glair	(glaire) سفیده  تخم مرغ، سفیده ، لعاب، (لعاب و غیره  ) مالیدن  به .
glaire	(glair) سفیده  تم مرغ، سفیده ، لعاب، ( لعاب و غیره  ) مالیدن  به .
glaive	broadsword، sword.
glamor	( glamour) طلسم، جادو، فریبندگی، دلیری، افسون ، زرق و برق.
glamorization	پر زرق و برق و فریبا نمودن .
glamorize	(ezglamouri) فریبا نمودن ، طلسم کردن ، پر زرق و برق کردن .
glamorous	فریبنده ، طلسم آمیز، مسحور کننده .
glamour	( glamor) طلسم، جادو، فریبندگی، دلیری، افسون ، زرق و برق.
glance	برانداز، برانداز کردن ، نگاه ، نگاه  مختصر، نظراجمالی، مرور، نگاه  مختصرکردن ، نظر اجمالی کردن ، اشاره  کردن  ورد شدن  برق زدن ، خراشیدن ، به  یک  نظر دیدن .
glancing	اجمالی، زود گذر.
gland	غده ، هر عضو ترشح کننده ، دشبل، غده  عرقی، حشفه  مرد، بظر زن .
glanders	مشمشه ، بیماری مسری اسب و انسان ، سراجه ، کتو.
glandular	غده  وار، غده ای، وابسته  به  غده ، دشبل وار.
glans	(گ . ش. ) بلوط، شکل بلوطی، میوه  گیاه .
glare	درخشندگی زیاد، روشنائی زننده ، تابش خیره  کننده ، تشعشع، خیره  نگاه  کردن .
glarnig	مشعشع.
glary	دارای تشعشع.
glass	شیشه ، آبگینه ، لیوان ، گیلاس، جام، استکان ، آئینه ، شیشه دوربین ، شیشه  ذره بین ، عدسی، شیشه آلات، آلت شیشه ای، عینک ، شیشه  گرفتن ، عینک  دار کردن ، شیشه ایکردن ، صیقلی کردن .
glass eye	(بصورت جمع ) عینک ، چشم شیشه ای، چشم مصنوعی.
glass eyed	کور، بی حالت.
glass snake	(ج. ش. ) نوعی سوسمار مخصوص آمریکای جنوبی.
glass wool	پشم یا براده  شیشه ، پشمشیشه ، توده ای از رشته های شیشه ای که  بعنوان  عایقگرما یا در تصفیه  هوا بکار میرود.
glassblower	شیشه  گر.
glassful	مظروف یک  لیوان ، بقدر یک  لیوان .
glasshouse	(greenhouse) گلخانه .
glassine	نوعی کاغذ نازک  شفاف یا نیمه  شفاف که  هوا یا روغن  از آن  نمیتواند عبور کند، کاغذ شیشه  نما.
glassmaker	شیشه  ساز.
glassman	شیشه  فروشی، تاجر شیشه ، شیشه  ساز.
glassware	شیشه  آلات، بلور آلات، ظروف شیشه .
glasswork	شیشه  سازی، شیشه  آلات، بلور آلات.
glassworker	بلور ساز، شیشه  ساز.
glasswort	(گ . ش. ) علف شوره ، رازیانه  آبی.
glauber salt	(salt glaubers) (مع. ) سولفات سدیم، سولفات دوسود.
glauber's salt	(salt glauber) (مع. ) سولفات سدیم، سولفات دوسود.
glaucoma	(طب ) آب سبز، آب سیاه ، کوری تدریجی.
glauconite	(مع. ) سیلیکات آبدار آهن  و پتاسیم غیر خالص.
glaucous	دارای رنگ  سبز مایل به  زرد.
glaze	لعاب، لعاب شیشه ، مهره ، برق، پرداخت، لعابیکردن ، لعاب دادن ، براق کردن ، صیقل کردن ، بینور و بیحالت شدن (درگفتگویازچشم).
glazier	شیشه  بر، شیشه  گر.
gleam	نور ضعیف، پرتو آنی، سوسو، (مج. ) تظاهر موقتی، نور دادن ، سوسو زدن .
gleamy	کم نور، سوسوزن .
glean	خوشه  چینی کردن ، اینسو آنسو جمع کردن .
gleanings	خوشه  چینی کردن ، ریزه ، فراری، ته  مانده  درو، ریزه ، باقی.
glebe	زمین  وقف، (درشعر ) زمین ، خاک .
glede	(ج. ش. ) انواع پرندگان  یا مرغان  شکاری مخصوصا زغن  یا چالاقان .
glee	شادی، خوشحالی، سرور و نشاط، خوشی، ساز و نواز، اسباب موسیقی، زیبائی، کامیابی.
glee club	کلوب یا باشگاه  آواز و سرود.
gleed	اخگر، خاکستر گرم، زغال سرخ.
gleeful	خوشحال، شاد.
gleeman	(minstrel) نقال، حماسه  خوان .
gleesome	(gleeful ) خوشحال، مسرور.
gleization	تشکیل خاک  رس (gely)، تبدیل به  خاک  رس.
glen	دره  کوهستانی، مسیر رودخانه ، دره  تنگ .
glengarry	نوعی کلاه  شبیه  کلاه  بره  که  کوهستانی های اسکاتلند بسر میگذارند.
gley	خاک  رس چسبناک  و خاکستری مایل به  آبی.
gliadin	چسب نشاسته ، قسمت چسبناک  و لزج گلوتن .
glib	روان ، سلیس، چرب زبان ، زبان  دار، لیز، لاقید.
glide	سر خوردن ، خرامش، سریدن ، آسان  رفتن ، نرم رفتن ، سبک  پریدن ، پرواز کردن  بدون نیروی موتور، خزیدن .
glider	هواپیمای بی موتور.
glim	درخشندگی، روشنی، درک  جزئی، نور شمع، نگاه  اجمالی کردن .
glimmer	روشنائی ضعیف، نور کم، درک  اندک ، خرده ، تکه ، کور کوری کردن ، سوسو زدن ، با روشنائی ضعیف تابیدن .
glimpse	نگاه  کم، نگاه  آنی، نظر اجمالی، نگاه  سریع، اجمالا دیدن ، بیک  نظر دیدن ، اتفاقا دیدن .
glint	برق، تلالو، تابش، ظهور آنی، زودگذر، تابیدن ، درخشیدن ، درخشانیدن ، تابانیدن .
glissade	سرازیری و شیب مناسب، سر خوردن ، سرخوردن  در بالت.
glisten	درخشیدن ، برق زدن ، جسته  جسته  برق زدن .
glister	(glisten) درخشیدن ، برق زدن .
glitter	تابش، تلالو، درخشندگی، درخشش، براق شدن ، برق زدن ، درخشیدن .
glittery	درخشان ، پر تلالو.
gloam	( twilight) غروب.
gloaming	(dusk، twilight) غروب، تاریک  و روشن .
gloat	نگاه  از روی کینه  و بغض، نگاه  عاشقانه  و حاکی از علاقه ، نگاه  حسرت آمیز کردن ، خیره  نگاه  کردن .
glob	ذره  کوچک ، قطره  کوچک ، گلبول، کره  کوچک ، قطره ، لکه .
global	سراسری.کروی، جهانی.
global reference	ارجاع سراسری.
global variable	متغیر سراسری.
globe	کره ، گوی، حباب، زمین ، کره  خاک ، کروی کردن ، گرد کردن .
globe trotter	جهانگرد، سیاح.
globe trotting	جهانگردی.
globeflower	(گ . ش. ) گیاهی از تیره  آلاله  واز جنس آلالگان (trollius).
globin	گلوبین  یا پروتئین  بی رنگ .
globoid	(spheroid) کروی.
globosity	کرویت.
globular	کروی، گرد، گوی مانند، گلبولوار.
globule	جسم کوچک  کروی، گلبول، گویچه خون .
glochidial	(glochidiate) (گ . ش. ) خاری، خار دار، نوک  تیز، دارای مو.
glochidiate	(glochidial) (گ . ش. ) خاری، خار دار، نوک  تیز، دارای مو.
glochidium	(گ . ش. ) موها یا کرکهای نوک  تیز، خار، (ج. ش. ) نوزاد نوعی صدف دو کپه ای.
glockenspiel	نوعی آلت موسیقی، سنتور.
glom	ربودن ، برداشتن ، نگریستن .
glom on to	(ز. ع. ) تصرف کردن ، کش رفتن .
glomerate	( conglomerate، agglomerate) اختلاط، کلوخه  شده .
glomeration	اختلاط، توده  شدن .
glomerulate	کلاله ای، خوشه ای، تنظیم شده  در خوشه  های کوچک .
glomerule	گلومرول، خوشه  متراکم از مویرگهای کوچک  و بافت های حیوانی و غیره ، خوشه ، دسته ، گلوله  رگ .
gloom	تاریکی، تیرگی، تاریکی افسرده  کننده ، ملالت، افسردگی، دل تنگی، افسرده  شدن ، دلتنگ  بودن ، عبوس بودن ، تاریک  کردن ، تیره  کردن ، ابری بودن (آسمان ).
gloomy	تاریک ، تیره ، افسرده ، غم افزا.
gloria	حمد، تسبیح، تمجید، حلقه  نور.
glorification	تجلیل، تکریم.
glorifier	تکریم و تجلیل کننده .
glorify	جلال دادن ، تجلیل کردن ، تکریم کردن ، تعریف کردن (از)، ستودن ، ستایش کردن .
glorious	مجلل، عظیم، با شکوه ، خیلی خوب.
glory	جلال، افتخار، فخر، شکوه ، نور، بالیدن ، فخر کردن ، شادمانی کردن ، درخشیدن .
gloss	(.vt and .n): نرمی، صافی، براقی، جلا، جلوه  ظاهر، برق انداختن ، صیقل دادن ، (.vi and .vt and .n): شرح، تفصیل، توضیح، تفسیر، تاویل، سفرنگ ، حاشیه ، فهرست معانی، تاویل کردن ، حاشیه  نوشتن  بر.
glossa	زبان ، ساختمان  یا عضو زبانی شکل (حشرات ).
glossarist	کسی که  در پایان  کتابی فهرست یا فرهنگی برای لغات دشوار آن  تهیه  میکند، مفسر، شارح.
glossary	واژه  نامه .فرهنگ  لغات دشوار، فرهنگ  لغات فنی، سفرنگ ، فهرست معانی، فهرست لغات.
glossina	(tsetse) پشه  تسه  تسه .
glossopharyngeal	(تش. ) زبانی حلقی، مربوط به  زبان  و حلق.
glossy	جلا دار، براق، صیقلی، صاف، خوش نما.
glottal	وابسته  بدهانه  حنجره ، مربوط به  دهانه  نای.
glottis	چاکنای، دهانه  حنجره ، فاصله  بین  تارهای صوتی.
glottochronology	مبحث مطالعه  سیر تکامل زبانهای مختلف.
glove	دستکش.
glove compartment	جعبه  کوچک  مخصوص آچار و غیره  در جلو اتومبیل، جعبه  داش بورد.
glover	دستکش ساز.
glow	تابیدن ، برافروختن ، تاب آمدن ، قرمز شدن ، در تب و تاب بودن ، مشتعلبودن ، نگاه  سوزان  کردن ، تابش، تاب، برافروختگی، محبت، گرمی.
glower	خیره  نگاه  کردن ، اخم کردن ، نگاه  خیره ، اخم، تروشروئی.
glowworm	(ج. ش. ) کرم شب افروز، کرم شب تاب، چراغک .
gloxinia	(گ . ش. ) نوعی گیاه  مخوص برزیل.
gloze	(gloss) تفسیر کردن ، خدعه  زدن ، چاپلوسی کردن ، عیب پوشی.
gluconate	نمک  اسید گلوکونیک .
gluconic acid	(ش. ) اسید گلوکونیک ، O7 21H C6.
glucose	(ش. ) گلوکز، O7 21H C6.
glucoside	(ش. ) گلوکزید.
glue	چسب، سریش، چسباندن ، چسبیدن .
glum	افسرده ، کدر، رنجیده ، ملول، اوقات تلخ.
glumaceous	(گ . ش. ) پوست دار، غلاف دار.
glume	(گ . ش. ) پوست، غلاف، پوشینه .
glumiferous	غلاف آور.
glut	پر کردن ، اشبائ کردن ، پر خوردن .پرخوری، پری، عرضه  بیش از تقاضا، (طب ) زیادی خون ، اشباع، پاره  آجر، سیر کردن ، اشباع کردن ، با حرص و ولع خوردن .
glutamate	(ش. ) نمک  اسید گلوتامیک .
glutamic acid	(ش. ) اسید گلوتامیک ، NO4 H9 C5.
glutamine	(ش. ) گلوتامین ، O3 N2 01H C5.
gluteal	سرینی.
gluten	موم اندر آب، ماده  چسبنده  گندم، چسب، سریشمی که  از شاخ واستخوان  بدست میاید.
gluteus	(تش. ) یکی از سه  عضله  سرینی که  برای حرکت دادن  ران  بکار میرود، ماهیچه  سرین ، سرین ، کفل.
glutton	آدم پر خور، شکم پرست، دله .
gluttonize	پر خوردن ، شکم پرستی کردن .
gluttonous	پر خور.
gluttony	شکم پرستی.
glycerin	(=glycerol) گلیسیرین .
glycerinate	گلیسرین  زدن ، گلیسرین  مالیدن .
glycerine	(=glycerol) گلیسیرین .
glycerol	گلیسیرین .
glycogenesis	تشکیل مواد قندی از مولکولهای غیر نشاسته  مانند پرتئین  و چربی.
glyph	علامت یا نشان  حجاری شده .
gnarl	پیچ دادن ، گره  دار کردن ، (چوب )گره  درخت یا چوب، غرولند، زوزه .
gnash	دندان  قرچه  کردن ، دندان  بهم فشردن  (از خشم )، بهم فشردن ، بهم سائیدن .
gnat	(ج. ش. ) پشه ، حشره  دو بال.
gnathal	(gnathic) آرواره ای، فکی، وابسته  به  آرواره .
gnathic	(gnathal) آرواره ای، فکی، وابسته  به  آرواره .
gnathite	(ج. ش. ) یکی از زوائد دهانی بند پایان .
gnaw	خاییدن ، گاز گرفتن ، کندن  (با گاز یا دندان )، تحلیل رفتن ، فرسودن ، مانند موش جویدن ، سائیدن .
gnawer	جونده .
gnome	جنی زیر زمینی، دیو، کوتوله ، گورزاد.
gnomic	اخلاقی، ضرب المثلی، شامل پند و ضرب المثل.
gnomon	عقربه ، عقربک ، میل، شاخص، شرعیات.
gnosis	دانش رازهای روحانی، عرفان .
gnostic	عرفانی، دارای اسرار روحانی، نهانی، اسرار آمیز، عارف.
gnosticism	فلسفه  عرفانی یا روحانی.
gnu	(ج. ش. ) گوزن  یالدار.
go	رفتن ، روانه  ساختن ، رهسپار شدن ، عزیمت کردن ، گذشتن ، عبور کردن ، کارکردن ، گشتن ، رواج داشتن ، تمام شدن ، راه  رفتن ، نابود شدن ، روی دادن ، برآن  بودن ، درصدد بودن ، راهی شدن .
go ahead	(.adj): متهور، مترقی، پیش رونده ، نشانه  ترقی، بفرمایید، (.n): light green =.
go along	همراه  رفتن ، همراهی کردن ، (مج. ) موافق بودن .
go between	رابط، میانجی، واسطه ، دلال، دلال محبت، واسطه .
go cart	چارچوب غلتک  داری که کودکان  دست بدان  گرفته  راه  رفتن  میاموزند، روروک ، گوکارت.
go devil	اژدر کوچک ، مین  یا نارنجک  کوچک ، ارابه  دستی، لوله  پاک  کن  مخصوص تمیز کردن لوله  نفت، (آمر. )ماشین  بذرپاش دستی.
go down	غروب کردن ، غرق شدن ، روی کاغذ آمدن ، پائین  رفتن .
go getter	شخص فعال و زرنگ .
go off	در رفتن  (تفنگ )، بیرون  رفتن  (از صحنه  نمایش)، آب شدن ، فاسد شدن ، مردن .
go out	خاموش شدن ، اعتصاب کردن ، دست کشیدن از، چاپ یا منتشر شدن ، بیرون  رفتن .
go over	به  آن  سو رفتن ، گذشتن ، منتقل شدن ، مرور کردن .
go to	رفتن ,اسم مصدر.
goad	سیخک ، سیخ، خار، مهمیز، انگیزه ، تحریک  کردن ، آزردن ، سک ، سک  زدن .
goal	( در فوتبال ) دروازه ، دروازه  بان ، مقصد، هدف، گل زدن ، هدفی در پیش داشتن .هدف، مقصد.
goal oriented	مقصد گرا، هدف گرا.
goalkeeper	دروازه  بان  فوتبال، گلر.
goalpost	(در بازی فوتبال ) تیر دروازه ، تیر عمودی دروازه .
goat	بز، بزغاله ، تیماج، پوست بز، (نج. ) ستاره  جدی، (مج. ) آدم شهوانی، مرد هرزه ، فاسق.
goat antelope	(ج. ش. ) نوعی بز که  از بعضی جهات شبیه  بز کوهی است.
goatee	ریش بزی.
goatfish	mullet =.
goatherd	بزچران ، بزدار.
goatilke	(goatish) بز مانند.
goatish	(goatilke) بز مانند.
goatskin	پوست بز.
goatsucker	(ج. ش. ) پشه  خوار، مرغ چوپان  فریب.
gob	تکه ، تخته ، تخته  کف، کلوخه ، مقدار بزرگ  و زیاد، یک  دهن  غذا، دهان ، (آمر. ) ملوان .
