وابسته به شنوایی یاصوت	audio
وابسته به شهراتن	attic
وابسته به شیر	lactic
وابسته به ضرب المثل	maximal
وابسته به طبق زنی	lesbian
وابسته به طبقات بالای اجتماع	upperclass
وابسته به طرزعمل ورویه	procedural
وابسته به عراق	iraqi
وابسته به عشق شهوانی	erotic
وابسته به عکاسی	photographic
وابسته به علم اخلاق	ethical
وابسته به علم زمین پیمایی درسطح کره	geodetic
وابسته به علم فیزیولوژی	physiological
وابسته به علم وظایف اعضای	physiological
وابسته به علوم عملی مختلف	polytechnical , polytechnic
وابسته به عمل	operation
وابسته به عیال	uxorial
وابسته به غذاوپخت وپز	gastronomic
وابسته به غوروتعمق	contemplative
وابسته به فراماسون	masonic
وابسته به فرصت یاموقعیت	occasional
وابسته به فرماندار	gubernatorial
وابسته به فرهنگ دوکشور	intercultural
وابسته به فرهنگ لغات	lexical
وابسته به فرهنگ نویسی	lexical
وابسته به فلج	paralytic
وابسته به فلسفه ارسطو	peripatetic
وابسته به فن استخراج وذوب فلزات	metallurgical
وابسته به فن تربیت حیوانات	zootechnical
وابسته به فن نوشتن	graphic
وابسته به قاعده گی	menstrual
وابسته به قطب شمال وجنوب	polar
وابسته به قوم یاملتی	national
وابسته به قوه حافظه	mnemonic
وابسته به کالبدشناسی	anatomical
وابسته به کام	palatal
وابسته به کتاب مقدس	biblical
وابسته به کتابت	scribal
وابسته به کشتی	naval
وابسته به کف پا (ج.ش.-تش.)	plantar
وابسته به کلیسای مشایخی پروتستان	presbyterian
وابسته به کلیه ها	renal
وابسته به کمدی	comic
وابسته به کوچ گری	nomadic
وابسته به گردباد	whirlwind
وابسته به گردش یاسفرکوتاه	outing
وابسته به گردن	cervical
وابسته به گشنیدگی	zygose
وابسته به گل برزی	horticultural
وابسته به گندیدگی	septic
وابسته به گیاه شناسی	botanical
وابسته به لقاح	zygose
وابسته به لگاریتم	logarithmic
وابسته به لگن خاصره	pelvic
وابسته به لوله شکل نما	kaleidoscopic
وابسته به مالک	proprietary
وابسته به ماموریت	mission
وابسته به مبحث خواص اب درحرکت	hydraulic
وابسته به مبلغین	missionary
وابسته به محیط	peripheral
وابسته به مدارس مختلطپسرودختر	coed
وابسته به مرکزاحساس	sensory
وابسته به مرگ کشنده	lethal
وابسته به مسافات دور	longshoreman
وابسته به معای غلاظ	rectal
وابسته به معرفت ودانش	palladian
وابسته به مغرب یاباختر	western , westerner
وابسته به مغزکله	cephalic
وابسته به مقدمه	introductory
وابسته به مقعد	rectal
وابسته به مکتب معماری گوتیگ	flamboyant
وابسته به منخرین	nasal
وابسته به منی	seminal
وابسته به موسی	mosaic
وابسته به مهاجرت	migratory
وابسته به میکروسکپ	microscopic
وابسته به نای	laryngeal
وابسته به نثر	prosaic
وابسته به نژادشناسی	ethnic
وابسته به نسبت یاخویشی	relation
وابسته به نظارت وسرپرستی	supervisory
وابسته به نورمشعل	torchlight
وابسته به نوک وانتهای درخت	cacuminal
وابسته به نیاکان	atavistic
وابسته به نیروی دریایی	naval
وابسته به نیروی محرکه	dynamic , kinetic
وابسته به نیروی محرکه اب	hydraulic
وابسته به واج	phomenic
وابسته به والس	waltz
وابسته به وتدمجموع	iambic
وابسته به وزیریاکشیش	ministerial
وابسته به وسایطنقلیه	vehicular
وابسته به وطن پرستی	patiot
وابسته به وفات	obituary
وابسته به ویروس	viral
وابسته به هاری	rabid
وابسته به هرکول	herculean
وابسته به همزیگری	symbiotic
وابسته به همه جهان	cosmopolitan
وابسته به هند	indic
وابسته به هندی ها	indian
وابسته به هنگ	regimental
وابسته به هیلت اعزامی	missionary
وابسته به هیلت واجرام سماوی	uranological
وابسته به یایسگی	menopausal
وابسته به یسوعیون	jesuitic
وابسته به یون الکتریکی	ionic
وابسته بهسرع	erotic
وابسته بهم بودن	interrelate
وابسته زاوری	service
وابسته سق	palatal
وابسته نزدیک	german
وابسته یامتمایل به خودکشی	suicidal
وابشت کردن	dehydrate
وابلسته بعروسی	nuptial
واپیچاندن	unscrew , unmuffle
واپیچیدن	unwreathe , unwrap
وات	watt
واتابیدن	untwist
واتیکان	vatican
واج	phoneme
واج شناسی	phonemics
واج گونه	allomorph
واجب	essential , fundametal , necessitous , necessary , obligatory , indispensable , vital , momentous
واجب کردن	necessitate
واجبی	depilatory
واجدشرایط	bonafide
واجدصفات انسانی شدن	humanize
واجگان	phonology
واجی	phomenic
واچرخاندن	unreel
واچیدن	unweave , undo
واحد	single , one , measure , plank , univalent , unity , unit
واحداندازره گیری	module
واحداندازه گیری الکتریسیته	watt
واحدپول ایران	rial
واحدپول ژاپن	yen
واحدحرارت (انگلیس)	heatunit
واحدسرعت دریایی منگوله دارکردن	knot
واحدسنجس گرما (ثالری=)	calorie
واحدسنجس گرما (ثالریع=)	calory
واحدسنجش چیزجزیی	scruple
واحدشتاب =یک سانتی متربرمجذورثانی	gal
واحدشدت نوروارده بشبکیه چشم	photon
واحدظرفیت	valence
واحدفشارهوا	atmosphere
واحدکنترل داخلی	autonomous
واحدگرما	therm
واحدمقیاس طول انگلیس	yard
واحدنسبت بین دومقدارالکتریسیته	decibel
واحدنمونه	sample
واحدنیرومعادل 647وات	horsepower
واحدنیروی محرکه برقی	volt
واحدوزن	pound
واحدوزن جواهرات	carat , karat
واحدوزنی برابربا0001کیلوگرم	ton
واحدی ازقبیل قضایی واداری ونظامی	cadre
واحدی برای اندازه گیری شدت وضعف صدا	decibel
واحه	oasis
واخ (علامت تعجب ودرد)	ouch
واخواست رسمی	protest
واخواست کردن	protest
واخوردن	jib
واخورده	turkey
واداربه توبه کردن	penance
واداربه فرارکردن	chase-chace
وادارکردن	instigate , induce , impel , have , persuade , enforce , oblige , compel
وادارکننده	persuasive
واداریامجبورکردن	make
واداشتن	stand , cause , wrest , appoint
وادی	valley
وارث	heir
وارث بلافصل	heirapparent
وارث شدن	inherit
وارث قانونی	heiratlaw
وارث مسلم	apparent
وارثه	heiress
وارد	conscious , relevant , comer , hep
وارد (بایته)	conversant
واردات (درجمع)	import
واردامدن	incur
وارداوردن	press
واردبکار	pundit
واردبه	pertinenet
وارددر	familiar
وارددرسیاست	politician
واردشدن	enter , arrive
واردشونده	income , entrant
واردصورت کردن	roster
واردکردن	involve , intern , induct , import
واردکننده	importer
وارستگی ازاغفال	disillusion
وارسته	pious , light
وارسی کردن	sift , investigate
وارفتن	wane
وارگی	vagrancy
وارون افزایشی	additiveinverse
وارونه	converse , reverse , opposite , inverse , upsidedown , backward
وارونه شدن	keel
وارونه کردن	turnover , turnout , turquoise , convert , cant , reverse
وارونه کردن[کشتی]	keel
وارونه گویی	irony
واریته	vaudeville , variety
واریز	settlement , settle
واریزشدنی	solvable
واریزشده	quits
واریزکردن	square , settle , even
واریزنشده	outstanding , open
وازخوان	vocalist
وازدن	rejcet
وازده	rejcet
وازلین (پعترلاتم=)	vaseline
وازنی	rejection
وازی	vocal
واژگان	terminology , vocabulary
واژگون	converse , upsidedown , subversive
واژگون ساختن	subvert
واژگون سازی	reversal
واژگون شدگی	turnover
واژگون شدن	capsize , purl
واژگون کردن	topple , upset , overturn , reverse
واژگون کردن کشتی (نظ.)	capsize
واژگون کننده	tipper , upsetter
واژگونه	allomorph
واژگونی	overturn , reversal , upset
واژه	word
واژه ای	lexical
واژه تحقیری	pejorative
واژه جدید	neologism
واژه شناس	philologist
واژه عاریه	loan
واژه عامیانه وغیرادبی	slang
واژه گردرزبانشناسی تاریخی وتطبیقی	philologist
واژه مترادف	synonym
واژه مفرد (د.)	singular
واژه نامه	dictionary , lexicon
واژه نگاری	lexicography
واژه هم ریشه	cognate
واسطه	psychic , middleman , medium , intermediate , gobetween , gobetween
واسطه کاربد	pander
واسطه معاملات بازرگانی	broker
واسنجیدن	calibrate
واشر	washer
واشرچرمی	gasket
واضح	vivid , plain , perspicuous , palpable , lucid , explicit , ditinct , crystalline , clear , overt , obvious , graphic
واضح کردن	clear , clarify , expound
واعظ	preacher
واغ واغ	yip , yelp
واغ واغ کردن	yelp
وافر	opulent , abundant , umpteenth , umpteen , luxuriant , liberal , high , superabundant , profuse
واق	waterfowl
واقع برروی دیوار	mural
واقع برروی شکم	ventral
واقع بودن	stand
واقع بین	pragmatic
واقع بین (رعالیست)	realistic
واقع بین (رعالیستیث)	realist
واقع بینی	realism
واقع در (حق.)	situate
واقع درارتفاع زیاد	alpine
واقع دراغاز	initial
واقع درانجا	yonder
واقع درانسوی دریا	ultramarine
واقع دراول	initiatory
واقع دربالا	above
واقع دربین رگبرگها	intercostal
واقع دربین سیارات	interplanetary
واقع درپایین	nether
واقع درجنوب غربی	southwestern , southwest
واقع درخطافقی	lateral
واقع درزیر	nether
واقع درزیرزمین	underground
واقع درساحل	onshore
واقع درسطح خارجی	exterior
واقع درسمت راست کشتی	starboard
واقع درعقب	hinder
واقع درمحلات شمال شهر	uptown
واقع درمرکز	centric
واقع درمیان دنده ها (تش.)	intercostal
واقع درمیان دودندان	interdental
واقع درمیان ستارگان	interstellar
واقع درمیان شهرها	intertwinement
واقع درنزدیک لگن خاصره	pelvic
واقع درنزدیکی دم	caudate
واقع درنزدیکی ناف	umbilical
واقع درنوک	terminal , vertical
واقع درنیمه قدامی (بدن)	premedian (al)
واقع دروسط	mean
واقع شدن	occur , happen , lie
واقع شده	situate , set
واقع شونده درشب	nocturnal
واقع گرایی	realism
واقعا	simply , bodily , verily , indeed , quite , really
واقعه	event , rede , occurrence , incident
واقعه ای راثبت کردن	slate
واقعه برجسته	landmark
واقعه شگفت انگیز	miracle
واقعه ناگوار	accident
واقعی	true , sterling , genuine , right , real , essential , literal , lifelike , virtual , very , veritable , veracious , unfeigned , actual
واقعی (.ن&.ادج)	concrete
واقعی کردن	actualize , realize
واقعیت	objectivity , reality , verity
واقعیت دادن	actualize
واقف	benefactor
واقف بهمه چیز	omniscient
واک	voice , waterfowl
واکردن (نخ)	unwreathe
واکس زدن	polish
واکس زن	shoeblack , polisher
واکس زنی	polish
واکس کفش	shiner
واکسن	vaccine
واکسن پولیو	salkvaccine
واکسن زدن به	vaccinate
واکسی	shoeblack , shiner , bootblack
واکسیل نظامیان	lanyard
واکشنی	responsive , reactionary
واکنش	response , repercussion , reflex , rebound
واکنش (رعاثتینال)	reaction
واکنش دار	respondent , reactive
واکنش داشتن بر (بانوپن)	recoil
واکنش کردن	react
واکنش نشان دادن	respond , react
واکنشی	reflexive , reaction
واکه	vowel
واکه دارکردن	vowel
واگ	phoneme
واگذاردن	devolve , betake
واگذارکردن	transfer , title , yield , surrender , vest , assign , admit , abdicate , abandon , give , concede , cede , remise , relegate , entrust
واگذارنده	quitter
واگذاری	surrender , submission , bail , assignment , abandonment , abandon , demission , conveyance , resignation , cession
واگذاری (حق.)	abalienate
واگذاشتن	setup
واگذاشتن (دردوغیره)	subside
واگراییدن	diverge
واگشت	revolution
واگن	wagon , car
واگن برقی	trolley , tram
واگن تخت خواب دارراه اهن	pullman
واگن تختخواب دار	sleeper
واگن راه اهن	coach
واگن رستوران	diner
واگن روباز	truck
واگن ساز	wainwright
واگن سبک	springboard
واگن مسطح (ویژه حمل اتومبیل وغیره)	piggyback
واگن یااتاق مخصوص استعمال دخانیات	smoker
واگون مهمات	caisson
واگی	phomenic
واگیر	contagious , epidemic , infectious
واگیردار	zymotic , contagious
واگیری	virulence
واگیری (طب)	contagion
وال	voile , whale
والا	sublime , prominent , grand , otherwise , haughty
والاتر	premier (re)
والامقام	eminent
والانه	whalebone
والد	father
والده	mother
والدین (درجمع)	parent
والدین تعمیدی	godparent
والدین غیرصلبی	stepparent
والس	waltz
والس رقصیدن	waltz
والمیدن	hangout
واله وشیفته	infatuate
وام	debt , prest , loan
وام دادن	lend
وام ده	scrivener , pawnbroker
وام گرفتن	borrow
واماندگی	lag
واماندن	overweary
وامثال ان	post
وامدکردن	ply
وان	tub , bath
وان حمام	receptor , bathtub
وان دستشویی	sink
وانگهی	besides , beside
وانمود	pretension
وانمودسازی	pretense
وانمودشدن	seem , pose
وانمودکردن	dissemble , fake , represent , look , assume , affect , pretend , simulate , sham , seem
وانمودکننده	impostor
وانمودگر	simulator
