fiver	اسکناس پنج لیره ای یا پنج دلاری.
fix	کار گذاشتن ، درست کردن ، پابرجا کردن ، نصب کردن ، محکم کردن ، استوارکردن ، سفت کردن ، جادادن ، چشمدوختن  به ، تعیین  کردن ، قراردادن ، بحساب کسی رسیدن ، تنبیه  کردن ، ثابت شدن ، ثابت ماندن ، مستقر شدن ، گیر، حیص وبیص، تنگنا، مواد مخدره ، افیون .
fixable	ثبات پذیر، محکم کردنی.
fixate	تثبیت کردن ، محکم کردن ، متمرکز کردن .
fixation	تعیین ، تثبیت، تحکیم، دلبستگی زیاد، عشق زیاد، خیره  شدگی، تعلق خاطر، ثابتکردن .
fixative	ثابت کننده .
fixed	ثابت، ماندنی، مقطوع.ثابت، مقطوع، ماندنی.
fixed assets	دارائی های ثابت.
fixed field	میدان  ثابت.
fixed format	قابل ثابت.
fixed head	با نوک  ثابت.
fixed head disk	گرده  با نوک  ثابت.
fixed length	با درازای ثابت.
fixed length record	مدرک  با درازای ثابت.
fixed point	با ممیز ثابت.ممیز ثابت.
fixed star	ستاره  ثابت، ثوابت.
fixer	دلال، کارچاق کن ، دوای ثبوت عکاسی.
fixing	( درعکاسی ) ثبوت، تثبیت، ( بصورت جمع ) حاشیه ، ریشه ، لوازم، فروع، اثاثه .
fixity	تثبیت، ثبوت، ثبات، قرار، پایداری، استواری.
fixture	چیز ثابت، ( درجمع ) اثاثه  ثابت، لوازم نصب کردنی.
fizz	صدای فش فش، گاز مشروبات، چابگی، سرزندگی، هیجان  داشتن ، ( در مورد مشروب گازدار)گاز داشتن .
fizzle	فش فش، زرزر، وزوز ( صدای هیزم تر هنگام سوختن )، کوشش مذبوحانه ، شکست، زه زدن .
fjeld	فلات مرتفع وصخره  داری که  تقریبا هیچ درختی نداشته  باشد.
fjord	(جغ. ) آبدره .
flabbergast	مبهوت کردن ، گیج کردن .
flabbily	به  سستی، بطور شل و ول.
flabby	سست، نرم، شل و ول، دارای عضلات شل.
flabellate	( =flabelliform) (گ . ش. - ج. ش. ) بادبزنی، اندام بادبزنی.
flabelliform	( =flabellate) (گ . ش. - ج. ش. ) بادبزنی، اندام بادبزنی.
flabellum	بادبزن ، بادزن ، عضو بادبزنی.
flaccid	سست، شل وول، چروک  شده ، آویخته .
flaccidity	سستی، شلی، آویختگی.
flacon	بطری، بطری در دار کوچک .
flag	پرچم، بیرق، علم، دم انبوه  وپشمالوی سگ ، زنبق، برگ  شمشیری، سنگ  فرش، جاده  سنگ  فرش، پرچم دار کردن ، پرچم زدن  به ، باپرچم علامت دادن ، سنگفرش کردن ، پائین افتادن ، سست شدن ، از پا افتادن ، پژمرده  کردن .پرچم، بیرق.
flag byte	لقمه  پرچم.
flag git	ذره  پرچم.
flag officer	افسر دریائی، دریاسالار، دریادار، دریابان .
flag rank	(ن . د. ) افسر بالاتر از سروان ، افسر ارشد.
flag stop	( در راهنمائی ورانندگی ) ایست، توقف.
flag waving	میهن  پرستی بحد افراط وجنون ، اهتزاز پرچم.
flagellant	کسیکه  برای بخشودگی از گناهان  بخود شلاق میزند، موجود یا انگل تاژک  دار.
flagellar	تاژک  دار، شلاقی.
flagellate	تاژکدار، شلاق زدن ، تازیانه  زدن ، تاژک  دار شدن .
flagellation	شلاق زنی، تشکیل تاژک .
flagellum	(م. ل. ) شلاق، تازیانه ، (گ . ش. ) گیاه  بالارونده  وپیچی (runner)، تاژک .
flageolet	نی لبک ، نایچه .
flagging	سنگفرش، متزلزل، کاهنده ، ضعیف، ول، افتاده .
flaggy	نی زار، جگن  زار، دارای برگهای شمشیری، سست، شل وول، بیمزه .
flagitious	تبه  کار، بدکار، ستمگر، شریر، بسیار زشت.
flagman	پرچم دار، راهنما.
flagon	تنگ  دسته دار و لوله دار، تنگ ، قرابه .
flagpole	تیر پرچم، میله  پرچم.
flagrance	(flagrancy) آشکاری، رسوائی، وقاحت، شناعت، زشتی.
flagrancy	(flagrance) آشکاری، رسوائی، وقاحت، شناعت، زشتی.
flagrant	آشکار، برملا، انگشت نما، رسوا، وقیح، زشت.
flagrante delicto	(حق. ) وقیحانه ، درحال ارتکاب جرم.
flagship	کشتی حامل پرچم امیرالبحری، کشتی دریادار.
flagstaff	چوب پرچم.
flagstone	سنگ ، سنگفرش.
flail	آلت نوسانی هر چیزی، گندم کوب، کوبیدن ، شلاق زدن ، خرمن  کوب.
flair	شامه  سگ ، بویائی، ( مجا) قوه  تشخیص، فراست، استعداد، خصیصه .
flak	توپخانه  ضد هوائی.
flake	تکه  کوچک  ( برف وغیره  )، ورقه ، پوسته ، فلس، جرقه ، پوسته پوسته  شدن ، ورد آمدن (باout یاup)، برفک  زدن  تلویزیون .
flaky	پوسته  پوسته ، ورقه  ورقه ، ورقه  شونده ، فلسی، برفکی.
flam	حقه ، بامبول، بامبول زدن ، لاف وگزاف.
flambeau	مشعل، مشعل چند فتیله ای، شمعدان  زینتی.
flamboyance	اشتعال لرزشی، اشتعال با لرزش، زرق وبرق.
flamboyancy	اشتعال لرزشی، اشتعال با لرزش، زرق وبرق.
flamboyant	شعله  دار، زرق وبرق دار، وابسته  به  مکتب معماری گوتیگ ، شعله  مانند.
flamboyante	(poinciana royal) (گ . ش. ) گل طاوس.
flame	شعله ، زبانه  آتش، الو، تب وتاب، شورعشق، شعله  زدن ، زبانه  کشیدن ، مشتعل شدن ، تابش.
flame cultivator	دستگاه  مخصوص سوزاندن  علف.
flame tree	(گ . ش. ) درختان  وبوته هائیکه  دارای گلهای درخشان  آتشی یا زرد رنگ  هستند.
flamen	( روم قدیم ) کاهن  معبد یکی از خدایان .
flamenco	رقص تند کولیها اسپانیا، رقص فلامنکو.
flameout	متوقف ساختن  موتور هواپیما.
flameproof	ضد شعله ، سوز، عایق شعله ، ضد آتش.
flammability	قابلیت اشتعال.
flammable	قابل اشتعال، قابل سوختن ، آتشگیر.
flanerie	ولگردی، بی هدفی.
flaneur	آدم ولگرد.
flange	پخش رگه  معدن ، لبه  بیرون  آمده  چرخ، پیچ سر تنبوشه ، پخش کردن ، لبه  دار کردن .
flank	پهلو، تهیگاه ، طرف، ( نظ. ) جناح، از جناح حمله  کردن ، درکنار واقع شدن .
flannel	فلانل ( نوعی پارچه  پشمی )، ( درجمع ) جامه  فلانل یا پشمی، لباس ( بخصوص شلوار )ورزش.
flannelette	پارچه  پنبه ای شبیه  فلانل، فلانل نما، کرکی.
flannelly	مثل فلانل، فلانل مانند.
flap	ضربه ، صدای چلپ، آویخته  وشل، برگه  یا قسمت آویخته ، زبانه  کفش، بال وپرزدن  مرغبهم زدن ، پرزدن ، دری وری گفتن .
flapdoodle	مزخرف، مهمل، جو.
flapjack	cake =griddle.
flapper	مگس کش، مگس پران ، جوجه  اردک .
flappy	شل وول، آویخته ، آویزان  وگشاد، گل وگشاد.
flare	روشنائی خیره کننده  و نامنظم، زبانه  کشی، شعله  زنی، شعله ، چراغ یانشان  دریائی، نمایش، خود نمائی، باشعله  نامنظمسوختن ، از جا در رفتن .
flare up	اشتعال ناگهانی، غضب ناگهانی.
flareback	اشتعال برخلاف مسیر عادی شعله ، پس زهنی شعله .
flaring	شعله ور، سوزان .
flash	تلالو، تاباندن .برق، روشنائی مختصر، یک  آن ، لحظه ، بروز ناگهانی، جلوه ، تشعشع، برق زدن ، ناگهان  شعله  ور شدن ، زود گذشتن ، فلاش عکاسی.
flash card	ورقه  ای که  روی آن  کلمات یا اعداد یا تصاویری نوشته  شده  و معلم آنرا برای زمان کوتاهی بشگردان  نشان  میدهد، ورقه  تمرین  بصری.
flash flood	سیل برق آسا.
flash fly	مگس وحشراتی که  گوشت میخورند.
flash lamp	لامپ پر نور عکاسی.
flash point	نقطه  اشتعال.
flashback	بازگوی داستان ، وقفه  زمانی ( در پیشرفت ادب وهنر)، بازتاب اشعه .
flashbulb	لامپ پرنور فلاش عکاسی.
flashlight	نور برق آسا وزود گذر، چراغ قوه ، لامپ عکاسی.
flashover	تخلیه  الکتریکی غیر عادی، صاعقه ، برق.
flashy	درخشانی، نمایشی، زرق وبرقی.
flask	قمقمه ، فلاسک ، دبه  مخصوص باروت تفنگ .
flat	(. adv and .adj and .n) پهن ، مسطح، هموار، صاف، بی تنوع، یک  دست، خنک ، بی مزه ، قسمتپهن ، جلگه ، دشت، آپارتمان ، قسمتی از یک  عمارت، (.vi and .vt):(=flatten).تخت، پهن ، مسطح.
flat cable	کابل تخت، کابل پهن .
flat hat	(=hedgehop) ( باهواپیما در ارتفاع کم) بی باکانه  پرواز کردن .
flat silver	ظروف نقره .
flatfish	(ج. ش. ) ماهی پهن .
flatfoot	پاپهن ، مسطح شدن  کف پا، از بین  رفتن  انحنائ کف پا، پلیس گشتی، ملوان ، دارایعزم ثابت.
flathead	سرخ پوست آمریکای شمالی، ماهی سرپهن .
flatiron	اتو.
flatling	زده  شده  از طرف پهن  اسلحه ، از پهنا.
flatlings	زده  شده  از طرف پهن  اسلحه ، از پهنا.
flatten	پهن  کردن ، مسطح کردن ، بیمزه  کردن ، نیم نت پائین  آمدن ، روحیه  خودرا باختن .
flatter	چاپلوسی کردن ، تملق گفتن  از.
flattery	چاپلوسی، تملق.
flattop	چیز سر پهن ، سرپخ.
flatulence	(flatulency =) بادشکم، نفخ شکم، ( مج. ) باد، لاف، طمطراق.
flatulent	باددار، نفخ دار، نفاخ، باطمطراق، پر آب وتاب.
flatus	بادشکم، گاز شکم، نفخ، وزش، دم، نسیم.
flatware	ظروف مسطح، ظروف نقره ای سر میز، ظروف لب تخت.
flatways	از پهنا، تخت خوابیده ، دمر.
flatwise	از پهنا، تخت خوابیده ، دمر.
flatworm	(turbellarian، platyhelminth =) (ج. ش. ) کرم پهن .
flaunt	به  رخ کشیدن ، بالیدن ، خرامیدن ، جولان  دادن ، خودنمائی، جلوه .
flaunty	پزده ، خودنما.
flautist	(flutist) نی زن ، فلوت زن .
flavanone	(ش. ) فلاوانون ، ماده  کتونی متبلور وبیرنگ .
flavone	(ش. ) فلاون ، ماده  شیمیائی بیرنگ  ومتبلور.
flavor	مزه  وبو، مزه ، طعم، چاشنی، مزه  دار کردن ، خوش مزه  کردن ، چاشنی زدن  به ، معطرکردن .
flavorful	خوشمزه ، خوش رایحه .
flavoring	چاشنی، چیزی که  برای خوش مزه  کردن  ومعطر کردن  بکار می رود.
flavorless	بدون  مزه ، بی طعم.
flavour	مزه  وبو، مزه ، طعم، چاشنی، مزه  دار کردن ، خوش مزه  کردن ، چاشنی زدن  به ، معطرکردن .
flavouring	چاشنی، چیزی که  برای خوش مزه  کردن  ومعطر کردن  بکار می رود.
flaw	درز، رخنه ، عیب، خدشه ، عیب دار کردن ، ترک  برداشتن ، تند باد، آشوب ناگهانی، کاستی.
flawless	بی عیب.
flax	(گ . ش. ) بذرک ، درخت کتان ، الیاف کتان ، پارچه  کتان .
flaxen	کتانی، کتانی رنگ .
flaxseed	تخم بزرگ ، بذرکتان .
flaxy	کتانی، مربوط به  یا مثل کتان .
flay	پوست کندن  از، سخت انتقاد کردن .
flea	(ج. ش. ) کیک ، کک ، کک  گرفتن .
flea bitten	کک  گزیده .
flea market	سمساری، بازار مخصوص فروش اشیائ ارزان  قیمت یا دست دوم.
flea wort	(گ . ش. ) اسپرزه ، اسفرزه ، بارهنگ .
fleabane	(گ . ش. ) گیاهان  پیر بهار وبرنجاسف.
fleabite	کک  گزیدگی، نیش کک .
fleche	(spire)میل بالای مناره ، مارپیچ.
fleck	رگه  رگه  کردن ، خط خط کردن ، نقطه  نقطه  کردن ، نقطه ، خال، رگه ، راه  راه ، برفک .
flection	(flexion) خمیدگی، کجی، خم سازی، انحنائ، تصریف.
fledgling	جوجه  تازه  پر وبال درآورده ، نوچه .
flee	گریختن ، فرار کردن ، بسرعت رفتن ، fly.
fleece	پشم گوسفند وجانوران  دیگر، پارچه  خوابدار، خواب پارچه ، پشم چیدن  از، چاپیدن ، گوش بریدن ، سروکیسه  کردن .
fleech	(wheedle، coax =) ریشخند کردن ، چاپلوسی کردن .
fleecy	نرم وپشم دار، مثل پشم.
fleer	خنده  نیشدار، استهزائ، تمسخر کردن .
fleet	ناوگان ، عبور سریع، زود گذر، بادپا، بسرعت گذشتن ، تندرفتن .
fleet admiral	(ن . د. ) دریاسالار ( پنج ستاره  ).
flege	پردار، قابل پرواز، مستعد پرواز، پر دادن .
fleming	اهل فلاندرز.
flemish	فلمنگی، زبان  فلاندرز، اهل فلاندرز.
flense	پوست کندن ، چربی گرفتن  از.
flesh	گوشت، مغز میوه ، جسم، شهوت، جسمانیت، حیوانیت، بشر، دربدن  فرو کردن .
fleshing	( درجمع ) کیپ وچسبنده ، تنگ ، آشغال گوسفند در موقع پوست کنی.
fleshment	جسمانیت، مادیت، ( مج. ) خوشحالی حاصله  از نخستین  موفقیت.
fleshpots	راحتی جسمانی، محل عیش وخوشگذرانی.
fleshy	فربه ، کوشتالو، گوشتی، گوشتدار، بی استخوان .
fletch	(=feather) پرگذاردن  به .
fletcher	پیکان  ساز، تیرساز، فلش.
fletcherism	عادت بخوردن  مختصری غذا ( فقط بهنگام گرسنگی ) وجویدن کامل آن ، نشخوار.
fleur de lis	(گ . ش. ) گل زنبق یا سوسن ، نشان  خانواده  سلطنتی قدیم فرانسه .
fleur de lys	(گ . ش. ) گل زنبق یا سوسن ، نشان  خانواده  سلطنتی قدیم فرانسه .
fleury	زنبقی شکل، سوسنی.
flew	زمان  ماضی فعل fly.
flews	قسمت آویخته  لب بالای سگ .
flex	خمکردن ، پیچ دادن ، سیم نرم خم شو.
flexibility	قابلیت انعطاف، خمش.
flexible	خم شو، تاشو، نرم، قابل انعطاف، قابل تغییر.
flexibtlity	انعطاف پذیری.
flexion	(=flection) خمیدگی، انحنائ.
flexor	(تش. ) عضله  خم کننده ، جمع کننده .
flexuous	پیچاپیچ، پیچ وخم دار، مارپیچ، موجی، نرم.
flexural	پیچاپیچ، پیچ وخم دار، مارپیچ، موجی، نرم.
flexure	خمیدگی، خم، انحنائ، چین .
fley	(frighten =)ترساندن .
flibbertigibbet	زن  پرگو.
flick	(.n and .vi and .vt)ضربت آهسته  و سبک  با شلاق، تکان  ناگهانی، تلنگر، تکان  دادن ، بریدن ، قطع کردن ، (.n): (=movie) (معمولا بصورت جمع ) سینما.
flicker	لرزیدن ، سوسوزدن ، پرپرزدن ، جنبش، سوسو، در اهتزاز بودن .
flickertail	(ج. ش. ) نوعی سنجاب زمینی کانادا وآمریکا.
flickery	لرزان ، مثل نور سوسو.
flier	(=flyer) آگهی روی کاغذ کوچک ، پروانه  موتور، پره  آسیاب، درحال پرواز، گردونه تیزرو.
