america	آمریکا، کشور آمریکا.
american	آمریکائی، ینگه  دنیائی، مربوط بامریکا.
american english	زبان  انگلیسی که  در آمریکا بان  تکملم میشود.
american indian	سرخ پوست آمریکائی.
american plan	مسافرخانه ای که  مسافرین  پول غذا و اطاق را یکجا پرداخت میکنند.
americana	اطلاعات و حقایق مربوط بامریکا.
americanism	اصطلاح آمریکائی، رسم آمریکائی.
americanist	متخصص زبان  یا فرهنگ  آمریکائی.
americanization	آمریکائی شدن ، پذیرش اخلاق و آداب آمریکائی.
americanize	آمریکائی ماب کردن ، بصورت آمریکائی درآوردن .
amerind	نژاد مختلط آمریکائی و سرخ پوست یا اسکیمو.
ametabolic	بدون  دگردیسی، فاقد دگردیسی.
ametabolous	بدون  دگردیسی، فاقد دگردیسی.
amethyst	(مع. ) یاقوت ارغوانی، لعل بنفش، رنگ  ارغوانی، رنگ  یاقوتی، درکوهی بنفش.
amethystine	ارغوانی، یاقوتی.
amiability	دلپذیری، شیرینی، مهربانی، خوش مشربی.
amiable	شیرین ، دلپذیر، مهربان ، دوست داشتنی.
amianthus	پنبه ئ کوهی، پنبه ئ نسوز.
amiantus	پنبه ئ کوهی، پنبه ئ نسوز.
amicability	محبوبیت، دوستدار صلح.
amicable	موافق، دوست، دوستانه .
amid	درمیان ، وسط.
amid ships	درمیان  کشتی.
amidst	درمیان ، وسط.
amino	(ش. ) حاوی ریشه ئ آمین ، وابسته  به  عامل آمین .
amino acid	(ش. ) اسید آمینه .
amiss	نادرست، غلط، بیمورد، بد، کثیف، گمراه ، منحرف، منحط.
amitosis	یک  نوع تقسیم سلولی، تقسیم مستقیم یاخته .
amity	رفاقت، مودت، روابط حسنه ، حسن  تفاهم.
ammeter	آمپرسنج.آمپرسنج.
ammino	منسوب به  آمونیاک ، مربوط به  آمونیاک .
ammo	(=ammunition) مهمات.
ammonia	محلول یا بخار آمونیاک .
ammoniac	آمونیاک ، آمونیاکی.
ammoniate	(ش. ) با آمونیاک  ترکیب کردن ، تحت تاثیر آمونیاک  قرار دادن ، تبدیل بامونیاک  کردن .
ammoniation	ترکیب با آمونیاک .
ammonite	(ج. ش. ) صدف، فسیل جانور نرمتنی که  منقرض شده  است ( آمونیت ها ).
ammonium	(ش. ) ریشه  +NH4، آمونیاک .
ammonium chloride	(ش. ) کلرور آمونیاک ، نشادر بفرمول NH4CL.
ammunition	مهمات.
amnesia	(طب ) ضعف حافظه  بعلت ضعف یا بیماری مغزی، فراموشی، نسیان .
amnesiac	مبتلا به  فراموشی.
amnesic	مبتلا به  فراموشی.
amnesty	عفو عمومی، گذشت، عفو عمومی کردن .
amnion	(amnia، amnions. pl) (تش. - ج. ش. ) مشیمه ، پرده ئ دور جنین .
amoeba	(amoebae، amoebas. pl) جانور تک  سلولی، آمیب.
amoebic	آمیبی، وابسته  به  جانور تک  سلولی.
amoeboid	آمیبی شکل، مانند آمیب.
amok	آدمکشی کردن ، لذت بردن  از آدمکشی، مجنون ، شخص عصبانی و دیوانه ، درحال جنون .
among	(=amongst) میان ، درمیان ، درزمره ئ، ازجمله .
amontillado	نوعی شراب تلخ و سفید اسپانیائی.
amoral	غیراخلاقی، بدون  احساس مسئولیت اخلاقی.
amorce	خرج باروت، چاشنی.
amorist	عاشق، زن  باز، عاشق پیشه .
amorous	عاشق، شیفته ، عاشقانه .
amorphous	بی شکل، بی نظم، بدون  تقسیم بندی، غیر متبلور، غیر شفاف، ( زیست شناسی ) دارایساختمان  غیر مشخص.
amort	درحال مرگ ، راکد.
amortization	استهلاک  ( سرمایه  و غیره  ).
amortize	کشتن ، بیحس کردن ، خراب کردن ، ( حق. ) بدیگری واگذار کردن ، وقف کردن ، مستهلک  کردن .
amount	مقدار.(vi): سرزدن ، بالغ شدن ، رسیدن ، (n): مبلغ، مقدار میزان .
amour	عشق، محبت.
amour propre	(esteem =self) عزت نفس، شخصیت.
amperage	(برق ) شدت جریان  برق، میزان  نیروی برق برحسب آمپر.
ampere	آمپر ( واحد شدت جریان  برق ).
amph	پیشوندیست بمعنی ( از دو طرف) و (از دو نظر).
amphetamine	ماده ای بفرمول 3N1C9H که  بصورت بخور یا محلول بعنوان  مسکن  استعمال میشود.
amphi	پیشوندیست بمعنی ( از دو طرف) و (از دو نظر).
amphibia	(ج. ش. ) ذوحیاتین ، دوزیستیان .
amphibian	دوزیستان ، ذوحیات.
amphibiotic	وابسته  به  جانور دوزیستی.
amphibious	خاکی و آبی، دوجنسه ، ذوحیاتین .
amphibole	نامفهوم، دوپهلو.
amphibology	ابهام، سخن  دوپهلو، ایهام.
amphibrach	(بدیع) شعر و نثری مرکب از یک  هجای بلند بین  دو هجای کوچک  (مثل amata) و یا یک  هجایموکد بین  دو هجای غیر موکد باشد.
amphimictic	مناسب برای تولید و تناسل و اختلاط نژاد.
amphimixis	ترکیب نطفه ئ مرد و زن ، جفت گیری، مواقعه .
amphiploid	دارای حداقل کرموسوم ارثی.
amphistylar	دارای دو ردیف ستون  در طرفین  یا در جلو و عقب ساختمان .
amphitheater	آمفی تئاتر، سالن ، تالار.
amphoteric	بی تفاوت، دارای خواص متضاد، (ش. ) دارای خاصیت اسید و قلیا، دارای برق مثبت و منفی.
ample	فراخ، پهناور، وسیع، فراوان ، مفصل، پر، بیش از اندازه .
ampleness	فراخی، فراوانی.
amplification	بسط، توسعه ، افزایش، تقویت.تقویت.
amplifier	تقویت کننده .نیروافزا، تقویت کننده ئ برق، بلند گو، فزونساز.
amplify	تقویت کردن .وسعت دادن ، بزرگ  کردن ، مفصل کردن ، مفصل گفتن  یا نوشتن ، ( برق ) افزودن ، بالابردن ، بزرگ  شدن ، تقویت کردن  ( صدا ).
amplitude	فزونی، دامنه ، فراخی، فراوانی، استعداد، میدان  نوسان ، فاصله ئ زیاد، دامنه ، بزرگی، درشتی، انباشتگی، سیری، کمال.دامنه .
amplitude modulation	(am) تلفیق دامنه ائی.
amply	بطور فراوان ، بطور بیش از حد.
ampoule	آمپول.
ampul	آمپول.
amputate	بریدن ، جدا کردن ، زدن ، قطع اندام کردن .
amputation	قطع عضوی از بدن .
amputator	قطع کننده  ( پا یادست ).
amputee	آدمی که  دست یا پا و یا عضو دیگرش قطع شده  باشد.
amuck	(=amok) یک  نوع جنون  دراثر مرض مالاریا که  منجر به  خودکشی میشود، دیوانگی.
amulet	طلسم، دوا یا چیزی که  برای شکستن  جادو و طلسم بکار میرود.
amuse	سرگرم کردن ، مشغول کردن ، تفریح دادن ، جذب کردن ، مات و متحیر کردن .
amusement	سرگرمی، تفریح، گیجی، گمراهی، فریب خوردگی، پذیرائی، نمایش.
amyloid	نشاسته ای ( غذا )، هیدرات سلولز ژلاتینی.
amylose	(ش. ) ماده ئ قندی که  داخل ذرات نشاسته ای را تشکیل میدهد، موادی که  از تجزیه ئ نشاسته بدست میایند بفرمول X(O501C6H)، دکسترین .
amylum	نشاسته .
an	یک ، حرف a در جلو حروف صدادار و جلو حرف H بصورت an استعمال میشود.
ana	(.adv): ( درنسخه  نویسی ) از هر کدام بمقدار مساوی، (anas، ana. pl) (.n): مجموعه  یا گلچینی از گفته ها و اقوال یک  شخص، منتخبات، اطلاعات سودمند.
anabaptist	فرقه ای از پروتستان  ها.
anabiosis	زنده  سازی، تجدید.
anabiotic	محرک ، نیروبخش.
anachronic	(anachronous and =anachronistic) نابهنگام، بیمورد( از نظر تاریخ وقوع ).
anachronism	بیموردی، (درتاریخ نویسی) اشتباه  در ترتیب حقیقی وقایع و ظهور اشخاص، نابهنگامی.
anachronistic	(anachronous and =anachronic) نابهنگام، بیمورد( از نظر تاریخ وقوع ).
anachronous	(anachronic and =anachronistic) نابهنگام، بیمورد( از نظر تاریخ وقوع ).
anaclitic	متعلق به ، متکی به .
anaconda	(ج. ش. ) یک نوع مار بزرگ  سیلانی، نوعی مار یاافعی آمریکای جنوبی.
anacreontic	وابسته  به  اناکریان  شاعر یونانی، شعر بزمی.
anadem	تاج گل، گردن  بند، طوق، حلقه  گل، سربند، گیس بند.
anaemia	کم خونی.
anaerobe	موجود غیر هوازی.
anaerobic	زنده  و فعال بدون  هوا و اکسیژن ، ناهوازی.
anaesthesia	حسگیر، بیهوشی، بی حسی، داروی بیهوشی.
anaesthetic	حسگیر، بیهوشی، بی حسی، داروی بیهوشی.
anaglyph	حجاری برجسته ، تزئینات برجسته .
anagoge	تعالی روحی، بزرگی معنوی، ارتقائ فکر بعالم علوی، تفسیر روحانی و صوفیانه ئ مطالبمذهبی.
anagogic	وابسته  بتعالی روحی.
anagogical	وابسته  بتعالی روحی.
anagogy	تعالی روحی، بزرگی معنوی، ارتقائ فکر بعالم علوی، تفسیر روحانی و صوفیانه ئ مطالبمذهبی.
anagram	قلب، تحریف، ( بدیع ) مقلوب، تشکیل لغت یا جمله ای از درهم ریختن  کلمات یا لغاتجمله ئ دیگر.
anagrammatic	وابسته  به  قلب و تحریف.
anagrammatical	وابسته  به  قلب و تحریف.
anagrammatize	تحریف کردن ، جابجا کردن ، قلب کردن .
anal	مربوط به  مقعد، مجاور مقعد.
analects	گلچین  ادبی، قطعات ادبی، منتخبات، جنگ .
analeptic	محرک  روحی، نیروبخش روانی.
analgesia	(طب ) بی حسی نسبت بدرد، تخفیف درد.
analog	مانند، نظیر، شباهت، شی قابل قیاس، (فلسفه ) لغت متشابه .قیاسی.
analog  computer	کامپیوتر قیاسی.
analog  data	داده  قیاسی.
analog adder	افزایشگر قیاسی.
analog channel	مجرای قیاسی.
analog device	دستگاه  قیاسی.
analog digital	قیاسی به  رقمی.
analog signal	علامت قیاسی.
analog transmission	مخابره  قیاسی.
analogical	قیاسی، قابل قیاس، دارای وجه  تشابه .
analogist	قیاس و استدلال کننده .
analogize	قیاس کردن ، تشبیه  کردن .
analogous	قابل قیاس، مشابه .مانند، قابل مقایسه ، متشابه .
analogue	مانند، نظیر، شباهت، شی قابل قیاس، (فلسفه ) لغت متشابه .
analogy	قیاس.(من. ) قیاس، مقایسه ، شباهت، همانندی، ( ر. ) تناسب، توافق.
analphabet	بیسواد، حاکی از بیسوادی، بیسوادی.
analphabetic	بیسواد، وابسته  به  بیسوادی.
analyse	تجزیه  کردن ، تحلیل کردن ، ( مج. ) موشکافی کردن ، جداکردن ، جزئیات را مطالعه  کردن ، پاره  پاره  کردن ، تشریح کردن ، ( ش. ) با تجزیه  آزمایش کردن ، فرگشائی کردن .
analysis	تحلیل، کاوش.(analyses. pl) جداگری، فرگشائی، تجزیه ، تحلیل، استقرائ، شی تجزیه  شده ، کتابیا موضوع تجزیه  و تحلیل شده ، ( ر. ) مشتق و تابع اولیه ، آنالیز.
analyst	استاد تجزیه ، روانکاو، فرگشا.تخلیل گر.
analytic	تحلیلی.تجزیه ای، تحلیلی، (من. ) مربوط به  مکتب یا فلسفه ئ تحلیلی، روانکاوی، قابل حلبطریق جبری.
analytic geometry	هندسه ئ تحلیلی.
analytical	تجزیه ای، تحلیلی، (من. ) مربوط به  مکتب یا فلسفه ئ تحلیلی، روانکاوی، قابل حلبطریق جبری.تحلیلی.
analytical engine	ماشین  تحلیلی.
analytics	فرگشاشناسی، علم تجزیه  و تحلیل، ( ر. ) هندسه ئ تحلیلی.
analyzable	قابل تجزیه  و تحلیل، فرگشاپذیر.
analyzation	(=analysis).
analyze	تجزیه  کردن ، تحلیل کردن ، ( مج. ) موشکافی کردن ، جداکردن ، جزئیات را مطالعه  کردن ، پاره  پاره  کردن ، تشریح کردن ، ( ش. ) با تجزیه  آزمایش کردن ، فرگشائی کردن .تحلیل کردن ، کاویدن .
analyzer	تحلیل کننده .
anamnesis	یادآوری، خاطره .
anamorphic	تغییر شکل دهنده .
anapest	واحد شعری که  مرکب از دو هجای کوتاه  و یک  هجای بلند باشد.
anaphora	(بدیع ) تکرار یک  یا چند عبارت متوالی.
anaphrodisia	کاهش شهوت، نقصان  قوه ئ بائ، عنن ، داروهای فلج کننده ئ اعضائ تناسلی.
anaphrodisiac	کاهنده  شهوت.
anarch	شورشی، آشوب طلب.
anarchic	هرج و مرج، مربوط به  آشفتگی اوضاع.
anarchical	هرج و مرج، مربوط به  آشفتگی اوضاع.
anarchist	هرج و مرج طلب، آشوب طلب.
anarchistic	وابسته  به  هرج و مرج طلبی.
anarchy	بی قانونی، هرج و مرج، بی ترتیبی سیاسی، بی نظمی، اغتشاش، خودسری مردم.
anasarca	(طب ) استسقائ عمومی یا لحمی بدن ، ورم تقریبا شدید، پشام.
anastigmat	عدسی غیر استیگمات ( کروی ).
anastomose	بهم پیوستن ، جوش خوردن  ( درمورد اعضائ بدن  ).
anastomosis	(anastomoses. pl) هم دهانی، همدهانگری، بهم پیوستن ، تلاقی ( رگها و اعصاب ).
anastrophe	سخن  وارونه ، قلب عبارت، کلمات مقلوب، تعویض کلمات یک  عبارت.
anathema	هرچیزی که  مورد لعن  واقع شود، لعنت و تکفیر، مرتد شناخته  شده  از طرف روحانیون .
anathematize	نفرین  کردن ، لعنت کردن ، نفرین  شدن .
anatomic	تشریحی، وابسته  به  کالبد شناسی.
anatomical	تشریحی، وابسته  به  کالبد شناسی.
anatomist	متخصص علم تشریح، تشریح کننده ، کالبد شناس.
anatomize	کالبد شناسی کردن ، تشریح کردن ، قطعه  قطعه  کردن ، تجزیه  کردن .
anatomy	تشریح، ساختمان ، استخوان بندی، تجزیه ، مبحث تشریح، کالبدشناسی.
ancestor	نیا، جد.نیا( جمع نیاکان  )، جد، اجداد.
ancestral	نیائی، اجدادی.
ancestress	جده .
ancestry	دودمان ، تبار.
anchor	(.n): لنگر، لنگر کشتی. (.vi and. vt): لنگر انداختن ، (مج. ) محکم شدن ، بالنگر بستن  یانگاه  داشتن .
anchorage	لنگرگاه ، لنگراندازی، باج لنگرگاه .
anchoress	زن  گوشه نشین ، زن  عزلت گزین ، راهبه .
anchorite	(=anchret) گوشه نشین ، زاهد، خلوت نشین ، راهب.
anchovy	(anchovy، anchovies. pl) (ج. ش. ) ماهی کولی.
ancient	باستانی، دیرینه ، قدیمی، کهن ، کهنه ، پیر.
ancientry	کهنگی، عهد قدیم.
ancilla	(ancillae. pl) پیشخدمت زن ، کلفت، خادمه .
ancillary	فرعی، معین ، کمک ، دستیار، تابع، مستخدم بومی، مربوط به  کلفت.فرعی، کمکی.
