hemp nettle	(گ . ش. ) گیاهان  جنس کله  گربه .
hemstitch	( درخیاطی ) رشته  های نخ را بطورموازی قرار دادن  و رشته  های عمودی را ازلای آنهاگذراندن  ( برای ایجاد طرح های مختلف ).
hen	مرغ، ماکیان ، مرغ خانگی.
hen and chickens	(گ . ش. ) همیشه  بهار، همیشه  بهار باغی، آذرگون .
hen coop	مرغدان .
hen party	مهمانی زنانه ، مجلس رقص زنانه .
henbane	(گ . ش. ) سیکران ، بذر البنج، بنگ  دانه .
hence	از اینرو، بنابر این ، از این  جهت، پس از این .
henceforth	از این  پس، زین  سپس، از این  ببعد.
henceforward	از این  ببعد، پس از این .
henchman	پیرو، هواه  خواه  سیاسی، نوکر.
hendecasyllabic	شعر یا نثر یازده  هجائی.
henequen	الیاف محکم وزرد رنگ  گیاه  صباره .
henna	(گ . ش. ) حنا، بوته  حنا، حنا مالیدن .
hennery	مرغدان ، مزرعه  یا محل پرورش مرغ.
henotheism	ستایش چند خدا یکی پس از دیگری، توحید نوبتی.
henotheist	معتقد یا وابسته  به  توحید نوبتی.
henpeck	سعی کردن  برای تفوق یافتن  ( در مورد زوجیه  نسبت به  شوهر خود )، کوشش در مداخلاتجزئی ( در کارهای شوهر ) کردن ، عیبجوئی کردن .
hent	قاپیدن ، بچنگ  آوردن ، ربودن ، تا اینکه .
hep	حرف ندا که  برای دستور یا امریه  به  نظامیان  بکار میرود، وارد، مطلع، آگاه .
heparin	( طب ) ماده  چند قندی(polysaccharide) که  در کبد ساخته  میشود.
heparinize	( طب ) باهپارین  درمان  کردن ، تحت درمان  باهپارین  قرار دادن .
hepatic	جگری، کبدی، سودمند برای جگر، جگری رنگ .
hepatica	(گ . ش. ) غافث معمولی (wort liver)، دوای جگر.
hepatitis	( طب ) آماس کبدی، تورم کبد.
hepcat	hipster =.
hephaestus	(افسانه  یونان  ) خدای آتش وفلز کاری.
hepped up	باحرارت، مجذوب.
hept	(hepta) پیشوندی بمعنی هفت.
hepta	(hept) پیشوندی بمعنی هفت.
heptad	هفت چیز، هفتگانه ، سبعه ، هفت نت، هفت بنیانی.
heptagon	(هن. ) هفت گوش، هفت گوشه ، هفت ضلعی، هفت پهلوئی، هفت ماهه .
heptameter	شعر هفت وتدی.
heptarchy	حکومت هفت نفری، ولایات هفت گانه .
heptateueh	کتب هفت گانه  اول کتب عهد عتیق.
heptose	(ش. ) انواع قندهای ایزومریک  بفرمول 4O71C7H.
her	اورا ( مونث )، آن  زن  را، باو، مال او.
herald	جارچی، پیشرو، جلودار، منادی، قاصد، از آمدن  یاوقوع چیزی خبر دادن ، اعلامکردن ، راهنمائی کردن .
heraldry	نجباوعلائم نجابت خانوادگی، نشان  نجابت خانوادگی، آئین  وتشریفات نشان های خانوادگی.
herb	گیاه ، علف، رستنی، شاخ وبرگ  گیاهان ، بوته .
herb doctor	پزشکی که  با داروی گیاهی به  مداوا میپردازد.
herbaceous	گیاه  مانند، گیاهی.
herbage	گیاه  ( بطورکلی )، رستنی، علف، شاخ وبرگ .
herbal	گیاه  نامه ، مجموعه  یا کلکسیون  انواع گیاهان ، گیاهی، ساخته  شده  از علف وگیاه .
herbalist	فروشنده  گیاهان  طبی، (سابقا) گیاه  شناس.
herbarium	مجموعه  گیاهان  خشک  گیاه دان  ( اطاق یا جعبه  ).
herbicidal	کشنده  گیاهان .
herbicide	عاملی که  برای از بین  بردن  علف ها وگیاهان  بکار میرود، علف کش.
herbivore	(ج. ش. ) گیاه  خوار.
herbivorous	گیاه  خواری.
herblike	گیاه  مانند.
herby	بوته  دار، مانند بوته ، گیاه  دار.
herculean	بسیار دشوار، خطرناک ، بسیار نیرومند، وابسته  به  هرکول.
hercules	هرکول، پهلوان  نامی اساطیر یونان  و روم.
herd	رمه ، گله ، گروه ، جمعیت، گرد آمدن ، جمع شدن ، متحد کردن ، گروه .
herder	چوپان ، گله  بان ، محافظ، رمه  دار، گاودار.
herdic	کالسکه ای که  بدنه  کوتاهی دارد واز عقب سوار آن  میشوند.
herdsman	چوپان ، گله  دار، رمه  دار، ( مج. ) کشیش، روحانی.
here	اینجا، در اینجا، در این  موقع، اکنون ، در این  باره ، بدینسو، حاضر.
hereabout	درهمین  نزدیکی ها، دراین  حدود، در این  حوالی.
hereafter	از این  پس، از این  ببعد، آخرت.
hereaway	(ک . ) باین  طرف، در این  حوالی.
hereby	بدین  وسیله ، بموجب این  نامه  یا حکم یا سند.
hereditament	میراث، ملک ، دارائی غیر منقول، مال موروثی.
hereditary	ارثی.
heredity	انتقال موروثی، رسیدن  خصوصیات جسمی وروحی بارث، تمایل برگشت باصل، توارث، وراثت.
hereford	نوعی گوساله  گوشت قرمز از نژاد انگلیسی که  صورت سفیدی دارد.
herein	در این ، در این  باره .
hereinabove	مافوق این ، بالاتر از این .
hereinafter	بعد از این ، از این  پس، در سطور بعد.
hereinbefore	درمقدمه  این  نوشته  یاسند، درمقدمه  این  موضوع، پیش از این .
hereinbelow	در پائین  این ، در زیر این ، از این  پائین  تر.
hereof	از این ، متعلق باین ، ( م. م. ) از اینجا، در این  خصوص.
hereon	در این ، بر این ، در این  مورد، در اینجا، در نتیجه  این .
heresiarch	سردسته  رافضی ها، رئیس رافضیون ، رئیس بدعت کاران  ومرتدین .
heresy	کفر، ارتداد، الحاد، بدعتکاری، فرقه ، مسلک  خاص.
heretic	رافضی، فاسد العقیده ، بدعت گذار، مرتد.
hereto	باین  ( نامه  )، بدین  وسیله .
heretofore	پیش از این ، پیشتر، سابقا، قبلا، تاکنون .
hereunder	در زیر، در ذیل، ذیلا.
hereunto	باین  ( نامه  )، بدین  وسیله ، تاکنون ، تا این  وقت، تا این  زمان .
hereupon	درنتیجه  این ، از این  رو، پس از این ، متعاقب این .
herewith	به  این  نامه ، ( یا ورقه  یا پیمان  نامه  یا سند )، همراه  این  نامه ، لفا، جوفا، تلوا.
heriot	(حق. - انگلستان  ) مالیات یاحقی که  پس از مرگ  تیولدار به  لرد یا امیر پرداخته  میشده .
heritable	ارث بردنی، بارث رسیدنی، قابل توارث.
heritage	میراث، ارثیه ، ارث، ماترک ، ترکه  غیر منقول، مرده  ریگ ، سهم موروثی، (مج. )بخش.
heritor	ارث بر، وارث.
hermaphrodite brig	( د. ن . ) کشتی دو دگله .
hermaphroditic	هم مرد هم زن .
hermaphroditus	( افسانه  یونان  ) پسر هرمس وآفرودیت که  وقتی در آب تنش را می شست بایک  حوری دریائیمتصل و دارای یک  بدن  شد.
hermaprodite	نرموک ، نر وماده ، خنثی، کسی که  هم دارای حالات زنانگی وهم حالات مردانگی باشد.
hermeneutic	علم تفسیر، تعبیر، آئین  تفسیر کتاب مقدس.
hermes	هرمس ( در اساطیر یونان  ) خدای بازرگانی ودزدی وسخنوری.
hermetic	وابسته  به  هرمس مصری، کیمیائی، سحر آمیز.
hermit	زاهد گوشه  نشین ، تارک  دنیا، منزوی.
hermit crab	(ج. ش. ) خرچنگی که  پاهای عقب آن  ناقص است.
hermitage	گوشه  عزلت، جای انزوا، زاویه .
hernia	( طب ) فتق، مرض فتق، غری.
herniate	(طب ) بادفتق داشتن ، فتق داشتن .
hero	قهرمان ، دلاور، گرد، پهلوان  داستان .
hero worship	قهرمان  پرستی.
heroic	قهرمانانه ، قهرمان  وار، بی باک ، حماسی.
heroic couplet	شعر دو بیتی حماسی پنج هجائی.
heroic stanza	آهنگ  چهارهجائی در اشعار حماسی ( بروزن  abab).
heroic verse	شعر حماسی، شعر رزمی.
heroin	هروئین .
heroine	شیرزن ، زنی که  قهرمان  داستان  باشد.
heroinism	اعتیاد به  هروئین .
heroism	گردی، قهرمانی، شجاعت.
heroize	خود را پهلوان  وانمود کردن ، قهرمان  وپهلوان  وانمود کردن ، قهرمان  وپهلوان  شدن .
heron	(ج. ش. ) ماهیخوار، حواصیل.
heronry	پرورشگاه  مرغ ماهیخوار، دسته  ماهیخواران .
herpes simplex	( طب ) تب خال، بیماری تب خال.
herpes zoster	( طب ) زونا.
herpetologist	متخصص خزنده  شناسی.
herpetology	خزنده  شناسی، قسمتی از جانور شناسی که  درباره  خزندگان  وذوحیاتین  بحث میکند.
herring	(ج. ش. ) شاه  ماهی (hearengus clupea).
herring bone	استخوان  شاه  ماهی، معماری یا طرح چپ و راست.
hers	مال آنزن  ( فرق میان  her وhers اینست که  her همیشه  با موصوف گفته  میشود ولی hersتنها وبطور مطلق بکار میرود ).
herself	خودش ( آنزن  )، خود آن  زن ، خودش را.
hertz	(HZ) هرتز، چرخه  در ثانیه .
hertzian wave	( فیزیک  ) امواج هرتز zhert.
hesagonal	شش گوشه .
hesitance	(hesitancy)درنگ ، دودلی، تردید.
hesitancy	(hesitance) درنگ ، دودلی، تردید.
hesitant	دودل، مردد، درنگ  کننده ، تامل کننده .
hesitate	تامل کردن ، مردد بودن ، بی میل بودن .
hesitater	مردد، تردید کننده .
hesitation	درنگ ، تبعید.تامل، درنگ ، دودلی.
hesperus	ونوس، ستاره  شام، ناهید، زهره .
hessian	وابسته  به  شهرهس ( hesse )، آدم پولکی، آدم مزدور.
hessian boot	چکمه  بلند.
hessian fly	(ج. ش. ) حشره  گندم خوار.
hessite	(مع. ) تلورید نقره .
hest	(ک . ) امر، فرمان ، امریه ، وعده .
hestia	(یونان  باستان  ) الهه  اجاق خانوادگی وشهرها.
hesverides	(افسانه  یونان  ) باغ سیب های طلائی.
het up	( د. گ . - آمر. ) بر افروخته ، تحریک  شده .
hetaera	(hetaira)( یونان  قدیم ) معشوقه ، فاحشه .
hetaira	(hetaera)( یونان  قدیم ) معشوقه ، فاحشه .
heter	(hetero)پیشوندیست بمعانی، بغیر از و دیگر و از جنس دیگری یا ازنوع مختلف.
hetero	(heter)پیشوندیست بمعانی، بغیر از و دیگر و از جنس دیگری یا ازنوع مختلف.
heterochromatic	(گ . ش. ) دارای رنگهای مختلف، مختلف اللون .
heterochromatism	ناهمرنگی.
heterodox	دارای مذهب وعقایدی مخالف عقاید عمومی، مرتد، گمراه ، زندیق.
heterodoxy	ارتداد، زندقه .
heterogeneous	ناهمگن ، نامتجانس.ناجور، ناهمگن ، غیر متجانس، متباین .
heterogenesis	خلق الساعه ، تولید وپیدایش ناگهانی، تناسل ناهمجنس، تولید شده  درخارج بدن .
heterogenetty	ناهمگنی، عدم تجانس.
heterogeny	ناجوری، ناهمگنی، تباین ، عدم تجانس.
heterogonous	(گ . ش. ) دارای دو یا چند نوع گل کامل.
heterologous	غیر متجانس، غیر مشابه ، بدون  نسبت، سرم غیر انسانی، دگرسان .
heterology	( زیست شناسی ) عدم تجانس بین اعضای مختلف، ناهمگنیاعضائازلحاظ ساختمانی، دگرسانی.
heterolysis	( درمورد سلول ها ) فساد وزوال در اثر عامل خارجی ( مخالف کلمه  Autolysis).
heteromerous	دارای ترکیبات غیر مربوط ونامتجانس.
heterometabolic	(heterometabolous) (ج. ش. ) دارای دگردیسی ناقص.
heterometabolous	(heterometabolic)(ج. ش. ) دارای دگردیسی ناقص.
heteromorphic	(ج. ش. ) جور بجور شونده ، دارای شکل های گوناگون ، جانوران  دگردیس.
heteronomy	پیروی از قانون  دیگری، انقیاد وپیروی از فرامین  وقوانین  شخص دیگری.
heteropetalous	(گ . ش. ) دارای گلبرگ  های غیر همشکل.
heterophyte	(گ . ش. ) گیاه  انگل گیاهان  دیگر.
heterosexual	مربوط به  علاقه  جنسی نسبت به  جنس مخالف، وابسته به  جنس مخالف، علاقمند به  جنس مخالف.
heterosexuality	علاقه  بجنس مخالف.
hetotism	بردگی، حالت خادم ومخدومی ( درگیاه  ودرحیوان  ).
heuristic	پی برنده ، کشف کننده ، اکتشافی، ابتکاری، بحث اکتشافی.ذهنی، غیر مستدل.
heuristic approach	مشی ذهنی.
heuristic method	روش ذهنی.
heuristic program	برنامه  ذهنی.
heuristic routine	روال ذهنی.
hew	بریدن ، قطع کردن ، انداختن  ( درخت وغیره  )، ضربت، شقه ، ذبح، شکاف یاترک  نتیجه ضربه .
hewer	قطع کننده .
hex	ساحر، جادوگر، سحر وجادو کردن .
hexachlorophene	(ش. ) ماده  متبلور باکتری کش.
hexadecimal	شانزده  شانزدهی.
hexadecimal notation	نشان  گذاری شانزده  شانزدهی.
hexadecimal number	عدد شانزده  شانزدهی.
hexadecimal numeral	رقم شانزده  شانزدهی.
hexagon	( هن. ) شش گوش، شش گوشه ، شش بر، شش پهلو.
hexagram	شکل مرکب از دو مثلث متساوی الاضلاع.
hexahedron	شش وجهی، جسم شش سطحی.
hexahydrate	(ش. ) ترکیبی که  دارای شش ذره  آب باشد.
hexameter	شعر شش وتدی یا شش وزنی، دارای شش وزن .
hexaploid	شش گانه ، شش بخشی.
hexapod	(ج. ش. ) شش پایان ، جانور شش پا.
hexateuchal	شش کتاب نخستین  از تورات.
hexerei	( آمر. ) جاودگری، سحر.
hey	های، ای، وه ، هلا، آهای، هی.
hey day	ریعان  جوانی، اوج خوش بختی.
hi	فریاد خوش آمد مثل هالو و چطوری و همچنین  بجای آهای بکار میرود.
hi fi	(مخفف کلمه fidelity high) وسائل ایجاد صدا ( گرامافون  ) بابهترین  درجه  ملیمت ونرمی.
hiatus	وقفه ، شکاف، فاصله ، التقای دو حرف با صدا.
hibachi	منقل ذغالی.
hibernaculum	جایگاه  زمستانی، گلخانه  گلهای زمستانی.
hibernal	زمستانی.
hibernate	(ج. ش. ) زمستان  را در بیهوشی بسر بردن ، بخواب زمستانی رفتن  (گیاهان  وجانوران  ).
hibernation	( در بعضی از موجودات ) بسر بردن  زمستان  درحال خواب یا بیهوشی، زمستان  خوابی.
hibernian	ایرنلدی، ساکن  ایرلند، ایرلندی زبان .
hibernicism	ضرب المثل یا گفتار ایرلندی، ملیت ایرلندی.
hibiscus	(گ . ش. ) هرنوع گیان  یا بوته  یا درخت از جنس بامیه  از خانواده  پنیر کیان .
hic jacet	(م. ل. ) در اینجا خفته  استه ، کتیبه  روی قبر، نوشته  روی سنگ  قبر.
