.
expectation	انتظار، چشم داشت، توقع.
expected value	ارزش منتظره .
expectorant	خلت( خلط)آور، اخلاط آور، بلغم آور، کف آور.
expedience	(expediency) شتاب، عجله ، کارمهم، اقدام مهم، اقتضائ.
expediency	(expedience) شتاب، عجله ، کارمهم، اقدام مهم، اقتضائ.
expedient	مقتضی، مصلحت، مناسب، تهورآمیز.
expedite	تسریع کردن  در، پیش بردن ، شتابان .
expedition	تسریع، سفر، اردوکشی، هئیت اعزامی.
expeditionary	وابسته  به  قشون  کشی یا هئیت اعزامی.
expeditious	از روی عجله ، ضروری.
expel	بیرون  انداختن ، منفصل کردن ، بزور خارج کردن .
expellable	قابل اخراج.
expellant	(expellent) خارج کننده ، دافع، مسهل.
expellent	(expellant) خارج کننده ، دافع، مسهل.
expend	خرج کردن ، صرف کردن ، مصرف کردن .
expendable	قابل خرج، مصرف پذیر.
expenditure	برآمد، هزینه ، خرج، مخارج، صرف، مصرف، پرداخت.
expense	برآمد، هزینه ، خرج، (مخارج) مصرف، فدیه .
expense account	حساب هزینه ، صورت هزینه ، حساب خرج.
expensive	گران ، پرخرج.
experience	آزمودگی، تجربه ، تجربه  کردن ، تحمل کردن .آروین ، ورزیدگی، کارآزمودگی، تجربه ، آزمایش، تجربه کردن ، کشیدن ، تحمل کردن ، تمرین  دادن .
experienced	ورزیده ، با تجربه .
experiential	تجربی.
experiment	آزمایش، تجربه ، امتحان ، عمل، تدبیر، تجربه کردن ، آزمایش کردن .آزمایش، تجربه .
experimental	آزمایشی.آزمایشی، تجربی.
experimentation	آزمایش.
expert	ویژه گر، ویژه کار، متخصص، کارشناس، ماهر، خبره .
expertism	تفتیش و رسیدگی خبره ، کارشناسی، تخصصی.
expertize	(پس از مطالعه ئ دقیق ) نظریه  فنی دادن ، استادانه  قضاوت کردن ، اظهارنظرفنی کردن .
expiable	کفاره  پذیر.
expiate	کفاره  دادن ، پاک  کردن ، جبران  کردن .
expiation	کفاره  دادن .
expiration	انقضا.انقضا، سپری شدن ، خاتمه ، بازدم، دم برآوردن .
expiration date	تاریخ انقضا.
expire	سپری شدن ، بپایان  رسیدن ، سرآمدن ، دم برآوردن ، مردن .منقضی شدن ، سپری شدن .
expiry	خاتمه ، انقضائ.
explain	توضیح دادن ، روشن  کردن ، باتوضیح روشن  کردن ، شرح دادن .
explainable	قابل شرح.
explanation	توضیح، تعریف، بیان ، شرح، تعبیر، تفسیر.
explanatory	توضیحی، شرحی، بیانگر، روشنگر.
expletive	(expletory) اشباعی، جایگیر، تکمیل کننده ، پرکننده .
expletory	(expletive) اشباعی، جایگیر، تکمیل کننده ، پرکننده .
explicable	قابل توضیح.
explicate	تفسیرکردن ، تاویل کردن ، توضیح دادن ، روشن  کردن ، ظاهرکردن .
explicit	صریح، روشن ، واضح، آشکار، صاف، ساده .صریح.
explicit address	نشانی صریح.
explode	محترق شدن ، منفجر شدن ، ترکیدن ، منبسط کردن ، گسترده  کردن .
