 قلب و روح انسان پدید آمد كه امام و آقا و مولای خود را بیش از خویش بخواهد و حاضر باشد كه جان در راه او دهد و موانع دنیایی نتواند در مقابلش بایستد، البتّه از طرف آن حضرت عنایاتی كه نمی‌توان مثل و مانند آن عنایات و محبت‌ها را در دنیا یافت، به او خواهد شد. 
اگر دل از علائق كنده باشی به منزل بار خود افكنده باشی 
البتّه وسائل و راه‌های دیگری هم وجود دارد كه می‌تواند موجب قرب و نزدیك شدن به آن حضرت گردد كه به مهم‌ترین آنها اشاره می‌گردد: 
1. معرفت و شناخت در حد امكان، از آن چهارده نور تابناك خصوصاً حضرت بقیه الله -عجل الله تعالی فرجه الشریف- . 
2. به یاد آن حضرت بودن در همه اوقات. 
3. انتشار دادن نام و یاد آن حضرت در بین مردم. 
4. عظیم شمردن نام آن وجود مقدس. 
5. گریه و ناله در دوری از آن امام و حزن و اندوه در غربت او. 
6. دعا برای تعجیل فرج در هر صبح و شام در اوقات اذان كه در توقیع شریف فرمودند: و اكثروا الدعاء بتعجیل الفرج فان ذلك فرجكم «برای تعجیل ظهور زیاد دعا نمایید كه همانا آن(دعا كردن) موجب گشایش در امور و رهایی شما است.»[4] 
7. هدیه نمودن ثواب عبادات به آن حضرت . 
8. قرائت قرآن و عمل به آن و هدیه ختم قرآن به آن وجود مقدس و مبارك. 
9. توجه به خواندن زیارت عاشورا و زیارت جامعه كبیره و نماز شب كه همانا استمرار بر آن‌ها،آثاری بس شگفت‌انگیز دارد. 
10. زیارت نمودن آن حضرت به ادعیه‌ای كه در خصوص آن بزرگوار وارد گردیده است. 
11. انفاق مال در راه و صدقه دادن برای سلامتی و تعجیل در ظهور آن حضرت. 
12. عزاداری و گریه در مصیبت جد بزرگوارش امام حسین ـ علیه السّلام ـ و عمه‌اش زینب-علیها السلام-. 
13. دوست داشتن خوبان و شیعیان مخلص و محبان واقعی آن حضرت و احترام گذاشتن به آن‌ها. 
14. یاری رساندن به شیعیان آن حضرت و رفع مشكلات دوستان آن بزرگوار. 
البتّه از این نكته نباید غافل شد كه ارتباط وانس با حضرت ولی عصرامام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- اعم از ملاقات می‌باشد و می‌تواند جلوه‌های دیگری از جمله خواب، ارتباط قلبی و... داشته باشد . 
خدایا توفیق درك انس و محبت مولایمان امام زمان -عجل الله تعالی فرجه الشریف- و توفیق زیارت آن حضرت را به ما آن عنایت فرما و ما را از سربازان و یاوران مخلص آن حضرت مقرر گردان «آمین یا رب العالمین» 


------------------------
[1] . مستدرك وسائل‌الشیعه ج 11، ص 258. 
[2] . دلائل الامامه، ص 296 محمد بن جریر طبری. 
[3] . اصول كافی، ج 2، ص 652. 
[4] . بحارالانوار، 52 ص، غیبه الطوسی ص 290. مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه قم
موسم انگور 


اي سرمه کش چشم تر ناز پري ها 
تا چند بخوانيم تو را در سحري ها 

تا چند بخوانيم که از پاي نمانند 
بي صف شدگان خون جگران دور و بري ها 

هي روز شمرديم ، شمرديم به انگشت 
بي شکوه در اين بي کسي و در بدري ها 

زيباست که در موسم انگور بيايي 
با ما بدهي با ده اي از خون جگري ها 

تاول زده غضروف دو زانوي صبورم 
در هروله ي تازه به دنبال پري ها 

آوازه اش افتاد به اين شهر مي آيي 
ديدند تو را مردم صحرا ، کپري ها 

باشد تو بيايي ، نفسي تازه بگيرم 
تا باد چنين باد از اين خوش خبري ها 


طيبه ثابت كوكب هدايت 

 
وقتى به‏سان خورشيد از گوشه‏اى بر آيى

روشن شود جهانى وقتى كه تو بيايى

ماندم در انتظارت، اى كوكب هدايت

بنما جمال خود را اى آيت خدايى

اى آفتاب هستى! اى شور عشق و مستى!

بازآ بخوان كلامى زآن معجز الهى

اى ديده‏ها به راهت! اى قائم هدايت!

تا كى كنم حكايت شرح غم جدايى

گر من تو را نبينم، روييدنم نباشد

بنما جمال خود را اى مظهر رهايى!

پيش رخ چو ماهت خورشيد سجده آرد

اى آيت الهى! اى پرتو خدايى!

لب تشنگان نوريم هر لحظه ما، نگارا

برهان ز ما عطش را اى قائم رهايى!


 



اسماعيل نيك سرشت كوكبه عدل 
 
 
گرچه از اهل جهان روي نهان ساخته اي 
 
روشن از پرتو خود روي جهان ساخته اي
  
 
ديدن طلعت تو چشم جهان بين خواهد
 
كه جهاني بسوي خود نگران ساخته اي 
  
 
آنچه پيداست به چشم تو نهانست زما
 
و آنچه پنهان بود از ما توعيان ساخته اي 
  
 
تو چو خورشيد پديدي ولي از فرط ظهور
 
رخ نهان از نظر پير و جوان ساخته اي 
  
 
عالم جم اگر از جنگ تبه گشت چه باك
 
كز پي صلح تو جا در دل و جان ساخته اي
  
 
هر كجا كوكبه عدل تو پرچم افراشت
 
عرصه مظلمه را مهد امان ساخته اي 
  
 
هادي خلقي و مهدي حق و حجت عصر
 
وز رخ اهل جهان روي نهان ساخته اي
 
 
به ولاي تو كه فرمان ولايت با توست 
 
بنده درگه خود پادشهان ساخته اي 
  
 
هر كه شد پيرو تو پيروي از ظلم نكرد
 
كه زبيداد گرش دادستان ساخته اي 
  
 
صاحب امري و از حكم تو بيرون نبود
 
آنچه در دايره كون و مكان ساخته اي 
  
 
تو بخود قائم و قائم بتو عالم كه جهان 
 
قائم از عدل كران تا بكران ساخته اي 
  
 
حجت بالغه عقلي و در روي زمين
 
پيرو حكم خود اعصار و زمان ساخته اي 
  
 
دولت حق طلب ار دولت " سرمد" طلبي 
 
گربدين سودا بي سود و زيان ساخته اي 
  
 


صادق سرو  كي رفته يي 




كى رفته‏ اى ز دل، كه تمنا كنم تو را ؟!

كى بوده‏ اى نهفته، كه پيدا كنم تو را ؟!

غيبت نكرده‏ اى، كه شوم طالب حضور

پنهان نگشته‏ اى، كه هويدا كنم تو را

با صدهزار جلوه برون آمدى، كه من

با صدهزار ديده تماشا كنم تو را

بالاى خود در آينه چشم من ببين

تا با خبر ز عالم بالا كنم تو را

مستانه كاش! در حرم و دير بگذرى

تا قبله‏ گاه مؤمن و ترسا كنم تو را

خواهم شبى، نقاب ز رويت برافكنم

خورشيد كعبه، ماه كليسا كنم تو را

گر افتد آن دو زلف چليپا به چنگ من

چندين هزار سلسله در پا كنم تو را!

طوبى و سدره، گر به قيامت به من دهند

يك جا فداى قامت رعنا كنم تو را

زيبا شود به كارگر عشق، كار من

هر گه نظر به صورت زيبا كنم تو را


" " 
 



فروغى بسطامى كيمياي نظر 



  

 

ز سوز عشق تو چون گرم التهاب شوم

چو شمع شعله كشم آنقدر كه آب شوم

 

هزار چشمه نور از تو در دلم جاريست

به كهكشان روم و رشك آفتاب شوم 

 

تو اي سلاله خورشيد، ذرّه پرور باش

مباد آن كه چو زلفت به پيچ و تاب شوم

 

مشام من ز گل روي خود معطّر كن

كه با نسيم سبك سير هم ركاب شوم

 

به شوق چشمه وصل تو آمدم، مپسند

كه در كوير غمت خسته از سراب شوم

 

كنون كه دامنم از اشك شوق لبريزست

بيا كه من ز وصال تو كامياب شوم

 

هزار شكوه نا گفته در دلم باقيست

ولي چو لب به سخن آوري مجاب شوم

 

من و غلامي درگاه مهدي موعود

كه با شنيدن نامش در انقلاب شوم

 

در آن حريم كه نامحرم ست مهر منير

كيم كه ذرّه ناچيز آن جناب شوم؟

 

به گرد شعله چو "پروانه" سوختم اي دوست

بدين اميد كه از عاشقان حساب شوم

 




محمّد علي مجاهدي (پروانه) گل بستان جان 

سلام بر نگاه تو

 
سلام بر نگاه تو بلند آسماني ام 

كه ازحضيض خاكها به اوج مي كشاني ام

 

من از تبار لحظه هاي تند سير زندگي

تو از تبار ديگري، بهار جاوداني ام

 

سراسر وجود من پر است از صداي تو 

وجود من فداي تو، بيا به ميهماني ام

 

به ذره ذره جان من طلب زبانه مي كشد

ولي در اين حصارها اسير ناتواني ام

 

رسيده ام به مرگ خود، دراين غروب واپسين

بيا به چش