flight	گریز، پرواز، مهاجرت ( مرغان  یا حشرات )، عزیمت، گریز، پرواز کردن ، فرارکردن ، کوچ کردن ، یک  رشته  پلکان ، سلسله .
flight control	دستگاه  کنترل پرواز هواپیما، کنترل هواپیما.
flight deck	عرشه  ناو هواپیمابر.
flight engineer	مهندس مکانیک  هواپیما، مهندس پرواز.
flight line	خط پرواز.
flight pay	فوق العاده  پرواز.
flight surgeon	افسر پزشک  نیروی هوائی.
flight test	آزمایش هواپیما برای پرواز، آزمایش پرواز کردن .
flightiness	بوالهوسی، خلی، تلون  مزاج.
flighty	بوالهوس، دمدمی مزاج، متلون  المزاج، خل.
flimfalmmer	سرهم بند، حقه  باز.
flimflam	حقه  بازی کردن ، سرهم بندی کردن ، حقه  بازی.
flimsy	سست، بی دوام، شل و ول، ناک .
flinch	شانه  خالی کردن ، بخود پیچیدن ، دریع داشتن ، مضایقه  کردن ، مضایقه ، امساک .
flinders	تراشه ، خرده  شیشه  وامثال آن ، قطعات شکسته .
fling	پرت کردن ، انداختن ، افکندن ، پرتاب، جفتک  پرانی، بیرون  دادن ، روانه  ساختن .
flint	سنگ  چخماق، سنگ  فندک ، آتش زنه ، چیز سخت، سنگریزه .
flint cern	(گ . ش. ) نوعی ذرت هندی.
flint glass	بلور، ظرف بلور.
flintlock	تفنگ  سرپرچخماقی قدیمی.
flinty	سنگ  چخماقی، سخت.
flip	(.n): (ز. ع. ) از خود بیخود شدن ، تلنگر، ضربت سبک  وناگهانی، تلنگر زدن ، (.adj): گستاخ، جسور، پر رو.
flip flop	باصدای چلپ چلوپ، حرکت تند پرنده  وهواپیما، علمیات نرمش ( درآکروبات )، چرخ فلک .
flippancy	سبکی، گستاخی، بی ملاحظگی، چرب زبانی.
flippant	پرحرف، گستاخ.
flipper	کفش شنا، پرده  یا عضو شنای حیوانات دریائی، باله  شنا.
flirt	لاس، حرکت تند وسبک ، لاس زدن ، اینسو وآنسو جهیدن .
flirtation	لاس زنی.
flirtatious	اهل لاس زنی.
flirty	لاسی.
flit	تندرفتن ، نقل مکان  کردن .
flitch	(م. م. ) دنده  خوک  نمک  زده  وخشک  کرده ، تکه ، قاش کردن ، تکه  مکعب پیه  نهنگ .
flitter	حرکتتند وسریع، سوسو زدن  نور چراغ، پولک  فلزی، تلالو داشتن .
flivver	اتومبیل ارزان ، ناکامل وشکست، ناتوانی.
flmingo	(ج. ش. ) پاخلان ، مرغ آتشی، مرغ غواص.
float	جسم شناور بر روی آب، سوهان  پهن ، بستنی مخلوط با شربت وغیره ، شناور شدن ، روی آبایستادن ، سوهان  زدن .شناور بودن ، شناور ساختن .
float factor	ضریب شناوری.
floatage	(flotage ) شناوری.
floatation	(=flotation) شناوری.
floater	جسم شناور، گواهی نامه  سهام دولتی یا راه  آهن  ( که  بجای وثیقه  بکار میرود، کسی که  درچند محل بنحو غیر قانونی رای بدهد.
floating	شناور.شناور، شناوری، متحرک  بر روی آب، مواج، فاقد وسیله اتصال (درمورداستخوان جناغ سینه )، جابجا شده ، متغیر.
floating audress	نشانی شناور.
floating charactep	دخشه  شناور.
floating dock	حوضچه  شناور تعمیر کشتی.
floating island	جزیره  شناور ومصنوعی، شیرینی.
floating point	با ممیز شناور.
floatplane	هواپیمای دریائی، هواپیمای آب.
floc	توده  جمع شده ، کلاله ای از رشته  های ظریف، طره ، جمع کردن ، طره  شدن .
floccose	انبوه ، کرکدار، دارای دسته  های کرک  یا پشم، کلاله ای، کاکل دار.
flocculate	قلنبه ، انبوهی، طره ، کلاله ، کاکل، اجتماع کردن ، بصورت رشته  های انبوه  و کرکداردر آوردن ، انبوه  شدن ، لخته  شده .
floccule	توده  های معلق درمایع ( که  خود از تجمع ذراتی تشکیل شده  )، دلمه ، لخته .
flocculence	حالت چیزی که  مانند ( منگوله  های پشم ) یا دسته  پشم باشد، انباشتگی، قلنبه  شدگی.
flocculent	قلنبه  شده ، کرکی.
flocculus	دسته  کوچکی از الیاف پشمی، کلف خورشید.
flock	رمه ، گله ، گروه ، جمعیت، دسته  پرندگان ، بصورت گله  ورمه  در آمدن ، گردآمدن ، جمع شدن ، ازدحام کردن .
floe	تخته  یخ شناور.
flog	شلاق زدن ، تازیانه  زدن ، تنبیه  کردن ، انتقاد سخت کردن .
flogger	تازیانه  زننده ، زننده  شلاق.
flood	سیل، طوفان ، ( درشعر ) رو د، دریا، اشک ، غرق کردن ، سیل گرفتن ، طغیان  کردن .
floodgate	سیل گیر، دریچه  سد.
floodlight	نورافکن ، نورافشانی کردن .
floodplain	( جغ. ) دشت سیلابی.
floodwater	سیلاب.
floor	کف اطاق، کف زمین ، بستر ( دره  وغیره  )، بزمین  زدن ، شکست دادن ، کف سازی کردن .کف، اشکوب، طبقه .
floor cloth	قسمی مشمع فرشی.
floor lamp	آباژور زمینی، چراغ پایه دار.
floor leader	رهبر فراکسیون  های مجلس.
floor length	هم کف، اندازه  کف، رسیده  بکف.
floor plan	نقشه  اشکوب.
floor space	فضای اشکوب.
floorage	وسعت کف، فضای صحن .
floorboard	کف اتوموبیل، کف تخته ای.
flooring	فرش کف اطاق، مصالح کف سازی، کف سازی.
floorshow	نمایش باشگاه های شبانه .
floorwalker	بازرس فروشگاه  بزرگ  خرده فروشی.
floozy	زن  جوان  بوالهوس، زن  سبکسر.
flop	صدای تلپ، صدای چلپ، باصدای تلپ افتادن ، شکست خوردن .
flophouse	اطاق ارزان  قیمت.
flopper	شکست، خیطی، افتنده .
floppy	نرم، مسخره  وار، سست.
floppy disk	گرده  لرزان .
flora	کلیه  گیاهان  یک  سرزمین ، گیاه نامه ، الهه گل، گیا.
floral	گلدار.
floral leaf	( گ . ش. ) کاسبرگ .
florally	بطور گل دار.
florescence	فصل شکوفه  آوری، حد اعلای تمدن  یک  قوم.
florescent	شکوفا، گل دار.
floret	(گ . ش. ) گلچه ، گل کوچک .
floriated	تزئین  شده  باگل، گلدار.
floricultural	وابسته  به  گلکاری.
floriculture	گلکاری، گل پروری، پرورش گل.
floriculturist	گلکار، گل پرور.
florid	پوشیده  از گل، پرگل، سلیس وشیوا، گلگون .
floridity	گلگونی، پرگل بودن .
floriferous	گلدار، پرگل، شکوفان ، پرشکوفه ، شاداب.
florilegium	مجموعه ای از گلها، ( مج. ) گلچین  ادبی.
florin	فلورین ، پول انگلیس برابر با دو شیلینگ .
florist	گفلروش، گلکار.
floristry	شاخه ای از علم گیاه  شناسی توصیفی که  درباره  تعداد وگروه  های گیاهی بحث میکند.
floruit	دوره  رشد وپیشرفت انسان .
floss	کج، کژ، ابریشم خام، نخاله  ابریشم.
flossflower	(=ageratum) (گ . ش. ) گل ابری.
flossy	شبیه  ابریشم خام، براق ( مثل ابریشم ).
flota	دسته  کشتی های اسپانیولی.
flotage	شناوری بر روی آب، جسم مواج وشناور.
flotilla	ناوگان  کوچک .
flotsam	کالای آب آورده ، آب آورد.
flounce	حرکت تند و ناگهانی ( بدن  )، جست وخیرز، چین  دار کردن  حاشیه  لباس، پرت کردن ، تقلا کردن ، جولان .
flouncy	جهنده ، چین  دار.
flounder	(ج. ش. ) نوعی ماهی پهن ، لغزش، اشتباه ، درگل تقلا کردن ، بال بال زدن ، دست وپاکردن .
flour	آرد، گرد، پودر، آرد کردن ، پودر شدن .
flourish	تزئینات نگارشی، جلوه ، رشد کردن ، نشو ونما کردن ، پیشرفت کردن ، زینت کاری کردن ، شکفتن ، برومند شدن ، آباد شدن ، گل کردن .
floury	مثل آرد.
flout	دست انداختن ، استهزائ کردن ، اهانت یا بی احترامی کردن ، مسخره ، توهین .
flow	گردش، روند.جریان ، روانی، مد ( برابر جزر)، سلاست، جاری بودن ، روان  شدن ، سلیس بودن ، بده ، شریدن .
flow chart	نمودار جریان  وسیر مواد در کارخانه ، نودار جریان  امور صنعتی وپیچیده .
flow diagram	نمودار گردشی.
flow direction	جهت گردش.
flow of information	گردش اطلاعات.
flowage	مد، طغیان ، سیلاب.
flowchapt	روندنما، نمودارگردشی.
flowchapt symbol	نماد روند نما.
flower	گل، شکوفه ، درخت گل، ( مج. ) سر، نخبه ، گل کردن ، شکوفه  دادن ، گلکاری کردن .
flower bud	غنچه  گل، شکوفه .
flowerage	نمایش گل وشکوفه .
flowerpot	گلدان  کوزه ای.
flowery	پرگل، پرزینت.
flowine	خط گردش.
flown	لبریز، لبالب، پر.
flowstone	سنگ  رسوبی.
fltp flcp	(ff) الاکلنگ .
fltp flcp circuit	مدار الاکلنگی.
flu	(az=influen) ( طب ) انفلوانزا.
flub	اشتباه  احمقانه ، لاف زدن ، توپ خالی زدن .
flubdub	سفسطه ، فریب واغوا.
fluctuant	دارای نوسان  وتغییر.
fluctuate	نوسان  داشتن ، رویامواج بالا وپائین  رفتن ، ثابت نبودن ، موج زدن ، بی ثبات بودن .با و پائین  رفتن ، نوسان  کردن .
fluctuation	ترقی و تنزیل، نوسان .نوسان ، تغییر.
flue	دودکش، لوله  آب گرم، لوله  بخار، انفلوانزا.
flue pipe	(مو. ) نای یالوله  ساز، لوله  دودکش.
flue stop	کلید ارگ ، دکمه  ارگ .
fluency	روانی، سلاست.
fluent	روان ، سلیس، فصیح.
fluff	کرک ، خواب پارچه ، موهای نرم وکوتاه  اطراف لب وگونه ، کرکدار شدن ، نرم کردن ، اشتباه  کردن ، خبط کردن ، پف، بادکردگی.
fluffy	کرکی، نرم، پرمانند، پرزدار، باد کردن ، پف کردن .
fluid	سیال، روان ، نرم وآبکی، مایع، متحرک .
fluid dram	واحد سنجش مایعات برابر با / اونس مایع.
fluid logic	منطق سیلانی.
fluid ounce	واحد گنجایش مایعات معادل / پینت.
fluidics	سیلا ن  شناسی.
fluidity	سیالیت، روانی بیان ، سلاست بیان ، طلاقت لسان .
fluidization	تبدیل به  مایع شدن .
fluidize	باد افشان  ساختن ، بباد سپردن ، تبدیل به  مایع کردن .
fluke	قلاب لنگر، زمین  گیر، انتهای دمنهنگ ، یکنوع ماهی پهن ، دارای دو انتهای نوک  تیز، اصابت اتفاق، اتفاق، طالع.
fluky	اتفاقی، شانسی.
flume	کاریز، مجرا، قنات، ناودان ، جوی آسیاب، دره  تنگ ، بوسیله  مجرا یاناودان  بردن .
flummery	فرنی وحریره  ومانند آن ، ژله ، سخن  پوچ.
flummox	(=confuse) آشفته  کردن ، مغشوش کردن ، گیج کردن ، درجواب عاجز کردن .
flung	اسم مفعول فعل fling.
flunk	شکست، ( ز. ع. - آمر. ) شکست خوردن  ( در امتحانات )، چیدن ، موجب شکست شدن .
flunkey	پادو، نوکر، غیر ماهر، مامور جزئ.
flunky	پادو، نوکر، غیر ماهر، مامور جزئ.
fluor	جریان ، جویبار، قاعدگی زنان ، سیال، مایعات بدن  حیوانات، مواد فلورین  دار.
fluoresce	شفاف شدن ، نور مهتابی پس دادن .
fluorescence	تشعشع ماهتابی.فلوئورسانس.
fluorescent	فلورئورسان ، لامپ مهتابی.دارای تشعشع.
fluoridate	دارای فلورید کردن .
fluoride	(ش. ) فلورید، فلورور.
fluorinate	(ش. ) با فلور ترکیب کردن .
fluorine	(ش. ) فلورین ، فلور.
fluorite	فلوار، فلواریت.
fluoroscope	فلورسکوپ، صفحه  شفاف رادیوسکپی.
fluorosis	( طب ) مسمویت در اثر فلور وترکیبات آن .
fluorspar	fluorite =.
flurry	سراسیمگی، تپش، بادناگهانی، سراسیمه  کردن ، آشفتن ، طوفان  ناگهانی، باریدن ناگهانی.
flush	تراز، بطورناگهانی غضبناک  شدن ، بهیجان  آمدن ، چهره  گلگون  کردن  ( در اثر احساسات و غیره  )، سرخ شدن ، قرمز کردن ، آب را با فشار ریختن ، سیفون  توالت، آبریزمستراح را باز کردن  ( برای شستشوی آن  )، تراز کردن  ( گاهی باup ).
fluster	سراسیمه  کردن ، گیج کردن ، گرم شدن  کله  ( در اثر مشروب )، دست پاچه  کردن ، عصبانیکردن ، آشفتن ، مضطرب کردن ، سراسیمگی، دست پاچگی.
flute	فلوت، شیار، فلوت زدن .
fluting	آرایش راه  راه ، آرایش شیاری، چین .
flutist	فلوت زن ، نی زن .
flutter	بال زنی دسته  جمعی، لرزش، اهتزاز، بال و پر زنی، حرکت سراسیمه ، بال بال زدن ( بدون  پریدن  )، لرزیدن ، در اهتزاز بودن ، سراسیمه بودن ، لرزاندن .
flutter kick	حرکت شلاقی پاها در شنا.
fluttery	پرپرزنی، اهتزاز.
fluty	مثل فلوت، نی مانند.
fluvial	رودخانه ای، نهری، زیست کننده  در رودخانه .
fluviatile	رودخانه ای، شطی، نهری، زندگی کننده  در رودخانه .
flux	سیلان ، ریزش، سیل، سرعت جریان ، گداختگی، گداز، تغییرات پی درپی، اسهال، خون ریزش، جاری شدن ، گداختن ، آب کردن ، شار.سیل، سیلان .
fluxion	( ر. ) حساب فاضله ، تفاضل، ( طب ) خون  روش، خون  رفتگی.
fly	(.viand .vt and .n):مگس، حشره  پردار، پرواز، پرش، پراندن ، پرواز دادن ، بهوافرستادن ، افراشتن ، زدن ، گریختن  از، فرار کردن  از، دراهتراز بودن ، پرواز کردن ، (.adj): تیز هوش، چابک  وزرنگ .
fly boy	عضو نیروی هوائی، خلبان .
fly by night	طالب سود آنی، شخص کوتاه  عمر.
fly casting	استفاده  از حشره  مصنوعی درماهی گیری ( بجای طعمه ).
fly dope	ماده  ضد مگس، حشره  کش.
fly gallery	قسمت برآمده  کنار صحنه  تاتر.
fly sheet	آگهی ها واعلاناتی که  روی کاغذ کوچک  چاپ شده  ودستی پخش می شود، اعلانات دستی.
fly strike	هجوم مگس.
fly whisk	مگس ران ، مگس پران .
flyable	قابل پرواز.
flyaway	شل وول، سبک ، گیج، فرار، فراری.
flybelt	منطقه  آلوده  به  حشره  تسه  تسه .
flyblow	تخم مگس، نوزاد حشرات ومگس، ( در مورد مگس ) تخم گذاشتن .
flyblown	بیدخورده ، بیدزده ، آلوده  بتخم حشرات.
flyboat	کرجی تندرو.
flyby	پرواز در ارتفاع کم.
flycatcher	حیوان  مگس خوار، مگس گیر.
flyer	(=flier) آگهی روی کاغذ کوچک ، پروانه  موتور، پره  آسیاب، درحال پرواز، گردونه تیزرو.=flier.
flying	پرواز، پرواز کننده ، پردار، سریع السیر، بال وپر زن ، بسرعت گذرنده ، مسافرتهوائی.
flying boat	هواپیمای آبی.
flying bridge	پل موقتی، پل شناور، پل هوائی.
