gee	هی، هین  (که  درموقع راندن اسب و گاو گفته  میشود)، صدای هی و هین  کردن (برایراندن  حیوان ) هین  کردن ، هوس، بوالهوسی.
geek	یکی از بازیکنان  بالماسکه  و کارناوال که  غالبا دارای ماسک  منقاردار است.
geese	غازها.
geest	مواد رسوبی و ته نشین  سطح زمین .
geezer	آدم عجیب و منزوی.
gehenna	جهنم، دوزخ، محبس.
geisha	رقاصه  ژاپونی، گیشا، فاحشه .
gel	ژال، ماده  ژلاتینی چسبناکی که  در نتیجه  بسته  شدن  مواد چسبنده  بوجود میاید، ژلاتین ، دلمه  شدن .
gelable	ژلاتینی شونده ، دلمه  شونده .
gelatin	(gelatine) دلمه ، ژلاتینی، سریشم.
gelatine	(gelatin) دلمه ، ژلاتینی، سریشم.
gelatinization	ژلاتینه  شدن .
gelatinize	تبدیل به  دلمه  یا ژلاتین  کردن ، ژلاتین  زدن  به ، باژلاتین  پوشاندن .
gelation	انعقاد، بستگی، بسته  شدگی، سفت شدگی.
geld	اخته  کردن ، بی تخمدان کردن ، محروم کردن .
gelid	بسیار سرد، یخ کرده ، کاملا سرد و بسته  شده .
gelidity	سردی، بسته شدگی.
gelignite	ماده ژلاتینی و منفجره ای که  از نیترو گلیسیرین  میسازند، ژلیگنیت.
gem	گوهر، جواهر، سنگ  گران بها، جواهر نشان  کردن ، مرصع کردن .
geminate	جفت، توام، دوتا، دولا، دوقلو، جفت کردن ، توامکردن .
gemination	جفت سازی، دولائی.
gemini	(نج. ) برج جوزا، توام، دو پیکر.
gemma	(گ . ش. ) جوانه ، دکمه ، غنچه ، جرثومه ، نرمتن  یا صدف گرد کوچک  خوراکی، الفکه .
gemmate	غنچه  دار، جوانه دار.
gemmiparous	جوانه آور، دکمه  آور، جوانه  دار، غنچه  دار.
gemmological	(gemological) مربوط به  علم گوهر شناسی.
gemmologist	(gemologist) جواهر شناس، گوهرشناس.
gemmology	(gemology) جواهر شناسی.
gemmulation	جرثومه  بندی، جوانه کوچک ، ایجادموجود تازه  توسط جوانه  سلولی.
gemmy	گوهر مانند، پر گوهر.
gemological	(gemmological) مربوطبه  علم گوهر شناسی.
gemologist	(gemmologist) جواهرشناس، گوهر شناس.
gemology	(gemmology) جواهر شناسی.
gemsbok	(buck-) (oryx ) (ج. ش. ) بز یا آهوی کوهی بزرگ  افریقای جنوبی.
gemsbuck	(bok-) (oryx ) (ج. ش. ) بز یا آهوی کوهی بزرگ  افریقای جنوبی.
gemstone	(مع. ) سنگ  جواهر.
genbral purpose	همه  منظوره ، عام منظوره .
genbraliztion	تعمیم، کلیت بخشی.
gendarme	ژاندارم، امنیه ، پلیس، پاسبان .
gendarmerie	(gendarmery) ژاندارمری، اداره  امنیه .
gendarmery	(gendarmerie) ژاندارمری، اداره  امنیه .
gender	(د. ) جنس، تذکیر و تانیث، قسم، نوع.
gene	(زیست شناسی ) ژن ، عامل موجود در کروموزوم که ناقل صفات ارثی است.
genealogist	شجره  شناس.
genealogy	شجره  النسب، شجره  نامه ، نسب، سلسله ، دودمان .
geneatlogic	وابسته  به  شجره نامه .
genera	genus of. pl.
generable	همگانی، قابل تعمیم.قابل تولید، زایش پذیر.
general	عام، کلی.عمومی، جامع، همگانی، متداول، کلی، معمولی، همگان ، ژنرال، ارتشبد.
general ledger	معین  عام.
general paresis	جنون  و فلج حاصل در اثر ضایعات سیفلیسی مغز.
general practitioner	طبیب امراض عمومی، پزشک  بیماریهای عمومی.
general purpose	هر کاره ، بدرد هر کاری خورنده .
general staff	ستاد ارتش.
general store	فروشگاهی که همه  نوعجنسی در آن  یافت میشود ولی قسمت بندی نشده .
generalissimo	فرمانده  کل، سپهسالار، ژنرالیسیم.
generality	عمومیت، اظهار عمومی، نکته  کلی، اصل کلی.
generalization	عمومیت دادن .
generalize	بطور عام گفتن ، عمومیت دادن  (به )، عمومی کردن ، تعمیم دادن .تعمیم دادن ، کلیت بخشیدن .
generalized	تعمیم یافته ، کلی.
generally	بطور کلی، عموما، معمولا.
generalship	سرلشکری، سرتیپی، علم لشکرکشی، مدیریت، ریاست.
generate	تولید کردن ، زائیدن .زادن ، تولید کردن ، احداث کردن ، بوجود آوردن ، تناسل کردن ، حاصل کردن ، تولید نیرو کردن .
generated error	خطای تولید شده .
generating function	تابع مولد، تابع زاینده .
generation	تولید نیرو، نسل.تولید، زایش، نسل.
generative	تولیدی، نسلی.
generator	مولد، زاینده .زاینده ، زایاد، دینام، ژنراتور، مولد برق.
generatrix	(هن. ) نقطه  یا خط یا سطحی که سبب احداث خط یا سطح یا جسمی میشود، احداث کننده ، (هن. ) مولد، زاینده ، زایا.
generic	نوعی، جنسی، عمومی، عام، کلی، وابسته  به  تیره .
generosity	بخشش، سخاوت، خیر خواهی، گشاده  دستی.
generous	سخی، بخشنده ، زیاد.
genesis	پیدایش، تکوین ، تولید، طرز تشکیل، کتاب پیدایش (تورات)، پسوند بمعنیایجاد کننده .
genet	(ج. ش. ) جانور پستاندار کوچک  گوشت خواری شبیه  گربه  زباد یا گربه  معمولی.
genetic	پیدایشی، تکوینی، وابسته  به پیدایش یا اصل هر چیز، مربوط به تولید و وراثت.
geneticist	نسل شناس.
genetics	علم پیدایش، شاخه ای از علم زیست شناسی که در باره  انتقال وراثت(توارث) واختلافموجودات و مکانیسم آنان  در اثر توارث بحث میکند، نسل شناسی.
geneva cross	( cross red) صلیب سرخ.
genial	خوش مشرب، خوش معاشرت، خوش دهن .
geniality	خوش مشربی، خوش معاشرتی.
geniculate	(geniculated) دارای زانوئی، خم شده ، خمیده .
geniculated	(geniculate) دارای زانوئی، خم شده ، خیمده .
genie	(genius، jinn) تولید کننده ، تناسلی، مربوط به  اندامهای تناسلی.
genitalia	(genitals) اندامهای تناسلی.آلات تناسلی (خارجی).
genitalic	مربوط به  آلت تناسلی.
genitals	(genitalia) اندامهای تناسلی.
genitive	حالت اضافه ، حالت مالکیت، حالت مضاف الیه ، ملکی مضاف الیهی.
genitourinary	وابسته  به  دستگاه  اداری تناسلی، جهاز تناسلی وادراری.
geniture	( nativity) تولد.
genius	نابغه ، نبوغ، استعداد، دماغ، ژنی.
genocidal	مربوط به  قتل عام.
genocide	کشتار دسته جمعی، قتل عام.
genotype	نوع معرف و نماینده  یک  جنس (ازموجودات دارای صفات مشابه  ارثی).
genre	نوع، قسم، جور، طبقه ، دسته ، راسته ، جنس، طرز، طریقه .
gens	(در روم و یونان  قدیم) خانواده ، تیره ، خاندان ، طایفه ، قبیله ، دسته .
gent	(fellow، man) آقا.
genteel	آقا منش، اصیل، نجیب، تربیت شده .
gentian	(گ . ش. ) جنتیانای زرد، کوشاد.
gentian violet	ویوله  دوژانسین .
gentianella	(گ . ش. ) جنتیانا، کوشاد.
gentile	گوئیم، غیر کلیمی، کسیکه  نه  مسیحی و نه کلیمی باشد.
gentilesse	نزاکت، ادب، نجابت.
gentility	آقا منشی، بزرگی، شرافت، نجابت، اصالت.
gentle	نجیب، با تربیت، ملایم، آرام، لطیف، مهربان ، آهسته ، ملایم کردن ، رام کردن ، آرام کردن .
gentle sex	جنس لطیف، جنس زن .
gentlefolk	(gentlefolks) مردمان  شریف، نجبائ.
gentleman	آقا، شخص محترم، آدم با تربیت، اصیل.
gentleman commoner	شاگرد ممتازدانشگاه آکسفورد و کمبریج که  شهریه ای بیشتر ازشاگردان  عادی میپردازد.
gentleman of fortune	(adventurer) نجیب زاده  حادثه  جو.
gentlemanlike	شایسته  مرد نجیب، آقامنشانه ، مثل مردم شریف.
gentlemanly	آقا منش، نجیبانه ، از روی بزرگ  منشی.
gentlewoman	بانو، خانم، زن  نجیب، زن  باتربیت.
gently	با ملایمت، بارامی، بتدریج.
gentrice	تربیت، نجابت، اصالت.
gentry	مردمان  محترم و با تربیت، اصالت، تربیت، ادب.
genuflect	زانو خم کردن ، رکوع کردن ، سجود کردن .
genuflection	(genuflexion) سجود، خم کردن  زانو.
genuflexion	(genuflection) سجود، خم کردن  زانو.
genuine	خالص، اصل، اصلی، واقعی، حقیقی، درست.
genus	جنس، نوع، دسته ، طبقه ، قسم، جور، سرده .
geocentric	دارای مرکزی در زمین ، زمینی، معتقد باینکه  خداوند زمین  رامرکز عالم وجودقرارداده .
geochemistry	علمی که  درباره  ترکیب و تغییرات شیمیائی پوسته  زمین بحث میکند، شیمی خاک ، زمین  شیمی.
geochronology	باستان  شناسی زمین ، شرح وقایع تاریخی گذشته  بر مبنای اطلاعات زمین  شناسی.
geochronometry	اندازه گیری زمان  گذشته توسط روش های باستانشناسی ودیرینه  شناسی زمین .
geode	سنگ  پوکی که  درون آن  ازمواد بلورین  یا مواد معدنی پوشیده  باشد.
geodesic	(geodetic) کوتاه  ترین  خط ترسیم شده  بین  دو نقطه در روی سطح.
geodesic dome	(معماری جدید ) گنبد متشکل از سطوح هندسی.
geodesist	متخصص علممساحی.
geodesy	علم مساحی، زمین  سنجی.
geodetic	( geodesic) کوتاه  ترین  خط ترسیم شده بین دو نقطه  در روی سطح.وابسته به علم زمین پیمائی در سطح کره ، مربوط به مساحی، خط اقصر.
geoduck	(ج. ش. ) نوعی جانور نرم تن  یاصدف خوراکی.
geognosy	زمین شناسی از لحاظ ساختمان  و ترکیب زمین .
geographer	جغرافی دان .
geographical mile	(mile nautical) میل جغرافیائی، میل دریائی.
geography	جغرافیا، جغرافی، علم جغرافیا، شرح.
geoid	(ز. ش. ) جسم هندسی شبیه  به شبه کره ، زمین  وار.
geologic	(geological) وابسته  به  زمین  شناسی.
geological	(geologic) وابسته  به  زمین  شناسی.
geologist	زمین شناس.
geologize	در زمین  شناسی کارکردن ، از نظر زمین  شناسی بازرسی کردن ، مطالعه علم زمین  شناسی کردن .
geology	زمین  شناسی، دانش زمین  شناسی.
geomagnetic	وابسته به جاذبه زمین .
geomagnetism	نیروی آهن ربائی زمین ، نیروی جاذبه زمین .
geomancy	رمل و اسطرلاب، غیب گوئی از روی خاک .
geometer	هندسه  دان ، (ج. ش. )نوعی کرم درخت، کرم زمین  پیما.
geometric	هندسی.
geometric mean	(ر. ) فاصله  بین  اولین  و آخرین  جمله  یک  تصاعد هندسی، ریشه  nام، میانگین  هندسی.
geometric progression	تصاعد هندسی.
geometrician	هندسه  دان .
geometrid	(ج. ش. ) خانواده  پروانه  یا بندهای باریک  بدن ، پروانه های هندسی.
geometrize	از روی قواعد هندسی کار کردن ، با قواعد هندسی درست کردن .
geometry	علم هندسه .
geomorphic	مانند کره زمین ، شبیه  بزمین ، زمینی.
geomorphology	علمی که  درباره  برجستگی های سطح زمین  وعلل پیدایش آنها بحث میکند.
geophagy	خاک  خوری، گل خوری، زمین خواری.
geophysical	مربوط به  ژئو فیزیک .
geophysicist	متخصص ژئوفیزیک .
geophysics	زمین  فیزیک ، ژئوفیزیک ، علم اوضاع بیرونی و طبیعی زمین .
geophyte	(گ . ش. ) گیاه خاکی.
geopolitical	وابسته به جغرافیای سیاسی.
geopolitics	مطالعه  نفوذ عوامل فیزیکی(چون  جغرافیا و علم اقتصاد و آمار) درمشی سیاسی و سیاستخارجی کشور.
georgette	ژرژت، جرجت (نوعیپارچه  حریر و ابریشمی ).
georgia pine	=longleaf.
georgian	گرجی، گرجستانی، اهل جرجیا.
georgic	وابسته  به کشاورزی، روستائی، ترانه  روستائی.
geoscience	علوم مربوط به زمین  شناسی.
geostrategy	شاخه ای از فیزیک  سیاسی که  در باره  علم لشکر کشی بحس میکند، زمین شناسی، لشکر کشی.
geostrophic	(هواشناسی )وابسته به نیروی انحنائوپیچیدگی یا انقباضیکه  دراثرگردش زمین ایجادمیشود.
geotaxis	گرایشی که  نیروی جاذبه زمین آنراهدایت میکند، زمین گرائی.
geotectonic	مربوط به  مبحث ساختمان  و تشکیلات صخره های پوسته  زمین .
geothermal	(geothermic) وابسته  به حرارت مرکزی زمین .
geothermic	(geothermal) وابسته  به حرارت مرکزی زمین .
geotropism	الکتروتروپیسم، (گ . ش. ) رشد و نمو گیاه  تحت تاثیر قوه  جاذبه زمین ، زمین  گرائی.
geraniol	(ش. ) گرانیول، الکل اشباع شده  مایع و معطر.
geranium	(گ . ش. ) شمعدانی عطری، گل شمعدانی.
gerardia	(گ . ش. ) جنس علف بواسیر یا خنازیر.
gerbera	(گ . ش. ) گیاهان  سر بره  و کلب جهنم.
gerbil	(gerbille) (ج. ش. ) موش صحرائی، موش بیابانی، یربوع.
gerbille	( gerbile) (ج. ش. ) موش صحرائی، موش بیابانی، یربوع.
gerent	مدیر، حاکم، اداره کننده ، حامل.
gerfalcon	=gyrfalcon.
geriatric	مربوط به  پیری.
geriatrician	(geriatrist) متخصص (ویژه گر ) امراض دوران  پیری.
geriatrics	پیرپزشکی، رشته ای از علم طب که درباره  امراض دوران  پیری و افراد پیر بحث میکند، مبحثامراض پیری.
geriatrist	(geriatrician) متخصص (ویژه گر ) امراض دوران  پیری.
germ	میکرب، جنین ، اصل، ریشه ، منشائ.
germ cell	سلول نطفه ، سلول تخم.
germ layer	یکی از طبقات سلول ابتدائی جنین  پس از تکمیل مرحله  گاسترولا.
germ plasm	قسمت قابل توارث نطفه .
germain	(german) اولاد عمه وعمو، عمو زاده ، وابسته  نزدیک ، (German، Germain): آلمانی.
german	(germain) اولاد عمه وعمو، عمو زاده ، وابسته  نزدیک ، (Germain، German): آلمانی.
german measles	سرخجه ، سرخجه  آلمانی.
german shepherd	(ج. ش. ) سگ  پلیس، سگ  راهنما، سگ  گرگ .
germander	(گ . ش. ) کماذریوس، سیزاب.
germane	وابسته ، مربوط، منتسب، خویش و قوم.
germanic	آلمانی، ژرمنی، توتونیک ، وابسته به آلمان .
germanism	طرفداری از آلمان ، آلمان  گرائی، اصطلاحات ویژه  زبان آلمانی.
germanist	دانشمند فرهنگ  و زبان آلمانی.
