gobbet	تکه  گوشت خام، لقمه ، گلچین  ادبی، قطره .
gobble	حریصانه  خوردن ، تند خوردن ، قورت دادن ، صدای بوقلمون  در آوردن .
gobbledegook	(gobbledygook) سخن  نامفهوم، سخن  بی ربط، شر و ور.
gobbledygook	(gobbledegook) سخن  نامفهوم، سخن  بی ربط، شر و ور.
gobbler	بوقلمون  نر، پرخور، لپ لپ خورنده .
goblet	ساغر، جام، گیلاس شراب، تکه ، قطعه ، قطره .
goblin	جنی، دیو، جن ، مثل دیو و جن .
gobo	نوعی پرده  پارچه ای سیاه  رنگ  که  در تلویزیون  و سینما دوربین  را از نور زائد محفوظنگه  میدارد.
goby	عبور از پهلوی کسی بدون  توجه  به  او، رهائی، طفره ، پیشگیری.
god	خداوند، خداوندگار، خدا، ایزد، یزدان ، پروردگار، الله .
god's acre	محوطه  کلیسا، گورستان .
godchild	طفلی که  در موقع تعمید به  پسر خواندگی روحانی شخص در میاید، فرزند خوانده ، بچه  تعمیدی.
goddauhgter	دختر تعمیدی.
goddess	الهه ، ربه النوع.
godfather	پدر تعمیدی، نامگذاردن  بر، سرپرستی کردن  از.
godhead	خدائی، الوهیت، خدا، ربالنوع، جوهر الوهیت.
godhood	(divinity) الوهیت.
godite	قوم جاد.
godless	بی خدا.
godlike	خدا مانند.
godling	خدای کوچک .
godly	خدائی، خدا شناس، با خدا.
godmother	مادر تعمیدی، نام گذار بچه ، مادر خوانده  روحانی.
godown	قدرت، جرعه ، بلع، لقمه  بزرگ ، انبار.
godparent	پدر یا مادر تعمیدی، والدین  تعمیدی.
godsend	نعمت غیر مترقبه ، چیز خدا داده ، خرابی.
godson	پسر تعمیدی، مرد تعمیدی.
godspeed	خدا بهمراه ، بامان  حق، پایان ، انجام.
godwit	(ج. ش. ) نوک  دراز آبی (نوعی تلیله ).
goechemical	وابسته  به تغییرات شیمیائی زمین .
goer	رونده ، پا، قدم، عازم.
goethite	(ش. ) اکسید آهن  معدنی ئیدرژن دار.
goggle	چشم گرداندن ، چپ نگاه  کردن ، گشتن .
goggle eye	چپی، لوچی، نوعی ماهی.
goggle eyed	لوچ.
goggles	عینک  ایمنی، عینکی که  اطرافش پوشیده  شده  وبرای محافظت چشم بکار میرود، عینک  حفاظ دار.
goidelic	سلتی، مربوط بسلت.
going	رفتن ، پیشرفت، وضع زمین ، مسیر، جریان ، وضع جاده ، زمین  جاده ، (معماری) پهنای پله ، گام، (م. ل. ) عزیمت، مشی زندگی، رایج، عازم، جاری، معمول، موجود.
going on	(بچیزی ) نزدیک  شدن ، نزدیکی، تماس، ادامه .
goings on	(events، actions) اتفاقات، حوادث.
goiter	(goitre) (طب. ) غمباد، بزرگ  شدن  غده  تیروئید، گواتر.
goiterogenic	(goitrogenic)ایاد کننده تورمغده تیروئید (درقی. )، ایجاد کننده  گواتر.
goitre	(goiter) (طب. ) غمباد، بزرگ  شدن  غده  تیروئید، گواتر.
goitrogenic	(goiterogenic)ایجاد کننده  تورمغده  تیروئید (درقی)، ایجاد کننده  گواتر.
goitrous	غمبادی، گواتری.
gold	زر، طلا، سکه  زر، پول، ثروت، رنگ  زرد طلائی، اندود زرد، نخ زری، جامه  زری.
gold and silver plant	(honesty) (گ . ش. ) حشیشه القمر.
gold digger	جوینده  طلا، زنی که  با افسون  های زنانه  مردان  را تیغ میزند.
gold filled	دارای روکش طلا.
gold foil	ورقه  زر، زرورق کلفت.
gold leaf	ورقه  طلای نازک ، زرورق نازک .
gold standard	واحد طلا.
goldbeater	زرورق ساز، (درجمع )حشره  قاب بالی که رنگ  سبز مسی دارد.
goldbrick	جنس بی ارزشی که بجای جنس بهاداری فروخته  میشود، طفره  رو.
golden	طلائی، زرین ، اعلا، درخشنده .
golden horde	سپاهیان  مغول که  در قرن  سیزدهم اروپای شرقی را مورد تاخت و تاز قرار دادند.
golden mean	میانه روی، برکناری از افراط و تفریط.
golden retriever	(ج. ش. ) سگ  شکاری طلائی رنگ  دورگه .
goldeneye	نوعی مرغابی، نوعی ماهی، مینای زرد.
goldfield	ناحیه  زرخیز.
goldfinch	(ج. ش. ) سهره ، (ز. ع. ) سکه  زر.
goldfish	ماهی طلائی، ماهی قرمز.
goldsmith	زرگر، طلا ساز.
goldstone	جام طلائی، جامی که  توسط اجسام طلائی رنگ  پولک  کاری شده .
golem	آدم مصنوعی و خود کار ( در فولکلور عبری ).
golf	بازی چوگان  یا گلف.
golf club	چوگان  گلف بازی، باشگاه  گلف بازان .
golfer	گلف باز.
goliard	دانجشوی آواره  قرون   و  که  اشعار هجائی میخوانده .
goliath	جالوت، جلیات.
golliwog	(golliwogg) عروسک  سیاه  و عجیب و غریب، لولو.
golliwogg	(golliwog) عروسک  سیاه  و عجیت و غریب، لو لو.
golosh	گالش.
gomeral	(gomeril) آدم ساده  لوح.
gomeril	(gomeral) آدم ساده  لوح.
gomerulus	(تش. ) توده  بهم چسبیده ، توده  طوماری، گروهه .
gomphosis	اتصال و جوش خوردن  استخوان  دندان  به  آرواره ، مفصل متحرک .
gonad	غده  جنسی (بیضه  یا تخمدان ).
gonadotrophic	(gonadotropic) محرک  بیضه ها و تخمدانها، موثر در غده جنسی.
gonadotrophin	ماده  محرک  غده  جنسی.
gonadotropic	(gonadotrophic) محرک  بیضه  ها و تخمدانها، موثر در غده  جنسی.
gondola	نوعی قایق که  در کانال های شهر ونیز ایتالیا معمول است، (آمر. ) واگن  سربازبر.
gondolier	راننده کرجی ونیزی، کرجی بان ، قایقران .
gone	( اسم مفعول فعل go ).
goner	رفتنی، مردنی.
gonfalon	پرچمی که نوارهای باریک  یا پرچم های کوچک  از آن  آویزان  است.
gonfalonier	برنده  پرچم، پرچمدار.
gong	زنگی که  عبارت است از کاسه و چکشی که آهسته  بر آن میزنند، ناقوس، صدای زنگ  درآوردن .
gonidium	(گ . ش. ) یکی از سلولهای سبزی که  زیر غشائ خارجی بدنه  گیاه  گلسنگها وجود دارد، سلول جنسی جلبک  ها و قارچ ها.
goniometer	زاویه  یاب، زاویه  سنج، گوشه  سنج، گوشه  پیما، جهت یاب.
gonium	جنسی از تاژکداران  شبیه به گیاه ، سلول نطفه .
gonococcal	(gonococcic) سوزاکی، مربوط به  میکرب سوزاک .
gonococcic	(gonococcal) سوزاکی، مربوط ب_ه  میبکرب سوزاک .
gonococcus	انگل یا میکرب سوزاک ، گونوکوک .
gonocyte	سلول تولید کننده ، سلول جنسی.
gonogenesis	کمال و بلوغ سلول نطفه  یا جرثومه .
gonopore	سوراخ تناسلی.
gonorrhea	سوزاک ، سوزنک ، آتشک .
gonorrheal	سوزاکی.
goo	مزه و طعمتند، بوی نامطبوع، میل، ذوق، رغبت، ماده  چسبنده  و لزج، چسبناک .
goo goo	عاشق، شیفته ، دوستدار.
good	خوب، نیکو، نیک ، پسندیده ، خوش، مهربان ، سودمند، مفید، شایسته ، قابل، پاک ، معتبر، صحیح، ممتاز، ارجمند، کامیابی، خیر، سود، مالالتجاره ، مال منقول، محموله .
good by	(bye good) خدا حافظ، بدرود، وداع.
good bye	(by good) خدا حافظ، بدرود، وداع.
good fellow	رفیق شفیق، دزد، هم پیاله .
good fellowship	رفاقت، معاونت.
good friday	جمعه  قبل از عید پاک .
good hearted	خوش قلب، بخشنده ، مهربان .
good humored	خوش خلق، خوش مشرب.
good natured	مهربان ، ملایم، خوش طینت.
good tempered	خوش خلق، ملایم، دیر غضب، خوش اخلاق.
goodish	نسبتا خوب.
goodlooking	قشنگ ، خوش قیافه .
goodly	قشنگ ، زیبا، خوب.
goodman	بزرگ  خانواده ، سالار، مهمانخانه دار، خرده مالک .
goodwife	بانو، کدبانوی خانه ، خانم.
goodwill	خوش نیتی، حسن  نیت، میل، سر قفلی.
goody	زن  کامل و محترمه  از طبقات پائین ، شیرینی، چیز خوردنی، مغز گردو و غیره ، قاقا.
goody goody	بسیار خوب، خیلی خوب.
gooey	چسبنده ، چسبناک ، کاملا احساساتی.
goof	شخص احمق و کودن ، آدم ساده ، اشتباه ، سهو، اشتباه  کردن ، خطا کردن ، ازکارطفره  رفتن .
googol	عدد یک  با صد صفر در جلوی آن .
googolplex	عدد یک  با تعداد صفرهای بتوان  ده  بتوان  ده  بتوان  صد.
goon	آدمشکش، تروریست بی عرضه و نالایق، آدم کودن .
goosander	(ج. ش. ) اردک  ماهیخوار.
goose	قاز، غاز، ماده  غاز، گوشت غاز، ساده  لوح واحمق، سیخ زدن به  شخص، به  کفل کسی سقلمه  زدن ، مثل غاز یا گردن  دراز حمله ور شدن  وغدغد کردن ، اتو، اتو کردن ، هیس، علامت سکوت.
goose step	(نظ. ) قدم آهسته ، رژه روی با بدن  راست و بدون  خمکردن  زانو.
gooseberry	سفرس، انگور فرنگی، رنگ  سیاه مایل به ارغوانی، بپا یا مراقب دوشیزه .
gooseflesh	دانه  دانه  شدن یا ترکیدگی پوست در اثر سرما یا ترس.
goosefoot	(گ . ش. ) قازایاقی، غازیا.
gooseneck	هر چیزی شبیه  گردن غاز، هرچیز شبیه  U، زانو، زانوئی.
goosey	(goosy) شبیه  غاز، احمق، ترسو.
goosy	(goosey) شبیه غاز، احمق، ترسو.
gopher	(ج. ش. ) لاک  پشت نقب زن ، نوعی جونده  نقب زن  آمریکائی، موش کیسه  دار، کارگر حفار واستخراج کننده  سنگهای معدنی، دزد قفل باز کن .
goppiper	سخن  چین ، حرف مفت زن .
gordon setter	(ج. ش. ) نوعی سگ  شکاری سیاه  رنگ .
gore	خون  بسته و لخته  شده ، خون ، تکه سه گوش (در دوزندگی)، زمین  سه  گوش، سه  گوش بریدن ، شاخ زدن ، باشاخ زخمی کردن ، سوراخ کردن .
gorge	گلو، حلق، دره  تنگ ، گلوگاه ، آبکند، شکم، گدار، پر خوردن ، زیاد تپاندن ، با حرص و ولع خوردن ، پر خوری کردن ، پر خوری.
gorgeous	نمایش دار، با جلوه ، زرق و برق دار، مجلل.
gorget	گلو پوش، گلو پناه ، زره گردن ، طوقه .
gorgon	(افسانه  یونان  ) یکی از سه زنی که موهای سرشان  مار بوده و هر کس بدانها نگاه  میکردسنگ  میشد، زن  زشت سیما، زن  بد سیما.
gorgonize	(petrify، stupefy) تبدیل بسنگ  کردن ، خیره  نگاه کردن .
gorgonzola	نوعی پنیر چرب.
gorilla	نسناس، بزرگترین  میمون  شبیه انسان ، گوریل.
gormandize	پر خوردن ، از روی حرص و ولع خوردن .
gorse	(juniper) (گ . ش. ) سرو کوهی.
gorsy	اولکس فرنگی.
gory	خونی، لخته شده ، جنایت آمیز، خونخوار.
goshawk	(ج. ش. ) باز، قوش قزل، آلاطوفان .
gosling	جوجه  غاز، شخص نا بالغ و خام، احمق.
gospel	انجیل، مژده  نیکو، بشارت درباره  مسیح، یکی از چهار کتابی که  تاریخچه  زندگیعیسی را شرح داده .
gossamer	بند شیطان ، لعاب خورشید، لعاب عنکبوت، پارچه  بسیار نازک ، تنزیب، نازک ، لطیف، سبک .
gossip	شایعات بیاساس، شایعات بی پرو پا، دری وری، اراجیف، بد گوئی، سخن  چینی، شایعات بی اساس دادن ، دری وری گفتن  یانوشتن ، سخن  چینی کردن ، خبر کشی کردن .
gossipy	وابسته  به سخن  چینی یا شایعات.
gossypol	(ش. ) رنگدانه  سمی پنبه  دانه  O 0H3 0C3.
got	زمان  گذشته فعل get.
goth	گت، یکی از اقوام آلمانی قدیم، بربری.
gothic	وحشی، وهمی، زبان گوتیک ، سبک  معماری گوتیک ، حروف سیاه  قلمآلمانی.
gothic arch	طاق مخروطی، طاق نوک  تیز.
gothicize	بسبک  گوتیک  در آمدن ، بسبک  گوتیک  در آوردن ، زمخت و بدون  ظرافت کردن .
gothite	goethite =.
gotten	اسممفعول فعل get.
gouache	رنگ  کاری با رنگی که در آب حل شده  و با عسل و صمغ آمیخته شده ، عکس و تصویری که با رنگ  کاری فوق بدست آید.
gouge	منقار، اسکنه  جراحی، بزورستانی، غضب، جبر، در آوردن ، کندن ، با اسکنه  کندن ، بزور ستاندن ، گول زدن .
goulash	نوعی غذا که  با گوشت گاو یا گوساله  و سبزیجات تهیه  میشود، چیز درهمو برهم.
gourd	کدو، کدوی قلیائی، گرداب.
gourmand	صاحب سر رشته  در خوراک ، شکم پرست.
gourmet	خوراک  شناس، خبره  خوراک ، شراب شناس.
gout	(طب ) نقرس.
gouty	نقرس دار، نقرسی، متورم.
govern	حکومت کردن ، حکمرانی کردن ، تابع خود کردن ، حاکم بودن ، فرمانداری کردن ، معین  کردن ، کنترل کردن ، مقرر داشتن .
governess	حاکم زن ، مدیره ، زنی که مواظبت بچه  یا اشخاص جوان  را بعهده  میگیرد، زن حاکم.
governing body	هیئت حاکمه .
government	دولت، حکومت، فرمانداری، طرز حکومت هیئت دولت، عقل اختیار، صلاحدید.
governmentalism	حکومت گرائی.
governmentalist	حکومت گرا.
governmentalize	پیرو و تابع قانون کردن ، تحت کنترل حکومت در آوردن ، بصورت دولتی در آوردن .
governor	فرماندار، حاکم، حکمران ، فرمانده .
governor general	حاکم کل، فرماندار کل، فرمانفرما، والی، استاندار.
gowan	(گ . ش. ) گل مروارید، گل داودی، گلهای زرد و سفید صحرائی.
gown	جامه بلند زنانه ، روپوش، لباس شب، خرقه .
gownsman	رداپوش، جبه  پوش (یعنی دادرس یا وکیل یا روحانی یا عضو دانشگاه  و مانند آنها ).
goy	(gentile) غیر یهودی.
grab	ربودن ، قاپیدن ، گرفتن ، توقیف کردن ، چنگ  زدن ، تصرف کردن ، سبقت گرفتن ، ربایش.
grab off	بزور گرفتن ، با شتاب گرفتن ، قاپیدن .
grabble	کورمالی کردن ، با دست پی چیزی گشتن ، با دست ماهی گرفتن ، پهن  نشستن ، جمعآوری کردن .
graben	فرو زمین ، نهر، گودال، فرو رفتگی در پوسته  زمین .
grace	###############################################################################################################################################################################################################################################################
grace cup	گیلاس مشروب پس از شام، گیلاس خداحافظی.
grace note	(مو. )نتی که  به آهنگ  برای زیبائی اصلی اضافه میگردد.
