fug	بدبو کردن ، متعفن  شدن ، بوی ناه  دادن .
fugacious	زود گذر، ناپایدار، بی دوام، زودریز، آواره .
fugacity	بی دوامی.
fugal	وابسته  به  قطعه  ای موسیقی که  درآن  چند تن  پشت سرهم دنباله  آواز را میگیرند، نوعیماشین  پشم خشک  کن .
fuggy	متعفن ، بدبو.
fugitive	فراری، تبعیدی، بی دوام، زودگذر، فانی، پناهنده .
fugle	( نظ. ) پیشرو شدن ، پیشاهنگ  شدن ، سرمشق.
fugleman	پیشرو، سردسته ، پیشاهنگ ، پیشوا، قائد، سخنگو.
fugue	(مو. ) قطعه  موسیقی که  درآن  چند تن  پشت سرهم دنباله  آواز را میگیرند، نوعی آلتبادی موسیقی.
fuhrer	( آلمانی ) رهبر، لیدر، پیشوا وشخص مقتدر.
fuji	(گ . ش. ) درخت گیلاسی که  گل های گلی رنگ ی دارد، پارچه  ابریشم طبیعی یا مصنوعی.
fulcrum	نقطه  اتکائ، پایه ، شاهین  ترازو، اهرم، دارای نقطه اتکائ کردن ، تکیه  گاه  ساختن پایه  دار کردن .
fulfil	انجام دادن ، تکمیل کردن ، تمام کردن ، برآوردن ، واقعیت دادن .
fulfill	انجام دادن ، تکمیل کردن ، تمام کردن ، برآوردن ، واقعیت دادن .
fulfillment	تکمیل، اجرائ، انجام.
fulgent	درخشان ، درخشنده ، تابان .
fulgurant	برق آسا، خیره  کننده .
fulgurate	برق زدن ، آذرخش زدن .
fulguration	درخشش.
fulgurite	(ز. ش. ) سنگ  آذرخشی.
fulham	طاس تخته  نردی که  برای تقلب ساخته  شده ، طاس قلابی.
fulidal	آب مانند، مایع، سیال.
fuliginous	وابسته  به  بخارات مضر بدن ، پراز دوده .
full	انباشته ، تمام، پر، لبریز، کامل ( مثل ماه  )، بالغ، رسیده ، پری، سیری، پرکردن ، پرشدن ، ( در بازی پوکر) فول، آکنده .پر، مملو، تمام، کامل.
full adder	تمام افزایشگر.
full blood	همخون ، نژاد خالص، از نژاد اصیل.
full blooded	از نژاد اصیل.
full blown	تمام شکفته ، باز، پرباد، تمام، کامل، کاملا افراشته .
full bodied	تنومند، عظیم الجثه ، پرمعنی، مهم.
full dress	بالباس تمام رسمی، ( نظ. ) لباس سلام.
full duplex	(fdx) کاملا دو رشته ای.
full duplex channel	مجرای کاملا دو رشته ای.
full fashioned	کشباف چسبان  ببدن ، پارچه  چسبان .
full fledged	کامل، تکامل یافته ، بالغ، رسیده .
full house	( در بازی پوکر ) دست فول.
full length	تمام قد، قدی، نماینده  تمام قد انسان .
full moon	قرص کامل ماه ، ماه  شب چهارده ، بدر.
full scale	تمام عیار، باندازه  کامل بمقیاس کامل.
full stop	نقطه ، وقفه  کامل (period).
full subtractor	تمام کاهشگر.
full tilt	باسرعت زیاد، بسرعت.
full time	پیوسته  کار، پیوسته  کاری، تمام وقت، تمام روز، زمان  اشتغال بکار.
fullback	جای عقب ترین  بازی کن  ( در فوتبال ).
fuller	قصار، منگنه  شیاردار قالب گیری، شیاردار کردن ، لکه  گیر، سنگین  کننده ، کاملتر، تمام تر.
fuller's earth	نوعی خاک  رس مخصوص لکه  گیری پارچه ، خاکی که  در صافی آب وغیره  بکار میرود.
fullmouthed	دارای دهان  کامل، تمام دندان ، پرصدا.
fullness	پری، سیری.
fullword	تمامکلمه .
fully	کاملا، تماما، سیر.
fulmar	(ج. ش. ) مرغی مانند مرغ طوفان .
fulminant	(=fulminating) آتشگیر، محترق شونده ، غرش کننده .
fulminate	(م. ک . ) رعد وبرق زدن ، غریدن ، منفجر شدن ، محترق شدن ، باتهدید سخن  گفتن ، دادوبیداد راه  انداختن ، اعتراض کردن .
fulminating	(=fulminant) آتشگیر، محترق شونده ، غرش کننده .
fulmination	غرش، فحاشی، تهدید.
fulminic acid	(ش. ) اسید فولمی نیک  بفرمول CNOH.
fulsome	فراوان ، مفصل، فربه ، شهوانی، تهوع آور، زننده ، اغراق آمیز، غلیظ، زیاد، زشت، پلید.
fulvous	گندمگون ، زرد کمرنگ ، سبزه ، تیره .
fumaricacid	(ش. ) اسید فوماریک .
fumarole	دودخان ، شکاف دامنه  آتش فشان  که  از آن  دود وبخار متصاعد است.
fumble	کورکورانه  جلورفتن ، اشتباه  کردن ، لکنت زبان  پیدا کردن ، من  من  کردن ، ( درفوتبال)توپ را از دست دادن ، سنبل کردن ، کورمالی، اشتباه .
fume	دود، بخار، بخور، گاز، غضب، بخار دادن ، دود دادن ، باغضب حرف زدن .
fumigant	ماده  فراری که  بعنوان  ضد عفونی برای دفع آفات بکار میرود، ماده  ضد عفونی کننده تدخینی.
fumigate	بخاردادن ، دود دادن ، ضد عفونی کردن .
fumitory	(گ . ش. ) نوعی گیاه  بالارونده  از تیر، شاه  تره .
fumy	بخاردار، دود دار.
fun	شوخی، بازی، خوشمزگی، سرگرمی، شوخی آمیز، مفرح، باصفا، مطبوع، شوخیکردن ، خوشمزگی.
fun house	محل سرگرمی وتفریحات مختلف ( درباغ ملی وغیره  ).
funambulist	طناب باز، رقاص یا بازیگر روی بند، بندباز.
function	تابع، وظیفه ، کار کردن .تابع، کارکرد، وظیفه ، کار، کار ویژه ، پیشه ، مقام، ماموریت، عمل، ایفائ، عمل کردن ، وظیفه  داشتن ، آئین  رسمی.
function code	رمز وظیفه  نما.
function generator	تابع زا، مولد تابع.
function invocation	احضار تابع.
function key	کلید وظیفه ای.
function table	جدول تابعی.
function word	( د. ) کلمه  دستوری.
functional	وابسته  به  وظائف اعضائ، وظیفه  ای، وابسته  به  شغل وپیشه ، وظیفه  دار.تابعی، وظیفه  مندی، در حال کار.
functional character	دخشه  وظیفه  بندی.
functional design	طرح وظیفه  مندی.
functional diagram	نمودار وظیفه  مندی.
functional shift	( د. ) تغییر یک  کلمه  یا عبارت برحسب مقتضیات دستوری.
functional unit	واحد وظیفه  مند، واحد در حال کار.
functionalism	( در طراحی ) عقیده بر اینکه  شکل وساختمان  بایستی منطبق با احتیاج باشد، اعتقادباستفاده  عملی از شغل وپیشه .
functionary	مامور، کارگذار.
functioning	درحال کار، دایر.
functor	عمل کننده ، اجراکننده ، انجام دهنده .
fund	وجوه ، سرمایه ، تنخواه ، ذخیره  وجوه  احتیاطی، صندوق، سرمایه  ثابت یا همیشگی، پشتوانه ، تهیه  وجه  کردن ، سرمایه  گذاری کردن .
fundament	پی، ته ، اساس، پایه ، بنیاد.
fundamental	بنیادی.
fundamentalism	اعتقاد به  عقاید نیاکانی مسیحیت واصول دین  پروتستان ، بنیادگرائی.
fundametal	بنیانی، اساسی، اصلی، بنیادی، تشکیل دهنده ، واجب.
fundus	(تش. ) ته  رحم، قعر، قاعده ، عمق ویا انتهای هر عضو مجوفی.
funeral	مراسم دفن ، مراسم تشییع جنازه ، وابسته  به  آئین  تشییع جنازه ، دفنی، مجلس ترحیموتذکر.
funeral home	مرده  شوی خانه ، محلی که  درآن  مرده  را جهت انجام مراسم تدفین  یا سوزاندن  آماده میکنند.
funerary	وابسته  به  مراسم تشییع جنازه ، تدفینی، ترحیمی.
fungal	(=fungous) قارچی، اسفنجی.
fungibility	قابلیت تعویض.
fungible	عوض دار، مثلی، قابل تعویض، اموال مثلی.
fungicidal	کشنده  قارچ.
fungicide	قارچ کش، ماده  دافع یا نابود کننده  قارچ.
fungiform	قارچ مانند، بشکل قارچ وسماروغ.
fungoid	قارچی، قارچ مانند، دارای رشد سریع.
fungous	قارچی، سماروغی، اسفنجی، ( مج. ) زود گذر.
fungus	(گ . ش. ) گیاه  قارچی، قارچ، سماروغ.
funicular	بندی، کشیدنی بابند، متکی برکشش طناب یا کابل.
funiculus	بند، بند ناف، ( گ . ش. ) ساقه  تخمچه .
funk	هراس، وحشت، بیم، آدم ترسو، بوی بد، کج خلقی، عبوسی، طفره  زدن ، رم کردن بدبو کردن ، دود ایجاد کردن ، عصبانی کردن .
funk hole	پناهگاه  موقتی، استراحتگاه  بی خطر.
funkia	(lily =plantain) (گ . ش. ) سوسن  ژاپونی، هوسته .
funky	متوحش، بوی ناه  گرفته ، بدبو.
funnel	قیف، دودکش، بادگیر، شکل قیفی داشتن ، ( مج. ) باریک  شدن ، (تش. ) عضو یا اندامقیفی شکل.
funnelform	(=infundibuliform) قیفی شکل، قیف مانند.
funny	مضحک ، خنده  دار، خنده  آور، عجیب، بامزه .
funny bone	استخوان  آرنج، شوخی، خوش مزگی.
fur	خز، جامه  خزدار، پوستین ، خزدار کردن ، خز دوختن  به ، باردار شدن  ( زبان  ).
furbelow	چین ، حاشیه  چین  دار، چین  دادن ، چین  دوختن  روی.
furbish	پرداخت کردن ، پاک  کردن ، جلا دادن ، تجدید کردن ، صورت تازه  دادن  به ، تجدید نظرکردن  در.
furcate	چنگالی، شاخه  شاخه ، از هم شکافته ، منشعب، منشعب شدن ، از هم شکافته  شدن .
furcula	ساختمان  یا عضو چنگالی شل.
furculum	ساختمان  یا عضو چنگالی شل.
furfuraceous	سبوس مانند، شوره ای، سبوسی، شوره  دار.
furfuraldehyde	(=furfuraldeyde) (ش. ) مایع آلدئیدی، فورفورال بفرمول CHO O H3 C4.
furious	خشمناک ، آتشی، عصبانی، متلاطم، متعصب.
furl	پیچ، پیچیدگی، پیچیدن ، پیچیدن  وبالا زدن ، جمع کردن ، بدور چیزی پیچیدن ، ورتابیدن .
furlong	واحد درازا مساوی با یک  هشتم میل.
furlough	مرخصی سرباز، حکم مرخصی، مرخصی دادن  به ، مرخص کردن .
furmity	=frumenty.
furnace	کوره ، تنور، تون  حمام و غیره ، دیگ ، پاتیل، ( مج. ) بوته  آزمایش، گرم کردن ، مشتعل کردن .
furnish	مبله  کردن ، دارای اثاثه  کردن ، مجهز کردن ، مزین  کردن ، تهیه  کردن .
furniture	اثاثه ، اثاث خانه ، سامان ، اسباب، وسائل، مبل.
furor	دیوانگی، خشم زیاد، عشق مفرط، غضب.
furore	هیجان  واضطراب مسری، اضطراب عمومی.
furred	خزپوش، تهیه  شده  باخز، ( در مورد زبان  ) باردار.
furrier	تاجر خز، خزدوز، خز فروش، پوست فروش.
furriery	تجارت خز، خرید وفروش خز، خزدوزی.
furring	خزدوزی، تخته  کوبی، ( درکشتی سازی ) تخته  پوشی دولا.
furrow	زمین  یامزرعه  شخم زده ، شیار، خط گود، شیاردار کردن ، شیار زدن ، شخم زدن .
furry	خزپوش، خز پوشیده ، خزدار، خز مانند.
further	بیشتر، دیگر، مجدد، اضافی، زائد، بعلاوه ، بعدی، دوتر، جلوتر، پیش بردن ، جلو بردن ، ادامه  دادن ، پیشرفت کردن ، کمک  کردن  به .
furtherance	پیشرفت، تهیه  وسائل، پیش بردن ، کمک ، تقویت.
furthermore	بعلاوه ، از این  گذشته ، گذشته  از این ، وانگهی.
furthermost	دورترین ، اقصی نقطه .
furtive	دزدکی، زیر جلی، پنهان ، نهانی، مخفی، رمزی.
furuncle	جوش، دانه ، کورک .
furunculosis	( طب ) ایجاد کورک ، تجمع چند کورک .
furunculus oreintalis	( طب ) سالک .
fury	غضب، غیظ، هیجان  شدید وتند، خشم، درنده  خوئی، روح انتقام، آشوب، اضطراب، شدت.
furze	(گ . ش. ) اولکس فرنگی، پروانه  واران .
fuscous	تیره ، سیه  فام، گندمکون .
fuse	( نظ. ) فتیله  مواد منفجره ، فیوز، فتیله  گذاشتن  در، سیم گذاشتن ، فیوزدارکردن ، آمیختن ، ترکیب کردن  یا شدن ، ذوب شدن .فیوز، گداختن ، آمیختن .
fusee	(eez=fu) (در ساعت) امرود، برآمدگی ساق پای اسب، تفنگ  چخماقی، فتیله  دینامیت.
fuselage	بدنه ، بدنه  هواپیما.
fusibility	قابلیت ذوب.
fusible	گداختنی، زود گداز.
fusiform	دوک  مانند، مخروطی.
fusil	تفنگ  چخماقی سرپر، ذوب شده ، قابل ذوب.
fusile	تفنگ  چخماقی سرپر، ذوب شده ، قابل ذوب.
fusileer	( سابقا) تفنگدار، سربازی که  تفنگ  چخماقی داشت، ( امروزه ) هنگ  تفنگداران  ارتشانگلیس.
fusilier	( سابقا) تفنگدار، سربازی که  تفنگ  چخماقی داشت، ( امروزه ) هنگ  تفنگداران  ارتشانگلیس.
fusillade	آتش پی درپی، شلیک  متوالی، تیرباران .
fusion	ذوب، گداختگی، آمیزش.امتزاج، ائتلاف یک  شرکت با شرکت دیگر، ترکیب وامتزاج.
fusionist	هواخواه  اصول پیوستگی وسازش در سیاست.
fuss	هایهوی، سروصدا، نق نق زدن ، آشوب، نزاع، هایهو کردن ، ایراد گرفتن ، خرده گیریکردن ، اعتراض کردن .
fussbudget	آدم نق نقی وخرده  گیر.
fussiness	نق نقی بودن ، ایراد گیری کردن .
fussy	داد وبیداد کن  ( برای چیزهای جزئی )، ایراد گیر.
fustian	فاستونی نخی، سخن  گزاف، بی ارزش، لفاظی.
fustigate	کتک  زدن ، چوب زدن ، کوبیدن ، انتقاد کردن .
fustigation	چوب زنی، انتقاد.
fustiness	کهنگی، کفک  زدگی.
fusty	بو گرفته ، کهنه ، کفک  زده ، قدیمی مسلک .
futile	بیهوده ، پوچ، بی فایده ، باطل، عبث، بی اثر.
futilitarian	کسی که  معتقد است کوشش بشر بی فایده  وبی نتیجه  است.
futility	(=futileness)، عبثی، بی فایدگی، بیهوده  گی، پوچی.
futtock	تیر میان  کشتی، میان  چوب، میان  تیر.
future	آینده ، مستقبل، بعدی، بعد آینده ، آتیه ، آخرت.
future perfect	( د. ) شامل زمان  آینده  نقلی که  در انگلیس بصورت have will و have shall ساخته  میشودونشانه  خاتمه  عمل در زمان  آینده  میباشد.
futureless	بی آتیه .
futurism	آینده  گرائی، اعتقاد بوقوع پیشگوئی های کتاب مقدس، عقیده  به  آخرت، خیال پرستی(utopianism).
futuristic	مربوط به  آینده ، پیشرو.
futurity	آخرت، عاقبت، آینده ، نسل آینده .
fuzz	کرک ، پرز، ریش تازه  جوان ، کرکی شدن ، ریش ریش شدن ، کرکی کردن ، پرزدارکردن ، مست کردن ، گیج کردن .
fuzzy	کرکی، ریش ریش، پرزدار، خوابدار، تیره .
fyke	دام کیسه ای، کیسه  ماهی گیری.
fyloft	صلیب شکسته  (swastika).
g	حرف هفتم الفبای انگلیسی.
g man	نماینده  مخصوص دایره  بازرسی، بازرس مخصوص.
