g suit	لباس مخصوص هوانوردی.
gab	پرگفتن ، گپ زدن ، (م. م. ) دروغ گفتن .
gabardine	پارچه  گاباردین .
gabber	ریشخند کن ، سخریه  کن ، لاف زن ، پرحرف.
gabble	سخن  ناشمرده ، گپ، وراجی، صدای غاز، ناشمرده  حرف زدن ، غات غات کردن  (مثل غاز)، وراجی کردن .
gabbro	نوعی صخره  از دسته  سنگهای محترقه  و آتشفشانی.
gaberdine	ردای بلند، جبه ، لباس، پوشش، گاباردین .
gaberlunzie	گدا، ولگرد.
gabfest	تجمع غیر رسمی جهت گفتگوهای عمومی، محاوره  طولانی و مفصل.
gabion	سبد استوانه  شکل بدون  ته  که  از خاک  پر کرده  و برای جان  پناه  بکار میبرند.
gable	سه  گوشی کنار شیروانی، دیوار کناری.
gable roof	شیروانی، پشت بام شیروانی دار.
gabled	دارای آرایش سه  گوش (در ساختمان ).
gaboon	(spittoon، =cuspidor) تف دان ، سلف دان ، خلط دان .
gabriel	جبرئیل، سروش.
gaby	(=simpleton) ساده  لوح.
gad	جاد فرزند یعقوب و زلفه .سیخک ، سیخ، دیلم، گوه ، نیزه ، سنان ، میله ، اندازه  گیری طول، شلاق سیخی، بخدا، ترابخدا، میله زدن  به ، با میله  بستن ، با میخ محکم کردن ، هرزه  گردی کردن .
gadabout	آدم ولگرد، سرگردان ، آواره ، دربدر.
gadarene	از سر، حلق آویز، در مخاطره .
gadfly	خر مگس، آدم مردم آزار، مزاحم.
gadget	آلت کوچک ، مکانیکی، جزئ ( اجزائ )، ابزار، اسباب، انبر.
gadgetry	وسائل کوچک  مکانیکی.
gadroon	اشکال تزئینی محدب حاشیه  بشقاب و ظروف قدیمی، اشکال تزئینی محدب حاشیه  یقه .
gaduate	درجه دار(از دانشکده یا دانشگاه )، دیپلمه ، لیسانسیه ، فارغ التحصیل، پیمانه درجه دار، لوله  مدرج، درجه دار، (درباره  مالیات) مشمول مالیات تصاعدی، فارغالتحصیل شدن ، (آمر. )دوره آموزشگاهی را بپایان  رساندن ، بتدریج تغییریافتن ، درجه بندی کردن ، تغلیظ کردن .
gadwall	( ج. ش. ) اردک  قهوه ای و سیه  فام شمال اروپا و آمریکا.
gael	مردم کوهستانی اسکاتلند، سلت های اسکاتلندی، سلتی و اسکاتلندی.
gaelic	زبان  بومی اسکاتلندی.
gaff	خنده  بلند، قهقهه ، قلاب یانیزه  خاردار ماهی گیری، نیزه ، چنگک ، سیخک ، شوخی فریبنده ، حیله ، آزمایش سخت، انتقاد، نفرین ، تفریحگاه ارزان ، پیرمردپرحرف، گفتاربیهوده ، فریاد، باصدای بلندخندیدن ، قلابدار کردن ، گول زدن ، قماربازی کردن .
gaff topsail	بادبان  سه  گوش یا مربع شکل سبک .
gaffe	لغزش، اشتباه  در گفتار یا کردار.
gaffer	پیر مرد روستائی، ( جلو اسم خاص ) آقا.
gag	دهان بند بستن ، پوزه بند بستن ، محدود کردن ، مانع فراهم کردن  برای، شیرین  کاری، قصه یا عمل خنده آور، ( طب ) دهان  باز کن .
gag rule	قانون  منع مباحثه  و مناظره .
gaga	دیوانه ، شیفته ، دلفریفته .
gage	اندازه ، اندازه گیر، اندازه  گرفتن .(.n and .vt): گرو، وثیقه ، رجز خوانی، مبارزه  طلبی، گروگذاشتن ، شرط بستن ، متعهد شدن ، (.n): (=gauge) درجه ، اندازه ، وسیله  اندازه گیری.
gagger	فریب دهنده ، شوخی کننده ، بذله گو.
gaggle	دسته  مرغابی، جمعیت.
gagman	آدم شوخ، بذله گو، شوخی کننده ، قصه گو.
gagster	آدم شوخ، بذله گو، لطیفه گو.
gahnite	(ش. ) ماده  معدنی برنگ  سبز تیره  بفرمول O4 Al2 Zn.
gaiety	سبک  روحی، شادی، شادمانی، بشاشت، خوشدلی.
gaillardia	(گ . ش. ) گل عنبر کشمیری، عنبر کشمیری.
gaily	(gayly) با خوشحالی ز با سرور و نشاط.شوخ وشنگ ، پر جلوه ، پر زرق و برق، با روح.
gain	سود، منفعت، نفع، صرفه ، استفاده ، افزایش، بدست آوردن ، سود بردن ، فایده  بردن ، پیدا کردن ، کسب کردن ، باز یافتن ، نائل شدن ، پیشرفتن ، بهبودی یافتن ، رسیدن ، زیاد شدن .سود، بهره  تقویت، حصول.
gainer	نفع بر، کسیکه  سود میبرد، استفاده  کننده ، درختارغوان ، شیرجه  از پشت.
gainful	پر منفعت.
gaingiving	(=misgiving) سوئتفاهم، اشتباه ، مشتبه  سازی.
gainless	بی منفعت.
gainsay	مخالفت، انکار، انکار کردن ، رد کردن ، نقض کردن .
gainsayer	انکار کننده ، مخالف.
gait	گام، خرامش، راه  رفتن ، ( در اسب ) یورتمه  روی، گام برداشتن ، قدم زدن ، خرامیدن .
gaiter	پوشش روی کفش، پاتابه ، گتر.
gal	(فیزیک ) واحد شتاب برابر یک  سانتی متر بر مجذور ثانیه ، دختر.
gala	خوشی، شادی، جشن  و سرور، مجلل، با شکوه .
galactic	بی نهایت بزرگ ، کلان ، عظیم الجثه ، وابسته  به  کهکشان .
galactic noise	تشعشع رادیوئی کهکشان ، صوت پراکنی از جانب کهکشان .
galactopoiesis	شیرسازی، ترشح شیر.
galactoside	(ش. ) گالاکتوزید.
galah	طوطی کاکلی( cockatoo ) استرالیائی، ساده  لوح.
galantine	خوراک  سرد گوشت گوساله  و جوجه  و دیگر جانوران  که استخوان  آن  را در آورده  باشند.
galanty show	نمایش اشکال بوسیله  سایه انداختن .
galax	(گ . ش. ) حشیشه الحلیب، علف شیر.
galaxy	(نج. ) کهکشان ، جاده شیری.
galbanum	(گ . ش. ) نوعی صمغ زرد رنگ  که از گیاهی شبیه  انقوزه  گرفته  میشود و مصرف طبی دارد.
gale	تند باد، باد، ( در دریا ) طوفان .
galea	خود، کلاه  خود، (گ . ش. - ج. ش. ) خودچه ، (طب) سردرد، صداع عام.
galena	(ش. ) گالن ، سرب معدنی، سرب طبیعی.
galenic	جالینوسی.
galenical	داروی گیاهی، دوای نباتی، داروی جالینوسی.
galilean	جلیلی، وابسته  به گالیله .
galilee	( با حرف کوچک  ) نماز خانه  کوچک  نزدیک  کلیسا، شهرستان  جلیل در فلسطین .
galimatias	سخن  بی سروته ، سخن  نامفهوم، کلام غیر مفهوم.
galingale	(گ . ش. ) خولنجان ، خولنجان  مصری.
galipot	صمع کاج و صنوبر، سقز.
gall	زهره ، زرد آب، صفرا، تلخی، گستاخی، زخم پوست رفتگی، سائیدگی، تاول، سائیدن ، پوست بردن  از، لکه ، عیب.
gall wasp	(ج. ش. ) حشره  پرده  بال مازو ( از خانواده  cynipidae ).
gallant	دلاور، دلیر، شجاع، عالی، خوش لباس، جنتلمن ، زن  نواز، متعارف وخوش زبان  درپیش زنان ، زن  باز، دلاوری کردن ، زن  بازی کردن ، ملازمت کردن .
gallantry	دلاوری، بهادری، رشادت، شجاعت، زن  نوازی.
gallbladder	(تش. ) زهره  دان ، کیسه  صفرا.
galleass	کشتی بادبانی و پاروئی بزرگ  قرون   و .
galleon	کشتی بادبانی بازرگانی یا جنگی اسپانیولی قرن  پانزدهم.
galleried	راهرو دار، دارای سرسرا، دارای اطاق نقاشی، موزه  دار.
gallery	گالری، راهرو، سرسرا، سالن ، لژ بالا، جای ارزان ، اطاق نقاشی، اطاق موزه .
galleta	(گ . ش. ) چمن  با دوام جنوب آمریکا و مکزیکو.
galley	کشتی پاروئی یا بادبانی قرون  وسطی، ( در چاپخانه  ) نمونه  ستونی و صفحه  بندی نشده مطالب چاپی، رانکا، رامکا، ( در کشتی ) آشپزخانه .
galley proof	( در چاپخانه  ) نمونه  ستونی مطالب چاپی که  هنوز صفحه  بندی نشده .
galley slave	غلام پاروزن ، مزدور، زحمتکش، غلام.
galley west	بویرانی، ویران ، درهم و برهم، رو بویرانی.
gallfly	(ج. ش. ) مگس مازو.
galliard	نوعی آهنگ  و رنگ  رقص، ( ک . ) آدم دل زنده  و شاداب، دلیر، شجاع، (ز. ش. ) سنگ  ریگی.
gallic	فرانسوی.
gallic acid	(ش. ) اسید گالیک ، جوهر مازو، O H2 O5 H6 C7.
gallican	اهل قبیله  گل، فرانسوی.
gallicism	اصطلاحات و لغات ویژه  فرانسوی، فرانسوی مآبی.
gallicize	فرانسوی مآب کردن ، فرانسوی مآب شدن .
gallicolous	مازوساز، مازوئی، موجد مازو.
galligaskins	نوعی جوراب یا پاپوش قرون   و ، زنگار، ساق پوش، شلوار کوتاه ، شورت.
gallimaufry	فضولی.
gallinaceous	مربوط بماکیان ، وابسته  به  مرغان  و پروندگان  دانه  خوار، ماکیانی، دانه  خوار.
galling	آزاردهنده ، سوزان .
gallinipper	حشره  گزنده  نسبتا بزرگ ، سرخک ، ساس.
gallinule	نوعی پرنده  آبزی از خانواه  آبچلیک  ها (Rallidae).
galliot	کرجی باری یا ماهی گیری.
gallipot	(طب ) پیاله  کوچک  مخصوص مرهم و دارو.
gallium	(ش. ) گالیوم، علامت Ga میباشد.
gallivant	ولگردی کردن ، عشقبازی کردن ، لاس زدن ، سفر کردن .
gallivorous	تغذیه  کننده  از مازو، مازو خوار.
gallmite	(ج. ش. ) کرم مازو، نوعی کرم چهار پای کوچک .
gallnut	( گ . ش. ) مازو.
gallon	گالن ، پیمانه ای برابر / لیتر.
gallonage	ظرفیت چیزی بر حسب گالن ، تعداد گالنی که  ظرفی گنجایش دارد.
galloon	یراق، گلابتون .
gallop	تاخت، چهار نعل، چهارنعل رفتن ، تازیدن .
gallopade	( gallop) چهارنعل روی، چهار نعل.
gallophile	( francophile) فرانسه  دوست، دوستدار اقوام گل و فرانسوی.
galloway	اسب مخصوص چهار نعل، نوعی تاتوی اسکاتلندی از نژاد گالووی.
gallowglass	دسته ای سرباز مزدور، سرباز پیاده .
gallows	دار، چوبه  دار، اعدام، بدار آویزی، مستحق اعدام.
gallows bird	آدم مستحق اعدام، کسی که  سرش بوی قرمه  سبزی میدهد، جانی واجب الاعدام.
gallstone	سنگ  زهره  دان ، سنگ  کیسه  صفرا، سنگ  مجاری صفراوی، سنگ  صفرائی.
gallus	( suspenders) بند شلوار، بند جوراب.
gally	ترساندن ، وحشت زده  کردن .
galoot	ملوان ، بند باز، آدم احمق.
galop	رقص نشاط انگیز قرن  .
galore	فراوان ، بسیار، سرشار.
galosh	( انگلیس ) گالش، روکفشی، کفش لاستیکی.
galssy	شیشه  ای، شیشه  مانند، زجاجی، بیحالت، بی نور، زننده ، تیز، تند.
galumph	جست وخیز نشاط انگیز کردن .
galvanism	جریان  مستقیم برق، الکتریسیته  شیمیائی، معالج با جریان  برق مستقیم، تماس برق بابدن .
galvanization	گالوانیزه  کردن .
galvanize	با برق آب طلا یا نقره  دادن  به ، آب فلزی دادن ، آبکاری فلزی کردن .
galvanizer	گالوانیزه  کننده .
galvanometer	کهربا سنج، برق سنج، گالوانومتر.
galvanoscope	کهربایاب.
galyak	پوست بره  تودلی، قره  کل.
gam	دندان ، دندان  گراز یا دندان  کج، دهان ، دسته  شدن ، گرد آمدن ، بازدید کردن .
gambado	چکمه  رکابی و ساقه  بلند سواری، زنگار یا پا پیچ سوار کاری، جفتک ، رقص، گتر.
gamberel roof	نوعی شیروانی چارترک .
gambier	(gambir) (گ . ش. ) روناسیان ، درخت کاد هندی، درخت کاد اصفر.
gambir	( gambier) (گ . ش. ) روناسیان ، درخت کاد هندی، درخت کاد اصفر.
gambit	شروع بازی شطرنج، از دست دادن  یکی دو پیاده  در برابر تحصیل امتیازاتی، بذله ، موضوع بحث.
gamble	قمار کردن ، شرط بندی کردن ، قمار.
gambler	قمار باز.
gamboge	( گ . ش. ) نار هندی.
gambol	جست وخیز، ورجه  ورجه  (در رقص )، جست، جست و خیز کردن ، پرش کردن .
gambrel	پای پسین  اسب، قناره ، قلاب گوشت.
gambusia	(ج. ش. ) ماهی آبنوس قسمت های نسبتا گرمسیر.
game	بازی، مسابقه ، سرگرمی، شکار، جانور شکاری، یک  دور بازی، (بصورت جمع )مسابقه  های ورزشی، شوخی، دست انداختن ، تفریح کردن ، اهل حال، سرحال.
game fish	ماهی مجاز برای صیادی.
game fowl	مرغ شکاری، خروس جنگی.
gamecock	خروس جنگی، (مج. ) آدم دعوائی.
gamekeeper	متصدی جانوران  شکاری، قرقچی، شکاربان .
gameness	طاقت، طاقت تحمل مصائب ( pluck، endurance)، جان  سختی.
gamesmanship	مهارت در بردن  بازی بدون  تخلف از مقررات بازی.
gamesome	شاد، دلخوش، زنده  روح.
gamester	قمار باز، آدم شوخ، ورزشکار، هرزه  و مهمل.
gametangium	سلول جنسی، سلول یا عضو سازنده  سلول جنسی.
gamete	سلول جنسی بالغ قابل تکثیر، انگل مالاریا.
gametocyte	سلولی که  تقسیم شده  و از آن  سلول جنسی بوجود میاید.
gametogenesis	ایجاد سلول جنسی قابل لقاح.
gametophore	سلول تغییر یافته  و منشعب جنسی قابل لقاح.
gametophyte	گیاه  یا نژادی از گیاه  که  دارای عضو جنسی تناوبی (یعنی نر وماده ) میباشد.
gamey	(gamy) پر از شکار، دارای بو و مزه  گوشت شکار که  نزدیک  فاسد شدن باشد، بد بو، با جرات، چاشنی زده ، افتضاح آور، فاسد.
gamic	جنسی، دارای خاصیت جنسی.
gamin	بچه  کوچه گرد، بچه  بدذات.
gamine	دختر کوچه ، دختر ولگرد، دختر گستاخ و بیشرم، دختر هوس باز.
gaming	بازی، قمار بازی.
gamma	گاما، حرف سوم الفبای یونانی، اشعه  گاما.
gamma globulin	( طب ) گاما گلوبولین .
gamma ray	( فیزیک  ) اشعه  گاما.
gammer	پیر زن ، پیر زن  روستائی.
gammon	بازی تخته  نرد، ران  نمک  زده  و دود زده  خوک ، یاوه ، مارس کردن  ( درتخته  نرد)، نمک  زدن و دودی کردن ، لاف زدن .
gamodeme	نژاد دور افتاده  یا منزوی موجود زنده .
gamogenesis	زاد و ولد جنسی، زاد و ولد از راه  جفت گیری.
gamopetalous	پیوسته  گلبرگ ، دارای گلبرگ  پیوسته .
gamophyllous	پیوسته  برگ ، دارای برگ  پیوسته .
gamosepalous	پیوسته  کاسبرگ ، دارای کاسبرگ  پیوسته .
gamp	( انگلیس - م. م ) چتر بزرگ .
gamut	( مو. ) هنگام، گام، حدود، حیطه ، وسعت، رسائی.
gamy	( gamey) پراز شکار، دارای بو و مزه  گوشت شکار که نزدیک  فاسد شدن باشد، بد بو، باجرات، چاشنی زده ، افتضاح آور، فاسد.
