hocus	نوشابه  دارو زده ، ( ک . - م. م. ) فریب، حقه ، فریب دهنده ، فریفتن ، گول زدن .
hocus pocus	تردستی، حقه  بازی، ورود حقه  بازی، چیزبی معنی، مهمل، چیز گمراه  کننده ، معضل.
hod	ناوه ، ( آمر. ) سطل ذغالی، ذغالدان ، بالا وپائین  پریدن .
hodcarrier	کارگر ناوه  کش.
hodgepodge	خوراک  همه  چیز درهم، چیز درهم وبرهم.
hoe	کج بیل، کج بیل زدن .
hoecake	کلوچه  آرد ذرت.
hoer	بیل زن .
hog	خوک ، گراز، خوک  پرواری، بزور گرفتن .
hog tie	( آمر. ) چهاردست وپا رامحکم بستن ، عاجز ودرمانده  کردن ، از کار افتادن .
hogback	گوژپشت، قوزی.
hogfish	(ج. ش. ) گراز دریائی، یکنوع عقرب ماهی.
hoggish	خوک  مانند، خوک  صفت.
hogwash	گنداب آشپزخانه ، چیز بی معنی وبیمزه .
hohe loop	حلقه  منزلگاه .
hoi polloi	توده  مردم، ازدحام.
hoist	بالا بردن ، بلند کردن ، بر افراشتن ، عمل بالا بردن ، عمل کشیدن ، مقدار کشش.
hoity toity	سبکسر، مغرور، خودپسند، کج خلق.
hokeypokey	میمون  صفتی، تقلید وادا واصول، بستنی قیفی وغیره  که  بستنی فروشهای دوره  گرد میفروشند.
hokum	چرند، بی معنی، نمایش سطحی وبد.
holandric	منحصرا از طرف پدر ارث برده .
holarctic	وابسته  به  ناحیه  قطب شمال، منطقه  قطب شمال.
hold	دست نگاه  داشتن ، تامل.نگهداشتن ، نگاه  داشتن ، دردست داشتن ، گرفتن ، جا گرفتن ، تصرف کردن ، چسبیدن ، نگاهداری.
hold back	مانع، گیر، بند، وقفه ، توقف، مانع شدن ، اشغال کننده .
hold condition	وضعیت تامل.
hold facility	امکان  تامل.
hold forth	ارائه  دادن ، پیشنهاد کردن ، انتظار داشتن .
hold instruction	دستورالعمل تامل.
hold out	بسط یافتن ، حاکی بودن  از، خودداری کردن  از.
hold over	به  تصرف ملک  ادامه  دادن ، ادامه  دادن ، باقی ماندن ، برای آینده  نگاه داشتن ، تمدید.
hold up	با اسلحه  سرقت کردن ، مانع شدن ، قفه ، توقیف.
holdall	جعبه  هزار پیشه ، جعبه  اسباب های مختلف.
holder	دارنده ، نگاه  دارنده ، گیرنده ، اشغال کننده .
holdfast	بند، عقربک ، چفت، میخ، گیر، گیره ، قلاب.
holding	دارائی، مایملک ، ملک  متصرفی، موجودی.
holding company	شرکتیکه  مالک  سهام یک  یاچند شرکت میباشدودرسیاست آنان  مداخله میکند، شرکت مرکزی.
hole	سوراخ، گودال، حفره ، نقب، لانه  خرگوش و امثال آن ، روزنه  کندن ، در لانه  کردن .حفره ، سوراخ.
holiday	روزبیکاری، تعطیل، روز تعطیل، تعطیل مذهبی.
holiness	تقدس، قدوسیت، پرهیز کاری، لقب پاپ، حضرت.
holla	( صدا برای جلب توجه  ) اهوی، آهای، یاالله ، بارک  الله ، بافریاد تشریق کردن .
holland	کشور هلند، هلندی.
hollandaise	سوس مرکب از کره  وزرده  تخم مرغ وآب لیمو وسرکه .
hollands	جین  یا مشروب هلندی.
holler	فریاد خوشحالی، صدای مخصوص هر حیوان  ( مثل صدای قورباغه  )، فریاد کردن ، سروصداراه  انداختن .
hollerith	هالریت.
hollerith code	رمز هالریتی.
hollerith crad	کارت هالریت.
hollo	( صدا برای جلب توجه  ) اهوی، آهای، یاالله ، بارک  الله ، بافریاد تشریق کردن .
holloo	( صدا برای جلب توجه  ) اهوی، آهای، یاالله ، بارک  الله ، بافریاد تشریق کردن .
hollow	پوک ، میالن  تهی، گودافتاده ، گودشده ، تهی، پوچ، بی حقیقت، غیر صمیمی، کاواک ، خالی کردن .
hollow organ	(تش. ) عضو مجوف وتوخالی ( مثل معده ، مثانه  وغیره  ).
hollow ware	ادوات فلزی، چینی یاشیشه ای که  بصورت استوانه ای شکل ویا نظیر آن  قالب گیری شده  است.
holly	(گ . ش. ) راج، درخت راج، خاص ( از جنس Ilex).
hollyhock	(گ . ش. ) ختمی درختی (rosea Althaea).
hollywood	شهر هالیوود مرکز صنعت سینمای آمریکا.
holm	( انگلیس ) جزیره  کوچکی میان  رودخانه  با دریاچه  ویانزدیک  خشکی ( بیشتر بصورت پسونددر اسامی بکار میرود )، زمین  مسطح وپست نزدیک  رودخانه ، دریا، موج دریا.
holocaust	همه  سوزی، کشتار همگانی، ( معمولا بوسیله  سوزاندن  )، قتل عام، آتش سوزی همگانی.
holocene	(ز. ش. ) وابسته  به  دوره  زمین  شناسی حاضر که  از پایان  دوره  پلیستوسن  شروع میگردد.
hologram	تصویر لیزری، تصویر سه  بعدی.
holograph	سند دست نویس، سند اصیل، وصیت نامه  یا سند دیگری، دستینه .
holography	ایجاد تصویر لیزی.
hologynic	منحصرا از مادر ارث برده ، بصورت صفت مغلوب.
hologyny	توارث مادری.
holohedral	( در بلورها) دارای بلورهای متقارن .
holometabolism	(ج. ش. ) دگردیسی کامل حشرات.
holophrastic	توجیه  مفاهیم مرکب با یک  کلمه ، استعمال کننده  کلمه  قصار.
holophytic	تغذیه  کننده  از گیاهان  سبز، همجنس خوار.
holothurian	(ج. ش. ) راب دریائی، حلزون  دریائی.
holotype	(ج. ش. - گ . ش. ) نمونه ای که  نویسنده  یا دانشمندی برای معرفی یک  راسته  یا دسته  ازجانوران  وگیاهان  معین  میکند، نمونه  شاخص.
holozoic	بیگانه  خوار.
holster	جلد چرمی هفت تیر وتپانجه ، جلد، در جلد چرمی قرار دادن  ( تپانچه  ).
holt	بیشه ، بیشه  واقع بر روی تپه .
holus bolus	یکجا، یکمرتبه .
holy	مقدس، منزه  وپاکدامن ، وقف شده ، خدا.
holy communion	آئین  عشای ربانی مسیحیان .
holy day	تعطیل مذهبی، ( درجمع ) ایام متبرکه .
holy father	( لقب پاپ ) پدر مقدس.
holy ghost	روح القدس.
holy joe	(ز. ع. ) قاضی عسکر، کشیش دهکده .
holy of holies	قدس الاقداس.
holy office	جامعه  راهبان  ومومنین .
holy spirit	روح القدس.
holy writ	(bible) کتاب مقدس.
holystone	سنگ  شنی نرمی که  با آن  عرشه  کشتی را میشویند، سنگ  طلسم.
homage	اعلام رسمی بیعت از طرف متحد یا متفقی نسبت به  پادشاه ، تجلیل، بیعت.
homager	بیعت کننده ، تجلیل کننده ، کرنش کننده .
home	خانه ، منزل، مرزوبوم، میهن ، وطن ، اقامت گاه ، شهر، بخانه برگشتن ، خانه دادن (به )، بطرف خانه .
home brew	مشروبات خانگی ( مثل آبجو ).
home economics	اقتصاد خانه  داری.
home front	عملیات غیر نظامیان  وشخصی ها در زمان  جنگ .
home position	منزلگاه ، موقعیت مبدا.
home range	آغل، جای محدود برای فعالیت حیوانات، جایگاه  حیوانات.
home rule	حکومت ملی، حکومت داخلی.
home run	( دربیس بال ) گل زدن .
homebody	آدم خانه  نشین  یا علاقمند به  خانه .
homebred	خانگی، خانه  پرورده ، ( مج. ) دیمی، طبیعی.
homecoming	ورود بخانه ، عازم میهن ، مراجعت به  وطن  یامحل تحصیل.
homeless	دربدر، بی خانمان ، آواره .
homelike	راحت ( مانند خانه  خود آدم)، خانگی.
homeliness	زشتی.
homely	خودمانی وصمیمانه ، مثل خانه ، زشت، فاقد جمال، بدگل.
homemade	وطنی، ساخت میهن ، خانگی، خانه  بافت.
homemaker	خانه  دار، اداره  کننده  خانه  ( زن  یا مادر ).
homeochromatic	هم رنگ .
homeopathy	( طب ) معالجه  امراض بوسیله تجویزداروئی که  دراشخاص سالم علائم آن  مرض را بوجودآورد.
homeostasis	هم ایستائی.
homeostatic	هم ایستا.
homer	کبوتر خانگی، ( دربیس بال ) گل زدن .
homeric	وابسته  به  هومر (homer) شاعر نابینای یونان .
homeroom	کلاس، کلاس درس.
homesick	دلتنگ ، بیمار وطن ، در فراق میهن .
homespun	بافت خانگی، بافت میهنی، وطنی، ساده .
homestead	شهر موطن ، مزرعه  رعیتی.
homestretch	قسمت آخر مسابقه ، مسیر انتهائی مسابقه ، دور آخر.
homework	مشق، تکلیف خانه .
homey	خودمانی، راحت وآسوده ، خانه  دار.
homicidal	وابسته  به  آدمکشی.
homicide	آدمکشی، قتل.
homiletics	فن  خطابه ، موعظه .
homily	وعظ کردن ، سخنرانی کردن ، موعظه  کردن .
homing pigeon	کبوتر خانگی، کبوتر جلد.
hominid	( ج. ش. ) جنس انسان .
hominoid	مربوط به  بشر.
hominy	ذرت پوست کنده  که  با آب جوش یا شیر پخته  شده  باشد.
hominy grits	ذرت پوست کنده  با دانه  های متحد الشکل.
homo	جانورانی که  انسان  وانواع میمون  ها نیز جزو آن  بشمار میروند، آدم، انسان .
homocercal	(ج. ش. ) دارای دم قرینه ، متقارن  الذنب.
homochromatic	همرنگ ، دارای رنگ  های مشابه ، یکرنگ .
homoecious	(ج. ش. ) دارای یک  میزبان  درتمام دوره  زندگانی.
homoerotic	(homosexual) هم جنس باز.
homogamic	(homogamous)(گ . ش. ) دارای گل های شبیه  بهم ومتجانس، تولید نسل کننده  بوسیله  مقارتباهم جنس خود.
homogamous	( homogamic)(گ . ش. ) دارای گل های شبیه  بهم ومتجانس، تولید نسل کننده  بوسیله  مقارتباهم جنس خود.
homogamy	(گ . ش. ) وجود گلبرگ  های مشابه  ومتجانس در گیاه ، ( ج. ش. ) جفت گیری باهمجنسان .
homogenate	آبگونه  یا ماده  یک  جنس یا یک  جور شده .
homogeneity	همگینی، تجانس.هم جنسی، یکجوری.
homogeneous	همگن ، متجانس.(زیست شناسی ) مقاربت کننده  باهم جنس خود، متوافق، هم جنس، یکجور، مشابه .
homogenization	هم جنس شدگی، سنخیت، هم جنس ویکجور سازی.
homogenize	یکجور وهم جنس کردن .
homogeny	(م. م. ) همانندی درنتیجه  داشتن  یک  اصل، همانندی، تشابه ، ایجاد جنسی شبیه  خود.
homogonous	(گ . ش. ) دارای پرچم ومادگی متساوی الطول، دارای اعضائ تولید مثل متشابه ، ( زیستشناسی ) تولید کننده  اولاد شبیه  به  والدین .
homograft	پیوند زنی از بافت وجودی مشابه  باخود، پیوند از جنس خود.
homograph	کلمه  ای که  املای آن  باکلمه  دیگر یکسان  ولی معنی آن  مختلف باشد ( مثل bark بمعنیعوعوکردن  و bark بمعنی پوست درخت ).
homologate	موافقت کردن ، تصدیق کردن ، تصویب کردن .
homological	(homologous) همسان ، همانند، برابر، متشابه ، متجانس.
homologize	همسان  شدن  یا کردن ، برابر شدن  با، مطابق شدن ، متشابه  کردن .
homologous	متشابه ، همسان .
homolographic	دارای قرینه ، متقارن .
homology	(ج. ش. - گ . ش. ) همانندی وتجانس ساختمان  اعضای مختلف جانور یاگیاه  در اثر منشعب شدن از یک  ریشه  یا مبدا متجانس، همسانی، برابری.
homolysis	(ش. ) تجزیه  شیمیائی.
homomorphy	همریختی، شباهت ساختمانی واساسی بین  دو چیز.
homonym	متشابه ، کلمه  ای که  تلفظ آن  با کلمه  دیگر یکسان  ولی معنی آن  دگرگون  باشد.
homonymous	همنام، دارای دویاچند معنی مختلف، هم صدا.
homoousian	هم گوهر، از یک  ریشه .
homophone	(درکلمات ) متشابه  الصوت، دارای تشابه  صوتی، همصدا.
homophonic	(مو. ) هم دانگ ، هم آهنگ ، هم صدا، هم نوا.
homophonous	متشابه  الصوت.
homophony	هم نوائی، هم صدائی.
homophyly	شباهت خانوادگی، شباهت فامیلی.
homoplastic	(ج. ش. - گ . ش. ) هم ساختمان ، متشابه .
homoplasy	(ج. ش. ) تشابه  ساختمانی، تشابه  اکتسابی.
homopteran	(ج. ش. ) حشرات نیم بال، هم بال.
homosapiens	انسان ، نام علمی انسان ، نوع انسان .
homosexual	دارای احساسات جنسی نسبت به  جنس موافق ( مثل اینکه  مرد بامرد ویا زن  بازن  دفع شهوتنماید)، مایل به  جنس خود، همجنس باز.
homosporous	جورهاگ ، ( گ . ش. ) دارای یکنوع هاگ  غیر جنسی.
homozygote	صحیح النسب، واجد صفات پدر ومادر.
homunculus	آدمک ، آدم خرد، کوتوله ، گور زاد.
hone	سنگ  تیغ تیز کن ، با سنگ  تیز کردن ، صاف کردن ، ناله  کردن .
honest	راستکار، راد، درست کار، امین ، جلال، بیغل وغش، صادق، عفیف.
honesty	راستکاری، درستکاری، درستی، امانت، دیانت، صداقت.
honey	انگبین ، عسل، شهد، ( مج. ) محبوب، عسلی کردن ، (مج) چرب ونرم کردن .
honey locust	(گ . ش. ) لالکی، لالیک ، لالکی سه  خار.
honeybee	(ج. ش) زنبور عسل.
honeycomb	شانه  عسل، آرایش شش گوش خانه  خانه  کردن .
honeydew	شهد گیاهی، شهد نباتی، شبنم انگبینی، عسلک .
honeydew melon	(گ . ش. ) خربوزه  قندک .
honeymoon	ماه عسل، ماه  عسل رفتن .
honeysuckle	(گ . ش. ) پیچ امین  الدوله .
honk	(آمر. ) صدای خوک  یاگراز، صدای غاز وحشی یا بوق ماشین  وامثال آن .
honky tonk	محل رقص یا کلوپ شبانه  ارزان  قیمت.
honor	(honour) احترام، عزت، افتخار، شرف، شرافت، آبرو، ناموس، عفت، نجابت، تشریفات ( در دانشگاه ) امتیازویژه ، ( در خطاب ) جناب، حضرت، احترام کردن  به ، محترمشمردن ، امتیاز تحصیلی آوردن ، شاگر اول شدن .
honorable	ستوده ، محترم، شریف، شایان  تعریف، پسندیده ، بزرگوار، آبرومند، لایق احترام، شرافتمندانه .
honorarily	بطور افتخاری.
honorarium	حق الوکاله ، حق یا مزد آموزگار.
honorary	افتخاری، مجانی، درجه  افتخاری.
honorific	تجلیلی، افتخار آمیز، عنوان  تجلیلی.
hooch	(hootch) (ز. ع. ) مشروب قاچاقی وپست ( مخفف کلمه  hoochinoo )، مشروب تند.
hood	باشلق یا کلاه  مخصوص کشیشان ، روسری، روپوش، کلاهک  دودکش، کروک  درشکه ، اوباش، کاپوت ماشین .
hooded	باشلق دار، باشلق مانند، کروک  دار، روپوش دار.
hoodlum	لوطی محله ، اوباش.
hoodman blind	گردن کلفت، ( ز. ع. - آمر. ) اوباش، لوطی، مرد کلاهدار.
