explodent	(explosive) منفجر شونده ، منفجر.
exploit	(.n): رفتار، کردار، عمل، کاربرجسته ، شاهکار، (.vt): بکار انداختن ، استخراج کردن ، بهره  برداری کردن  از، استثمار کردن .
exploitation	بهره  برداری، انتفاع، استخراج، استثمار.
exploration	اکتشاف، استکشاف، سیاحت اکتشافی، شناسائی.
exploratory	اکتشافی.
explore	سیاحت کردن ، اکتشاف کردن ، کاوش کردن .
explorer	سیاح، جستجوگر، مکتشف.
explosion	انفجار، بیرون  ریزی، سروصدا، هیاهو.
explosive	منفجر شونده .
exponent	تعریف کننده ، شرح دهنده ، نماینده ، توان .نما، توان .
exponent bias	پیشقدر نمائی.
exponential	تعریفی، تشریحی.نمائی.
exponentiation	بتوان  رساندن .
export	صادر کردن ، بیرون  بردن ، کالای صادره ، صادرات.
exportable	قابل صدور.
exportation	صدور.
exporter	صادرکننده .
expose	بیپناه  گذاشتن ، بی حفاظ گذاردن ، درمعرض گذاشتن ، نمایش دادن ، افشائکردن .
exposition	شرح، بیان ، تفسیر، عرضه ، نمایشگاه .
expositive	توضیحی، تشریحی، نمایشی، نمایشگاهی، تفسیری.
expositor	توضیح دهنده .
expository	توضیحی، تفسیری، نمایشی.
expostulate	سرزنش دوستانه  کردن ، عتاب کردن .
expostulation	عتاب، سرزنش.
exposure	درمعرض گذاری، آشکاری، افشائ، نمایش، ارائه .
expound	تفسیرکردن ، به تفصیل شرح دادن ، واضح کردن .
express	بیان  کردن ، سریع.اظهارداشتن ، بیان  کردن ، اداکردن ، سریع السیر، صریح، روشن ، ابراز کردن .
expression	بیان ، تجلی، ابراز، کلمه بندی، سیما، قیافه .مبین ، بیان .
expressionless	قیافه  ناگویا.
expressive	رسا، پرمعنی، حاکی، اشاره کننده ، مشعر.
expressly	صریحا، فورا.
expressway	تندراه ، شاهراه  مخصوص وسایط سریع السیر.
expropriate	سلب مالکیت کردن  از، از تملک  در آوردن .
expropriation	سلب مالکیت.
expulsion	اخراج، دفع، راندگی، بیرون  شدگی، تبعید.
expunction	پاک  شدگی، حک ، پاک  سازی، محوسازی، تراشیدگی.
expunge	محوکردن ، تراشیدن ، نابود کردن ، حذف کردن از.
expurgate	تطهیر کردن ، حذف کردن ، تصفیه ئ اخلاقی کردن .
expurgatory	تصفیه  کننده ، تهذیبی.
exquisite	نفیس، بدیع، عالی، دلپسند، مطبوع، حساس، دقیق، شدید، سخت.
exsanguinate	خون  گرفتن  از، خون  کشیدن  از، بی خون  کردن .
exscind	بریدن ، قطع کردن ، جداکردن .
exsect	بریدن ، درآوردن ، قطع کردن .
exsert	بیرون  دادن ، برآمده  بودن ، جلو دادن .
exsiccate	خشکانیدن ، خشک  کردن .
extant	موجود، دارای هستی، ( ک . ) پدیدار، باقی مانده ، نسخه ئ موجود و باقی(ازکتاب وغیره  ).
extemporal	فی البدیهه ، ارتجالی، بی اندیشه ، بی مطالعه .
extemporary	=extempory=extemporaneous.
extempore	بطورفی البدیهه .
extemporization	بالبداهه  گوئی.
extemporize	بالبداهه گفتن ، فورا تهیه  کردن ، بیاندیشه  یا بی مطالعه  درست کردن .
extend	توسعه  دادن ، تمدید کردن ، عمومیت دادن .درازکردن ، طول دادن ، رساندن ، ادامه دادن ، تمدیدکردن ، منبسط کردن .
extendable	توسعه  پذیر، قابل تمدید، قابل تعمیم.
extended	مطول، تمدید شده .
extended precision	دقت توسعه  یافته .
extendeo core	حافظه  چنبره ای توسعه  یافته .
extender	بسط دهنده ، توسعه  دهنده ، ادامه  دهنده ، پوشا.
extensibility	توسعه  پذیری، قابلیت تمدید.
extensible	توسعه  پذیر، قابلیت تمدید، قابل تعمیم.قابل تمدید، منبسط شدنی.
extensible language	زبان  توسعه  پذیر.
extensile	(extensible) قابل بسط، قابل کشش، قابل تعمیم.
extension	اضافی، الحاقی، کشش، تمدید، بسط، توسعه ، گسترش.توسیع، تمدید، تعمیم، تلفن  فرعی.
extensive	پهناور، وسیع، بزرگ ، بسیط، کشیده .
extensor	( تش. ) عضله ئ منبسط، ماهیچه ئبازکننده .
extent	وسعت، اندازه .وسعت، فراخی، اندازه ، حد، مقدار، حوزه .
extenuate	رقیق کردن ، تخفیف دادن ، کاستن  از، کمکردن ، کوچک  کردن ، نازک  کردن ، کم تقصیرقلمدادکردن ، کمارزش قلمداد کردن .
extenuating	تخفیف دهنده .
extenuation	کاستی، نازکی، کمی.
exterior	بیرونی، خارجی، ظاهری، واقع در سطح خارجی.
exterior angle	زاویه ئخارجی کثیرالاضلاع، زوایای خارجی حاصله  از تقاطع یک  خط بادوخط موازی.
exteriorization	صورت خارجی دادن  به .
exteriorize	ظاهری دانستن ، بصورت ظاهرفهمیدن  یا فهاندن ، صورت ظاهر یا وجود خارجی دادن .
exterminate	برانداختن ، بکلی نابودکردن ، منهدم کردن ، منقرض کردن ، دفع آفات کردن .
extermination	براندازی، نابودی، دفع آفات.
exterminator	دافع حشرات، نابودکننده ، براندازگر.
extern	بیرونی، خارجی، ظاهری، واقع در خارج، کمک  پزشک  روزانه .
external	خارج، بیرون ، ظاهر، سطح، ظواهر، بیرونی، خارجی.خارجی.
external delay	تاخیر خارجی.
external docuhentation	مستندات خارجی.
external interrupt	وقفه  خارجی.
external menory	حافظه  خارجی.
external reperence	ارجاع خارجی.
external sort	جور کردن  خارجی.
external storage	انباره  خارجی.
external store	انباره  خارجی.
external variable	متغیر خارجی.
externality	بیگانگی، احوال ظاهری، وقوع درخارج.
externalization	خارجی کردن .
externalize	خارجی کردن ، ظاهری ساختن ، وجودخارجی، واقعیت خارجی قائل شدن  (برای).
exteroceptive	محرک  خارجی، وابسته  به  محرک  خارجی.
exteroceptor	عضو حسی که  توسط محرک  خارجی تحریک  میشود.
exterritorial	(extraterritorial) خارج الملکتی، برون  مرزی.
extinct	معدوم، ازبین  رفته ، منقرض، تمام شده ، مرده ، منسوخه ، خاموش شده ، نایاب.
extinction	اطفائ، خاموش سازی، اعدام، انهدام، انقراض.
extinguish	خاموش کردن ، خفه کردن ، فرونشاندن ، کشتن ، منقرض کردن .
extinguishable	خاموش کردنی.
extirpate	ازبن  کندن ، ریشه کن  کردن ، ازبین  بردن ، بکلی نابود کردن .
extirpation	نابودی، ریشه  کنی.
extol	(extoll) بلندکردن ، ارتقائدادن ، اغراق گفتن ، ستودن .
extorsion	زیاده ستانی، اخذ باجبار و زور، اخاذی، کره  و اجبار.
extort	بزورگرفتن ، بزور تهدید یا شکنجه  گرفتن ، اخاذی کردن ، زیاد ستاندن .
extortion	اخذ بزور و عنف، اخاذی، اجحاف، زیاده  ستانی.
extortionary	زیاده  ستان ، زیاد، اخاذ، گزاف.
extortionate	زیاده  ستان ، زیاد، اخاذ، گزاف.
extortioner	کلاش، اخاذ.
extortionist	کلاش، اخاذ.
extra	زیادی، زائد، فوقالعاده ، اضافی، بزرگ ، یدکی، (پیشوند) خارجی، بسیار، خیلی.
extracellular	خارج سلولی، واقع درخارج سلولهای بدن .
extract	استخراج کردن .عصاره گرفتن ، بیرون  کشیدن ، استخراج کردن ، اقتباس کردن ، شیره ، عصاره ، زبده ، خلاصه .
extractable	قابل کشیدن ( مثل دندان )، استخراج شدنی.
extraction	عصاره گیری، عصاره ، اصل ونسب، استخراج.
extractor	استخراج کننده .
extracurricular	فعالیت های فوق برنامه ای دانش آموز(مانندورزش ) فوق برنامه ای.
extradite	مقصرین  را پس دادن ، مجرمین  مقیم کشور بیگانه  را به  کشور اصلیشان  تسلیم کردن .
extradition	استرداد محرمین  بدولت متبوعه ، اصل استرداد مجرمین .
extragalactic	(نج. ) خارج کهکشانی.
extrajudicial	خارج از موضوع مطرح شده  دردادگاه ، غیررسمی، خارج ازصلاحیت قضائی.
extralegal	غیرقانونی، ماورای قانون .
extralimital	بی حد، نامحدود(در مورد انواع موجودات ).
extramarital	(=adulterous) خارج ازدواجی، زناکارانه ، زانی.
extramundane	بیرون  از جهان  یادنیا، خارج دنیائی.
extramural	خارج از حصار شهر، مربوط به خارج از دانشگاه .
extraneous	خارجی، خارج از قلمرو چیزی، غیراصلی، تصادفی، فرعی.
extraordinary	فوق العاده ، غیرعادی، شگفت آور.
extrapolate	برون  یابی کردن .ازروی قرائن  و امارات پیش بینی کردن ، قیاس کردن ، استقرائنمودن .
extrapolation	برون  یابی.
extrasensory	ماورای احساس معمولی، خارج از احساس عادی.
extrasystole	(طب ) اکستراسیستول، ضربان  اضافی قلب.
extraterrestrial	بیرون  از محیط زمین ، ماورای عالم خاکی.
extraterritorial	واقع درخارج قلمرو داخلی، خارج مملکتی.
extrauterine	(تش. ) خارج رحمی، بیرون  زهدانی.
extravagance	افراط، گزافگری، زیاده روی، بیاعتدالی.
extravagant	گزافگر، غیرمعقول، عجیب، غریب، گزاف، مفرط.
extravaganza	اثر یا تصنیف (ادبی و موسیقی یا نمایشنامه ) ازیک  شخصیت خیالی، اثرخیالی، فانتزی، گزاف گوئی، اغراق.
extravagate	ازحداعتدال بیرون  رفتن ، منحرف شدن ، کارنامعقول کردن ، سرگردان  شدن .
extravasate	ازمجرای طبیعیبیرون  رفتن ، ازمجرای خود بیرون  انداختن ، بداخل بافت ریختن ، نشست کردن .
extravascular	(تش. ) خارج رگی، غیررگی، فاقدرگ .
extreme	بینهایت، خیلی زیاد، حداکثر، درمنتهیالیه ، دورترین نقطه ، فزونی، مفرط.
extreme unction	مسح آخری تدهین  دم مرگ  کاتولیک  ها.
extremely	بشدت، بافراط.
extremism	فزونگرائی، افراط کاری، عقیده افراطی، افراط گرائی.
extremity	نهایت، حدنهائی، انتها، سر، ته ، انتها، مضیقه ، شدت.
extremum	(ر. ) حداکثر یا حداقل تابع ریاضی.
extricable	خلاص شدنی.
extricate	رها کردن ، خلاصی بخشیدن ، آزاد کردن .
extrication	خلاصی، رهائی، آزاد کردن .
extrimist	افراطی، تندرو، فزونرو.
extrinsic	دارای مبدائ خارجی، بیرونی، خارجی، فرعی، جزئی، ضمیمه ، اتفاقی، تصادفی، عارضی.
extrinsic factor	(طب) عامل خارجی، عامل ضد کمخونی وخیم.
extroversion	(extraversion) (گ . ش. ) رویش برونی، برگشتگی به بیرون ، توجه  شخص به  بیرون  از خود، برون گرائی.
extrovert	(extravert) دارای رویش برونی، شخصی که  تمامعقاید و افکارش متوجه  بیرون  ازخودش است، برون گرای.
extrude	بیرون انداختن ، تبعیدکردن ، دفعکردن ، بیرون آمدن ، ازقالب درآوردن .
extrusion	اخراج، بیرون اندازی، بیرون آمدگی، انفصال.
exuberance	فراوانی، بسیاری، وفور، فرط فیض، کثرت.
exuberant	فراوان ، پرپشت، فیض بخش، پربرکت.
exuberate	فراوان  بودن ، بسیاربودن ، وفورداشتن ، لبریزبودن ، باروربودن ، افاضه شدن .
exudate	ماده ئ تراویده ، ماده ئ مترشحه ، ترشح التهابی، برون  نشست.
exudation	تراوش، برون  نشست.
exude	تراوش کردن ، بیرون  آمدن ، افشاندن .
exult	(م. ل. ) جست وخیزکردن ، بوجدوطرب آمدن ، خوشیکردن ، شادیکردن ، وجدکردن .
exultance	وجد و شادی، جست وخیز.
exultant	شاد، جست و خیزکننده .
exultation	شادی، وجدوسرور، شادمانیازفتح و ظفر.
exurb	ناحیه  یا منطقه ئ خارج شهری.
exurbanite	حومه نشین ، ساکن  خارج شهر.
exurbia	منطقه وسیعی ازنواحی خارج شهر، حومه شهر.
exuviae	پوشش یا پوست حیوانات پس از انداخته  شدن  (مثل پوست مار).
exuvial	مربوط به  پوست انداخته  شده .
exuviate	(molt) پوست انداختن .
eyas	(ج. ش. ) قوش آشیانی، قوش دست طولک .
eye	چشم، دیده ، بینائی، دهانه ، سوراخ سوزن ، دکمه  یا گره  سیب زمینی، مرکز هر چیزی، کارآگاه ، نگاه کردن ، دیدن ، پائیدن .
eye catcher	چیزجالب توجه ، چیز چشمگیر، جالب نظر.
eye dialect	لهجه ئ واضح و هجائی.
eye opener	چشم بازکن ، چیزشگفت آور، ترس آور.
eyeball	کره ئ چشم، تخمچشم، مردمک  چشک ، نینی چشم.
eyebolt	پیچ سر سوراخ، پیچی که  درانتهای آن  سوراخ وجود دارد.
eyebright	روشن ، درخشان ، (گ . ش. ) گل خوش.
eyebrow	ابرو، (معماری) گچبری هلالی بالای پنجره .
eyecup	چشمشوی، ظرف چشم شوئی.
eyedropper	قطره چکان  چشم.
eyeful	مقدار زیاد، زیبا.
eyeglass	عینک  فنری، عینک ، عینک  یک  چشم، شیشه ئدوربین  یاذره بین .
eyelash	مژه ، مژگان .
eyelet	(م. ل. ) چشم کوچک ، حلقه ، چشم، سوراخ، روزنه ، مزغل.
eyelid	پلک ، پلک  چشم، جفن .
eyepiece	عدسی سردوربین  یامیکروسکپ.
eyeshot	چشم رس.
eyesight	دید، بینائی، مراقبت، بینش.
eyesore	چیز بدنما، مایه  نفرت، (م. م. ) چشم درد.
eyespot	لکه ای که  شبیه  چشم است، چشم اولیه ، چشم ابتدائی، چشم رشدنکرده  و ناقص.
eyestrain	خستگی چشم، فشار باصره .
eyestrings	(تش. ) ضمائم چشمی که  سابقا معتقد بودند هنگام کوری ومرگ  از هم گسیخته  میگردد.
eyetooth	دندان  ناب (انیاب )، (مج. ) چیزپرارزش.
eyewash	مایع چشم شوئی، داروی چشم، تظاهر.
eyewink	چشمک ، اشاره با چشم.
eyewitness	(حق. )، شاهد عینی، گواه خوددیده ، گواهی مستقیم، گواهی چشمی، شاهدبرایالعین .
eyre	دادگاه سیار، سیاحت، گردش دورانی.
eyrie	=aerie.
f	ششمین  حرف الفبای انگلیسی.
fa	( مو. ) فا، چهارمین  نت موسیقی.
fabaceous	( گ . ش. ) باقلائی، لوبیائی.
fable	افسانه ، داستان ، دروغ، حکایت اخلاقی، حکایت گفتن .
fabliau	(fabliaux. pl) افسانه  موزون ، وابسته  باشعار قدیم فرانسه .
