يم 


بيا تا عاشقي را پاس داريم 
سر قبر شهيدان گل بکاريم 

تمام دشت يکسر لاله زار است 
بيا نرگس ترا چشم انتظاريم 
 



عليرضا قزوه اي عابر بزرگ 


عشق از نگاه من و تو تشکيل مي شود 
گاهي تمام من به تو تبديل مي شود 

وقتي به داستان نگاه تو مي رسم 
يکباره شعر وارد تمثيل مي شود 

اي عابر بزرگ که با گام هاي تو 
از انتظار پنجره تجليل مي شود 

تاکي سکوت و خلوت اين کوچه هاي سرد 
بر چشم هاي پنجره تحميل مي شود 

آيا دوباره مثل همان سالهاي پيش 
امسال هم بدون تو تحويل مي شود ؟ 

بي شک شبي به پاس غزل هاي چشم تو 
بازار وزن و قافيه تعطيل مي شود 

آن روز هفت سين اهورايي بهار 
موعود با سلام تو تکميل مي شود 



زهرا بيدکي بگذار بگويم كه توكي مي آيي 


در مابه خدا قسم خداگم شده است 
زنداني زندان توهم شده است 

در جسم زمانه خون آدم جاريست 
اين قصه سرنوشت گندم شده است 

هر چوب اگر خشک اگر ترنامش 
درآتش روزگار هيزم شده است 

بگذار بگويم که توکي مي آيي 
حالا که زمين پراز تظلم شده است 

يک روز بيا که ماببينيم لبي 
در آيينه لبريز تبسم شده است 

بگذار تا بجويمت 


" "

 

رايحه اي ببويمت، نرگس خوب روي من
 بگذار تا بجويمت ، اي همه جستجوي من   
 
راز دلم بگويمت ، اي همه گفتگوي من
 غم ز دلم برون کنم ، با سخنان گرم تو
 
مهر تو را به جان خرم اي مه مهرپوي من
 عطر محبت تو گر ، بر ورق دلم زنم
 
خون جگر ، خبر کند قصه مو به موي من
 دل به اميد تو زنم ، جان به هواي تو کنم
 
تا دل من شاد کني ، راوي قصه گوي من
 قصه ايي از خودت بگو يا ز نسيم  يا صبا 
 


رضا فيروز  به خواب رفتم و نيلوفري بر آب شكفت 


خيال آمدنت ديشبم به سر مي زد 
نيامدي که ببيني دلم چه پر مي زد 

به خواب رفتم و نيلوفري بر آب شکفت 
خيال روي تو نقشي به چشم تر مي زد 

شراب لعل تو مي ديدم و دلم مي خواست 
هزار وسوسه ام چنگ در جگر مي زد 

زهي اميد که کامي از آن دهان مي جست 
زهي خيال که دستي در آن کمر مي زد 

دريچه اي به تماشاي باغ وا مي شد 
دلم چو مرغ گرفتار بال و پر مي زد 

تمام شب به خيال تو رفت و ، مي ديدم 
که پشت پرده ي اشکم سپيده سر مي زد 
 



هوشنگ ابتهاج به ره ولاي مهدي 



چه خوش است من بميرم به ره ولاي مهدي!

سروجان بها ندارد كه كنم فداي مهدي

همه نقد ِ هستي خود ، بدهم به صاحب جان

كه يكي دقيقه بينم رخ دلگشاي مهدي

چه كنم چه چاره سازم كه دل ِ رميده ي من 

نكند هواي ديگر به جز از هواي مهدي

نه هواي كعبه دارم ، نه صفا و مروه خواهم

كه ندارد اين مكان ها به خدا صفاي مهدي

من دل شكسته هر دم، به اميد در نشستم

كه مگر عيان ببينم ، قد دلرباي مهدي

دل من تپد به سينه ، به اميد روزگاري 

" كه گذشت گاه محنت" ، شنوم ز ناي مهدي

به گداييش " فصيحي"، همه فخر مي فروشم

كه ز پادشاست برتر به جهان، گداي مهدي

 


فصيحي خدمت به امام زمان(عج) و ادای حقوق خدمت


وقتی امام صادق-علیه‌السّلام- درباره‌ حضرت مهدی-علیه‌السّلام- می‌فرماید:‌«لو ادركته لخدمته ایام حیاتی»[1]. 
«اگر دوران او را درك می‌كردم،‌ همه روزهای زندگیم را در خدمت به او می‌گذرانیم». 
اینجا سخن از شخص نیست ،سخن از آرمان هااست، سخن از موقعیت خاص، مأموریت استثنایی و نقش ویژه‌ امام زمان‌ -علیه‌السّلام-‌ در عالمگیر ساختنِ حاكمیّت توحید و برقراری عدالت، جهانی است. 
حاكم دنیایی سازمان‌یافته بر اساس توحید، و رهبر جهانی آكنده از برابری و عدالت،‌ آن قدر شایستگی می‌یابد كه پیامبری همچون حضرا عیسی-علیه‌السّلام-‌به یاری او از آسمان فرود آید. و امامی هم چون امام صادق-علیه‌السّلام-‌برای خدمت كردن به او آرزوی درك حضور او را داشته باشد. 
راستی وقتی پیامبران و امامان-علیهم‌السّلام- در خدمت به امام زمان-علیه‌السّلام-‌ پیشتازند،‌ وظیفه‌ شیعیان منتظر در خدمت به ساحت مقدّس او چقدر است؟‌ 
بی‌تردید خادمین دوران ظهور،‌ همان خادمین دوران غیبت‌اند. 
آنها كه پس از ظهور شایستگی خدمت می‌یابند،‌همانهایند كه در دوران غیبت خدمت به امّت امام-علیه‌السّلام- و اهداف امام-علیه‌السّلام-‌ را سر لوحه‌ زندگی خویش قرار داده‌اند. 
ادای حقوق 
حق امام زمان-علیه‌السّلام-‌ بر همه‌ بندگان و به ویژه بر شیعیان، حق حیات است،‌حق هدایت است، حقّی نیست كه بتوان آن را با معیاری سنجید و ارزش‌گذاری كرد،‌ حقّی نیست كه بتوان آن را با دنیا و هر چه در آن است مقایسه كرد. 
این حقوق بدون تردید،‌رعایت حق امامت او،‌مواظبت بر اطاعت او،‌نرنجانیدن قلب مبارك او،‌پاسداری از آرمان‌های او، ‌مجاهدت در راه دفاع از او، و جان‌نثاری در راه تحقق خواسته‌های او است. 
«و اعنّا علی تأدیه حقوقه الیه»[2]. 
«خداوندا! ما را در ادای حقوق او یاری فرما». 
با چنین دیدگاهی،‌ اگر سخن از پرداخت حقوق شرعیه امام زمان-علیه‌السّلام-‌ و برخی وجوهات مادّی نیز به میان می‌آید،‌ باید آن را در همین راستا بررسی كرد؛ چنانكه خود آن بزرگوار در توقیعی فرمود: 
«انّه من اتّقی ربّه... و اخرج مما علیه الی مستحقّیه كان آمناً فی الفتنه المبطله»[3]. 
«همانا هر كس تقوای پروردگارش را پیشه كند و از آنچه كه به عنوان حقوق شرعیه- خمس و زكات- برعهده دارد به مستحقانش بپردازد، از فتنه‌های باطل‌كننده‌ دین‌ و دنیا در امان خواهد بود». 
سخن در باب وجوب ادای چنین حقوقی این نیست كه امام زمان-علیه‌السّلام- چه بهره‌ای از آن می‌برد، بلكه سخن از این است كه شیعه ‌حق‌شناس،‌ در راستای حفظ دین و ایمان خویش چه منفعتی برایش حاصل می‌آید.


------------------
[1] . بحارالانوار،‌ ج51،‌ص148. 
[2] . دعای ندبه. 
[3] . احتجاج،‌ طبرسی،‌ج2،‌ص602،‌ نامهامام زمان-علیه‌السّلام- به شیخ مفید. 
به لهجه محلي سه تار مي نويسمت 


شبيه بادهاي بي قرار مي نويسمت 
و در تمام فصل ها بهار مي نويسمت 

ببين چه قدر ساده ام , ستاره مي کشم تو را 
به لهجه محلي سه تار مي نويسمت 

به رنگ حرف هاي آشناي توست قلب من 
بيا بخوان , بمان , بگو , ببار , مي نويسمت ! 

تو سالهاست بين شعرهاي من قدم زنان ... 
ولي نه , خسته مي شوي ! , سوار مي نويسمت 

کنار آن درخت کهنه حياط مدرسه 
هنوز کودکم , و يادگار مي نويسمت 

و راستي ببخش دست من نبود , خب اگر 
دوبار خط زدم , هزار بار مي نويسمت ! 

نه اشتباه مي کنم , شما که بچه نيستي 
که من چنين صريح خنده دار مي نويسمت ! 

و قول مي دهم کمي بزرگتر شوم و بعد 
به سبک مردمان روزگار مي نويسمت 



نغمه مستشار نظامي به ناگهاني يك لحظه 


اگر چه روز من و روزگار مي گذرد 
دلم خوش است که با ياد يار مي گذرد 

چقدر خاطره انگيز و شاد و رويايي است 
قطار عمر که در انتظار مي گذرد 

به ناگهانيِ يک لحظه عبور سپيد 
خيال مي کنم آن تک سوار مي گذرد 

کسي که آمدني بود و هست، مي آيد 
بدين اميد، زمستان، بهار، مي گذرد 

نشسته ايم به راهي که از بهشت اميد 
نسيم رحمت پروردگار مي گذرد 

به شوق زنده شدن، عاشقانه مي ميرم 
دو باره زيستنم زين قرار مي گذرد 

همان حکايت خضر است و چشمه ظلمات 
شبي که از بَرِ شب زنده دار مي گذرد 

شبت هميشه شب قدر باد و، 