hoodwink	چشم بندی کردن ، فریب دادن ، اغفال کردن .
hooey	(nonsense) یاوه ، بیهوده ، مزخرف.
hoof	سم، کفشک ، حیوان  سم دار، باسم زدن ، لگد زدن ، پای کوبیدن ، رقصیدن ، بشکل سم.
hoofer	رقاص حرفه  ای.
hook	قلاب، چنگک ، ( مج. ) دام، تله ، ضربه ، بشکل قلاب درآوردن ، کج کردن ، گرفتارکردن ، بدام انداختن ، ربودن ، گیر آوردن .
hook bill	منقار نوک  برگشته ، منقار عقابی.
hook up	وصل شدن ، منظومه ، سیستم.
hookah	( از حقه  عربی ) قلیان  هندی، نارگیله ، قلیان .
hooker	قایقی که  با قلاب ماهی میگیرد، قلاب انداز، دزد، جیب بر.
hooklet	قلاب کوچک  وظریف.
hookup	تجمع بعضی چیزها برای منظورخاصی ( مثل تجمع امواج رادیوبرایانتقال آنها)، ارتباط.
hookworm	(ج. ش. ) کرم قلاب دار، نوعی کرم روده .
hooky	قلاب وار، بشکل قلاب، پر از قلاب.
hooligan	(ز. ع. - انگلیسی ) جوان  اوباش صفت، ولگرد.
hoop	حلقه ، انگشتر، تسمه ، تسمه  زدن ، حلقه  زدن  به ، احاطه  کردن .
hoopla	بازی پرتاب حلقه ، فریاد خوشحالی.
hoopoe	(ج. ش. ) هدهد، شانه  بسر.
hoopskirt	دامن  وپیراهن  فنری زنها، دامن  ژوپن .
hooray	(hurrah) هورا.
hoosegow	(ز. ع. - آمر. ) زندان ، محبس، محل محصور.
hoosier	( آمر. ) لقب استان  ومردم ایندیانا.
hoot	(.vi .vt .n): دادزدن ، فریاد زدن ، جیغ کشیدن ، هو کردن ، بوق زدن ، صدای جغد، (. interj):( اسکاتلند وشمال انگلیس ) فریاد اعتراض و بی صبری مثل عجب و واه  وغیره .
hop	رازک ، ( درجمع ) میوه  رازک  رازک  زدن  به ، رازک  بار آوردن ، ( درجمع ) آبجو، افیون ، لی لی کردن ، روی یک  پاجستن ، جست وخیز کوچک  کردن ، رقصیدن ، پرواز دادن ، لنگان  لنگان  راه  رفتن ، پلکیدن .
hope	امید، امیدواری چشم داشت، چشم انتظاری، انتظار داشتن ، آرزو داشتن ، امیدواربودن .
hope chest	جعبه  ای که  زن  جوان  جهیزیه  والبسه  خود را در آن  میگذارد.
hopeful	امیدوار.
hopeless	نومید.
hophead	(ز. ع. ) معتاد، شخص معتاد.
hoplite	سرباز پیاده  مسلح یونان  قدیم.
hopper	ناودان ، جهنده .هرگونه  حشره  جهنده ، لی لی کننده ، جهنده ، قیف.
hopscotch	بازی اکرودوکر، بازی لی لی.
horary	ساعتی، ساعت بساعت، هر ساعت یکبار، بی دوام، زودگذر، مربوط به  ساعات دعایاکتابدعا.
horatian	وابسته  به  هوراس (horace) شاعر لاتین .
horde	(مشتق از کلمه  ترکی اردو ) ایل وتبار، گروه  بیشمار، گروه ، دسته ، گروه  ترکان ومغولان .
horizon	افق، خط افق، افق فکری، بوسیله  افق محدود کردن .
horizontal	افقی، ترازی، سطح افقی.افقی.
horizontal  feed	خورد افقی.
horizontal format	قالب افقی.
horlogic	وابسته  به  زمان  سنجی.
hormone	( زیست شناسی - ش. ) هورمن .
horn	شاخ، بوق، کرنا، شیپور، پیاله ، نوک .
horn in	تحمیل کردن ، فرو کردن .
horn mad	شوریده ، عصبانی.
horn of plenty	شاخ نشان  وفور نعمت.
hornbeam	(گ . ش. ) ممرز، اولس.
hornbook	کاغذی که  در آن  الفبائ برای کودکان  دبستان  می نوشتند.
horned	شاخی شکل، شاخدار، نوک  تیز.
hornet	(ج. ش. ) زنبور سرخ.
hornpipe	کرنا، زرنا، سرنا، رقص ملوانی.
hornswoggle	گول زدن ، فریب دادن ، فریفتن .
horntail	(ج. ش. ) هرنوع حشره  از دسته  نازک  بالان  (hymenoptera).
horny	شاخی، سفت، سخت، شیپوری، شهوتی.
horologe	ساعت، ساعت مچی ودیواری وغیره ، وقت سنج.
horologer	ساعت ساز.
horology	فن  وهنر وقت سنجی، وقت شناسی، ساعت سازی.
horoscope	زیج، طالع، زایچه ، جدول ساعات روز.
horrendous	دهشتناک ، مهیب، ترسناک  و حشت آور.
horrent	سیخ، سیخی، خاردار.
horrible	مخوف، مهیب، سهمگین ، رشت، ناگوار، موحش.
horrid	ترسناک ، مهیب، سهمناک ، نفرت انگیز، زشت.
horrific	مخوف، مهیب، سهمگین ، رشت، ناگوار، موحش.
horrify	ترساندن ، هول دادن ، وحشت زده  کردن ، بهراس انداختن ، به  بیم انداختن .
horror	دهشت، ترس، خوف، وحشت، مورمور، ( م. م. ) بیزاری.
hors d'oeuvre	پیش غذا، اغذیه  اشتهاآوری که  قبل از غذا صرف میشود، پیش خوراک .
hors de combat	از کار افتاده ، از میدان  رزم خارج شده .
horse	(.n and .adj)اسب، ( درشطرنج ) اسب، سواره  نظام، اسبی، وابسته  به  اسب، قوه اسب، (درماشین  بخار وغیره ). (viand .vt) اسب دار کردن ، سوار اسب کردن ، اسب دادن  به ، بالابردن ، برپشت سوار کردن ، شلاق زدن ، بدوش کشیدن ، غیرمنصفانه .
horse chestnut	(گ . ش. ) شاه  بلوط هندی، شاه  بلوط بری.
horse mackerel	(ج. ش. ) ماهی برگ ، کیش کوچک ، میشک .
horse opera	فیلم یا نمایش گاوچرانان  آمریکائی.
horse radish	( گ . ش. ) ترب کوهی، ریشه  خردل.
horse sense	(ز. ع. - آمر) شعور حیوانی، شعور ذاتی وطبیعی.
horse trade	بازار گرمی وچانه  زنی درمعاملات.
horseback	برپشت اسب، سوار، سوار بر اسب.
horsecar	واگن  اسبی، واگن  راه  آهن  مخصوص حمل اسب.
horseflesh	گوشت اسب، خانواده  اسب ( بطور کلی )، ( گ . ش. ) درخت تنومند حساسه .
horsefly	(ج. ش. ) مگس اسب، مگس جنگلی، خرمگس.
horsehair	موی دم اسب، موی اسب ( بطورکلی ).
horsehide	پوست خام یا دباغی شده  اسب.
horselaugh	قاه  قاه  خنده ، قهقهه ، خنده  بلند وپر سر وصدا.
horseless carriage	اتومبیل، درشکه  بی اسب ( کنایه  از اتومبیل ).
horseman	اسب سوار، سوار کار، سواره  نظام.
horsemint	(گ . ش. ) نعناعوحشی.
horseplay	بازی خشن  وخرکی، شوخی خرکی.
horsepower	واحد نیرو معادل  وات، ( مخفف آن . p. h است ) اسب بخار.
horseshoe	نعل اسب، نعل ( معمولا آنرا نشان  خوشبختی میدانند ).
horseweed	(گ . ش. ) خزه معمولی آمریکای شمالی.
horsewhip	شلاق، قمچی، شلاق زدن ، تنبیه  کردن .
horsey	اسبی، وابسته  به  اسب دوانی، معتاد به  اسب دوانی.
hortative	اندرز آمیز، نصیحت آمیز، ترغیبی، تشویقی.
hortatory	نصیحتی، تشویقی.
horticultural	وابسته  به  گل برزی، وابسته  به  باغبانی وگل کاری.
horticulture	گل برزی، باغبانی علمی، علم رویانیدن  گیاهها.
hosanna	هوشیعانا، هلهله ، حمد.
hosayn	پسر بنده .
hose	جوراب، لوله  لاستیکی مخصوص آب پاشی وآبیاری، لوله  آب آتش نشانی، شلنگ .
hosea	هوشع نبی، کتاب هوشع نبی.
hosel	سرپیچ چوگان  گلف.
hosghead	چلیک  بزرگ ، خمره ، پیمانه  مایعات.
hosiery	جامه  کش باف، جوراب بافی.
hospice	مسافرخانه ، منزل، آسایشگاه ، بیمارستان .
hospitable	مهمان  نواز، غریب نواز، مهمان  نوازانه .
hospital	بیمارستان ، مریضخانه .
hospitaler	ساکن  بیمارستان ، فرقه  های مسیحی که  از بیماران  ومعلولین  پرستاری میکردند.
hospitality	مهمان  نوازی.
hospitalization	بستری، دربیمارستان  بستری، دوره  بستری شدن .
hospitalize	بستری کردن ، در بیمارستان .
host	گروه ، ازدحام، دسته ، سپاه ، میزبان ، صاحبخانه ، مهمان  دار، انگل دار.
host computer	کامپیوتر میزبان .
hostage	گرو، گروگان ، شخص گروی، (م. م. ) وثیقه .
hostel	شبانه  روزی ( دانشکده  یا دانشکده  )، هتل.
hosteler	مهمان  دار، مقیم شبانه  روزی.
hostelry	شبانه  روزی.
hostess	زن  میزبان ، زن  مهماندار، بانوی صاحبخانه .
hostile	دشمن ، خصومت آمیز، متخاصم، ضد.
hostility	عداوت، خصومت، عملیات خصمانه .
hostler	مسافرخانه  چی، مهمانخانه  دار، مهتر.
hot	گرم، حاد، تند، تیز، تابان ، آتشین ، تند مزاج، برانگیخته ، بگرمی، داغ، داغکردن  یا شدن .
hot blooded	خون  گرم، باحرارت، تندخو، مهیج، آتشی مزاج.
hot dog	ساندویچ سوسیس، سوسیس، سوسیگ .
hot pepper	(گ . ش. ) فلفل قرمز، بوته  فلفل قرمز.
hot plate	چراغ خوراک  پزی برقی یا نفتی ویا گازی.
hot rod	اتومبیل شکاری وسریع السیر، اتومبیل مسابقه  ای.
hot seat	صندلی برقی، صندلی الکتریکی.
hot spring	چشمه  آب گرم.
hotbed	سرچشمه ، منبع، بستر خاکی چمن  که  در اثر تخمیر ویا بوسیله  دیگری گرم شده  باشد، محل یا محیطی که  درآن  رویش وپیشرفت سریع باشد.
hotblood	=thoroughbred.
hotch	( اسکاتلند ) لولیدن ، بیقراری کردن ، تکان  خوردن ، ( حق. ) سرجمع کردن  دارائی.
hotchpot	(حق. ) سرجمع کردن  دارائی، رویهم ریختن  اموال.
hotchpotch	آش درهم وبرهم، آش شله  قلمکار.
hotel	هتل، مهمانخانه ، مسافرخانه .
hotfoot	سراسیمه ، باشتاب، (د. گ . ) گریزان ، تسریع کردن ، عجله  کردن ، سراسیمه  رفتن .
hothead	آدم شتابکار، آدم عجول، آدم بی پروا، بی باک .
hothouse	زندان ، گلخانه ، گرمخانه ، عشرتکده .
hotly	باگرمی، بطور گرم.
hotshot	بارکشی سریع، آدم ماهر دربازی.
hotspur	آدمتند وبی پروا.
hottentot	یکی از انواع بومی های جنوب آفریقا که اندامی کوتاه  ورنگ  قهوه ای مایل به زرددارند.
hotwar	نزاع، جنگ  خونین .
houdan	(ج. ش. ) مرغ کاکلی فرانسوی.
hound	سگ  شکاری، سگ  تازی، آدم منفور، باتازی شکار کردن ، تعقیب کردن ، پاپی شدن .
hound's tongue	(گ . ش. ) گل گاوزبان ، لسان  الکلب، سگ  زبان .
hound's tooth check	(check houndstooth) طرح خانه  خانه  مورب پارچه .
houndstooth check	( check tooth s'hound) طرح خانه  خانه  مورب پارچه .
houply	ساعتی.
hour	ساعت.ساعت،  دقیقه ، وقت، مدت کم.
hour angle	زاویه  نصف النهارجغرافیائی.
hour circle	دایره  ساعتی، نصف النهار، حلقه  مدرج.
hour hand	عقربه  ساعت شمار.
hour ly	ساعت به  ساعت.
hourglass	ساعت ریگی، ساعت شنی.
houri	( عربی ) حوری بهشتی.
house	خانه ، سرای، منزل، جایگاه ، جا، خاندان ، برج، اهل خانه ، اهل بیت، جادادن ، منزل دادن ، پناه  دادن ، منزل گزیدن ، خانه  نشین  شدن .
house agent	دلال خانه .
house of assembly	مجلس درجه  دوم قانون  گذاری، مجلس ایالتی.
house of commons	مجلس مبعوثان ، مجلس عوام انگلیس.
house of correction	زندان ، دار التادیب.
house of delegates	مجلس مقننه  مقدماتی ویرجینیا ومریلند.
house of lords	مجلس اعیان ، مجلس لردهای انگلیس.
house of representatives	مجلس نمایندگان ، مجلس مبعوثان .
house organ	مجله  یا نشریه  ای که  بین  کارمندان  یک  موسسه  پخش شود.
house party	دوره  خانگی، مجالس خانگی.
house physician	( در بیمارستان  ) پزشک  مقیم.
house room	اطاق، یورت، جا.
house top	(roof) سقف، بام خانه .
house warming	جشن  ورود بخانه  تازه ، جشن  ورود، ولیمه  خانه  تازه .
house work	کارخانه ، خانه  داری ( آشپزی وغیره  ).
housearrest	تحت نظر بودن ، درخانه  تحت نظر بودن  ( بجای حبس ).
houseboat	خانه  قایقی.
housebreak	سرقت کردن ، بخانه  دستبرد زدن ، حرز را شکستن .
housebreaker	دزد حرز شکن .
housebroken	مودب، با ادب، حیوان  تربیت شده .
houseclean	خانه  تکانی کردن ، خانه  را تمیز کردن .
housecoat	لباس خانه ، لباسی که  زنان  درخانه  می پوشند.
housefly	(ج. ش. ) مگس.
houseful	پرجمعیت، یک  منزل بر.
household	خانواده ، ( مج. ) صمیمی، اهل بیت، مستخدمین  خانه ، خانگی.
household art	اصول خانه  داری، هنرخانه  داری، فن  اداره  خانه .
household troops	هیئت محافظ پادشاه  یا نجیب زاده ، دسته  محافظین .
householder	خانه  دار، مالک  خانه .
housekeep	خانه داری کردن .
housekeeper	خانه  دار.
housekeeping	خانه  داری.خانه  داری، اداره  منزل.
housekeeping function	وظیفه  خانه داری.
housel	آئین  عشائ ربانی.
houseleek	(گ . ش. ) ابرون  کبیر، تره  فرنگی.
houseless	بی خانه .
houselights	نوری که  در تماشاخانه  بالای سر تماشاچیان  را روشن  میکند.
houseline	رسن  سه  لا مخصوص کشیدن  چیزی.
housemaid	کلفت، خدمتگزار.
housemaid's knee	آماس کاسه  زانو.
houseman	مرد خانه ، اهل خانه ، مستخدم خانه .
housemother	زن  صاحب خانه ، زن  صاحب پانسیون  یا مهمانخانه .
housewife	کدبانو، سوزن  دان ، زن  خانه  دار، خانم خانه .
housing	تهیه  جا، خانه  ها ( بطور کلی )، مسکن ، خانه  سازی.
hove	زمان  ماضی فعل heave.
hovel	کلبه ، خانه  رعیتی، پناهگاه ، خیمه ، سایبان .
hover	درحال توقف پر زدن ، پلکیدن ، شناور وآویزان  بودن ، در تردید بودن ، منتظرشدن .
how	چگونه ، از چه  طریق، چطور، به  چه  سبب، چگونگی، راه ، روش، متد، کیفیت، چنانکه .
howbeit	باوجود این ، معهذا، اگر چه ، هر چند، با اینکه .
howdah	( عربی وفارسی ) هودج، هوده ، کجاوه .
howe	فرورفتگی، گودی، ژرفی، وسط.
however	هرچند، اگر چه ، هر قدر هم، بهر حال، هنوز، اما.
howf	(howff) پاتوق، میعادگاه ، میخانه ، پناهگاه .
howff	(howf) پاتوق، میعادگاه ، میخانه ، پناهگاه .
howitzer	(نظ. ) خمپاره  انداز، توپ کوتاه  لوله .
howl	زوزه  کشیدن ، فریاد زدن ، عزاداری کردن .
howler	زوزه  کش، جیغ زننده ، خنده  آور.
howsoever	هرجور، بهرتیب، هر قدر، هرچند، بهرحال.
