خودت و بعد در مورد من بپرهيز، و مرا خلاص كن و چنان باش كه به تو گمان دارم. خداوند تو را بيامرزد، دينارهاى اضافى را كه بر مجموع سكه‏هاى مربوط به منظور داشته‏اى كه كمى بيش از ده دينار بود از آنها بيرون بياور، و از سوى خود باز پس گير كه زمانه از گذشته دشوارتر است. خداوند ما را كفايت مى‏كند و وكيل خوبى است» (كمال الدين، 2/486؛ بحار الانوار، 53/185؛ كلمة الامام المهدى، 1/362) . 


كتاب: دايرة المعارف تشيع، ج 5، ص 150
نويسنده: سيد مهدى حائرى 
توقیعات وارده از امام زمان(عج) 

توقیعات و نوشته هایی كه امام زمان- عجل الله تعالی فرجه الشریف- برای برخی از شیعیان و علمای شیعه مرقوم فرموده اند، بخشی از آن را بیان می نماییم: 

1ـ محمد بن صالح همدانی گوید: به صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ نوشتم: خاندانم مرا آزار می‌كنند و سركوفت می‌زنند به واسطه‌ی حدیثی كه از پدران شما روایت شده است كه فرموده‌اند: متكفّل و خادمین ما بدترین خلق خدا هستند و امام ـ علیه السّلام ـ نوشتند: وای بر شما، ‌آیا كلام خدای تعالی را نمی‌خوانید كه بین آنها و بین قریه‌هایی كه مبارك‌شان ساختیم قریه‌های ظاهری قرار دادیم، به خدا سوگند ما آن قریه‌های مبارك و شما آن قریه‌های ظاهر هستید. 
عبدالله بن جعفر نیز این حدیث را روایت كرده است. 
2ـ ابو علی گوید از محمد بن عثمان عمری شنیدم كه می‌گفت: توقیعی به خطّی كه می‌شناختم این چنین صادر شد: لعنت خدا بر كسی باد كه مرا در مجمع مردم نام برد. ابو علی گوید: نامه‌ای نوشتم و پرسیدم كه فرج كی خواهد بود؟ پاسخ آمد: تعیین كنندگان وقت دروغ می‌گویند. 
3ـ اسحاق بن یعقوب گوید: از محمد بن عثمان عمری درخواست كردم نامه‌ای را كه مشتمل بر مسائل دشوارم بود برساند و توقیعی به خط مولای ما صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ چنین صادر شد: 
خداوند تو را ارشاد كند و پایدار بدارد، اما سئوالی كه درباره‌ی منكران از خاندان، و عموزادگان ما كردی، بدان كه بین خدای تعالی و هیچ كس خویشاوندی نیست و كسی كه مرا انكار كند از من نیست و راه او مانند راه پسر نوح است، اما راه عمویم جعفر و فرزندانش راه برادران یوسف است. 
اما نوشیدن آب جو حرام است و نوشیدن شلماب كه نوعی شربت است مانعی ندارد و اما اموال شما را نمی‌پذیریم مگر آنكه آن را طاهر سازید هر كه خواهد بفرستد و هر كه خواهد قطع كند كه آنچه خدای تعالی به من داده است بهتر از آن است كه به شما داده است. 
و اما ظهور فرج، آن با خدای تعالی است و تعیین كنندگان وقت دروغ می‌گویند. 
و اما اعتقاد كسی كه می‌گوید حسین ـ علیه السّلام ـ كشته نشده است آن كفر و تكذیب و گمراهی است. 
و اما حوادث واقعه، درباره‌ی آن مسائل به راویان حدیث ما رجوع كنید كه آنان حجت من بر شما هستند من نیز حجت خدا بر آنها هستم. 
و اما محمد بن عثمان عمری ـ كه درود خدا بر او و پدرش باد ـ مورد وثوق من است و كتاب او كتاب من است. 
و اما محمد بن علی بن مهزیار اهوازی، خدای تعالی به زودی قلب او را به صلاح آورد و شكّش را برطرف سازد. 
و اما آنچه را برای ما فرستادی از آن رو می‌پذیریم كه پاكیزه و طاهر است، و بهای كنیز خواننده حرام است. 
و اما محمد بن شاذان بن نُعَیم، او مردی از شیعیان ما اهل البیت است. 
و اما ابو الخطاب محمد بن أبی زینب اجدع، او و اصحابش ملعونند و با همفكران او مجالست مكن كه من از آنها بیزارم و پدرانم نیز از آنها بیزار بودند. 
و اما كسانی كه اموال ما را با اموال خودشان در می‌آمیزند، هر كسی چیزی از اموالما را حلال شمارد و آن را بخورد همانا آتش خورده است. 
و اما خمس، آن بر شیعیان ما مباح است و تا هنگام ظهور امر ما از آن معافند تا ولادت‌شان پاكیزه شود و نه خبیث. 
و اما پشیمانی گروهی كه در دین خدای تعالی به واسطه‌ی آنچه به ما دادند شكّ كردند، ما از هر كسی كه فسخ بیعت كند بیعت‌مان را برداشتیم و نیازی به عطای شك كنندگان نیست. 
و اما علت وقوع غیبت، خدای تعالی می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْیاءُ إِنْ تُبْدُلَكُمْ تَسُؤْكُمْ»، بر گردن همه‌ی پدرانم بیعت سركشان زمانه بود اما من وقتی خروج نمایم بیعت هیچ سركشی بر گردنم نیست. 
و اما وجه انتفاع از من در غیبتم، آن مانند انتفاع از خورشید است چون ابر آن را از دیدگان نهان سازد و من امان اهل زمینم همچنان كه ستارگان امان اهل آسمان‌ها هستند و از اموری كه سودی برایتان ندارد پرسش نكنید و خود را در آموختن آنچه از شما نخواسته‌اند به زحمت نیفكنید و برای تعجیل فرج بسیار دعا كنید كه همان فرج شماست و ای اسحاق بن یعقوب! درود بر تو و بر پیروان هدایت باد. 
4ـ محمد بن شاذان گوید: مقداری مال برای قائم ـ علیه السّلام ـ در نزد من فراهم آمد كه از پانصد درهم بیست درهم كمتر بود و من ناخوش داشتم كه آن را ناقص بفرستم، بنابراین از مال خود آن را كامل گردانیده و نزد محمد بن جعفر فرستادم و ننوشتم كه چقدر آن از من است، محمد بن جعفر قبض آن را برایم فرستاد كه در آن آمده بود: پانصد درهم رسید كه بیست درهم آن از توست. 
5ـ از محمد بن ابراهیم بن مهزیار نقل شده است كه در حال شكّ و تردید وارد عراق شد و این توقیع برای وی صادر گردید:به مهزیاری بگو آنچه را از دوستان آن سامان حكایت كردی فهمیدیم، به آنها بگو آیا قول خدای تعالی را نشنیدید كه می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ امَنُوا أَطیعُوا اللهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ اُولِی الأَمْر مِنْكُمْ» آیا این دستور تا روز قیامت نیست؟ آیا خدای تعالی پناهگا‌ه‌هایی برای شما قرار نداده است كه بدان پناهنده شوید؟ آیا از زمان آدم ـ علیه السّلام ـ تا زمان امام گذشته ابو محمد صلوات الله علیه اعلام هدایت برای شما قرار نداده است؟ و اگر عَلَمی نهان شد عَلَمی آشكار نگردید و اگر ستاره‌ای افول كرد ستاره‌ای ندرخشید؟ و چون خدای تعالی ابو محمد را قبض روح كرد پنداشتید كه او رابطه‌ی بین خود و خلقش را قطع كرده است؟ هرگز چنین نبوده و تا روز قیامت چنین نخواهد بود در آن روز امر خدای تعالی ظاهر شود و آنان ناخشنود باشند. 
ای محمد بن ابراهیم! برای چیزی كه به خاطر آن آمدی شكّ به خود راه مده كه خدای تعالی زمین را از حجّت خالی نگذارد، آیا پدرت پیش از وفاتش به تو نگفت: هم اكنون باید كسی را حاضر كنی كه این دینارهایی را كه نزد من است وزن كند و چون دیر شد و شیخ بر جان خود ترسید كه به زودی بمیرد به تو گفت: آنها را خود وزن كن و كیسه‌ی بزرگی به تو داد و تو سه كیسه داشتی و یك كیسه كه دینارهای گوناگون در آن بود، آنها را وزن كردی و شیخ با خاتم خود آنها را مهر كرد و گفت تو هم آنها را مهر كن، اگر زنده ماندم كه خود می‌دانم چه كنم و اگر مُردم، تو اوّلاً درباره‌ی خود و ثانیاً درباره‌ی من از خدا بپرهیز و مرا خلاص كن و چنان باش كه به تو گمان دارم، خدا تو را رحمت كند آن دینارهایی را كه از ما بین نقدین از حساب ما جدا كردی و ده و اندی دینار است بیرون كن و از جانب خود آنها را مسترد ك