hoy	آهای، هی (هنگام راندن  حیوانات )، کرجی.
hoyden	دختر گستاخ، روستائی بی تربیت.
huarache	کفش راحتی پاشنه  کوتاه .
hub	توپی چرخ، مرکز، قطب، مرکز فعالیت.توری چرخ، مرکز چرخ.
hubble bubble	غلیان ، قلیان ، شلوغ.
hubbub	غوغا، هیاهو، جنجال.
hubris	غرور، گستاخی.
huckabach	پارچه  حوله ، حوله  ای، پارچه  نخ وکتان .
huckleberry	(گ . ش. ) درخت زغال اخته ، زغال اخته .
huckster	دوره  گرد، دست فروش، آدم مزدور، آدم پست وخسیس، چک  وچانه  زدن .
huddle	روی هم ریختن ، روی هم انباشتن ، ناقص انجام دادن ، ازدحام کردن ، مخفی کردن ، درهم ریختگی، ازدحام، اجتماع افراد یک  تیم، کنفرانس مخفیانه .
hudibrastic	نوشته  شده  بصورت دوبیتی هشت هجائی ومضحک .
hudson bay	خلیج هودسن .
hudson seal	خز موش صحرائی آمریکا.
hue	چرده ، رنگ ، شکل، تصویر، ظاهر، نما، صورت، هیئت، منظر.
hue and cry	داد وفریاد وقیل وقال، تعقیب قاتل.
hued	دارای ظاهر ونمای مخصوص، رنگی، رنگ  دار.
huff	رنجیدن ، قهر کردن ، اوقات تلخی کردن ، ترساندن ، آماس کردن ، تغیر، عصبانیت، غضب.
huffish	(huffy) ترشرو، عصبانی.
huffy	(huffish) ترشرو، عصبانی.
hug	درآغوش گرفتن ، بغل کردن ، محکم گرفتن .
huge	سترگ ، کلان ، گنده ، تنومند، بزرگ  جثه .
hugger mugger	پنهانی، خفا، خلوت، تنهائی، مطلب محرمانه ، درهم وبرهمی، پنهان ، زیر جلی، نهان  کردن ، مخفی کردن .
huguenot	پروتستان  فرانسوی، فرانسوی پروتستان .
hulk	لاشه  کشتی، کشتی، بدنه  کشتی، تنه  کشتی، کشتی سنگین  وکندرو، باسنگینی ورخوتحرکت کردن ، بزرگ  بنظر رسیدن .
hulking	درشت، درشت استخوان .
hull	پوست، قشر، پوست میوه  یا بقولات، کلبه ، خانه  رعیتی، تنه  کشتی، لاشه  کشتی، پوست کندن ، ولگردی کردن .
hull down	( درمورد کشتی ) از مسافتی که  فقط عرشه  کشتی پیداست.
hullabaloo	غریو، هیاهو، خروش، همهمه ، شلوغ، آشفتگی.
hullo	(hello) سلام.
hum	وزوز کردن ، همهمه  کردن ، صدا کردن  ( مثل فرفره  )، زمزمه  کردن ، درفعالیت بودن ، فریب دادن .
human	انسانی، وابسته  بانسان ، دارای خوی انسانی.
human error	خطای بشری.
humane	بامروت، رحیم، مهربان ، باشفقت، تهذیبی.
humanism	دلبستگی به  مسائل مربوط بنوع بشر، نوع دوستی، ادبیات وفرهنگ ، علوم انسانی، انسانگرائی.
humanitarian	کسی که  نوع پرستی را کیش خود میداند، نوع پرست، بشر دوست، وابسته  به  بشر دوستی.
humanitarianism	فلسفه  همنوع دوستی، بشر دوستی.
humanity	بشریت، نوع بشر، مردمی، مروت.
humanization	مردمی سازی، انسان  پروری، متمدن  سازی.
humanize	انسانی کردن ، انسان  شدن ، واجد صفات انسانی شدن ، با مروت کردن ، نرم کردن .
humankind	نوع انسان ، نوع بشر، بشریت، نژاد انسان .
humanly	مثل انسان ، بطور انسانی.
humanoid	شبیه  انسان .
humate	(ش. ) نمک  آلی یامعدنی اسید هومیک  (humic).
humble	زبون ، فروتن ، متواضع، محقر، پست، بدون  ارتفاع، پست کردن ، فروتنی کردن ، شکسته  نفسی کردن .
humbler	متواضع تر.
humbug	فریب، حیله ، گول، شوخی فریب آمیز، فریب دادن ، بامبول زدن .
humbuggery	گول زنی، فریب.
humdinger	دارای برتری فاحش، تفوق برجسته .
humdrum	آدم کودن ، یکنواختی، ملالت، مبتذل.
humectant	ماده  ای که  رطوبت را بخود جذب میکند.
humeral	(تش. - ج. ش. ) بازوئی، شانه  ای.
humeral veil	پارچه  مستطیل شکلی که  کشیشان  بر روی شانه  می اندازند، قبا، لباده .
humerus	(تش. - ج. ش. ) استخوان  بازو، استخوان  عضله .
humid	نمناک ، تر، نم، مرطوب، نمدار، آبدار، بخاردار.
humidify	مرطوب ساختن ، نمدار کردن .
humidistat	اسبابی برای تنظیم ونگاهداری درجه  رطوبت درحد معینی، نم سنج.
humidity	رطوبت، تری، نم، مقدار رطوبت هوا.
humification	تشکیل خاک  گیاه  دار، تولید خاک  درخت.
humiliate	پست کردن ، تحقیر کردن ، اهانت کردن  به .
humiliating	تحقیر آمیز، پست سازنده ، خفیف کننده .
humiliation	تحقیر، احساس حقارت.
humility	فروتنی، افتادگی، تواضع، حقارت، تحقیر.
humioity	رطوبت.
humiture	اندازه  گیری درجه  حرارت ورطوبت هوا.
hummingbird	(ج. ش. ) مرغ مگس خوار، مرغ زرین  پر.
hummock	تپه  گرد، پشته ، برآمدگی زمین  در مرداب.
humnanist	همنوع دوست، وابسته  به  بشر دوستی، انسانگرای.
humor	(humour)مشرب، خیال، مزاح، خلق، شوخی، خوشمزگی، خوشی دادن ، راضی نگاهداشتن ، ( طب) خلط، تنابه .
humorist	بذله  گو، لطیفه  گو، آدم شوخ، فکاهی نویس.
humorless	بی مزاح.
humorous	فکاهی، شوخی آمیز، خوش مزه ، خنده  آور.
humour	(humor)مشرب، خیال، مزاح، خلق، شوخی، خوشمزگی، خوشی دادن ، راضی نگاهداشتن ، ( طب)خلط، تنابه .
hump	قوز، گوژ، کوهان ، برآمدگی گرد، پیاده  روی، قوز کردن ، تروشروئی کردن ، رویکول انداختن .
humpback	کوهان  دار، گوژپشت.
humpbacked	گوژپشت.
humph	پیف ( علامت تردید یا نارضایتی )، پیف کردن .
humpy	قوزدار، دارای بر آمدگی، اخمو، ترشرو.
humus	خاک  گیاه  دار، خاک  درخت، گیاخاک .
hun	هون ، تاتار، مخرب تمدن ، آلمانی.
hunch	خم کردن ، بشکل قوز درآوردن ، ( باup یاout) قوز کردن ، تنه  زدن ، قوز، گوژ، قلنبه ، فشار با آرنج، کوهان ، ظن ، احساس وقوع امری در آینده .
hunch back	آدم گوژپشت، کوهان  دار.
hundred	صد، عدد صد.
hundredth	صدیک ، یک  صدم.
hundredweight	وزنه ای که  در انگلیس با  رطل ( پوند ) یا /  کیلوگرم است ودر آمریکابرابر  رطل یا /  کیلوگرم میباشد.
hung	زمان  ماضی فعل (hang)، آویخت، آویخته .
hung over	خمار، پاتیل شده ، ناراحت از اعتیاد.
hungarian	مجارستانی، مجار، کولی.
hunger	گرسنگی، اشتیاق، قحطی، گرسنه  کردن ، گرسنگی دادن ، گرسنه  شدن ، اشتیاق داشتن .
hunger strike	اعتصاب غذای زندانیان  وغیره ، اعتصاب غذا.
hungry	گرسنه ، دچار گرسنگی، حاکی از گرسنگی، گرسنگی آور، حریص، مشتاق.
hunk	تکه  بزرگ ، کلوخه .
hunker	دولاشدن ، روی پنجه  پا ایستادن ، سرپا ایستادن .
hunkers	(haunches) گرده ، کفل، لنبر.
hunky dory	رضایت مندانه ، بارضایت کامل، بسیار خوب.
hunt	شکار کردن ، صید کردن ، جستجو کردن  در، تفحص کردن ، شکار، جستجو، نخجیر.
hunter	شکارچی، صیاد، اسب یا سگ  شکاری، جوینده .
hunting ground	شکارگاه .
huntress	زن  شکارچی، صیاد زن .
huntsman	شکارچی، شکار باز، تازی دار، توله  دار، صیاد، شکار گردان .
hurdies	کفل، لنبر، دمبلیچه .
hurdle	مانع، سبدترکه  ای، چهار چوب جگنی، مسابقه  پرش از روی مانع، از روی پرچین  یاچارچوب پریدن ، از روی مانع پریدن ، ( مج. ) فائق آمدن  بر.
hurdy gurdy	نوعی آلت موسیقی که  باگرداندن  دسته  ای کار میکند.
hurl	پرتاب، پرت، لگد، پرتاب کردن ، پرت کردن ، انداختن .
hurly burly	آشوب، غوغا، پرآشوب.
hurrah	(hurrary) هورا، مرحبا، آفرین .
hurrary	( hurrah) هورا، مرحبا، آفرین .
hurricane	تندباد، طوفان ، گردباد، اجتماع.
hurricane deck	عرشه  سبک  فوقانی کشتی.
hurricane lamp	چراغ بادی، چراغ دریائی.
hurried	شتابزده ، زود، هول هولکی، بی تامل، عجولانه ، دستپاچه .
hurrier	عجول شتابکار.
hurry	شتاب کردن ، شتابیدن ، عجله  کردن ، چاپیدن ، بستوه  آوردن ، باشتاب انجام دادن ، راندن ، شتاب، عجله ، دستپاچگی.
hurry scurry	( skurry hurry) دستپاچگی، شتاب زدگی، باشتاب انجام شده ، درهم وبرهم، از رویدستپاچگی، بطور درهم وبرهم.
hurry skurry	( scurry hurry) دستپاچگی، شتاب زدگی، باشتاب انجام شده ، درهم وبرهم، از رویدستپاچگی، بطور درهم وبرهم.
hurt	آزار رساندن ، آسیب زدن  به ، آزردن ، اذیت کردن ، جریحه  دار کردن ، خسارت رساندن ، آسیب، آزار، زیان ، صدمه .
hurter	آزار دهنده .
hurtful	پر آزار، مضر.
hurtle	خوردن ، تصادف کردن ، مصادف شدن ، پرت کردن ، انداختن ، پیچ دادن ، ازدحام.
husband	شوهر، شوی، کشاورز، گیاه  پرطاقت، نر، شخم زدن ، کاشتن ، باغبانی کردن ، شوهردادن ، جفت کردن .
husbandman	کشاورز، سرپرست خانه ، مرد زن  دار.
husbandry	کشاورزی، کشتکاری، فلاحت، باغبانی.
hush	خاموش کردن ، آرامش دادن ، مخفی نگاهداشتن ، آرام شدن ، صدا د ر نیاوردن ، ساکت، آرام، خموش، باغبانی.
hush hush	مخفی، سری، محرمانه .
hush money	حق السکوت.
husk	پوست، سبوس، غلاف یا کاسه  گل، حقه  گل، بی سبوس کردن ، بی پوشش کردن .
husk tomato	(cherry ground) (گ . ش. ) کاکنج.
husker	سبوس گیر، گندم پاک  کن .
husky	پوست دار، خشک ، نیرومند ودرشت هیکل.
hussar	سرباز سواره  نظام سبک  اسلحه .
hussy	دختر گستاخ، دختر جسور.
hustle	هل دادن ، فشار دادن ، تکان  دادن ، بزور وادار کردن ، پیش بردن ، فریفتن ، گول زدن ، تکان ، شتاب، عجله ، فشار، زور.
hustler	کلاهبردار، اغوا کننده .
hut	کلبه ، کاشانه ، آلونک ، درکلبه  جا دادن .
hutch	قفس، جعبه ، صندوق، کلبه ، خانه  کوچک ، نوعی پیمانه  قدیمی زغال سنگ  وغیره .
hutment	زندگی در کلبه ، کلبه  نشینی.
huzza	(ahzzhu) آفرین ، زهی، مرحبا.
huzzah	(azzhu) آفرین ، زهی، مرحبا.
hyacinth	(گ . ش. ) سنبل، گل سنبل، سنبل ایرانی، یاقوت.
hyacinthine	مثل گل سنبل.
hyades	(افسانه  یونان ) حوریان  دریائی دختران  اطلس وپرستاران  دیونیسوس (dionysus).
hyaena	(hyena) (ج. ش. ) کفتار.
hyaline	زجاجی، شیشه  مانند، شفاف.
hyaline cartilage	(تش. ) غضروف شفاف، غضروف هیالن .
hyaloid	(گ . ش. ) شیشه  ای، زجاجی، شفاف، عضو زجاجی، غشائ زجاجی.
hyaloplasm	ماده  پروتوپلاسمی روشن  زجاجی.
hybrid	جانور دورگه  ( چون  قاطر )، گیاه  پیوندی، چیزی که  از چند جزئ ناجورساخته  شده  باشدکلمه  ای که  اجزائ آن  از زبان  های مختلف تشکیل شده  باشد، دورگه ، ( گ . ش. ) پیوندی.دورگه .
hybrid computer	کامپیوتر دورگه .
hybrid interface	میانجی دورگه .
hybrida	دورگه ، گیاه  یاجانور دورگه ، مخلوط.
hybridization	پیوند زنی.
hybridize	پیوند زدن  از دوجنس ناجور باهم، جفته  کردن ، جانور دورگه  گرفتن ، گیاه  پیوندیبار آوردن .
hybris	(hubris) غرور، گستاخی.
hydathode	(گ . ش. ) ساختمان  پوششی گیاهان  عالی که  دارای عمل تراوش مایع میباشند.
hydatid	( طب ) کیسه  آب، کیسه  آبگونه ، کیست هیداتیک .
hydr	( hydro) پیشوندهائی بمعنی آبدار و آبزی.
hydra	( افسانه  یونان ) مار  سری که  بدست هرکول کشته  شده ، ( مج. ) چیزی که  برانداختن آن  دشوار است، مار آبی.
hydrangea	(گ . ش. ) گل ادریس، ساقه  وریشه  خشک  شده  گل ادریس.
hydrant	لوله  آبکش ( آب انبار )، شیر آتش نشانی.
hydrate	(ش. ) جسم مرکب آبدار، هیدرات، آبشتن .
hydraulic	وابسته  به  نیروی محرکه  آب، هیدرولیک ، وابسته  به  مبحث خواص آب درحرکت.
hydric	هیدروژنی، هیدروژن  دار، وابسته  به  هیدروژن .
hydride	(ش. )ترکیب هیدروژن  دار، هیدروکسید.
hydro	( انگلیس ) هتل یامهمانخانه  ای که  مجاور آب معدنی ساخته  میشود، نیروی محرکه  آب.( hydr) پیشوندهائی بمعنی آبدار و آبزی.
hydro airplane	هواپیمائی که  میتواند روی آب فرود آید.
hydro kinetic	وابسته  به  حرکت مایعات ونیروی محرکه  مایعات.
hydro ski	اسکی روی آب، اسکی آبی.
hydro sol	آبوا، قطرات وذرات ریز آب در هوا، هیدروسل.
hydro sphere	(جغ. ) آب کره ، آبها واقیانوس های کره  زمین .
hydro statics	علم شار وموازنه  آبهای ساکن ، علم تعادل آبگونه  ها.
hydrocarbon	(ش. ) ترکیبات هیدروکربن .
hydrocele	( طب ) آب بیضه ، استسقای بیضه ، باد بیضه ، ورم بیضه ، ( طب ) دچار ازدیاد فشارمایع در داخل بطن  های مغز.
hydrocephalous	دچار استسقای سر، آب درسر.
hydrocephalus	( hydrocephaly) ( طب ) ازدیاد غیر عادی مایع.
hydrocephaly	( hydrocephalus) ( طب ) ازدیاد غیر عادی مایع.
hydrochloric acid	(ش. ) جوهر نمک  HCI.
hydrochloride	(ش. ) ترکیب جوهر نمک  دار.
hydrodynamics	علم نیرو وجنبش آبگونه  ها.
hydroelectric	وابسته  به  تولید نیروی برق بوسیله  آب یا بخار.
hydroelectricity	برق تولید شده  ارز آب یا بخار.
hydrofoil	سطح صاف یا موربی که  در اثر حرکت آب از خلال آن  بحرکت وعکس العمل درآید و غالبابشکل پرده  یا باله  ایست.
hydrogen	(ش. ) هیدروژن .
hydrogen bomb	بمب هیدروژنی.
hydrogen ion	(ش. ) یون  +H با بار الکتریکی مثبت.
hydrogen peroxide	(ش. ) آب اکسیژنه ، O2 H2.
hydrogenate	دارای هیدروژن  کردن ، سبب ترکیب چیزی با هیدروژن  شدن .
hydrogenation	عمل تبدیل به  هیدروژن .
hydrogenator	هیدروژن  ساز.
hydrogenous	هیدروژنی.
hydrography	نقشه  برداری از آب های روی زمین .
hydroid	مرجانی، جانورمرجانی (hydroidea).
hydrologic	وابسته  به  آب شناسی.
hydrologist	متخصص آب شناسی.
