 ارزان كن و در دسترس قرار بده، محل نشستنت را در دهلیز خانه‌ات انتخاب كن، تا مردم، سریع و آسان، با تو ارتباط داشته باشند و حاجت‌های مردم را برآور. ما، یاریت می‌كنیم.»[5] 
9ـ عیادت 
داستان‌های متعددی از عیادت حضرت حجت ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ از دوستداران خود در كتاب‌ها نوشته شده است. از جمله‌ی آنها عیادت حضرت، از حاج ملا عباس تربتی و حاج سید عبدالله رفیعی است.[6] 
10ـ تشییع 
حضرت، در تشییع جنازه‌ی برخی دوستداران مخلص خود، شركت می‌كند. در این مورد، نمونه‌های فراوانی است: 
ـ حضرت آیت الله امامی كاشانی، در جلسه‌ی سوم مجلس ختمی كه در «مسجد اعظم قم»، از طرف اساتید حوزه‌ی علمیه‌ی قم برگزار شده بود، در سخنرانی خود فرمودند: یكی از افرادی كه مورد وثوق است و گاهی اخباری را در دسترسم قرار می‌دهد، گفت: «به منظور شركت در تشییع جنازه‌ی حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی ـ رحمه الله علیه ـ از تهران به قم رفتم و به مسجد امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ رسیدم. در آنجا به دو نفر از اصحاب حضرت حجت، أرواحنا فداه، برخورد كردم. آنان به من گفتند: «امام زمان ـ علیه السّلام ـ در مسجد امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ تشریف دارند، برو آقا را ملاقات كن.» با عجله، خودم را به مسجد امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ رساندم و وارد مسجد شدم. در آن هنگام اذان ظهر را گفته بودند. من، متوجه شدم كه حضرت، با سی نفر از اصحاب، مشغول نماز هستند. اقتدا كردم. بعد از نماز، حضرت فرمودند: «ما، از همین جا تشییع می‌كنیم...». از مسجد خارج شدیم و دنبال جمعیت، با آقا رفتیم تا به صحن رسیدیم.»[7] 
ـ مرحوم آیت الله سید محمد باقر مجتهد سیستانی، پدر آیت الله العظمی حاج سید علی سیستانی، دامت بركاته، در مشهد مقدس، برای آن كه به محضر امام زمان ـ علیه السّلام ـ شرفیاب شود، ختم زیارت عاشورا را چهل جمعه، هر هفته در مسجدی از مساجد شهر آغاز می‌كند. 
ایشان می‌فرمود: «در یكی از جمعه‌های آخر، ناگهان، شعاع نوری را مشاهده كردم كه از خانه‌ای نزدیك به آن مسجدی كه من در آن مشغول به زیارت عاشورا بودم، می‌تابید. حال عجیبی به من دست داد و از جای برخاستم و به دنبال آن نور، به در آن خانه رفتم. خانه‌ی كوچك و فقیرانه‌ای بود كه از درون آن، نور عجیبی می‌تابید. در زدم. وقتی در را باز كردند، مشاهده كردم كه حضرت ولی عصر امام زمان ـ علیه السّلام ـ، در یكی از اتاق‌های آن خانه، تشریف دارند و در آن اتاق، جنازه‌ای را مشاهده كردم كه پارچه‌ای سفید روی آن كشیده بودند. 
وقتی كه من وارد شدم و اشك ریزان سلام كردم، حضرت، به من فرمودند: «چرا این گونه به دنبال من می‌گردی و این رنج‌ها را متحمل می‌شوی؟! مثل این باشید (اشاره به آن جنازه كردند) تا من به دنبال شما بیایم.» بعد فرمود: «این، بانویی است كه در دوره‌ی بی‌حجابی (دوران رضا خان پهلوی)، هفت سال از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرم او را ببیند.»![8] و [9] 
11ـ دفع بلا 
«أنا خاتم الأوصیاء و بی یدفع الله عزّوجلّ البلاء عن أهلی و شیعتی»؛ 
«من، آخرین وصیّ‌ام و خداوند، به واسطه‌ی من بلا را از اهل و شیعیان من دور می‌سازد.»[10] 
داستان انار، نمونه‌ای از برطرف شدن بلا به واسطه‌ی امام زمان ـ علیه السّلام ـ است. 
ـزمانی كه شهر بحرین در تصرف غربی‌ها بود، شخصی را به حكومت آنجا گماشتند تا موجب آبادی بیشتر بحرین شود و بهتر بتواند به وضع مردم رسیدگی كند. این حاكم، مردی ناصبی بود و وزیری داشت كه تعصبش از وی بیشتر بود. 
آن وزیر نسبت به مردم بحرین كه دوستدار اهل‌بیت ـ علیهم السّلام ـ بودند، بسیار دشمنی می‌نمود و برای نابودی و ضرر زدن به آنها حیله‌ها می‌كرد. یك روز وزیر در حالی كه اناری در دست داشت، نزد حاكم رفت و انار را به او داد. حاكم دید بر روی پوست انار چنین نوشته شده است: 
«لا اله الا الله، محمد رسول الله، ابوبكر و عمر و عثمان و علی خلفاء رسول الله» حاكم وقتی كه به دقت به آن نگریست، دید این عبارت به طور طبیعی در پوست انار نوشته شده است و ساخته‌ی دست بشر نمی‌باشد و از این نظر در شگفت ماند! حاكم به وزیر گفت: این دلیل روشن و برهان محكمی بر ابطال مذهب شیعیان است، نظر تو در این باره چیست؟ وزیر گفت: این جماعت، متعصب بوده و منكر دلایل هستند. امر كن كه آنها را حاضر كنند و این انار را به آنها نشان بده، اگر پذیرفتند و به مذهب ما در آمدند كه شما ثواب فراوان برده‌اید و چنانچه نپذیرفتند و همچنان بر گمراهی خود باقی ماندند، آنها را در قبول یكی از سه چیز مخیر كن: یا حاضر شوند كه با ذلت و خواری مثل یهود و نصارا جزیه بدهند، یا جوابی برای این دلیل بیاورند، یا این كه مردان آنها كشته شوند و زنان و بچه‌هایشان اسیر و اموالشان مصادره شود. حاكم، رأی وزیر خود را مورد تحسین قرار داد و بزرگان شیعه را احضار كرد، انار را به آنها نشان داد و گفت: اگر جواب قانع كننده‌ای نیاورید یا باید كشته شو و زنان و بچه‌هایتان اسیر و اموالتان ضبط شود، یا همچون كفار جزیه بپردازید. آنها چون انار را دیدند، سخت شگفت زده شدند و در آن حال، نتوانستند جواب شایسته‌ای بدهند. 
پس از چند لحظه بزرگان شیعه به حاكم گفتند: سه روز به ما مهلت بده، تا جوابی كه مورد پسند واقع شود، آماده كنیم و گرنه هر طور كه خواستی میان ما حكم كن.



------------------------------
[1] . الخرائج، باب حادی عشر فی معجزات الامام علی بن محمد الهادی ـ علیه السّلام ـ . 
[2] . ترجمه مكیال المكارم، ج1، ص447 و 449. 
[3] . مشارق الأنوار، ص452؛ مكیال المكارم، ج1، ص163. 
[4] . ر.ك: احتجاج طبرسی، ج2، ص323. 
[5] . آثار الحجه، ج1، ص134؛ عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ به علما و طلاب، ص141. و نیز حكایت 62 و 63 از كتاب عنایات حضرت...، ص142 و 143. 
[6] . عنایات حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ ...، ص349 ـ 360. 
[7] . شیفتگان حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، ج2، ص137. 
[8] . شیفتگان حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، ج3، ص158. 
[9] . و نیز ر.ك: عنایات حضرت مهدی ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، ص361 ـ 370. 
[10] . الغیبه، شیخ طوسی، ص246. 
تمام هستي جهان 


باز از تو مي نويسم ، اي تمام هستي جهان

از تو مي نويسم اي مسافر دل جهان

شعله شعله آتشي به پاست در درون من

تند و پرشتاب هر چه مي رود جلو زمان ...

از خودم سوال مي كنم هميشه : از زمين

تا شما چقدر فاصله است ، چند كهكشان ؟!

تا شما كه مويمان سپيد شد به راهتان

تا شما كه فرش راهتان شده است آسمان

روزهاي هفته كارمان شده است انتظار

عصرهاي جمعه بغض گريه هاي  بي امان ...

جمعه هم گذشت و تو نيامدي و من هنوز

از تو مي نويسم اي تمام هستي جهان 

 



سعيد محمدي بيقرار 


غايب آشکار، يعني تو 
رحمت کردگار، يعني تو 

قرنها بيقرار، يعني ما 
در دل ما قرار، يعني تو 

منتظر مانده هر ديار ـ ترا 
رونق هر ديار، يعني تو 

خير دنيا و آخرت، از توست 
نعمت بي شمار، يعني تو 

فخر ما اينکه دوستدار توئيم 
مايه ي افتخار يعني تو 

حدّ دين را ـ حريم قرآن را 
درجها