feria	یکی از ایام هفته  (غیرازتعطیل) کلیسای کاتولیک  و کلیسای انگلیس، روزهای عادی هفته .
ferine	(=feral) وحشی، غیراهلی.
ferity	توحش، وحشیگری.
ferlie	(=ferly) (اسکاتلند) حیرت، تعجب، غرابت.
fermata	تطویل وکشش قسمتی ازموسیقی توسط نوازنده .
ferment	ترش شدن ، مخمرشدن ، ور آمدن ، (مج. ) برانگیزاندن ، تهییج کردن ، ماده  تخمیر، مایه ، جوش، خروش، اضطراب.
fermentation	تخمیر.
fermentative	تخمیر کننده ، تخمیری.
fermium	(ش. ) فرمیوم.
fern	(گ . ش. ) سرخس، جماز، بسفایج.
fernery	(گ . ش. ) سرخسستان ، کرف زار.
fernseed	(گ . ش. ) هاگ  گرد مانند وغیرجنسی سرخس.
ferny	سرخس مانند، سرخس دار.
ferocious	وحشی، سبع.
ferocity	درنده  خوئی، وحشی گری، سبعیت، ستمگری.
ferrate	(ش. ) نمک  جوهر آهن .
ferret	موش خرما، راسو، (مج. ) آدم کنجکاو، کنجکاوی کردن ، کاوش، گریزاندن (باaway یاout ).
ferrety	نرم، مثل موش خرما.
ferriage	حق عبورباکشتی گذاره ، تصدی کشتی گذاره .
ferric	(ش. ) دارای ترکیبات آهن .
ferriferous	آهن  دار، آهن  خیز، دارای مواد آهنی.
ferris wheel	گردونه  صندلی دار مخصوص تفریح وچرخ زدن  اطفال وغیره ، چرخ فلک .
ferrite	(مع. ) هیدراکسید آهن .
ferrite core	جمبره  فریتی.
ferritic	آهن دار.
ferroalloy	(مع. ) آلیاژ آهن  دار.
ferroconcrete	بتون  آرمه ، بتون  مسلح.
ferrocyanide	(ش. ) نمک  اسید فروسیانیک .
ferromagnetic	فرومغناطیسی.
ferrous	(ش. ) آهنی، دارای ترکیبات آهن .
ferrugineous	آهنی، آهن  دار.
ferruginous	آهنی، آهن  دار.
ferrule	حلقه  یا بست فلزی ته  عصا، حلقه ، بست فلزی زدن .
ferry	گذرگاه ، معبر، جسر، گذر دادن ، ازیک  طرف رودخانه  بطرف دیگر عبور دادن .
ferryboat	قایقی که  بوسیله  سیم یا طناب وغیره  ازیک  سوی رودخانه  بسوی دیگر میرود.
fertile	حاصلخیز، پرثمر، بارور، برومند، پربرکت.
fertility	حاصلخیزی، باروری.
fertilizable	قابل باروری.
fertilization	لقاح، عمل کود دادن .
fertilize	بارور کردن ، حاصلخیز کردن ، لقاح کردن ، کود دادن .
fertilizer	کود، آبستن  کننده .
ferula	(گ . ش. ) خانواده  انقوزه  وشقاقل و رازیانه  ومانند آنها.
ferule	خط کش پهن  برای زدن  بچه ، چوب خیزران ، عصا، گرز، تنبیه  باچوب.
fervency	(=fervor) گرمی، غیرت، شوق.
fervent	باحرارت، باحمیت، پرشور وشعف، ملتهب.
fervid	سوزان ، مشتاق.
fervor	(=fervour) حرارت شدید، اشتیاق شدید، گرمی، التهاب.
fervour	(=fervor) حرارت شدید، اشتیاق شدید، گرمی، التهاب.
fescennine	( obscene، =scurrilous) زشت، خارج ازاخلاق.
fescue	چوب کوچکی که  بوسیله  آن  آموزگار چیزی را به  شاگرد نشان  میدهد، حصیر، بوریا، با چوب نوک  تیزنشان  دادن .
fess	(=fesse) رنگ  آبی کمرنک .
festal	عیدی، جشنی، وابسته  به  عید، خوش.
fester	چرک ، فساد، چرک  کردن ، گندیدن .
festinate	عجول، عجله  کردن .
festival	جشنواره ، عید، سور، شادمانی، جشنی، عیدی.
festive	بزمی، جشنی، شاد.
festivity	بزم، جشن  وسرور.
festoon	هلال گل، گلبند، با هلال یا زینت گل آراستن ، با گل آراستن .
festoonery	آزین  بستن  باگل.
fetal	جنینی، وابسته  به  جنین .
fetch	واکشیدن ، واکشی.آوردن ، رفتن  وآوردن ، بهانه ، طفره .
fetch cycle	چرخه  واکشی.
fetch phase	مرحله  واکشی.
fetch up	تولید کردن ، عمل آوردن ، ختم کردن ، نائل شدن ، بحال ایست درآمدن ، متوقف شدن ، به  نتیجه  رسیدن .
fetching	جذاب، دلربا، گیرنده .
fete	جشن ، عید، سرور، جشن  گرفتن .
feticide	سقط جنین ، کشتن  جنین .
fetid	گندیده ، بدبو، متعفن ، دارای بوی زننده ، گند دهان .
fetish	(fetich) طلسم، اشیائ یاموجوداتی که  بعقیده  اقوام وحشی دارای روح بوده  و موردپرستش قرارمیگرفتند، بت، صنم، خرافات.
fetishism	اعتقاد به  طلسم، خرافات.
fetlock	تپق، طوپاق، مچ پای اسب، موی پشت پای اسب، موی تپق.
fetor	(=stench) بوی بد، گند.
fetter	بخو، پابند، زنجیر، (مج. ) قید، مانع، مقید کردن ، در زیر غل وزنجیر آوردن .
fettle	علف، یونجه ، حال، حالت، نظم وترتیب، درست کردن ، رفو کردن ، آراستن .
fettling	شن  یاکلوخه ای که  درته  کوره  می ریزند تا آنرا محافظت کند، خاکستر ته  کوره .
fetus	(foetus) جنین ، رویان .
feud	(.viand .n):عداوت، دشمنی، جنگ  ونزاع، عداوت کردن ، (.n): (=feod) ( قرون  وسطی ) حقموروثی.
feudal	تیول گرای، تیولی، ملوک  الطوایفی، وابسته  به  تیول، فئودال.
feudalism	تیول گرائی، فئودالیسم، ملوک  الطوایفی.
feudality	تیول، تصرف بشرط خدمت، اصول ملوک  الطوایفی.
feudalization	عمل ملوک  الطوایفی کردن ، تبدیل به  تیول.
feudalize	ملوک  الطوایفی کردن .
feudist	متخصص حقوق وقوانین  دوره  ملوک  الطوایفی، بیعت کننده  با دشمن ، متحد دشمن ، منافق.
feuilleton	پاورقی قسمت پائین  روزنامه ، کتاب یامقاله ای که  بصورت پاورقی در روزنامه  چاپ شود، گرده ، طرح.
fever	تب، ( مج. ) هیجان ، تب دار کردن .
feverblister	( طب ) تبخال.
feverfew	( گ . ش. ) نوعی گاوچشم یا گل مینا.
feverous	(=feverish) تب دار، درحال تب.
fevertree	( گ . ش. ) درخت اکالیپتوس.
feverweed	(گ . ش. ) دسته  ای از گیاهان  خانواده  بوقناق(eryngium).
few	معدود، اندک ، کم، اندکی از، کمی از ( با a).
fewtrils	(=trifles) چیز جزئی.
fey	محکوم، مقدر، دارای روحیه  خراب وآشفته ، در سکرات موت، دیوانه ، هذیانی.
fez	فینه ، کلاه  قرمز منگوله  دار، فس.
fiacre	کالسکه  یا درشکه  چهارچرخه  کرایه .
fiance	نامزد (مرد )، نامزد گرفتن .
fiancee	نامزد ( زن  یادختر ).
fiasco	شکست مفتضحانه ، ناکامی، بطری شراب.
fiat	حکم، امر، اجازه ، رخصت، حکمی، امری.
fib	دروغ، دروغ در چیز جزئی، دروغ گفتن .
fiber	(fibre) رشته ، تار، نخ، بافت، لیف ( الیاف )، فیبر.
fiberboard	فیبر، ورقه  فیبر.
fiberglass	شیشه  رشته  مانند، پشم شیشه .
fiberize	رشته  رشته  کردن ، لیفی کردن ، فیبر کردن .
fibonacci number	عدد فیبوناجی.
fibonacci search	جستجو فیبو ناجی.
fibonacci series	دنباله  فیبو ناجی.
fibre	(fiber) رشته ، تار، نخ، بافت، لیف ( الیاف )، فیبر.
fibril	لیف کوچک ، رشته  کوچک ، تارچه .
fibrillation	رشته رشته  سازی، تشکیل الیاف، انقباض بی نظم رشته  های عضلانی.
fibrin	فیبرین ، ماده  پروتئینی رشته  مانند وغیر محلول.
fibrinolysis	تجزیه  فیبرین  ( تحت تاثیر آنزیمهای مربوطه  ).
fibrocyte	سلول دوکی شکل بافت همبندی، فیبروسیت.
fibroid	لیفی، ریشه ای.
fibrosis	( طب ) فسادالیاف، ورم انساج لیفی، تصلب بافت ها، افزایش بافت لیفی.
fibster	دروغ گو، چاپ زن .
fibula	(تش. ) استخوان  نازک  نی، قصبه  صغری، ساق کوچک .
fiche	فیش.
fickle	متلون ، دمدمی، بی ثبات، بی وفا.
fictile	سفالین ، گلی، ظرف سفالی، ساخته  شده  از گل.
fiction	افسانه ، قصه ، داستان ، اختراع، جعل، خیال، وهم، دروغ، فریب، بهانه .
fictional	(fictive) ساختگی، افسانه ای.
fictionalize	(ezfictioni) بصورت افسانه  درآوردن ، بصورت داستان  درآوردن ، داستان  سرائی کردن .
fictionize	(ezfictionali) بصورت افسانه  درآوردن ، بصورت داستان  درآوردن ، داستان  سرائی کردن .
fictitious	جعلی، ساختگی، موهوم.
fictive	(fictional) ساختگی، افسانه ای.
fid	سیخ، میله  حائل، سنجاق، با میله  نگهداشتن .
fiddle	ویولن ، کمانچه ، ویولن  زدن ، زرزر کردن ، کار بیهوده  کردن .
fiddle away	خردخردتمام کردن ، تحلیل بردن ، تمام کردن .
fiddle faddle	مزخرف، مهمل.
fiddleback	شبیه  ویولون ، شبیه  کمانچه .
fiddler crab	(ج. ش. ) نوعی خرچنگ  نقب زن .
fiddlestick	کمان ، آرشه  ویولون ، چیز بی معنی یا پوچ.
fiddling	جزئی، ناچیز.
fideism	اعتماد، امانت، اطمینان .
fidelity	وفاداری، راستی، صداقت.وفاداری.
fidge	=fidget.
fidget	بی آرامی، بی قراری، بخودپیچی، لول خوری، بی قرار بودن ، ناراحت بودن .
fidgetiness	بیقراری، لول خوری.
fidgety	بیقرار، ناراحت.
fiducial	امانتی، اعتمادی، معتمد، ( نج. ) ثابت، وابسته  به  امین  ترکه .
fiduciary	امانتی.
fie	اف، تف، وای، آه .
fief	تیول، ملک .
field	میدان ، زمین ، صحرا، دشت، کشتزار، دایره ، رشته ، بمیدان  یا صحرا رفتن .میدان ، رشته ، پایکار.
field effect	با تاثیر میدانی.
field engineer	مهندس پایکار.
field event	ورزش قهرمانی میدانی، مسابقات صحرائی.
field glass	دوربین  صحرائی، عدسی درونی دوربین  یاذره  بین .
field grade	افسر ارشد ارتش.
field house	ورزشگاه  سرپوشیده .
field length	درازای میدان .
field magnet	میدان  مغناطیسی.
field mark	نشان  میدان .
field marshal	( نظ. ) سپهبد.
field of force	میدان  نیرو، میدان  نیروی مغناطیسی.
field of honor	صحنه  دوئل.
field officer	افسر عملیات صحرائی.
field pea	(گ . ش. ) نخود سبز فرنگی.
field separator	جدا ساز میدان .
field service	خدمات پایکار، تعمیر در محل.
field test	آزمون  پایکار.
fieldartillery	توپخانه  صحرائی.
fieldcorn	روز سان ، روز مشق، موقع جولان .
fielder	بازیکن  میدان  فوتبال وغیره ، صحرا نورد.
fieldfare	( ج. ش. ) باسترک  اروپائی.
fieldpiece	تفنگ  یا توپ صحرائی.
fiend	دیو، شیطان ، روح پلید، آدم بسیار شریر.
fiendish	دیوسان ، شیطانی.
fierce	ژیان ، درنده ، شرزه ، حریص، سبع، تندخو، خشم آلود.
fiery	آتشین ، آتشبار، آتشی مزاج.
fiesta	جشن ، روز مقدس.
fife	نی، نی لبک ، نی زن ، نی زدن ، فلوت زدن .
fifteen	پانزده .
fifteenth	پانزدهمین .
fifth	پنجم، پنجمین .
fifth column	ستون  پنجم، دستگاه  جاسوسی.
fiftieth	پنجاهم، پنجاهمین ، یک  پنجاهم.
fifty	پنجاه .
fifty fifty	پنجاه  پنجاه ، تنصیف، تقسیم بالمناصفه .
fig	انجیر، چیز بی بها، آرایش، صف آرائی.
fig leaf	برگ  درخت انجیر، لاپوش، مخفی کننده .
fig marigold	(گ . ش. ) گیاه  نیمروز.
figer wave	فرانگشتی.
fight	جنگ ، نبرد، کارزار، پیکار، زد وخورد، جنگ  کردن ، نزاع کردن ، جنگیدن .
fighter	رزمنده ، جنگ  کننده ، جنگنده ، مشت باز.
figment	خیال، وهم، سخن  جعلی، اختراع، افسانه .
figural	دارای گوشه  وکنایه ، مجازی، صورت وار، بطور تشبیه .
figurative	تلویحی.مجازی، تمثیلی، رمزی، کنایه ای، تصویری.
figurative constant	ثابت تلویحی.
figure	شکل، صورت، شخص، نقش، رقم، عدد، کشیدن ، تصویر کردن ، مجسم کردن ، حساب کردن ، شمردن ، پیکر.شکل، رقم، پیکر.
figure on	توجه  کردن ، اطمینان  داشتن ، در صدد بودن .
figure out	کشف کردن ، سنجیدن ، معین  کردن ، حل کردن .
figure skating	یخ بازی نمایشی، رقص روی یخ.
figurehead	رئیس پوشالی، رئیس بی نفوذ، دست نشانده .
figures shift	مبدله  ارقام.
figurine	پیکر کوچک ، مجسمه  سفالین  رنگی.
figwort	( گ . ش. ) علف خنازیر، علف بواسیر.
filament	رشته ، تار، لیف، ( گ . ش. ) میله ای، میله .
filamentary	(filamentous) لیفی، رشته ای، ریشه ای، میله ای.
filamentous	(filamentary) لیفی، رشته ای، ریشه ای، میله ای.
filature	نخ کشی، ابریشم پیچی، کلاف کشی.
filbert	(گ . ش. ) فندق، درخت فندق.
file	سوهان ، آهن  سای، سوهان  زدن ، سائیدن ( مج. ) پرداخت کردن ، پرونده ، دسته  کاغذهای مرتب، ( م. م. ) صورت، فهرست، قطار، صف، درپرونده  گذاشتن ، در بایگانی نگاه  داشتن ، ضبط کردن ، در صف راه  رفتن ، رژه  رفتن .پرونده ، بایگانی کردن .
file activity ratio	نسبت فعالیت پرونده .
file gap	شکاف پرونده .
file handling	پرونده  گردانی.
file identification	هویت پرونده .
file index	فهرست پرونده .
file label	برچسب پرونده .
file layout	طرح بندی پرونده .
file length	درازای پرونده .
file maintenance	نگاهداشت پرونده ها.
file management	مدیریت پرونده  ها.
file mark	نشان  پرونده .
file name	نام پرونده .
file organization	سازمان  پرونده .
file processing	پرونده  پردازی.
file protection	حفاظت پرونده .
file purging	پاک  سازی پرونده .
file structure	ساخت پرونده .
file system	سیستم پرونده  ها.
filet	توری دارای اشکال مربع، پشت مازو.(=fillet) سربند، پیشانی بند، گیس بند، قیطان ، نوار، پشت مازو، آهن  تنکه  یاتسمه  آهن ، تذهیب کاری کردن ، بالایه  پرکردن ، گچ بری، باریک  ساختن ، پشتمازو بریدن .
filet mignon	فیله  مینیون ، گوشت پشت مازوی گاو.
filial	فرزندی، شعبه ، درخورفرزند.
filiation	آبائ واجدادی، نسب، نسل، رابطه  پدر و فرزندی.
filibuster	( آمر. ) کسی که  قانونگذاری مجلس را با اطاله  کلام و وسائل دیگر بتاخیر می اندازد.
filicide	پسرکشی، فرزند کش.
filiform	رشته  مانند، نخ مانند.
