صحت بخش	salubrious
صحت عمل	rectitude
صحت وسقم امری رامعلوم کردن	verify
صحت وسقم چیزی رامعلوم کردن	certify
صحرا	desert , wilderness
صحرانشین	nomad
صحرایی	outdoor
صحن	apron
صحنه	scene , arena
صحنه ارا	scenarist
صحنه ای	scenic
صحنه سازی	histrionics , scenery
صحنه کشتار	shambles
صحنه کشتی	shipboard
صحنه نمایش	stage
صحنه ورزش	ring
صحه	signature
صحه گذاردن	endorse
صحه گذاشتن	seal
صحیح	authentic , valid , integral , good , right , correct , exact , safe , true
صحیح است (ک)	okay
صحیح کردن	correct
صخره	cliff , rock , roach
صخره پرتگاه	precipice
صخیم	thick
صد	hundred
صدا	sound , sonance , yell , toom , tone , tingle , noise , report , calling , call , phoneme , phone , voice , vocation , vocal
صدا (مج.)	throat
صدا (کردن)	tingle
صدابلند	stentorian , bigmouthed
صداخفه کن	muffler , silencer
صدادادن	sound
صدادار	vowel , phonetic , sonorous , sonant
صدادراوردن از	rustle
صدادرنیاوردن	hush
صداراه انداختن	noise
صدارس	earshot
صدازدن	hail , call
صدازننده	caller
صداشناسی	phonology
صداقت	truth , loyalty , honesty , veracity
صداکردن	cry , click , clang , rustle
صداکردن (مثل شیپور)	blare
صداکردن (مثل فرفره)	hum
صدانگار	recorder
صدانگار (پهنگراپهیث)	phonograph
صداواژه	onomatopoeia
صداهای مسلسل ومتناوب ایجادکردن	twitter
صداهای ناهنجارایجادکردن	yowl
صداهای ناهنجاردراوردن	clutter
صدای اردک	quack
صدای اردک دراوردن	squawk
صدای اردک کردن	quack
صدای اصطکاک	whack
صدای افتادن چیزسنگین	stump
صدای افرین	plaudit
صدای التو	alto
صدای انفجار	blast
صدای انفجارپی درپی	crackle
صدای انفجاروشکستگی تولیدکردن	crackle
صدای انفجاری که ازماشین شنیده میشود	chug
صدای اوج	alto
صدای بانگ خروس	cockcrow
صدای برگ خشک	rustle
صدای برگ خشک ایجادکردن	rustle
صدای بزغاله کردن	bleat
صدای بستن دروامثال ان باصدای بلند	slam
صدای بلند	din , screech , soprano
صدای بلندمثل سرفه	whoop
صدای بلندیامحکم	bang
صدای بلندیاناگهانی (دراثرشکستن)	crash
صدای بم	base
صدای بوق ایجادکردن	poop
صدای بوقلمون دراوردن	gobble
صدای بهم خوردن اجسام جامد	wham
صدای بهم خوردن اسلحه	clang
صدای بهم خوردن اشیایی مثل بشقاب	clatter
صدای بهم خوردن چیزی	scrunch
صدای بهم خوردن دوتخته یاچیزدیگر	clack
صدای بهم خوردن فلز	chink
صدای بین بم وزیر (باریتون)	baritone
صدای پا	step , tramp , plod , pad
صدای پاره شدن چیزی	scat
صدای پیوسته	peal
صدای ترشح	splash
صدای ترق وتروق	crackle
صدای ترکیبی	diphthong
صدای ترکیدن	blast
صدای تصادم	wham
صدای تصادم (نیزه وشمشیر)	grate
صدای تغ تغ	knock
صدای تلپ	thump
صدای تلپ تلپ	plump
صدای تلق تلق	clop
صدای تلمبه	pump
صدای تندر	thunderclap
صدای تندوتیز	yap
صدای تندوخشن دراوردن	plunk
صدای تودماغی	twang
صدای تیزوتند	whiz
صدای جرنگ	tinkle
صدای جرنگ (مثل صدای افتادن پول خرد)	cling
صدای جرنگ جرنگ	jingle , clang
صدای جرنگ جرنگ کردن	tinkle
صدای جغد	hoot
صدای جغدومانندان	whoop
صدای جیرجیر	tweet
صدای چلب چلوپ	slap
صدای چلپ چلوپ ایجادکردن	plash
صدای چلپ چلوپ پوتین درزمین گل الود	squelch
صدای چلپ وچلوپ زیاد	splutter
صدای چیزپهنی که برروی اب بیفتد	plop
صدای حاصله ازخوردن سم اسب بزمین	click
صدای حاصله ازعمل بلع	gulp
صدای حرف' سین' ایجادکردن	whish
صدای خراش	scuff
صدای خرخرخوک	grunt
صدای خرخرکردن	chortle
صدای خرخرگربه	purr
صدای خردشدن چیزی زیردندان	crunch
صدای خرناس کردن	chortle
صدای خش خش	hiss
صدای خشک	timber
صدای خشن دراوردن	grate
صدای خفه واهسته ایجادکردن	thud
صدای خنده	laugh
صدای خنده بلند	laughter
صدای خورخوریاخنده	chortle
صدای خوک یاگراز (امر.)	honk
صدای خیلی زیر	shrill
صدای دست زدن	clap
صدای دق الباب	rap
صدای دلپذیر	euphony
صدای دنگ دنگ ایجادکردن	twang
صدای دورگه	allophone
صدای ریزش	splash
صدای ریزوسنگین دراوردن	rumble
صدای زمزمه یااه	sough
صدای زنگ	jow
صدای زنگ تلفن	ring
صدای زنگ دراوردن	gong
صدای زه	twang
صدای زیر	treble
صدای زیر (مو.)	soprano
صدای زیردراوردن (مو.)	treble
صدای زیرمردانه	tenor
صدای سنج ایجادکردن	chime
صدای سوت	catcall
صدای سوختن کباب روی اتش	sizzle
صدای سوهان	rasp
صدای سیاه سرفه	whoop
صدای سیلی یاشلاق	smack
صدای سیم ساز	twang
صدای شبیه نعره کردن (مثل گاو)	bellow
صدای شرشر	purl
صدای شکستگی	knack
صدای شلاق	knack
صدای شیپور	trump , blast , clang
صدای صاعقه مانند	thunderclap
صدای صوتی	phoneme
صدای ضربت	whack
صدای ضربت بلند	whomp
صدای ضربت تازیانه	swish
صدای ضربه ناقوس	knell
صدای طبل	battery
صدای طنین زنگ یاناقوس	toll
صدای غازوحشی یابوق ماشین وامثال ان	honk
صدای غرش	boom
صدای غرش کردن (مثل اسمان غرش)	bellow
صدای غژ	whiz , ping
صدای غژایجادکردن	ping
صدای غوک دراوردن	creak
صدای غوک یاوزغ	croak
صدای غیرمتجانس	racket
صدای فاخته دراوردن	cuckoo
صدای فرعی	overtone
صدای فش فش کردن	swish
صدای قلپ	poop
صدای کبوتروقمری	coo
صدای کتک زدن	whack
صدای کلاغ	croak , crake
صدای کوبیدن پا	stampede
صدای کوتاه	poop
صدای گاو	moo
صدای گاو (.ن&.وت.وی) (م=)	low
صدای گاوکردن	bellow
صدای گاوکردن (درموردگاو)	moo
صدای گاویاجغدکردن	boo
صدای گربه	mew
صدای گوشخراش	screech
صدای گوشخراش ایجادکردن	screak
صدای گوشخراش دادن	peal
صدای لوکوموتیو	chug
صدای لولای روغن نخورده	creak
صدای ماچ	smacker
صدای مختصر	click
صدای مخصوص هرحیوان	holler
صدای مرغ درحالت تخم گذاری	cackle
صدای مزاحم	parasite
صدای مزاحم (دررادیو)	mush
صدای مسلسل	peal
صدای مکیدن دراوردن	slurp
صدای ملچ ملوچ	smacker
صدای موج	rote
صدای موسیقی نوا	melody
صدای ناقوس	peal
صدای ناگهانی	clap
صدای ناهنجار	jar
صدای ناهنجار (صدای ترمزشدیدماشین)	screak
صدای ناهنجارایجادکردن	screech
صدای ناهنجاروخشن	cacophony
صدای نکره ایجادکردن	tout
صدای وزوز (دراثرحرکت سریع)	whir
صدای هی وهین کردن (برای راندن حیوان)	gee
صدای هیس	sibilant
صدای هیس (مثل صدای مار)	hiss
صدای هیس کردن	sizzle
صدای یکنواخت	monotone
صدای یورتمه رفتن اسب	trot
صدایااهنگ اکسان (فرانسه)	accent
صدایاسازراجفت کردن (با)	accompany
صدایی	tonic
صدایی زنگ	knell
صدایی شبیه جیغ	zing
صدایی که ازنای سگ خشمگین برمیاید	growl
صدایی که برای راندن حیوان بکارمیرود	chuck
صدایی که برای صاف کردن سینه دراورند	hem
صدبخشی	centigrade
صدپا (ج.ش.) (هزارپا)	centipede
صدراعظم	chancellor
صدرکلیسا	chancel
صدری	pectoral
صدساله	centennial , centenary
صدف	shard , shale , pearl
صدف باریک دریایی ورودخانه ای	mussel
صدف حلزون	shell
صدف حلزونی	conch
صدف حلزونی یاخرچنگ (ج.ش.)	seashell
صدف خوراکی (ج.ش.)	oyster
صدف دوکپه	bivalve
صدف دوکپه ای (مسثلع) (ج.ش.)	mussel
صدف کندن	shale
صدف گوش (تش.)	cochlea
صدف وارکردن	pearl
صدق	truth , verity
صدق وصفا	sincerity
صدقه	dole , charity , alms
صدگرم	hectogram
صدمه	scathe , shock , concussion , disservice , maim , injury , indemnity , hurt , harm
صدمه دیدن	miscarry
صدمه رسان	malignant
صدمه زدن	scathe , nip , offend , damnify , harm , maul , mar
صدمه زدن به	indemnify
صدمه مغزکه منجربه بیهوشی میشود	concussion
صدمه نخورده	safe
صدمه ندیده	unscathed , intact
صدور	emission , issuance
صدورحکم منع	prohibition
صدوررای	pronouncement
صدورفرمان	prescription
صدی چند	percentage
صدیک	hundredth
صراحت	speciosity , precision
صراف	banker , usurer , moneychanger
صراف (مج.)	changer
صرافخانه	exchange
صرافی	exchange
صرف	sheer , stark , accident , expenditure , etymology
صرف برات	premium
صرف شدن	spend
صرف کردن	conjugate , expend , inflect , have , spend
صرف کردن (اسم یاضمیر)	decline
صرف کلمات	declension
صرف نشدنی	indeclinable
صرف ونحو	grammar
صرف ونحوی	grammatical
صرفا	alone , downright , only
صرفنظر	surrender , waiver
صرفنظراز	irrespective , regardless
صرفنظرکردن	withdraw , withdrawal , calloff , forget , betake
صرفنظرکردن از	cede
صرفنظرکردنی	dispensable
صرفنظرنکردنی	indispensable
صرفه	gain , advantage
صرفه جو	thrifty , inexpensive , parsimonious
صرفه جو (پرویدعنتیال)	provident
صرفه جویی	economy , parsimony , thrift , providence
صرفه جویی کردن	economize
صرفه جویی کننده درمیزان کار	laborsaving
صرفه جویی کننده دروقت	timesaver
صریح	frank , clear , open , definite , express , explicit , abstract , unequivocal , precise , perspicuous , straight , punctual
صریحا	expressly
صریحاگفتن	enunciate
صعب	unwieldy , difficult
صعب الصعود	arduous
صعب العبور	impassable
صعتر	thyme
صعود	rise , bulge , ascent , ascension , mount
صعودکردن	soar , mount , up , ascend , climb , rise , ramp
صعودناگهانی	upsurge
صعودوافول اقبال	upsanddowns
صعودی	ascendant
صعیف شدن	sag
صغر	imfancy
صغری	minor
صغری وکبرای قیاس منطقی	premise
صغری وکبری	syllogism
صغیر	underage , lowly , lesser
صغیری که تحت قیومت باشد	ward
صف	tier , muster , queue , array , army , cue , rank , row
صف اتوبوس وغیره	queue
صف ارایی	embattle
صف ارایی کردن	rally
صف بستن	cue
صف بندی	alignment
صف پیش	front
صف کارها	jobqueue
صفا	ingenuity , candour , candor , serenity , purity
صفات ارثی رادرطی چندنسل تکراری کردن	recapitulate
صفات پدری	paternity
صفات مشترک داشتن	osculate
صفات ممتازه	character
صفات وخصوصیات فردی	pattern
صفات وشخصیت انسان	ethos
صفاق (تش.)	peritoneum
صفت	schema , epithet , quality , qualification , adjective
صفت اشاره	demonstrative
صفت بد	pessimism
صفت تفضیلی	comparative
صفت خاص	property
صفت شخص	personality
صفت عالی (د.)	superlative
صفت عجیب وغریب	peculiarity
صفت عرضی	accident
صفت فرعی	adjunct
صفت مفعولی	participle
صفت ممیزه	characteristic
صفت موروثی	strain
صفتی	adjectival
صفحات اهن ته کشتی	keel
صفحات رانمره گذاری کردن	page
صفحات فلزی زره زیرکمر (درجمع)	tasse
صفحه	folio , leaf , brede , page , sheet , tablet
صفحه (دیسث=)	disk
صفحه ای که روی ان اسم چیزی نقش شده باشد	escutcheon
صفحه پهن فلز	platen
صفحه تقسیم برق	switchboard
صفحه تلویزیون	screen
صفحه عنوان کتاب	title
صفحه فلزی (.ن)	plate
صفحه کلید	keyboard
صفحه کلیدالفماری	alphanumerickeyboard
صفحه کلیدبرق یاتلفن	switchboard
صفحه کوچک	plaque
صفحه کوچک وکروی شکل	roundel
صفحه گذاری	pagination
صفحه گرامافون	record , platter
صفحه گردونه	turntable
صفحه مدور	discus
صفحه مسی	copperplate
صفحه نمایش	pageant
صفحه ی عقربک دار	dial
صفحه ی مدرج ساعت	dial
صفر	zero , zero , null , nothing , nil , naught
صفرا	bile , gall , yellowbile
صفراوی	xanthic , bilious
صفرای سیاه	blackbile
صفرایی مزاج	bilious
صفرگذاردن	cipher
صفیر	whistle , whish
صفیرزدن	pipe
صفیرکبود	sapphire
صفیری	sibilant
صلابه	gibbet
صلاحدید	discretion , government
صلاحیت	ability , qualification , competence , capacity , capability
صلاحیت دار	adequate , able
صلاحیتدار	capable
صلب	rigid
صلب (سلب)	loin
صلبی	spinal
صلح	peace
صلح امیز	peaceful
صلح جو	pacifier , pacific
صلح جو (پاثیفیثیست)	pacifist
صلح دادن	reconcile
صلح دوست	peaceable
صلح وصفا	peace
صلحجویی	pacifism
صلیب	cross
صلیب عیسی	crucifix
صمع کاج وصنوبر	galipot
صمغ	resin , gum
صمغ کاج (رعسیناتع)	resin
صمغی	gummy
صمغی شدن	gum
صمیمانه	hearty , earnest
صمیمانه (مج.)	inmost
صمیمانه گفتگوکردن	commune
صمیمی	sincere , unaffected , privy , heartfelt , hailfellow , intimate , cordial , warm , near , real , chummy , chum
صمیمی (مج.)	household
صمیمیت	sincerity , devotion , confidence , intimacy
صمیمیت وهمدلی	communion
صناعت	technical , industry
صنایع بدیعی	imagery
صنایع چوبی	woodcraft
صنایع راازصورت ملی خارج کردن	denationalize
صنایع همگانی (مثل برق وتلفن)	utter
صندل	sandal
صندل پوشیدن	sandal
صندلی	chair , place , stall , seat
صندلی پایه بلندغذاخوری بچه	highchair
صندلی تاشو	jumpseat
صندلی چرخ دار	wheelchair
صندلی دسته دار	armchair
صندلی راحتی	lounge , armchair
صندلی گهواره ای	rocker
صندلی مستراح فرنگی	stool
صندوق	box , bin , coffer , chest , case , trunk
صندوق اهن مخصوص امانت اشیای گرانبها	safedeposit
صندوق پس انداز	bankofdeposit
