all right	(د. گ . ) صحیح، بسیار خوب، بی عیب، حتمی.
all round	دورتا دور، سرتاسر، کاملا، شامل هر چیز یا هرکس.
all saints day	روز کلیه ئ مقدسین  مسیحی، روز اول نوامبر.
all souls day	روزاستغاثه  برای ارواح، روز دوم نوامبر.
all told	روی هم رفته .
allay	آرام کردن ، از شدت چیزی کاستن .
allegation	اظهار، ادعا، بهانه ، تائید.
allege	اقامه  کردن ، دلیل آوردن ، ارائه  دادن .
alleged	بقول معروف، بنابگفته ئ بعضی، منتسب به .
allegiance	تابعیت، تبعیت، وفاداری، بیعت.
allegiant	وفادار، صادق، هم پیمان .
allegorical	مجازی، رمزی، کنایه ای، تمثیلی.
allegorist	تمثیل نویس.
allegorization	تمثیل نویسی.
allegorize	بمثل درآوردن ، مثل گفتن ، مثل زدن ، تمثیل نوشتن .
allegory	تمثیل، حکایت، کنایه ، نشانه ، علامت.
allegro	باروح، نشاط انگیز، تند و باروح.
alleluia	حمد خدا را، سبحان  الله .
allergen	ماده ای که  باعث حساسیت میشود.
allergy	حساسیت نسبت بچیزی.
alleviate	سبک  کردن ، آرام کردن ، کم کردن .
alleviation	تسکین ، تخفیف، فرونشست.
alley	کوچه ، خیابان  کوچک .
alley way	کوچه  تاریک .
allheal	داروی هر درد، دوای عام، سنبل الطیب.
alliaceous	(گ . ش. ) سیری، پیازی، بشکل سیر یا پیاز.
alliance	پیوستگی، اتحاد، وصلت، پیمان  بین  دول.
allied	پیوسته ، متحد.
alligator	نهنگ ، تمساح، ساخته  شده  از پوست تمساح.
alliterate	چند کلمه ئ نزدیک  بهم را با یک  حرف آغاز کردن ، آوردن  کلمات با صدای مترادف مثلsun: the was soft when season summer in.
alliteration	آغاز چند کلمه  پیاپی با یک  حرف متشابه  الصورت.
allo	مترادف، مشابه .بمعنی (غیر) و (دیگر).
allocate	اختصاص دادن ، معین  کردن .تخصیص دادن .
allocation	تخحیص.
allocator	تخصیص دهنده .
allocution	خطابه ، موعظه .
allogamous	مختلف الجنس و مختلف النوع.
allometry	اندازه گیری رشد موجودات.
allomorph	واژگونه ، واج گونه ، صور مختلف زمان  فعل، تصاریف مختلف کلمه  یا فعل.
allonym	نام مستعار، اسم جعلی.
allopathy	معالجه ئ بیماری با اضداد آن .
allopatric	ناهم بوم، جداگانه  اتفاق افتاده ، بتنهائی وقوع یافته .
allophone	صدای دورگه ، چند صدا.
allot	تخصیص دادن ، معین  کردن .سهم دادن .
allotment	پخش، تقسیم، تخصیص، سرنوشت، تقدیر.سهم، جیره ، تسهیم.
allotrope	چند شکل، جسمی که  مستعد تبدیل بچند صورت یا ماده  باشد.
allotropy	(ش. ) استعداد تغییر و تبدیل ( چون  استعداد کربن  که  به  الماس و گرافیت تبدیل میشود)، (حق. ) دگروارگی، چند شکلی.
allottee	کسیکه  چیزی باو اختصاص داده  شده ، سهم برده ، سهیم.
allow	رخصت دادن ، اجازه  دادن ، ستودن ، پسندیدن ، تصویب کردن ، روا دانستن ، پذیرفتن ، اعطائ کردن .
allowable	جایز، مجاز.روا، مجاز، قابل قبول.
allowance	فوقالعاده  و هزینه ئ سفر، مدد معاش، جیره  دادن ، فوقالعاده  دادن .
alloy	بار( در فلزات )، عیار، درجه ، ماخذ، آلیاژ فلز مرکب، ترکیب فلز بافلز گرانبها، (مج. ) آلودگی، شائبه ، عیار زدن ، معتدل کردن .
allude	اشاره  کردن ، اظهار کردن ، مربوط بودن  به  ( با to)، گریز زدن  به .
allure	بطمع انداختن ، تطمیع کردن ، شیفتن .
allurement	تطمیع، اغوا، فریب.
allusion	گریز، اشاره ، کنایه ، اغفال.
alluvial	آبرفتی، رسوبی، ته  نشینی، مربوط به  رسوب و ته نشین .
alluvium	(alluvia-alluviums. pl) ته نشین ، رسوب، آبرفت.
ally	پیوستن ، متحد کردن ، هم پیمان ، دوست، معین .
almamater	آموزشگاه ، پرورشگاه .
almanac	سالنامه ، تقویم سالیانه ، تقویم نجومی، نشریه ئ اطلاعات عمومی.
almggiver	صدقه  پخش کن ، مامور خیرات.
almighty	قادرمطلق، توانا برهمه  چیز، قدیر، خدا( باthe).
almond	بادام، درخت بادام، مغز بادام.
almond green	رنگ  مغز پسته ای.
almoner	صدقه  پخش کن ، مامور خیرات.
almost	تقریبا، بطور نزدیک .
alms	صدقه ، خیرات.
almsgiving	صدقه  دادن .
almshouse	گداخانه ، نوانخانه .
almsman	صدقه  گیر، صدقه  دهنده .
aloft	بالا، در بالای زمین ، در نوک ، در هوا، در بالاترین  نقطه ئ کشتی، در فوق.
aloha	( هاوائی ) خدا حافظ.
alone	تنها، یکتا، فقط، صرفا، محضا.
along	همراه ، جلو، پیش، در امتداد خط، موازی با طول.
along side	در پهلو، در کنار ( کشتی )، پهلو به  پهلوی، تا کنار.
aloof	دور، کناره  گیر.
aloud	بلند، باصدای بلند.
alow	روبه  پائین ، زیر.
alpaca	آلپاکا( یکنوع شتر بی کوهان  پشم بلند آمریکائی )، موی آلپاکا، پارچه ئ ساخته  شده  ازپشم آلپاکا.
alpha	حرف اول الفبای یونانی، آغاز، شروع، ستاره ئ اول.
alpha and omega	آغاز و فرجام، (مج. ) تماما، سرتاسر.
alphabet	الفبا.الفبا، ( مج. ) مبادی.
alphabetic	الفبائی.الفبائی.
alphabetic  string	رشته  الفبائی.
alphabetic  word	کلمه  الفبائی.
alphabetic code	رمز الفبائی.
alphabetical	الفبائی.
alphabetize	به  ترتیب الفبا نوشتن ، باحروف الفبا بیان  کردن .
alphameric	الفماری، الفبا عددی.
alphameric code	رمز الفماری.
alphanumeric code	رمز الفماری.
alphanumeric keyboard	صفحه  کلید الفماری.
alpheus	(افسانه ئ یونان  ) رب النوع رودخانه .
alpine	وابسته  بکوه  آلپ، آلپی، واقع در ارتفاع زیاد.
alpinism	کوه  نوردی.
alpinist	کوه  نورد.
already	پیش از این ، قبلا.
alright	(right all) بسیار خوب، صحیح است.
also	نیز، همچنین ، همینطور، بعلاوه ، گذشته  از این .
also ran	اسب یا سگ  بازنده  در مسابقه .
altar	قربانگاه ، مذبح، محراب، مجمره .
alter	تغییردادن ، عوض کردن ، اصلاح کردن ، تغییر یافتن ، جرح و تعدیل کردن ، دگرگون  کردن .دگرگون  کردن ، دگرگون  شدن .
alter ego	یار، رفیق شفیق، خود، دیگر خود.
alterability	قابلیت تغییر.
alterable	قابل تغییر، دگرش پذیر.
alterably	بطور تغییر پذیر.
alterant	تغییر دادنی، تبدیلی، تغییر دهنده .
alteration	دگرگونی.تغییر، تبدیل، دگرش، دگرگونی.
alteration switch	گزینه  دگرگونی.
altercate	ستیزه  کردن ، مشاجره  کردن .
altercation	ستیزه ، مجادله .
altern	یک  درمیان ، متناوب، متبادل.
alternate	متناوب کردن ، بنوبت انجام دادن ، یک  درمیان  آمدن ، متناوب.یک  درمیان ، متناوب، ( هن. ) متبادل، عوض و بدل.متناوب بودن ، متناوب کردن .
alternate routing	گزینش مسیر دیگر.
alternating	متناوب، تناوبی.
alternation	تناوب، یک  درمیانی.تناوب، نوبت، یک  درمیانی.
alternative	شق، شق دیگر، پیشنهاد متناوب، چاره .متناوب، تناوبی، دیگر.
alternative current	جریان  متناوب.
alternatively	متناوبا، بنوبت.
alternator	متناوب ساز.تناوبگر، (برق ) دستگاه  تولید برق متناوب، آلترناتور.
although	اگرچه ، گرچه ، هرچند، بااینکه .
altimeter	ارتفاع سنج، فرازیاب، اوج نما، افرازیاب.
altitude	فرازا، بلندی، ارتفاع، فراز، منتها درجه ، مقام رفیع، منزلت.
altitude sickness	کسالت در اثر ارتفاع زیاد (مثل خون  دماغ و تهوع ).
altitudinal	وابسته  به  اوج، ارتفاعی.
alto	( در آواز ) صدای آلتو، صدای اوج.
altogether	روی هم رفته ، از همه جهت، یکسره ، تماما، همگی، مجموع، کاملا، منصفا.
altricial	(ج. ش. ) نوزاد زودرس، نواد ناقص.
altruism	نوع دوستی، بشردوستی، غیرپرستی، نوع پرستی.
altruist	نوعدوست.
altruistic	نوعدوستانه .
alum	زاج، زاج سفید، زاغ.
aluminiferous	آلومینیوم دار، زاج دار.
aluminium	(=aluminum) فلز آلومینیوم، آلومینیوم بنام اختصاری (Al).
aluminize	زاجی کردن ، روکش باآب آلومینیوم دادن .
aluminous	دارای زاج، مربوط به  آلومینیوم.
aluminum	(=aluminium) فلز آلومینیوم، آلومینیوم بنام اختصاری (Al).
alumnus	(alummni. pl) فارغ التحصیل، دانش آموخته .
alveolar	سوراخ سوراخ، حفره  دار، حبابک  دار.
alveolate	خانه  خانه ، حفره دار (مثل کندوی عسل ).
alveolus	(alveoli. pl) شش خانه ، حبابچه ، حفره ئ کوچک ، حفره ئ دندانی.
alway	همیشه ، پیوسته ، همه  وقت.
always	همواره ، همیشه ، پیوسته ، همه  وقت.
alyssum	(گ . ش. ) الیسون ، سنبل، قدومه .
am	هستم، اول شخص.
amain	باسرعت کامل، باتمام فشار، شدیدا، باعجله ، وحشیانه .
amalgam	آلیاژ جیوه  باچند فلز دیگرکه  برای پرکردن  دندان  و آئینه  سازی بکار میرود، ترکیبمخلوط، ملقمه .
amalgamate	آمیختن ، توام کردن  ( ملقمه  فلزات با جیوه  ).
amalgamation	آمیختگی، آمیزش، امتزاج، ملقمه .
amanuensis	محرر، منشی، نوشتگر.
amaranth	همیشه  بهار، جاوید، گل تاج خروس.
amaranthine	تاج خروسی، منسوب به  تاج خروس، برنگ  تاج خروسی.
amaryllis	(گ . ش. ) گل نرگس، انواع تیره ئ نرگسیان .
amass	گردآوردن ، توده کردن ، متراکمکردن .
amassment	گردآوری.
amateur	دوستدار هنر، آماتور، غیرحرفه ای، دوستار.
amateurish	آماتوروار، ناشی.
amateurism	دوستاری، اشتغال هنر بخاطر ذوق نه  برای امرار معاش.
amative	عاشق پیشه ، علاقمند بامور جنسی، عشقی.
amaze	متحیرساختن ، مبهوت کردن ، مات کردن ، سردرگم کردن ، سردرگم، متحیر.
amazement	حیرت، شگفتی، سرگشتگی، بهت.
amazing	متحیر کننده ، شگفت انگیز.
amazon	زنانی که  در آسیای صغیر زندگی میکردند و با یونانیان  میجنگیدند، زن  سلحشور و بلندقامت، رود آمازون  در آمریکای جنوبی.
amazonian	مربوط به  آمازونها، شیر زن .
ambage	ابهام گوئی، دوپهلوگوئی، پیچ و خم.
ambassador	سفیر، ایلچی، پیک ، مامور رسمی یک  دولت.
ambassadorial	وابسته  به  سفارت.
ambassadorship	سفارت.
ambassadress	سفیر زن ، همسر سفیر.
amber	کهربا، عنبر، رنگ  کهربائی، کهربائی.
ambergris	(گ . ش. ) عنبرسائل، شاهبوی.
ambiance	نقوش و تزئینات اطراف یک  تابلو نقاشی، محیط.
ambidextrous	ذوالیمینین .
ambience	نقوش و تزئینات اطراف یک  تابلو نقاشی، محیط.
ambient	محدود، محاصره  شده .
ambient temperature	دمای محیط.
ambiguity	ابهام، نامعلومی، سخن  مشکوک ، گنگی معنی.ابهام.
ambiguous	مبهم.باابهام، تاریک  ( از لحاظ مفهوم )، دوپهلو، مبهم.
ambiguous grammar	دستور زبان  مبهم.
ambiguous language	زبان  مبهم.
ambit	پیرامون ، حدود، حوزه ، وسعت، محوطه .
ambition	بلند همتی، جاه  طلبی، آرزو، جاه  طلب بودن .
ambitious	جاه  طلب، بلند همت، آرزومند، نامجو.
ambivalence	توجه  ناگهانی و دلسردی ناگهانی نسبت بشخص یا چیزی، دمدمی مزاجی، دارای دو جنبه .
ambivalent	دوجنبه ای، دمدمی.
ambiversion	شخصی که  هم بامور خارجی و هم بامور داخلی توجه  دارد.
ambivert	شخصی که  نه  زیاد بعالم باطنی توجه  دارد نه  بعالم خارجی، آدم معتدل و میانه  رو.
amble	یورغه  رفتن  ( اسب )، راهوار بودن ، یورغه .
ambler	یورغه رو.
ambrosia	(افسانه  ) خوراک  خدایان  که  زندگی جاوید بانها میداده ، مائده ئ بهشتی، شهد، عطر.
ambrosial	بسیار مطبوع.
ambry	گنجه ، دولابچه ، اشکاف، کمد مخصوص اغذیه .
ambsace	( درتخته  نرد) دوکور، ( مج. ) بدنقشی، بدشانسی.
ambulance	بیمارستان  سیار، بوسیله  آمبولانس حمل کردن ، آمبولانس.
ambulant	گردنده ، سیار، متحرک .
ambulate	راه  رفتن ، حرکت کردن ، درحرکت بودن .
ambulation	حرکت، گردش.
ambulatory	گردشی، گردنده ، سیار.
ambuscade	(نظ) کمین ، کمینگاه ، یکدسته  نظامی کمین  کرده .
ambush	کمین ، کینگاه ، دام، سربازانی که  درکمین  نشسته  اند، پناه  گاه ، مخفی گاه  سربازان برای حمله ، کمین  کردن ، در کمین  نشستن .
ameba	آمیب، مربوط به  آمیب، آمیبی، رنگ  یاخته ای.
ameban	آمیب، مربوط به  آمیب، آمیبی، رنگ  یاخته ای.
amebiasis	(طب ) سرایت مرض در اثر آمیب.
amebic	آمیب، مربوط به  آمیب، آمیبی، رنگ  یاخته ای.
ameboid	آمیب، مربوط به  آمیب، آمیبی، رنگ  یاخته ای.
ameliorate	بهتر کردن ، اصلاح کردن ، چاره کردن ، بهتر شدن ، بهبودی یافتن .
amelioration	بهبودی، بهتر شدن .
ameliorative	بهبود یابنده ، بهتر شونده .
ameliorator	بهتر کننده ، بهبود دهنده .
amen	آمین ، چنین  باد، خداکند، انشائالله .
amenability	احساس مسئولیت، تبعیت، جوابگوئی.
amenable	تابع، رام شدنی، قابل جوابگوئی، متمایل.
amend	ترمیم کردن .اصلاح کردن ، بهتر کردن ، بهبودی یافتن ، ماده  یا قانونی را اصلاح و تجدید کردن .
amendable	قابل اصلاح، پذیرا.
amendatory	اصلاحی.
amender	اصلاح کننده .
amendment	ترمیم.اصلاح، تصحیح، ( حق. ) پیشنهاد اصلاحی نماینده ئ مجلس نسبت به  لایحه  یا طرح قانونی.
amendment file	پرونده  ترمیمی.
amends	جبران ، تلافی.
amenia	جبس طمث، حبس عادت.
amenity	سازگاری، مطبوعیت، نرمی، ملایمت.
amentia	حالت هذیان ، سفاهت.
amerce	(حق. ) جریمه ئ ( نقدی ) کردن ، تنبیه  کردن ، تادیب کردن  (با in یا with یا of).
