graceful	دلپذیر، مطبوع، برازنده ، پر براز.
gracile	باریک ، لاغر، کوچک .
gracioso	محبوب، سوگلی، لوده  و مسخره .
gracious	توفیق دهنده ، فیض بخش، بخشنده ، رئوف، مهربان ، دلپذیر، زیر دست نواز، خیر خواه ، (ک . )خوشایند، مطبوع دارای لطف.
grackle	(ج. ش. ) نوعی پرنده  از تیره سار و دم جنبانک ، ترقه ، توکا.
gradate	بتدریج و بطور غیر محسوس تغییر رنگ  دادن ، بتدریج بارنگ  دیگرآمیختن ، درجه بندی کردن ، مخلوط کردن ، تدریجا عمل کردن  یا شدن .
gradation	درجه  بندی، سلسله ، درجه ، تدریج، (در هنرهای زیبا) انتقال تدریجی، ارتقائ.
grade	###############################################################################################################################################################################################################################################################
grade crossing	تقاطع شاهراه ، تقاطع راه آهن ، تقاطع پیاده روها، تقاطع راه آهن  و جاده .
grade school	مدرسه ابتدائی.
grade separation	تقاطع شاهراه  یا راه آهن  که  در آن  دو جاده  دارای اختلاف سطح از یکدیگر هستند.
graded	مدرج، نمره  دار.
grader	نمره  گذار(اوراق امتحانی)، ماشینی که  برای درجه بندی کردن  مواد و محصول بکار میرودو بانها شیب منظم میدهد، جاده  صاف کن ، شاگرد مدرسه  ابتدائی یا متوسطه ، دانش آموز.
gradient	شیب، خیز، سطح شیب دار، در خور راه  رفتن ، شیب دار، سالک ، افت حرارت، مدرج، متحرک .
gradin	یک  سری صندلی یا پله  های کوتاه  که  یکی بالای دیگری قرار دارد، طاقچه  پشت محراب.
gradine	یک  سری صندلی یا پله  های کوتاه  که  یکی بالای دیگری قرار دارد، طاقچه  پشت محراب.
gradual	تدریجی، آهسته ، قدم بقدم پیش رونده ، شیب تدریجی و آهسته .
gradually	بتدریج، رفته  رفته .
graduation	فراغت از تحصیل.
gradus	فرهنگ  عروضی، فرهنگ  نظم ونثر لاتین  و یونانی که  سابقا در انگلستان  تدریس میشده .
graffito	حروف یا تصاویری که  بر دیوار نوشته  شده  باشد.
graft	قلمه ، پیوند، پیوند گیاه ، گیاه  پیوندی، (جراحی) پیوند بافت، تحصیل پول و مقام و غیره از راههای نادرست، ساخت و پاخت، سوئاستفاده ، اختلاس، خندق، پیوند زدن ، بهمپیوستن ، جفت کردن ، پیوند، از راه نادرستیتحصیل کردن .
graftage	پیوند، پیوند زنی.
grafter	پیوند زن ، مختلس.
graham flour	(flour wheat whole) آرد گندم سبوس دار.
grail	جام، دوری، جام شراب، هدف نهائی.
grain	دانه ، جو، حبه ، حبوبات، دان ، تفاله  حبوبات، یک  گندم( مقیاس وزن ) معادل /گرم، خرده ، ذره ، رنگ ، رگه ، (مج. ) مشرب، خوی، حالت، بازو، شاخه ، چنگال، دانه  دانه  کردن ، جوانه  زدن ، دانه  زدن ، تراشیدن ، پشمکندن ، (در سنگ ) رگه ، طبقه .
grain alcohol	(alcohol)الکل خالص.
grain field	کشتزار، گندم زار.
grain rust	زنگ  گندم، زنگ  حبوبات.
grallatorial	(ج. ش. ) وابسته به  دراز پایان .
gram	(گ . ش. ) نخود، یکجور باقلا، گرم، یک  هزارم کیلوگرم.
gram atom	وزن  یک  عنصر شیمیائی بگرم که معادل وزن  اتمی آنست.
gram molecule	(ش. ) ملکول گرم.
gramarey	دانش، دستور زبان ، جادو.
gramdfather cycle	چرخه  پدر بزرگ .
gramercy	سپاسگزارم، تشکر.
gramineous	علفی، علف دار، علف مانند، دارای غلات.
grammar	دستور زبان ، علم دستور، صرف و نحو، کتاب دستور.دستور زبان ، گرامر.
grammar school	مدرسه ابتدائی.
grammarian	متخصص دستور زبان .
grammatical	دستوری، صرف و نحوی، مطابق قواعد دستور.
gramme	گرم، یک  هزارم کیلو گرم.
gramophone	گرامافون ، دستگاه حبس صدا.
grampus	(ج. ش. ) گاو ماهی، نوعی یونس بزرگ ، نوعی انبر یا قندگیر.
granadier	(گ . ش. ) انار، درختانار، نارنجک انداز.
granadilla	(گ . ش. ) انواع گل ساعت گرمسیری.
granary	انبار دانه ، انبار غله ، جای غله  خیز.
grand	هزار دلار، بسیار عالی با شکوه ، مجلل، والا، بزرگ ، مهم، مشهور، معروف، با وقار، جدی.
grand dame	بانو، زن  با نفوذ.
grand duchess	زوجه  یا بیوه  دوک ، دوشس بزرگ .
grand duchy	دوک  نشین ، قلمرو دوک ، قلمرو دوشس.
grand duke	دوک  بزرگ  ( یک  درجه  پائین  تر از پادشاه  ).
grand jury	(حق. ) هیئت منصفه  عالی.
grand larceny	سرقت عظیم، سرقتاموال پر قیمت.
grand mal	(طب. ) صرع همراه  با تشنج و غش، حمله  بزرگ  صرع.
grand opera	اپرای سنگین ، اپرای عمیق.
grand piano	پیانوی بزرگ  و افقی.
grand slam	موفقیت کامل، توفیق عظیم، (بازی ورق ) شلم.
grandam	( grandame) مادر بزرگ ، ننه  بزرگ ، جده ، پیر زن .
grandame	( grandam) مادر بزرگ ، ننه  بزرگ ، جده ، پیر زن .
grandaunt	خاله  پدری، خاله  مادری، عمه  پدری، عمه  مادری.
grandbaby	نوه  بچه ، نوه  صغیر، نوه  نوزاد.
grandchild	نوه .
granddaughter	نوه ، دختر دختر، دختر پسر.
grandee	اصیل زاده ، نمجیب، (در جمع ) بزرگان ، اعیان .
grandeur	بزرگی، عظمت، شکوه ، شان ، ابهت، فرهی.
grandfather	پدر بزرگ .
grandfather clock	ساعت پاندولی بلندی که روی زمین  قرار میگیرد.
grandiloquence	قلنبه  نویسی، گزاف گوئی، مبالغه ، بلند پروازی.
grandiloquent	قلنبه  نویس، گزاف گوی.
grandiose	بزرگ  نما، عالی نما، پر آب و تاب، بلند.
grandiosity	پر طمطراقی، بزرگ  نمائی.
grandma	مادر بزرگ ، نه نه  جا.
grandmother	مادر بزرگ ، مثل مادر بزرگ  رفتار کردن .
grandnephew	نوه  برادر یا خواهر ( که پسر باشد).
grandniece	نوه  برادر یا خواهر ( که  دختر باشد ).
grandpa	پدر بزرگ .
grandparent	پدر بزرگ  یا مادر بزرگ ، جد یا جده .
grandsir	( grandsire) پدر بزرگ ، جد، پیر مرد.
grandsire	( grandsir) پدر بزرگ ، جد، پیر مرد.
grandson	نوه ، پسر پسر، پسر دختر.
grandstand	جایگاه  سر پوشیده  تماشاچیان  در میدان  اسب دوانی یا ورزشگاهها، حضار، شنوندگان .
grandurncle	عمو یا دائی پدر و مادر، عمو بزرگ ، دائی بزرگ .
grange	خانه  ییلاقی یا ساختمانهای روستائی، خانه  آبرومند رعیتی، کوشک ، انبار غله .
grangerize	(بااستفاده  از عکسها و گراورهای جمع آوری شده از کتابهای دیگر) مصور کردن ، (با استفاده  از عکسهای دیگران ) بیوگرافی چیزی رانوشتن ، بریدن  عکسهای کتاب.
granite	سنگ  خارا، گرانیت، سختی، استحکام.
granite paper	کاغذ رگه  دار، کاغذی که  دارای رشته  ها و خطوط رنگارنگ  میباشد.
graniteware	ظروف آهنی لعاب دار آشپزخانه .
granivorous	دانه  خوار، تخم خوار.
grannie	( granny) مادر بزرگ ، ننه  جان ، پیر زن  یا پیر مرد.
granny	( grannie) مادر بزرگ ، ننه  جان ، پیر زن  یا پیر مرد.
granofather tape	نوار پدر بزرگ .
grant	اهدائ، بخشش، عطا، امتیاز، اجازه  واگذاری رسمی، کمک  هزینه  تحصیلی، دادن ، بخشیدن ، اعطا کردن ، تصدیق کردن ، مسلم گرفتن ، موافقت کردن .
grant in aid	اعانه  ملی، کمک  هزینه .
grantable	قابل اهدائ.
grantee	صاحب امتیاز، گیرنده ، انتقال گیرنده .
granter	اهدائ کننده .
grantor	اهدائ کننده .
granular	دانه  دانه ، دارای دانه  های ریز.
granularity	دانه  دانه  بودن .
granulate	دانه  دانه  کردن ، دارای ذرات ریز کردن .
granulation	دانه ، برآمدگی، دانه  دور زخم، گوشت نوبالا آوری، دانه  دانه  سازی.
granulation tissue	گوشت نو ( در زخم)، نسج التیامی.
granule	دانه  ریز، جودانه ، (گ . ش. ) گرده ، (داروسازی) دانه ، حب و کپسولی که  باقند و شکرپوشیده  باشد.
granulite	گرانولیت.
grape	(گ . ش. ) انگور، مو.
grape sugar	(ش. ) گلوکز راست بر.
grapefruit	(گ . ش. ) درخت تو سرخ، میوه  تو سرخ.
grapevine	(گ . ش. ) درختانگور، تاک ، مو، شایعه ، شهرت.
graph	گراف، نگار.نمودار، نمایش هندسی، نقشه  هندسی، گرافیک ، طرح خطی، هجای کلمه ، اشکال مختلفیک  حرف، با گرافیک  و طرح خطی ثبت کردن ، با نمودار نشان دادن .
graph follower	دنبال گر گراف.
graph paper	کاغذ شطرنجی، کاغذ میلیمتری.کاغذ شطرنجی.
graph solution	حل ترسیمی.
grapheme	حرف، یکی از حروف الفبائ، نویسه .
graphic	نوشته  شده ، کشیده  شده ، وابسته  به  فن  نوشتن ، مربوط به  نقاشی یاترسیم، ترسیمی، واضح.نگاره  ای، ترسیمی، گرافیک .
graphic arts	هنرهای زیبا، هنر طراحی و دکوراسیون ، هنر خط نویسی و طراحی.
graphic character	دخشه  نگاره  ای.
graphic language	زبان  نگاره ای.
graphic panel	تابلو نگاره ای.
graphics	نگاره  سازی، رسم.
graphite	سرب سیاه ، مغز مداد، گرافیت.
graphitize	گرافیتی کردن .
grapho	پیشوند بمعنی نوشته  و ثبت شده  و نوشتن .
graphologist	خط شناس.
graphology	خط شناسی.
graphophone	نوعی دستگاه  ضبط صوت قدیمی.
grapnel	قلاب، چنگک ، چنگک  یا قلاب کشتی، قلاب چند شاخه ای، لنگر.
grappa	گراپا، نوعی کنیاک  خالص و بی رنگ  ایتالیائی.
grapple	چنگ ، قلاب، گلاویزی، دست بگریبانی، دست بگریبان  شدن ، گلاویز شدن .
grappling	قلاب، لنگر گاه .
grappling iron	لنگر قایق.
grapy	انگوری، شبیه  انگور.
grasp	فراچنگ  کردن ، بچنگ  آوردن ، گیر آوردن ، فهمیدن ، چنگ  زدن ، قاپیدن ، اخذ، چنگ  زنی، فهم.
grass	علف، سبزه ، چمن ، ماری جوانا، با علف پوشاندن ، چمن  زار کردن ، چراندن ، چریدن ، علف خوردن .
grass green	رنگ  سبز چمنی.
grass roots	کف زمین ، اجتماع محلی، منشائ، اساس.
grass tree	(گ . ش. ) نوعی زنبق استرالیائی.
grass widow	زنی که  بچه  حرامزاده  دارد، زن  خراب، فاحشه .
grass widower	مردی که  از زنش جدا شده ، مرد بیوه .
grasshopper	(ج. ش. ) ملخ، آتش بازی کوچک .
grassland	چمنزار.
grasslike	علف مانند.
grassplot	قطعه  زمین  علفزار.
grassy	پوشیده  از چمن ، علف مانند.
grate	###############################################################################################################################################################################################################################################################
grateful	سپاسگزار، ممنون ، متشکر، حق شناس.
grater	شبکه  آهنی، پنجره  آهنی.
graticule	شطرنجی کردن ، چهار خانه  کردن ، شطرنجی.
gratification	خشنودی، لذت، سر بلندی.
gratify	خشنود و راضی کردن ، لذت دادن (به )، مفتخر کردن ، جبران  کردن .
grating	چارچوب آهنی، شبکه ، پنجره ، تیز و دلخراش، گوشت ریز، ساینده .
gratis	رایگان ، مفت، مجانا، مجانی، آزاد.
gratitude	نمک  شناسی، قدر دانی، سپاسگزاری.
gratuitous	رایگان ، مفت، بیخود، بلاعوض.
gratuitous contract	عقد غیر معوض.
gratuity	پاداش، انعام، التفات، سپاسگزاری، رایگانی.
gratulant	خوش، بشاش، تهنیت آمیز، تبریک  آمیز.
gratulate	(congratulate) تبریک  گفتن ، سلام کردن .
gratulation	تبریک  گوئی.
graupel	گلوله  برف، دانه  برف.
graustark	سر زمین  خیالی داستان  خیالی.
gravamen	اصل شکایت، اصل غصه ، مایه  غم، (مج. ) شکایت رسمی، شکوائیه ، غصه  و غم.
grave	قبر، گودال، سخت، بم، خطرناک ، بزرگ ، مهم، موقر، سنگین ، نقش کردن ، تراشیدن ، حفر کردن ، قبر کندن ، دفن  کردن .
graveclothes	کفن ، خلعت.
gravedigger	قبر کن .
gravel	شن ، ریگ ، ماسه ، سنگ  مثانه ، سنگریزه ، شنی، شن  دار، متوقف کردن ، درشن دفن  کردن ، شن پاشیدن .
gravel blind	تقریبا کور، دارای چشم تار، دارای دید کم.
graver	قلمزن ، حکاک .
gravestone	سنگ  گور، سنگ  قبر، لوحه  قبر.
graveyard	(cemetery) قبرستان .
gravid	(pregnant) آبستن ، بار دار.
gravida	زن  آبستن ، حامله ، آبستن .
gravidity	آبستنی.
gravimetry	اندازه  گیری وزن  یا غلظت.
graving dock	(dock dry) حوضچه  تعمیر کشتی.
gravitate	سنگین  کردن ، بوسیله  قوه  جاذبه  حرکت کردن ، (مج. ) بطرف جاذبه  یامرکز نفوذ متمایل شدن ، متمایل شدن  بطرف، گرویدن .
gravitation	گرایش، کشش، جاذبه ، قوه  جاذبه ، تمایل.
gravity	سنگینی، ثقل، جاذبه  زمین ، درجه  کشش، وقار، اهمیت، شدت، جدیت، دشواری وضع.
gravure	گراور، شکل، حکاکی.
gravy	آبگوشت، شیره گوشت، استفاده  نا مشروع.
gravy train	منبع درآمد بدون  زحمت، منبع در آمد نامشروع.
gray	(grey) خاکستری، کبود، سفید(درمورد موی سرو غیره  )، سفید شونده ، روبه  سفیدی رونده ، (مج. ) باستانی، کهنه ، پیر، نا امید، بد بخت، بیرنگ .
gray code	رمز گری.
gray hen	(ج. ش. ) باقرقره  سیاه  ماده .
gray matter	ماده خاکستری بافت عصبی، مغز.
gray trout	(ج. ش. ) نوعی ماهی قزل آلا.
graybeard	ریش سفید، (گ . ش. ) شقایق پیچ.
grayfish	(ج. ش. ) نوعی ماهی روغن ، سگ  ماهی.
grayheaded	موخاکستری پیر.
