germanium	(ش. ) ژرمانیوم، نوعی عنصر شبه  فلز.
germanization	آلمانی شدن .
germanize	آلمانی کردن ، آلمانی ماب کردن .
germany	آلمان .
germicidal	وابسته به میکرب کشی.
germicide	نطفه کش، میکرب کش، ضد باکتری.
germinal	نطفه ای، تخمی، جرثومه ای، بدوی، اصلی، جنینی.
germinal area	قسمتی از پلاستودرم که جنین  اصلی مهره داران  را تشکیل میدهد.
germinant	رویان ، جوانه  زننده ، سبز شونده .
germinate	جوانه زدن ، شروع به  رشد کردن ، سبز شدن .
germination	رویش، جوانه  زنی، سبز شدن .
germinative	وابسته  به  رویش تخم.
gerontocracy	حکومت سالخوردگان .
gerontological	وابسته بامراض پیری.
gerontologist	متخصص امراض پیری.
gerontology	رشته ای از علومکه درباره پیری و مسائل مربوط به سالخوردگان بحث میکند، علم پیری شناسی.
gerontomorphosis	پیر نژادی، پیر شدگی نژاد.
gerrymander	تقسیم حوزه های انتخاباتی و غیره  بطور غیر عادلانه ، بطور غیر عادلانه  تقسیم کردن .
gerund	(د. )اسمی که از اضافه  کردن  (ing) باخرفعل بدست میاید، اسم مصدر، اسم فعل.
gesso	بتونه ، زاموسقه ، سطح پوشیده  از بتونه .
gest	(geste) حرکت، کار نمایان ، هم صحبت، رفتار، قیافه ، اشاره .
gestalt	تشکیل و ترکیب چندعامل یا پدیده  فیزیکی وحیاتی و روانشناسی برای انجام کار واحدو دست داده  جزئی از کل شوند، معین  بطوریکه  اجزائ آن  خواص مختصه خودراازطرح و یا شکلی که از این  ترکیب بدست آید.
gestalt psychology	(روانشانسی ) مطالعه  قوه  ادراک  و رفتار از نقطه  نظر واکنش شخصی در برابر امورکلی.
gestapo	(درآلمان  نازی ) گشتاپو، سازمان  پلیس مخفی.
gestate	در شکم داشتن ، آبستن بودن ، حمل کردن .
gestation	آبستنی، بارداری، حاملگی، وابسته  بدوران  رشد تخم یا نطفه .
geste	(gest) حرکت، کار نمایان ، هم صحبت، رفتار، قیافه ، اشاره .
gesticulate	با سر و دست اشاره  کردن ، ضمن  صحبت اشارات سر و دست بکار بردن ، باژست فهماندن .
gesticulation	اشاره  با سر و دست.
gesticulative	وابسته  به  اشاره  با سرو دست.
gesticulator	اشاره  کننده  با سر و دست.
gesture	اشاره ، حرکت، اشارات و حرکات در موقع سخن  گفتن ، وضع، رفتار، ژست، قیافه ، ادا.
get	تحصیل شده ، کسب کرده ، بدست آمده ، فرزند، بدستآوردن ، فراهم کردن ، حاصل کردن ، تحصیل کردن ، تهیه  کردن ، فهمیدن ، رسیدن ، عادت کردن ، ربودن ، فائق آمدن ، زدن ، (درمورد جانوران ) زایش، تولد.
get away	(getaway) آغاز، گریز، فرار، برو، دور شو، گمشو.
get by	نگه  داری کردن ، ازشکست و یا حادثه  جلوگیری کردن ، پیش رفتن ، مخفیانه  پیشروی کردن .
get on	سوار شدن  (بر)، پیش رفتن ، کار کردن ، گذران  کردن ، گذراندن .
get up	درست شدن ، برخاستن ، بلند شدن ، برخاست.
getatable	(accessible ) قابل دسترس، توفیق یافتنی.
getaway	(away get) آغاز، گریز، فرار، برو، دورشو، گمشو.
getter	دریافت کننده ، گیرنده ، یابنده .
geum	(avens) (گ . ش. ) بیخ شب بو.
gewgaw	بازیچه ، چیز قشنگ  بی مصرف، چیز جزئی، چیز ناقابل.
geyser	آبفشان ، چشمه  آبگرم، چشمه  جوشان  آب گرم و معدنی، آتشفشان ، فوران  تند وناگهانی داشتن یا کردن ، فوران  کردن .
geyserite	نوعی سنگ  سیلیسی رسوبی، آبفشانسنگ .
gharry	گاری، درشکه .
ghastful	(frightful) هولناک .
ghastly	ترسناک ، هولناک ، مخوف، شوم، رنگ  پریده .
ghat	( ghaut) گردنه ، رشته ، سلسله ، سلسله  کوه ، پلکان .
ghaut	( ghat) گردنه ، رشته ، سلسله ، سلسله  کوه ، پلکان .
ghee	(ghi) روغن ، کره آب کرده .
gherkin	(گ . ش. ) خیار ریز، خیار ترشی (anguria cucumis).
ghetto	محله  کلیمی ها (مخصوصا در ایتالیا )، محل کوچکی از شهر که  محل سکونتاقلیت هااست.
ghettoization	تبدیل بمحله  اقلیت ها یا فقرا کردن .
ghettoize	تبدیل کردن  به  محله اقلیت ها و فقرا.
ghi	(ghee) روغن ، کره  آب کرده .
ghillie	(درنواحی کوهستانی اسکاتلند ) نوکریکیاز روسای کوهستانی، ملازم، خادم، پادوئی کردن ، (gilly، gillie).
ghost	شبح، روح، روان ، جان ، خیال، تجسم روح، چون  روح بر خانه  ها و غیره  سرزدن .
ghost dance	رقص ارواح.
ghost town	شهر متروک .
ghost word	لغت غیر مستعمل، کلمه  غیر مصطلح.
ghost writer	کسیکه بجای دیگران  چیز مینویسد.
ghostlike	(ghosty)شبح مانند، روح مانند.
ghostwrite	بنام شخص دیگری نوشتن .
ghosty	(ghostlike)شبحمانند، روح مانند.
ghoul	غول (فارسی است ).
giant	آدم غول پیکر، نره غول، غول، قوی هیکل.
giant star	(نج. ) ستاره بزرگ  و درخشان .
gib	قلاب، پشت بند، میخ، گوه ، گربه  نر، پیر زن ، باپشت بند و میخ یا گوه  محکم کردن ، با قلاب محکم کردن ، گربه صفت بودن .
gibber	تند و ناشمرده  سخن گفتن ، دست و پا شکسته  حرف زدن ، ور زدن ، سخن  تند و ناشمرده .
gibberish	حرف شکسته ونا مفهوم.نامفهوم، قلمبه  سولمبه .
gibbet	صلابه ، چوبه  دار، بدار آویختن ، رسوا کردن .
gibbon	(ج. ش. ) میمون  دراز دست.
gibbosity	(swelling، protuberance ) قوز، پیش آمدگی، بر آمدگی.
gibbous	بر آمده ، محدب، گرده ماهی، گوژپشت.
gibe	سخن  طعنه  آمیز گفتن ، طنز گفتن ، دست انداختن ، باطعنه  استهزائ کردن .
giber	طعنه زن ، طنز گو.
giblet	احشائ خوراکی مرغ خانگی و غیره  (ازقبیل دل و جگر)، (بصورت جمع) خرده  ریز، جزئی.
gibraltar	جبل الطارق.
gid	سرگیجه  گوسفند و امثال آن ، گیج، احمق.
giddap	( در فرمان  دادن  به اسب ) جلو برو، تند تر برو.
giddy	گیج، بی فکر، دوار، مبتلا به  دوار سر، متزلزل.
gift	بخشش، پیشکشی، پیشکش، نعمت، موهبت، استعداد، پیشکش کردن  (به )، بخشیدن  (به  )، هدیه  دادن ، دارای استعداد کردن ، ره  آورد، هدیه .
gift wrap	( هدیه  ای را ) بسته بندی کردن ، در کاغذ بسته  بندی روبان  دار پیچیدن .
gig	هر چیز چرخنده ، درشکه  تک  اسبه  که  دو چرخ دارد، نوعی کرجی پاروئی یابادبانی، نیزه ، (م. م. )فرفره ، چیز غریب وخنده دار، آدم غریب، شوخی، خنده دار، نیزه ماهی گیری، قایق پاروئی سریعالسیر، با زوبین  ماهی گرفتن ، سیخ زدن ، کردن ، خوابدارکردن .
gigacycle	هزار میلیارد چرخه ، گیگا چرخه .
gigaheriz	گیگا هرتز.
gigantesque	غول آسا، شایان ، غول یا شخص بسیار بلند.
gigantic	غول پیکر.
gigantism	غول پیکری، رشد غیر عادی.
gigas	(گ . ش. ) دارای ساقه  ضخیم تر، رویش بلند تر، برگهای ضخیم تر و تیره  تر.
giggle	با خنده اظهار داشتن ، با نفس بریده  بریده (دراثرخنده )سخن  گفتن ، ول خندیدن .
gigolo	جوان  جلف، ژیگولو، شیک .
gigot	ران  گوسفند و غیره  که  پخته  باشد، ژیگو.
gila monster	(ج. ش. ) سوسمار قوی هیکل و بزرگ .
gild	زر اندود کردن ، مطلا کردن ، تذهیب کردن .
gill	(.vi.vt.n) دستگاه  تنفس ماهی، جویبار، نهر کوچک ، گوشت ماهی، پیمانه ای برای شراب، نصف پینت pint، دخترجوان ، آبجو، تمیزکردن  ماهی، روده  (ماهی را) در آوردن ، استطاله زیرگلوی مرغ، (gill): sweetheart، =girl.
gill slit	شکاف دستگاه  تنفس ماهی، شکاف برانشی.
gillie	(درنواحیکوهستانی اسکاتلند)نوکر یکی ازروسای کوهستانی، ملازم، خادم، پادوئی کردن ، (ghillie، gilly).
gilly	(در نواحی کوهستانیاسکاتلند)نوکر یکی ازروسای کوهستانی، ملازم، خادم، پادوئی کردن ، (ghillie، gillie).
gillyflower	(گ . ش. ) گل میخک .
gilt	مطلا، زراندود، طلائی، آب طلا کاری.
gilt edge	لب طلائی، ممتاز، مقدم، درجه اول، بهترین .
gimbal ring	اسبابی که  برای تراز نگاهداشتن  قطب نما و چیزهای دیگر در دریا بکار میرود، (gimbals).
gimbals	اسبابی که  برای تراز نگاهداشتن  قطب نماو چیزهای دیگر در دریا بکار میرود، (ring gimbal).
gimcrack	چیز قشنگ  و کمبها، بازیچه ، ارزان ، قشنگ  و بی مصرف، عروسک ، تصور واهی، نخودهرآش.
gimlet	مته ، پر ماه ، سوراخ کننده ، گردبر، سوراخ کردن ، مته کردن .
gimmal	نوعی حلقه  انگشتر، مفصل، لولا، ساخته  شده از حلقه  های تودرتو، متشکلازقطعات مرتبط.
gimmick	اسبابی که  در قمار بازی وسیله  تقلب و بردن  پول از دیگران  شود، حیله ، تدبیر.
gimp	حمایل، نوعی ریسمان ماهی گیری.
gin	ماشین  پنبه  پاک  کنی، جرثقیل پایه  دار، افزار، ماشین ، حیله  و فن ، عرق جو سیاه ، جین ، گرفتارساختن ، پنبه را پاک  کردن .
gin rummy	نوعی بازی رامی مخصوص دو نفر.
ginger	(گ . ش. ) زنجبیل، تندی، حرارت، زنجبیل زدن  به ، تحریک  کردن .
ginger ale	نوعی نوشابه  غیر الکلی گاز دار.
ginger beer	نوشابه  شیرین  گاز داریکه  زنجبیل دارد.
gingerly	محتاط، با کمروئی.
gingersnap	نوعی نان  شیرینی ترد زنجبیل دار.
gingery	زنجبیلی.
gingham	نوعی پارچه  پنبه ای یا کتانی.
gingiva	(gum) لثه .
gingivitis	(طب ) آماس و التهاب لثه  دندان ، ورم لثه .
gingko	(ginkgo) (گ . ش. ) ژنگو، شجرالمعبد، درخت چهل سکه .
gink	guy، =person.
ginkgo	(gingko) (گ . ش. ) ژنگو، شجرالمعبد، درخت چهل سکه .
ginseng	(گ . ش. ) درخت جنسه یاجنسان .
gipsy	(gypsy) کولی.
giraffe	(ج. ش. ) زرافه .
girandole	نوعی آتشبازی چرخنده ، چرخ فلک .
girasol	(girasole) (مع. ) عین الشمس، عین الهر، گل آفتاب پرست.
girasole	(girasol) (مع. ) عین الشمس، عین الهر، گل آفتاب پرست.
gird	ضربه  شدید، اظهارنظر شدیدوتند، حلقه ، کمربند بستن ، بستن ، احاطه  کرده ، محاصره  کردن ، نیرومندکردن ، آماده  کردن ، محکم کردن .
girder	تیر آهن ، شاه  تیر، شاهین  ترازو.
girdle	کمربند، کمر، کرست، حلقه ، احاطه  کردن ، حلقه ای بریدن .
girdler	کمربند ساز، محاط (ج. ش. ) حشره ای که  پوست درختان را بطور کمربندی سوراخ میکند.
girgerbread	نان  زنجبیلی، نوعی نان  شیرینی که زنجبیل دارد.
girl	دختر، دختربچه ، دوشیزه ، کلفت، معشوقه .
girl friday	دستیار زن ، معاون  زن ، زن  کار آمد و لایق.
girl guide	(انگلیس ) عضو پیشاهنگی دختران ، دختر پیشاهنگ .
girlhood	دختری.
girlie	(girly) دختر، دختر وار، دخترانه ، غیربالغ، خام و بچگانه .
girlish	دختروار.
girly	( girlie) دختر، دختر وار، دخترانه ، غیر بالغ، خاموبچه گانه .
girt	با تنگ  محکم کردن ، محاصره  کردن .
girth	تنگ  اسب، محیط، قطر شکم، ابعاد، تنگ  بستن ، بست، بست آهنی وچرمی، باتنگ  بستن ، دور گرفتن .
gisarme	نوعی تبر جنگی، تبر زین .
gist	جان  کلام، ملخص، لب کلام، نکته  مهم، مطلب عمده ، مراد.
gittern	سه  تار، گیتار.
give	واگذار کردن ، دادن  (به )، بخشیدن ، دهش، دادن ، پرداخت کردن ، اتفاق افتادن ، فدا کردن ، ارائه دادن ، بمعرض نمایش گذاشتن ، رساندن ، تخصیص دادن ، نسبت دادن  به ، بیان  کردن ، شرح دادن ، افکندن ، گریه کردن .
give back	پس دادن ، مسترد کردن .
give in	تسلیم شدن .
give off	بیرون  دادن .
give out	بیرون  دادن ، پخش کردن ، توزیع کردن ، کسر آمدن ، تمام شدن ، اعلان  کردن .
give over	دست کشیدن  از، ترک  کردن ، واگذار کردن ، واگذاردن .
give up	منصرف شدن ، ول کردن ، ترک  کردن ، تسلیم کردن ، دست برداشتن  از.
giveaway	دست بدست دادن  عروس و داماد، بخشیدن ، فاش کردن ، بذل.
given	معین ، داده ، معلوم، مفروض، مسلم، مبتلا، معتاد datum.
given name	name christian =.
giver	دهنده .
gizmo	gadget = gismo، .
gl	مخفف issue general (آمر. )ملزومات ارتش، تدارکات ارتش، سرباز.
glabella	برآمدگی پیشانی میان  دو ابرو.
glabrescent	(گ . ش. ) گیاهی که  در جوانی کرکدار ودربلوغ بدون  کرک  وصاف میشود، صاف و بیمو، طاس.
glabrous	بیمو، صاف، بدون  کرک ، طاس.
glace	صاف، براق، نرم، پوشیده  ازشکر، لعابدار، ماده  صاف و براق، دسر سردو یخ بسته ، شربت سرد، بستنی.
glacial	یخبندان .
glaciate	یخ بستن ، منجمد شدن ، منجمد کردن ، یخ زدن ، با برف یا یخ پوشاندن .
glaciation	یخ بستن ، انجماد.
glacier	یخ رود، برف رود، توده  یخ غلتان ، رودخانه  یخ، یخچال طبیعی.
glaciology	علمی که  در باره  تجمع برف و یخ و انجماد در دوره های یخبندان  بحث میکند، برف رود شناسی، یخبندان  شناسی.
glacis	سرازیری ملایم، شیب، حصار یا مانع محافظ.
glad	خرسند، خوشحال، شاد، خوشرو، مسرور، خوشنود.
glad hand	خوشامد گوئی صمیمانه ، خوشامد گرم، درود گرم.
gladden	خوشنود کردن ، خرسند کردن ، خوشحال کردن ، شاد شدن .
glade	سبزه  میان  جنگل، فضای میان  جنگل، خیابان  یا کوچه  جنگل، درختستان ، بیشه .
gladiator	گلادیاتور، پهلوان  از جان  گذشته .
gladiola	(gladiolus )(گ . ش. ) زنبقی ها، سوسن ، زنبق، گلایول.
gladsome	خوشی آور، مسرور، شادمان .
gladstone	نوعی کیف سبک  سفری، نوعی شراب ارزان .
glaikit	giddy، foolish.
