 مزرعه‌ای دارم كه پیش از آنكه این زن به سراغم آید آن را به ورثه و سایر اولاد خیرات كردم و شرط كردم تا زنده‌ام كم و زیاد كردن آن با خودم باشد. اكنون این زن این فرزند را آورده است و من او را به وقف متقدم موبّد ملحق نكردم و وصیت كرده‌ام كه اگر مرگ فرا رسد تا صغیر است خرج او را بدهند و چون كبیر شد از مجموع این مزرعه دویست دینار به او بدهند و پس از آنكه این مبلغ را به او دادند دیگر برای او و فرزندانش حقی در این وقف نباشد اكنن رأی شما را ـ اعزّك الله ـ درباره‌ی این فرزند برای ارشاد خود خواستارم و امتثال می‌كنم و برای عافیت و خیر دنیا و آخرت ملتمس دعایم. 
پاسخ آن: مردی كه آن كنیز را بر خود حلال ساخته و با وی شرط كرده كه از او فرزند نخواهد، سبحان الله! این شرط با كنیز شرط با خدای تعالی است، این شرطی است كه از بودنش نمی‌توان در امان بود و در صورتی كه شكّ كند و نداند كه چه وقت با وی همبستر شده است، این شكّ موجب برائت از فرزند نخواهد شد. 
و اما دادن دویست دینار و بیرون ساختن فرزند از وقف، پس مال مال اوست و هر چه صلاح دانسته انجام داده است، ابوالحسین گوید: زمان قبل از تولد فرزند را حساب كرده است و فرزند مطابق آن حساب متولد شده است. 
و گوید: در نسخه‌ی ابوالحسین همدانی آمده است: خدا تو را باقی بدارد! نامه‌ی تو و آن نامه كه فرستاده بودی رسید و این توقیع را حسن بن علی بن ابراهیم از سیاری روایت كرده است. 
21ـ و علی بن محمد صَیْمُریّ ـ رضی الله عنه ـ نامه‌ای نوشت و درخواست كفنی كرد، جواب آمد: او در سال هشتاد یا هشتاد و یك بدان نیازمند خواهد شد. و او در همان وقتی كه معین فرموده بود درگذشت و یك ماه پیش از آن، برایش كفن فرستاد. 
22ـ احمد بن ابراهیم گوید: در مدینه بر حكمیه دختر امام جواد و خواهر امام هادی ـ علیهم السّلام ـ در سال دویست و شصت و دو وارد شدم و از پشت پرده با وی سخن گفتم و از دینش پرسیدم امام را نام برد و گفت: فلان بن الحسن و نام وی را بر زبان جاری ساخت، گفتم: فدای شما شوم! آیا او را مشاهده كرده‌ای و یا آنكه خبر او را شنیده‌ای؟ گفت: خبر او را از ابو محمد ـ علیه السّلام ـ شنیده‌ام و آن را برای مادرش نوشته بود، گفتم: آن مولود كجاست؟ گفت: مستور است، گفتم: ‌پس شیعه به چه كسی مراجعه كند؟ گفت: به جدّه‌ی او مادر ابو محمد ـ علیه السّلام ـ ، گفتم: آیا به كسی اقتدا كنم كه به زنی وصیت كرده است؟ گفت: به حسین بن علی بن أبیطالب اقتدا كرده است زیرا حسین ـ علیه السّلام ـ در ظاهر به خواهرش زینب وصیت كرد و دستورات علی بن الحسین ـ علیهم السّلام ـ به خاطر حفظ جانش به زینب نسبت داده می‌شد. سپس گفت: شما اهل اخبارید آیا برای شما روایت نشده است كه نهمین از فرزندان حسین ـ علیه السّلام ـ میراثش در دوران حیاتش تقسیم می‌شود؟ 
23ـ محمد بن علی اسود گوید: ابو جعفر عمریّ برای خود قبری حفر كرده بود و روی آن را تخته انداخته بود، ‌من درباره‌ی آن از وی پرسش كردم، گفت: هر كس به سببی می‌میرد، بعد از آن نیز پرسیدم، گفت: به من دستور داده‌اند كه آماده‌ی مرگ باشم و بعد از دو ماه درگذشت. 
24ـ محمد بن علی اسود گوید: سالی از سالها زنی جامه‌ای به من داد و گفت: آن را نزد عمری ببر، آن را به همراه جامه‌های بسیاری نزد او بردم و چون به بغداد رسیدم دستور داد آنها را به محمد بن عباس قمی تسلیم كنم، و من نیز همه‌ی جامه‌ها را به جز جامه‌ی آن زن به وی تسلیم كردم، بعد از آن عمری به نزد من كس فرستاد و گفت: جامه‌ی آن زن را نیز به وی بده! و بعد از آن به یادم آمد كه زنی جامه‌ای به من داده بود و در جستجوی آن برآمدم اما آن را نیافتم، آنگاه به من گفت: غم مخور كه به زودی آن را خواهی یافت و نزد عمری ـ رضی الله عنه ـ صورتی از جامه‌هایی كه نزد من بود وجود نداشت. 
25ـ و محمد بن علی اسود گوید: علی بن حسین بن موسی بن بابویه ـ رضی الله عنه ـ پس از درگذشت محمد بن عثمان عمری ـ رضی الله عنه ـ از من درخواست كرد تا از ابوالقاسم روحی بخواهم تا مولای ما صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ از خدای تعالی بخواهد كه فرزند ذكوری به وی ارزانی فرماید. گوید: از او درخواست كردم و او نیز آن را إخبار كرد و پس از سه روز به من خبر داد كه امام ـ علیه السّلام ـ برای علی بن الحسین دعا فرموده است و به زودی فرزند مباركی برای وی متولد خواهد شد كه خداوند به واسطه‌ی وی سود رساند و بعد از او نیز اولادی خواهد بود. 
ابو جعفر محمد بن علی اسود گوید: من برای خود نیز درخواست كردم كه از خدای تعالی بخواهد فرزند ذكوری به من ارزانی فرماید و اجابت نفرمود و گفت: راهی برای آن نیست. گوید: برای علی بن الحسین محمد بن علی (مصنّف این كتاب) متولد شد و بعد از او نیز اولاد دیگری متولد شدند اما برای من فرزندی متولد نشد. 
مصنف این كتاب ـ رضی الله عنه ـ گوید: بسیاری از اوقات ابو جعفر محمد بن علی اسود مرا می‌دید كه به درس شیخمان محمد بن حسن بن احمد بن ولید ـ رضی الله عنه ـ می‌رفتم ـ و اشتیاق فراوانی در كتب علمی و حفظ آن داشتم ـ و به من می‌گفت: این اشتیاق در طلب علم از تو عجیب نیست كه تو به دعای امام ـ علیه السّلام ـ متولد شده‌ای! 
26ـ احمد بن ابراهیم بن مخلد گوید: در بغداد به محضر مشایخ ـ رضی الله عنهم ـ درآمدم و شیخ ابوالحسن علی بن محمد سَمُریّ ـ قدس الله روحه ـ و ابتداءً به من گفت: خداوند علی بن الحسین بن موسی بن بابویه قمی را رحمت كند. گوید: مشایخ تاریخ آن روز را نوشتند، و بعد از آن خبر آمد كه وی در همان روز درگذشته است، و ابوالحسین سمری نیز بعد از آن در نیمه‌ی شعبان سال سیصد و بیست و هشت درگذشت. 
27ـ جعفر بن محمد بن متّیل گوید: در حال احتضار ابو جعفر محمد بن عثمان عمری ـ رضی الله عنه ـ بالای سرش نشسته بودم و از او سئوال می‌كردم و با وی سخن می‌گفتم و حسین بن روح پائین پایش نشسته بود آنگاه به من التفات كرد و گفت: به من دستور داده‌اند كه به ابوالقاسم حسین بن روح وصیت كنم. گوید: من از بالای سر او برخاستم و دست ابوالقاسم را گرفتم و در مكان خود نشانیدم و خود به پایین پای وی آمدم. 
28ـ محمد بن علی بن متیل گوید: زنی بود از اهل «آبه» كه نامش زینب و همسر محمد بن عبدیل آبی بود و سیصد دینار همراه داشت و به نزد عمویم جعفر ابن محمد بن مِتّیل آمد و گفت: دوست دارم كه این مال را به دست خود تسلیم ابوالقاسم بن روح كنم، عمویم مرا همراه وی فرستاد تا گفتارش را ترجمه كنم، چون بر ابوالقاسم ـ رضی الله عنه ـ درآمدیم وی به زبان فصیح آبی با آن زن مكالمه كرد و گفت: زینب! چونا، خوبذا، كوابذا، چون استه؟ كه معنایش این است: حالت چطور است؟ چه می‌كردی؟ دخترانت چطورند؟ گوید: آن زن از ترجمه بی‌نیاز شد مال را تسلیم كرد و بازگشت. 
29ـ جعفر بن محمد بن متّیل گوید: ابو جعفر محمد بن عثمان سمّان معروف به عمری مرا فرا خواند و چند تكه پارچه‌ی راه راه و یك كیسه‌ای كه چند درهم در آن بود به من داد و گفت: لازم است كه هم اكنون خود به واسط بروی و اینها را كه به تو دادم به اولین ك