ancress	زن  گوشه نشین ، زن  عزلت گزین ، راهبه .
and	و، ضرب منطقی.و ( حرف ربط ).
and gate	دریچه  و.
andante	(مو. ) نسبتا ملایم ( نواخته  شود )، نسبتا آهسته ، بارامی، بملایمت.
andiron	سه  پایه ، پیش بخاری، سه  پایه ای که  کنار بخاری می گذاشتند.
androgen	هورمون  های جنسی که  باعث ایجاد صفات ثانویه  جنسی در مرد ( مثل ریش و صدا) می شوند.
androgynous	دوجنسه ، هم زن  و هم مرد.
androgyny	وجود دو حالت زنانگی و مردانگی توام، دوجنسی، خنثی.
andromache	(افسانه ئ یونان  ) زن  هکتور ( Hector).
andromeda	شاهزاده  خانم حبشه ای که  بوسیله  پرسوس ( perseus) از دست غولی نجات یافت و زن  او شد، (نج. ) منظومه  فلکی مرآه المسلسله .
anecdotage	داستان ، مجموع حکایات، پیر مرد پرگو.
anecdotal	حکایتی، حدیثی.
anecdote	حکایت، قصه ئ کوتاه ، امثال، ضرب المثل.
anechoic	بدون  انعکاس، ناپژواک .
anele	تدهین  یا روغن  مالی کردن .
anemia	( طب ) کم خونی، فقرالدم.
anemic	کم خون ، ضعیف.
anemograph	بادنگار.
anemometer	بادسنج.
anemometry	باسنجی.
anemone	شقایق نعمان ، لاله ئ نعمان ، رنگ  قرمز مایل به  آبی.
anemophilous	(گ . ش. ) لقاح شونده  در اثر باد.
anent	همراهی ( با)، در مشارکت با، مربوط به ، دراطراف.
anesthesia	بیهوشی، هوش بری.
anesthesiologist	(=anesthetist) ویژه گر هوش بری.
anesthesiology	هوش برشناسی، علم بی هوشی، مبحث بی هوشی ( در طب ).
anesthetic	بیهوشانه ، داروی بی هوشی، بی هوش کننده ، کم کننده ئ حس.
anesthetist	ویژه گر هوش بری، پزشک  متخصص بیهوشی و بی حسی.
anesthetize	بی هوش کردن .
anew	از نو، دوباره ، بطرز نوین ، از سر.
anfractuosity	پیچیدگی، پیچ و خم، ابهام.
anfractuous	مارپیچی، پرپیچ و خم.
angary	حق کشور متحارب برای استفاده  از اموال کشور بیطرف.
angel	فرشته ، مالک .
angelfish	(ج. ش. ) نوعی کوسه  ماهی.
angelic	فرشته ای، وابسته  به  فرشته .
angelical	فرشته ای، وابسته  به  فرشته .
anger	برآشفتگی، خشم، غضب، خشمگین  کردن ، غضبناک  کردن .
angina	( طب) گلودرد، ورم گلو، آنژین .
anginal	وابسته  به  گلودرد.
angiology	رگ  شناسی، مطالعه  عروق خونی و لنفی.
angle	گوشه ، زاویه ، کنج، قلاب ماهی گیری، باقلاب ماهی گرفتن ، ( مج. ) دام گستردن ، دسیسه  کردن ، تیزی یا گوشه  هر چیزی.زاویه .
angler	ماهی گیر.
angleworm	(=earthworm) (ج. ش. ) کرم خاکی.
anglian	مربوط به نژاد ( انگل های ) انگلستان ، زبان  قوم انگل ها.
anglican	وابسته  بکلیسای انگلیس.
anglicanism	اصول و انتقادات کلیسای انگلیس.
anglicism	اصطلاح زبان  انگلیسی، انگلیسی مابی.
anglicist	متخصص اصطلاحات و قواعد زبان  انگلیسی.
anglicization	انگلیسی مابی، انگلیسی منشی، اتصاف بصفات و خصوصیات انگلیسی، تلفظ یا نوشتن  بطرزانگلیسی.
anglicize	باداب و رسوم انگلیسی درآمدن ، انگلیسی ماب شدن ، انگلیسی ماب کردن ، بطرز انگلیسیتلفظ کردن .
angling	ماهیگیری ( باقلاب ).
anglo	پیشوند به  معنی ( انگلیسی) و ( مربوط به  انگلیس ).
anglo saxon	انگلوساکسن ، نژاد انگلیسی و ساکنسونی.
anglophile	انگلیسی دوست، طرفدار انگلیسها.
anglophobe	کسی که  از انگلستان  بیم و تنفر دارد، بیمناک  از انگلستان .
anglophobia	بیزاری و ترس از انگلیسها.
angora	موی خرگوش یا مرغوز.
angora cat	(ج. ش. ) گربه ئ براق.
angora goat	(ج. ش. ) مرغوز.
angrily	از روی خشم.
angriness	غضبناکی.
angry	اوقات تلخ، رنجیده ، خشمناک ، دردناک ، قرمز شده ، ورمکرده ، دژم، برآشفته .
angst	احساس وحشت و نگرانی، احساس بیم.
angstrom	آنگستروم.واحد اندازه گیری طول امواج ( نور و رادیو ).
anguish	دلتنگی، اضطراب، غم و اندوه ، دلتنگ  کردن ، غمگین  شدن ، نگران  شدن ، نگران  کردن .
anguished	مضطرب، نگران .
angular	زاویه ای، گوشه  دار.گوشه دار، گوشه ای، (مج. ) لاغر، زاویه ای.
angularity	گوشه داری، زاویه  داری، لاغری، تندی.
angulate	گوشه دار، گوشه ای.
angulation	زاویه داری.
anhydrous	(ش. ) بی آب.
ani	(ج. ش. ) پرندگان  سیاهی از خانواده ئ فاخته .
anile	پیرزنانه ، عجوزه ، ضعیف.
aniline dye	رنگ  انیلین .
animadversion	قوه ئ ادراک ، ملاحظه ، مراقبت، مشاهده ، اعتراض، تذکر و اعلام خطر، انتقاد.
animadvert	خرده  گرفتن ، اعتراض کردن ، متوجه  شدن ، تعیین  تقصیر و مجازات( بوسیله ئ دادگاه )نمودن .
animal	جانور، حیوان ، حیوانی، جانوری، مربوط به  روح و جان  یا اراده ، حس و حرکت.
animal husbandry	دام پروری.
animalcular	وابسته  به  جانوران  ذره بینی.
animalcule	(animalcula and animalcules. pl) جانور کوچک ، حیوانک .
animalculum	(animalcula and animalcules. pl) جانور کوچک ، حیوانک .
animalism	عالم حیوانی، نفس پرستی، اعتقاد باین  که  انسان  جانوری بیش نیست.
animalist	پیکرنمای جانوران ، نقاش جانور، مصور حیوانات، معتقد به  حیوان  صفتی انسان .
animality	طبیعت حیوانی، زندگی جانوران ، حیوانیت.
animalization	تبدیل به  حیوان ، واجد صفات حیوانی، وجود مواد حیوانی.
animalize	جانور (خوی ) نمودن ، حیوانی کردن ، شهوانی کردن .
animate	سرزنده ، باروح، جاندار، روح دادن ، زندگی بخشیدن ، تحریک  و تشجیع کردن ، جان  دادن  به .
animated	باروح، سرزنده .
animated cartoon	فیلم های نقاشی شده ، فیلم های میکی موس.
animation	جان  بخشی، انگیزش، تحریک ، سرزندگی.
animator	روح بخش، جان  دهنده ، رونق دهنده ، تهیه  کننده ئ فیلمهای کارتون .
animism	جان  گرائی، همزاد گرائی، اعتقاد باینکه  روح اساس زندگی است، اعتقاد باینکه  ارواحمجرد وجود دارند، اعتقاد بعالم روح و تجسم ارواح مردگان .
animistic	وابسته  به  جان گرائی یا همزادگرائی.
animosity	دشمنی، عداوت، شهامت، جسارت، کینه .
animus	اراده ، قصد، نیت، روح دشمنی و غرض، عناد.
anise	(گ . ش. ) بادیان  رومی، انیسون .
aniseed	تخم بادیان  رومی که  بصورت ادویه  بکار میرود.
anisette	عرق بادیان .
anisometric	دارای قسمت های غیر متقارن .
ankle	قوزک ، قوزک  پا.
anklebone	استخوان  قوزک ، کعب.
anklet	خلخال، پابند، غل و زنجیر برای بستن  پا.
anlage	(anlages and anlagen. pl) اساس و پایه ئ رشد بعدی، قسمت کوچکی که  بعدا رشد نموده  وبزرگ  میشود، زائده .
annalist	وقایع نگار، تاریخچه  نویس.
annals	تاریخچه ، وقایع سالیانه ، سالنامه ، اخبار سال، برنامه  سالیانه ئ عشائ ربانی.
anneal	گرم کردن ، پختن  ( آجر)، حرارت زیاد دادن  و بعد سرد کردن  ( فلزات )، ( مج. ) سخت وسفت کردن ، بادوام نمودن .
annex	پیوستن ، ضمیمه  کردن ، ضمیمه ، پیوست، پیوستن ، ضمیمه  سازی.
annexation	پیوست، ضمیمه  سازی، انضمام.
annihilate	نابود کردن ، از بین  بردن ، خنثی نمودن .
annihilation	نابودی.
annihilator	نابود کننده ، از بین  برنده .
anniversary	سوگواری سالیانه ، جشن  سالیانه  عروسی، مجلس یادبود یا جشن  سالیانه ، جشن  یادگاری.
anno domini	بعد از میلاد مسیح، میلادی.
anno hegirae	برطبق سال هجری، مطابق تقویم هجری.
annotate	حاشیه  نوشتن .حاشیه  نوشتن ، یادداشت نوشتن ، تفسیر نوشتن ، ( باon یاup) تفسیر کردن .
annotation	حاشیه نویسی.یادداشت ( درحاشیه  )، حاشیه  نویسی، تفسیر.
announce	آگهی دادن ، اعلان  کردن ، اخطار کردن ، خبر دادن ، انتشاردادن ، آشکارکردن ، مدرک  دادن .
announcement	آگهی، اعلان ، خبر.
announcer	اعلان  کننده ، گوینده .
annoy	دلخورکردن ، آزردن ، رنجاندن ، اذیت کردن ، بستوه  آوردن ، خشمگین  کردن ، تحریک  کردن ، مزاحم شدن .
annoyance	دلخوری، آزار، اذیت، ممانعت، آزردگی، رنجش.
annoyer	آزار دهنده .
annoying	رنجش آور.
annual	سالیانه ، یک  ساله .
annuitant	حقوق بگیر، وظیفه  خور.
annuity	حقوق یا مقرری سالیانه ، گذراند.
annul	لغو کردن ، باطل کردن ، خنثی کردن .
annular	حلقه  مانند، حلقوی، (فیزیک ) وسائل و ابزار حلقه دار، دارای علائم و اشکال حلقوی.
annular eclipse	خسوف ناقص.
annulate	حلقوی، حلقه  دار.
annulated	حلقوی، حلقه  دار.
annulation	تشکیل حلقه ، ( حق. ) فسخ، الغائ.
annulment	الغائ، فسخ، ابطال.
annulus	(annuluses and annuli. pl) ( هند. ) دایره ای که  بوسیله ئ گردش یک  دایره  ورائ محیط خودتشکیل گردد، فضای بین  دوایر متحد المرکز، حلقه ، حلقوی.
annunciation	آگهی، اعلام، بشارت، ( باحرف بزرگ  ) عید تبشیر ( عید  مارس مسیحیان ).
annunciator	مبشر، اعلام کننده .
annunciatory	بشارتی.
anode	قطب مثبت، آنود.( برق ) قطب مثبت ( در پیل الکتریکی )، الکترود مثبت یا آند.
anodize	بصورت قطب مثبت در آوردن .
anodyne	آرام کننده ، تسکین  دهنده ، مسکن ، دوای مسکن .
anoint	روغن  مالی کردن ، تدهین  کردن .
anointment	پماد مالی، روغن  مالی، تدهین ، تقدیس با روغن  مقدس.
anomalous	غیر عادی، خارج از رسم، بیمورد، مغایر، متناقض، بی شباهت، غیر متشابه .
anomaly	خلاف قاعده ، غیر متعارف، بی ترتیب.
anomie	بی هنجاری، بی توجهی به  اصول دین ، اعتقاد به  بی نظمی.
anomy	بی هنجاری، بی توجهی به  اصول دین ، اعتقاد به  بی نظمی.
anon	بزودی، فورا، چند لحظه  بعد.
anonym	شخص بی نام، نویسنده ئ گمنام، نام عاریه .
anonyme	شخص بی نام، نویسنده ئ گمنام، نام عاریه .
anonymity	گمنامی، بینامی.
anonymous	بی نام، دارای نام مستعار، تخلصی، لاادری.
anopheles	(ج. ش. ) نوعی پشه  از جنس انوفل (anopheles) که  ناقل میکرب مالاریا میباشد.
anorak	نوعی ژاکت باشلق دار مخصوص نواحی قطبی.
anorexia	(=anorexy) بی اشتهائی، کم اشتهائی.
anosmia	فقدان  حس شامه ، نابویائی.
another	دیگر، دیگری، جدا، علیحده ، یکی دیگر، شخص دیگر.
another guess	نوعی دیگر، قسمتی دیگر.
anoxia	( طب ) کمبود اکسیژن .
anserine	غازی شکل، مثل غاز، (مج. ) کودن .
answer	پاسخ، پاسخ دادن .(.vt): پاسخ دادن ، جواب دادن ، از عهده  برآمدن ، ضمانت کردن ، دفاع کردن  (از)، جوابگو شدن ، بکار آمدن ، بکاررفتن ، بدرد خوردن ، مطابق بودن  ( با )، جواب احتیاج را دادن  (.n): جواب، پاسخ، دفاع.
answerable	مسئول، ملتزم، ضامن ، جوابگو، پاسخ دار، جواب دار.
answerback	پاسخ برگشتی، در پاسخ.
ant	(.n): مورچه ، مور. (.pref -ant): پیشوندیست بمعنی >ضد< و >مخالف< و >درعوض < و >بجای < و غیره .
antacid	دوای ضد ترشی معده ، ضد اسید معده .
antaeus	( افسانه ئ یونان  ) پهلوان  غول آسای لیبی که  پسر زمین  بود.
antagonism	مخالفت، خصومت، هم آوری، اصل مخالف.
antagonist	هم آورد، مخالف، ضد، رقیب، دشمن .
antagonistic	مخالفت آمیز، خصومتآمیز، رقابت آمیز.
antagonize	مخالف کردن ، دشمن  کردن .
antarctic	مربوط به  قطب جنوب، قطب جنوبی، قطب جنوب.
antarctic circle	مدار قطب جنوب.
ante	(.vi and. vt): بالا بردن ، نشان  دادن ، توپ زدن . (.pref -ante): پیشوندی است بمعنی - پیش - و - قبل از- و - درجلو-.
anteater	(ج. ش. ) جانور پستاندار مورچه  خوار، آردوارک ، پرنده ئ مورچه  خوار.
antebellum	قبل از جنگ ، قبل از جنگ  داخلی آمریکا.
antecede	سابق یا اسبق بودن ، (از لحاظ مکان  و زمان  و مقام) برتری جستن ، پیش رفتن ، جلوترآمدن .
antecedence	پیشی، پیشروی، تقدم، سبقت.تقدم، پیشی.
antecedent	پیشین ، پیشی، سابق، مقدم، مقدمه ، سابقه ، (د. ) مرجع ضمیر، دودمان ، تبار.مقدم، پیشین .
antecessor	پیشرو، مقدم.
antechamber	اطاق کفش کن ، پیش اطاقی.
antechoir	جایگاه  مخصوص روحانیون  و سرایندگان  در کلیسا.
antedate	پیش از تاریخ حقیقی تاریخ گذاشتن ، پیش بودن  (از)، منتظربودن ، پیش بینی کردن ، جلوانداختن ، سبقت.
antediluvian	وابسته  به  پیش از طوفان ، پیش از طوفان  نوح، آدم کهن  سال، آدم کهنه  پرست.
antelope	(antelopes، antelope. pl) بزکوهی.
antemeridiem	(.M. A =) قبل از ظهر ( مخفف آن . M. A است ).
antemortem	قبل از مرگ ، مرگ  زود رسیده .
antenatal	مربوط به  قبل از تولد، قبل از ولادتی.
antenna	آنتن ، موج گیر.(antennas، antennae. pl) شاخک ، (در بیسیم ) موج گیر، آنتن .
anter	دخمه ، غار، سردابه .
anterior	جلو(ی)، قدامی.
anteroom	اطاق انتظار، کفش کن .
anth	(.pref -anth، -ant، -anti): پیشوندهائیست بمعنی >ضد< و >مخالف< و >درعوض < و>بجای < و غیره  مثل: ANTIchrist.
anthelmintic	کرم کش، دافع کرم روده ، مربوط بداروی ضد کرم.
anthem	سرود، سرودی که  دسته  جمعی در کلیسا میخوانند.
anther	(گ . ش. ) بساک .
antheridium	(antheridia. pl) عضو تناسلی نر در نهانزادان ، بساک .
anthesis	(گ . ش. ) شکوفان ، غرق شکوفه ، عمل شکفتن  غنچه .
