gander	(.n): (ز. ع. ) نگاه ، نظر، (.vi and .vt): گردش کردن .( ج. ش. ) غاز نر، آدمنادان ، مرد متاهل.
gandey dancer	کارگر راه آهن ، کارگر فصلی، کارگر سیار.
ganef	دزد، حقه  باز، متقلب (rascal وthief).
gang	دسته ، جمعیت، گروه ، دسته  جنایتکاران ، خرامش، مشی، گام برداری، رفتن ، سفر کردن ، دسته  جمعی عمل کردن ، جمعیت تشکیل دادن .
gang hook	دو یا سه  قلاب ماهی گیری متصل بهم.
gang punch	منگنه  دسته  جمعی.
gang up	ملاقات کردن ، جمع شدن ، گرد همآمدن .
ganger	سر عمله ، مسافر پیاده ، اسب تند رو.
gangland	دنیای جنایتکاران .
gangling	( spindling، lanky) طولانی و دراز، بلند تراز حد معمول.
ganglion	گره ، (طب ) غده  عصبی، غده  لنفاوی، برآمدگی.
gangplank	تخته  پل، سکوب قابل حمل و نقل کشتی و غیره .
gangplow	گاو آهنی که  شیار های موازی ایجاد کند.
gangrel	( vagrant) ولگرد، آواره ، خانه  بدوش.
gangrene	(طب ) قانقاریا، فساد عضو بر اثر نرسیدن خون ، فاسد شدن ، قانقاریا بوجود آمدن ، تباه  کردن .
gangrenous	مبتلا به  قانقاریا.
gangster	اوباش، اراذل، همدست تبه  کاران ، گانگستر.
gangue	کلوخه  سنگ ، هرزه  سنگ .
gangway	تخته  پل، پل راهرو، راهرو، گذرگاه .
ganister	(gannister) نوعی کوارتز پست، مخلوط کوارتز و خاک  نسوز.
gannet	غاز دریای شمالی، نوعی مرغ ماهی خوار.
gannister	( ganister) نوعی کوارتز پست، مخلوط کوارتز و خاک  نسوز.
ganoid	دارای فلس های سخت وبراق، سگ  ماهی.
gantelope	( gantlope، gauntlet) دستکش بلند، باند برای دست، دعوت به  مبارزه .
gantlet	(.n):(gauntlet) دستکش، (.vt and .n): محل تلاقی دو خط راه  آهن ، تلاقی کردن .
gantline	رجه  یا طنابی که  برای بار کشی و آویختن  لباس مورد استفاده  قرار میگیرد، بندرجه .
gantlope	( gantelope، gauntlet ) دستکش بلند، باند برای دست، دعوت به  مارزه .
gantry	جای چلیک ، زیر بشکه ای، حائل جراثقال.
gaol	(jail ) زندان ، محبس.
gap	شکاف.رخنه ، درز، دهنه ، جای باز، وقفه ، اختلاف زیاد، شکافدار کردن .
gap character	دخشه  شکاف پر کن .
gap digit	رقمشکاف پر کن .
gape	خمیازه ، نگاه خیره  با دهان  باز، خلائ، خمیازه  کشیدن ، دهان  را خیلی باز کردن ، با شگفتی نگاه  کردن ، خیره  نگاه  کردن .
gapeseed	مایه  حیرت و خیرگی، نگاه  خیره .
gapped scale	( موسیقی ) گاهی که  چند نت آن  حذف شده باشد.
gappy	چاک  مانند، درز دار.
gar	(. interj): بخدا، سوگند ملایم، (.n): (ج. ش. ) نوعی ماهی که  آرواره  هائیشبیه  منقار دارد، نیزه ماهی، سگ  ماهی.
garage	گاراژ، در گاراژگذاردن ، پهلو گرفتن  در ترعه .
garageman	گاراژ دار.
garand rifle	نوعی تفنگ  نیمه  خودکار.
garb	لباس، پوشاک  ویژه ، کسوت، ظاهر، طرز، جامه  پوشانیدن  به ، لباس پوشانیدن ، طرز رفتار.
garbage	روده ، فضولات، آشغال خاکروبه ، زباله .زباله ، آشغال.
garbage collection	زباله  روبی.
garbage collector	زباله  روب.
garble	ضایعات، فضولات، تحریف، تحریف کردن ، الک  کردن .
garbled	آشفته ، درهم.
garbler	تحریف کننده .
garboil	اغتشاش، آشفتگی، جنجال.
garcon	پیشخدمت مهمانخانه ، پسر بچه  پادو (waiter).
garde manger	سرد خانه  آشپز خانه ، آشپز متصدی سرد خانه .
garden	باغ، بوستان ، باغچه ، باغی، بستانی، درخت کاری کردن ، باغبانی کردن .
garden cress	( گ . ش. ) ترتیزک ، تره تیزک ، شاهی.
garden heiliotrope	(گ . ش. ) سنبلالطیب، نوعی سمنه ، خلفه ، حشفه .
garden party	گاردن  پارتی.
garden variety	باغ تفرجگاه ، باغ ملی.
gardener	باغبان .
gardenia	(گ . ش. ) روناسیان ، یاسمن .
gardening	باغبانی.
garderobe	اشکاف لباس، خوابگاه .
garfish	gar =.
gargantua	( gargantuan) غول، غول پیکر، عظیم الجثه .
gargantuan	( gargantua) غول، غول پیکر، عظیم الجثه .
gargle	غرغره ، گلو شوئی، غرغره  کردن .
gargoyle	ناودانی که  از دیوار پیشامدگی پیدا میکند و بیشتر آنرا بصورت سر و تن انسان یاجانوریدر میآورند، راه  آب، هر نوع تصویر عجیب.
garish	زننده ، دارای زرق و برق زیاد، شعله  ور.
garland	گلچین  ادبی، تاج گل، حلقه  گل، گلبند زدن ، درحلقه  گل قرار دادن .
garlic	(گ . ش. ) سیر.
garlic salt	سیر نمک ، سیر و نمک .
garment	جامه ، پوشاک ، جامه  رو، رخت.
garner	انبار غله ، انبار، انبار کردن ، انباشتن ، درویدن .
garnet	نار سنگ ، لعل، حجر سیلان ، نوعی لولا یا مفصل.
garnet paper	صفحه  لعل تراش، کاغذ سنباده  لعل.
garnetiferous	(مع. ) لعل دار، دارای لعل، موجد لعل، لولا دار.
garnierite	( مع. ) سنگ  نیکل، معدن  نیکل.
garnish	آرایش دادن ، چاشنی زدن  (بخوراک  )، چاشنی زدن  به ، آرایش.
garnishee	(حق. ) کسی که خواسته ای نزد او تامین  یا توقیف باشد، تامین  مدعا به  کردن .
garnishment	تزئین ، آرایش، تامین  خواسته ، حکم تامین  مدعابه ، احضار شخص ثالث، حکمتوقیف.
garniture	(=embellishment) تزیین ، چاشنی، مخلفات.
garotte	( garrote) خفه  سازی بطرز اسپانیولی، اسباب آدمخفه کنی، راهزنی بوسیله خفه کردن  مردم، شریان  بند.
garpike	(fish)=gar.
garret	برج دیده  بانی، اطاق زیر شیروانی.
garrison	پادگان ، ساخلو، مقیم کردن ، مستقر کردن .
garrison house	پادگان ، ساخلو مستقل، پادگان  مجزا.
garrison state	ایالت نظامی.
garron	یکجور اسب کوچک  اسکاتلندی و ایرلندی.
garrote	( garotte) خفه  سازی بطرز اسپانیولی، اسباب آدمخفه کنی، راهزنی بوسیله خفه کردن  مردم، شریان  بند.
garrulity	پر حرفی.
garrulous	پر حرف.
garter	بند جوراب، کش جوراب، (باحرف بزرگ ) عالی ترین  نشان  انگلیس بنام نشان  بندجوراب، بند زدن ، کش زدن  (بپا یا به  جوراب ).
garter snake	(ج. ش. ) مار بی زهر زنده زای راه راه  آمریکا.
garth	حیاط، محوطه ، سد یا بند ماهی گیری، تسمه .
gas	گاز، بخار، (آمر. ) بنزین ، گازمعده ، گازدار کردن ، باگاز خفه  کردن ، اتومبیل رابنزین  زدن .
gas chamber	اطاق گاز، محفظه  اعدام با گاز.
gas fitter	فیتر یا مکانیکی که  لوله های گاز و لوازمگاز منازل را نصب و تعمیر میکند.
gas log	( در بخاری ) گازسوز، جائیکه  گازمیسوزد.
gas mask	ماسک  ضد گاز.
gas oil	گازئیل، نفت گاز.
gas olier	شمعدان  گاز سوز، لوستر گاز سوز.
gas plant	=fraxinella.
gas station	( station filling ) پمپ بنزین .
gas trubine	توربینی که  توسط گاز کار و حرکت میکند.
gas tube	لامپ گازی.
gasbag	گیسه  گاز، (در هواپیما ) گاز دان ، یاوه  سرا.
gasboat	قایق موتوری.
gasburner	اجاق گاز سوز.
gascon	گاسگن ، اهل gascony در فرانسه ، لاف زن .
gasconade	(bravado boasting ) لافزنی، چاخان ، یاوه  سرا.
gaseous	گازی، بخاری، لطیف، گازدار، دو آتشه .
gash	زخم، بریدگی، جای زخم در صورت، آلت تناسلی زن ، مقاربت جنسی، توخالی، لاف، بد منظر، زشت، زیرک ، خوش لباس، زخم زدن ، بریدن ، شکافدارکردن ، پرحرفی کردن .
gasholder	محفظه نگاهداری گاز، محل نگهداری بنزین .
gashouse	gasworks =.
gasification	تبدیل کردن  بگاز.
gasify	تبدیل به  گاز کردن ، بخارکردن ، تبدیل بگاز یا بخار شدن .
gasket	بادبان  بند، شراع بند، واشر چرمی، درزبند، درز گرفتن ، لائی گذاشتن .
gaskin	ران  عقب اسب، (م. م. ) شلوار، زیر جامه ، جوراب، (م. ک . ) gasket.
gaslight	چراغ گاز، روشنائی گاز، گاز سوز، شعله  گاز.
gasogene	ماده ای که  برای ساختن  آب گاز دار بکار میرود.
gasolene	گازولین ، (آمر. ) بنزین .
gasoline	گازولین ، ( آمر. ) بنزین .
gasolinic	وابسته  به  بنزین .
gasometer	گاز دان ، گازانبار، گاز سنج، کنتور گاز.
gasp	نفسنفس زدن ، بادهان  باز دم زدن ، بریده  بریده  نفس کشیدن ، نفس بریده .
gasrtal	(gastric) شکمی.
gasser	گاز دار، پرسردو صدا، مضحک .
gassy	گاز دار، پر باد و بروت، پرهارت و هورت.
gast	( scare ) ترساندن ، وحشت، جانور بدون اولاد.
gastight	غیر قابل نفوذ در مقابل گاز، عایق گاز.
gastraea	(gastrea)(gastrula) رویان  کیسه ای شکل ابتدائی که  از دو قشر سلول تشکیل یافته .
gastrea	( gastraea)(gastrula) رویان  کیسه ای شکل ابتدائی که  از دو قشر سلول تشکیل یافته .
gastrectomy	(جراحی ) عمل برداشتن  تمام یا قسمتی از معده .
gastric	معدی، شکمی.
gastric juice	شیره  معده .
gastric ulcer	(طب ) زخممعده .
gastrin	هورمونی که  موجب ترشح شیره  معده  میگردد.
gastritis	( طب) آماس معده ، التهاب معده ، ورم معده .
gastroenterologist	متخصص بیماریهای معده  و روده .
gastroenterology	مطالعه معده  و روزده  و بیماریهای آن .
gastrogenic	( gastrogenous) دارای منشائ معدی، معدی.
gastrogenous	( gastrogenic) دارای منشائ معدی، معدی.
gastrointestinal	مربوط به  معده  و روده ، معدی و روده ای.
gastronome	(GOURMET، EPICURE) خوراک  شناس، خوش خوراک ، علاقمند بغذای خوب، سلیقه  در غذا.
gastronomic	وابسته  به  غذا و پخت وپز.
gastronomist	متخصص غذای لذیذ، ویژه  گر خوراک .
gastronomy	علم اغذیه  لذیذه ، خوش گذرانی، پر خوری.
gastropod	(ج. ش. ) شکم پاوران ، شکم پایان .
gastroscope	اسباب معاینه  داخلی معده ، وسیله  مشاهده  داخل معده .
gastrovascular	(ج. ش. ) دارای فعالیت در معده ورگها.
gastrula	شکمک ، (ج. ش. ) مرحله  رویانی اولیه  پس از بلاستولا.
gastrulate	بشکل گاسرتولا در آمدن ، بشکل گاسترولا درآوردن .
gasworks	کارخانه  گاز.
gate	دروازه .دروازه ، در بزرگ ، مدخل، دریجه  سد، وسائل ورود، ورودیه .
gate crasher	میهمان  ناخوانده .
gate electrode	الکترود دریچه ای.
gate tube	لامپ دریچه ای.
gatefold	نقشه  تاشده  در میان  کتاب.
gatekeeper	دروازه  بان .
gatepost	تیر چار چوب دروازه ، بازوی در، بازوی دروازه .
gateway	مدخل، دروازه .
gather	گرد آوری کردن .گرد آمدن ، جمع شدن ، بزرگ  شدن ، جمع کردن ، گرد کردن ، نتیجه  گرفتن ، استباط کردن .
gatherer	جمع کننده ، گرد آورنده .
gathering	گرد آوری.
gauche	خام دست، چپ دست، ناشی، کج، مایل.
gaucherie	خام دستی، ناشیگری.
gaud	(trinket، ornament) زیور آلات، کلاه  برداری، نمایش پر سر وصدا و تو خالی.
gaudery	خرده  ریزها، چیزهای کم بها، پیرایه  های زیادی.
gaudy	زرق وبرق دار، نمایش دار، پر زرق و برق، جلف، لوس، روزشادی.
gauffer	(=goffer) چین  دار یا مچاله  کردن .
gauge	درجه ، اندازه ، پیمانه ، مقیاس، معیار، ضخامت ورق فلزی یا قطر سیم و غیره ، پیمانه  کردن ، آزمایش کردن ، اندازه  گرفتن .اندازه ، اندازه  گیر، اندازه  گرفتن .
gaul	اهل کشور باستانی گل، فرانسوی.
gault	(galt) قشر ضخیمی از خاک  رس، با خاک  رس پوشاندن .
gaum	smear، smudge =.
gaunt	لاغر، نحیف، بدقیافه ، زننده ، بیثمر، لاغرکردن ، زننده  ساختن ، ویران  کردن .
gauntlet	دستکش بلند، دستکش آهنی، دعوت بمبارزه .
gaur	(gore، gour) (ج. ش. ) گاو وحشی هندی.
gauss	گوس، واحد شدت میدان  مغناطیسی.
gauze	تنزیب، کریشه ، تور، گازپانسمان ، مه  خفیف.
gavel	باج، خراج، ربا، بهره  غیر مجاز، چکش چوبیحراج کنندگان  یاروسای انجمن  ها، چکش حراجی.
gavelkind	تقسیم مال کسی که  بی وصیت مرده  بطور برابر میان  پسرانش.
gavelock	نیزه ، زوبین ، اهرم آهنی، دیلم.
gavote	(gavotte) نوعی رقص سریع فرانسوی، موسیقی این  رقص، تندرقصیدن ، بابک  فوق رقصیدن .
gavotte	(gavote) نوعی رقص سریع فرانسوی، موسیقی این  رقص، تند رقصیدن ، باسبک  فوق رقصیدن .
gawk	بی خیال نگاه  کردن ، احمقانه  نگاه  کردن .
gawkish	احمق، مات و سربهوا.
gawky	احمق، مات و سربهوا.
gawsie	(gawsy) خوش بنیه ، چاق و چله ، با نشاط، خوش نما.
gawsy	(gawsie) خوش بنیه ، چاق و چله ، با نشاط، خوش نما.
gay	خوش، خوشحال، شوخ، سردماغ، سر کیف.
gayly	(gaily) با خوشحالی ز با سرور و نشاط.
gazabo	(guy، fellow) شخص، فرد.
gaze	خیره  نگاه  کردن ، چشم دوختن ، زل زل نگاه  کردن ، بادقت نگاه  کردن ، نگاه  خیره .
gazehound	(ج. ش. ) نوعی سگ  شکاری.
gazelle	(ج. ش. ) بز کوهی، آهوی کوهی، غزال.
gazette	مجله ، مجله  رسمی، روزنامه ، اعلان  و آگهی، در مجله  رسمی چاپ کردن .
gazetteer	فرهنگ  جغرافیائی، مجله  نویس، روزنامه  نویس.
gazing stock	مایه  عبرت، انگشت نما.
geap	دنده ، اسباب.
gear	دنده ، چرخ دنده ، مجموع چرخهای دنده دار، اسباب، لوازم، ادوات، افزار، آلات، جامه ، پوشش، دنده دار(یادندانه دار) کردن ، آماده کارکردن ، پوشانیدن .
gear wheel	چرخ دندانه دار، چرخ دنده .
gearbox	جعبه  دنده .
gearing	دنده های ماشین .
gearshift	میله  دنده ، دنده  عوض کن .
gecko	(ج. ش. ) مارمولک  خانگی.
