 بی حدش ببخش ثانی مجلای اقدس 
نورش از کُن کرد بر پا هشت گردون مقرنس 
نطق من گر چه چو شمشیر است در وصف وی اخرس 
لنگ پای عقل در وصف وی اندر گل گمان شد 
دست تقدیرش به نیرو جلوه عقل مجرد 
آینه انوار داور مظهر اوصاف احمد 
حکم فرمانش محکم امر گفتارش مسدد 
در خصایل ثانی اثنین ابوالقاسم محمد 
آنکه از نزد خدا هر جمله پیدا و نهان شد 
روزگارش گرچه از پیشینیان بودی مؤخّر 
لیک از آدم بود فرمانش تا عیسی مقرر 
ار فراز توده غبراتا گردون اخضر 
وز طراز قبه ناسوت تا لا هوت یکسر 
بنده فرمان برش گردید و عبد آستان شد 
پادشاها! کار اسلام است و اسلامی پریشان 
در چنین عیدی که باید هر کسی باشد غزلخوان 
بنگرم از هر طرف هر بیدلی سر در گریبان 
خسروا از جای بر خیز و مدد کن ز اهل ایمان 
خاصه این آیت که پشت و ملجاء اسلامیان شد 
تا ولایت بر ولی عصر میباشد مقرر 
تا نبوت را محمد تا خلافت راست حیدر 
تا که شعر من بود از شهد چون قند مکرّر 
پوست زندان رگ سنان و مژه پیکان موی نشتر 
باد آنکس را که خصم جاه تو از انس و جان شد 


حضرت امام خميني(ره)
جلوه‌هایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ




 حاكم نیز به آنها مهلت داد. بزرگان بحرین در حالی كه شگفت زده بودند، از نزد حاكم بیرون آمده، دور هم جمع شدند و به مشورت پرداختند. آن گاه بنا گذاشتند كه از میان صالحان و زاهدان بحرینی ده نفر و از میان ده نفر سه نفر را انتخاب كنند. طولی نكشید كه ده نفر و سپس سه نفر مشخص شدند. بعد به یكی از آن سه نفر گفتند: امشب به بیابان برو و تا صبح مشغول عبادت باش و از خداوند به وسیله‌ی امام زمان یاری بخواه! او نیز رفت و شب را به عبادت و تضرع به صبح رسانید، اما چیزی ندید؛ ناچار برگشت و جریان را به آنها اطلاع داد. شب بعد، نفر دوم را فرستادند. او نیز مانند شخص اولی نتیجه نگرفت و برگشت. در این حال، بر اضطراب و پریشانی آنها افزوده شد. آن گاه نفر سومی را كه مردی پاك سرشت و دانشمند، به نام «محمد بن عیسی» بود، به راز و نیاز فرستادند. محمد بن عیسی با سر و پای برهنه رو به بیابان نهاد. آن شب، شب تاریكی بود. او تمام شب را به دعا، گریه و توسل مشغول بود تا شیعیان را از آن فتنه رهایی بخشیده و حقیقت مطلب را برای آنها روشن سازد. 
بدین منظور به حضرت صاحب الزمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ متوسل شد. آخر شب ناگاه، مردی او را مخاطب ساخته، می‌گوید: ای محمد بن عیسی! چه شده كه تو را بدین حالت می‌بینم؟ برای چه به این بیابان آمده‌ای؟ محمد بن عیسی گفت: ای مرد! مرا به حال خود بگذار. من برای كار بزرگ و مطلب مهمی بیرون آمده‌ام كه آن را جز برای امام خود نمی‌گویم و شكایت آن را نزد كسی می‌برم كه این راز را بر من آشكار سازد. 
آن مرد گفت: ای محمد بن عیسی! صاحب الامر من هستم؛ مقصودت را بگو. محمد گفت: اگر شما صاحب الامر هستی، داستان مرا می‌دانی و نیاز نداری كه من آن را شرح بدهم. ایشان فرمود: آری تو به خاطر مشكلی كه انار برای شما ایجاد كرده و مطلبی كه روی آن نوشته شده و تهدید حاكم به بیابان آمده‌ای! محمد بن عیسی وقتی این سخن را شنید به طرف آن مرد رفت و عرض كرد: آری ای آقای من! شما می‌دانید كه ما در چه حالی هستیم، شما امام و پناهگاه ما بوده و قادرید كه این خطر را از ما برطرف سازید و به داد ما برسید! 
حضرت فرمود: ای محمد بن عیسی! وزیر ملعون درخت اناری در خانه خود دارد. قالبی از گل به شكل انار در دو نصف ساخته و داخل هر نصف قسمتی از آن كلمات را نوشته است. سپس آن قالب گلی را روی انار در وقتی كه كوچك بود، گذاشته و آن را محكم بسته است. آن گاه انار كم كم بزرگ شده و آن نوشته در پوستش تأثیر بخشیده تا به این صورت درآمده است! فردا نزد حاكم برو و به وی بگو: جواب تو را آورده‌ام، ولی حتماً باید در خانه‌ی وزیر باشد. وقتی به خانه‌ی وزیر رفتید، به سمت راست خود نگاه كن كه غرفه‌ای می‌بینی. آن گاه به حاكم بگو: جواب تو در همین غرفه است. وزیر می‌خواهد از نزدیك شدن به غرفه سر باز زند، ولی تو اصرار كن و سعی تو این باشد كه وارد غرفه شدی. وقتی كه دیدی وزیر خودش وارد شد، تو هم با او برو و او را تنها مگذار، مبادا از تو جلو بیفتد! هنگامی كه وارد غرفه شدی، در دیوار آن سوراخی می‌بینی كه كیسه‌ی سفیدی در آن است آن را بردار كه قالب گلی انار كه او برای این نقشه ساخته، در آن كیسه است. سپس آن را جلوی حاكم نهاده و آن انار را در آن بگذار تا حقیقت مطلب برای او روشن شود. 
همچنین به حاكم بگو: ما معجزه‌ی دیگری نیز داریم و آن این كه داخل این انار جز خاكستر و دود چیزی نیست، اگر می‌خواهی صحت آن را بدانی، به وزیر بگو: آن را بشكند. وقتی وزیر آن را شكست، دود و خاكستر آن به صورت و ریش او می‌پرد. 
وقتی محمد بن عیسی این سخنان را امام شنید، بسیار مسرور شد و دست مبارك آن حضرت را بوسیده و با مژده و شادی برگشت. چون صبح شد، به خانه‌ی حاكم رفتند و همان طور كه امام دستور داده بود، عمل كرند. سپس حاكم رو به محمد بن عیسی كرد و پرسید: چه كسی این راز را به تو خبر داد. وی گفت: امام زمان و حجت پروردگار. پرسید: امام شما كیست؟ او نیز یك یك ائمه را به وی معرفی كرد تا به امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ رسید. 
حاكم گفت: دستت را دراز كن تا من گواهی دهم كه نیست خدایی مگر خداوند یگانه و این كه محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ بنده و پیامبر اوست. خلیفه‌ی بلافصل بعد از او امیر المؤمنین علی ـ علیه السّلام ـ است، آن گاه به تمام امامان اقرار كرد و ایمانش نیكو شد. سپس دستور داد وزیر را به قتل رساندند و از مردم بحرین معذرت خواست و از آن پس نسبت به آنها نیكی كرد و آنها را گرامی داشت.[1] 
12ـ پیام 
آن بزرگوار، در فرازهای مهمی از تاریخ، پیام‌هایی برای جامعه‌ی شیعه یا برخی افراد می‌فرستد. 
داستان فتوای حرمت استعمال تنباكو به میرزای شیرازی[2] و پیام به سید ابوالحسن اصفهانی و امام راحل ـ رحمه الله علیه ـ در واقعه‌ی بیست و یكم بهمن، نمونه‌های خوبی است.[3] 
13ـ مسجدها و مقام‌ها (مسجد سهله، جمكران، امام حسن مجتبی ـ علیه السّلام ـ ...) 
امام، جایگاه‌هایی را برای عبادت و توجه به خود می‌گزیند و با نشانه‌ها و كراماتی، همراه می‌كند و همگان را به آن جا فرا می‌خواند تا خدا را بخوانند و متوجه امام خود باشند و فرج او را كه فرج خود آنان است، بخواهند. در ایران اسلامی، مسجد جمكران، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.[4] 
14ـ نیابت 
قرار دادن حضرت نایبی را برای خود در ایام غیبت، یكی از مهمترین جلوه‌های محبت حضرت به شیعیان است: 
«و أما الحوادث الواقعه فارجعوا فیها إلی رواه حدیثنا.»[5] 
15ـ تعلیم 
حضرت، به برخی افراد دعاها و زیاراتی را تعلیم می‌دهد[6] و نیز پرسش‌های علمی بعضی از علما را پاسخ می‌گوید.[7] از جمله‌ی دعاها، زیارت آل یاسین، عظم البلاء[8]، زارت رجبیه است كه هر یك، دارای مضامین بسیار بلندی‌اند. 
ـ حكایت سید رشتی و سفارش امام عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ بر خوان