 های پر گناه ما است، می دانم 

* * * 

ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم 
ما خاک قدوم هر چه زبیا صفتیم 
از زشتی کردار دگر خسته شدیم 
محتاج دو پیمانه می معرفتیم 

* * * 
صحبتی شد که خدا باب نجاتی بفرست! 
تلخی ذائقه را شاخه نباتی بفرست! 
می رسد با علم سبز امامت بر دوش 
از چه خاموش نشستی، صلواتی بفرست! 

* * * 

بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد 
دعا کبوتر عشق است که بال و پر دارد 
بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا 
ز پشت پرده ی غیبت به ما نظر دارد

* * * 

قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است 
این همه آب که جاری است نه اقیانوس است 
عرق شرم زمین است که سرباز کم است 

* * * 

نه در این کوه صدایی،نه در این دشت غباری 
نه به این روز امیدی، نه از آن دور سواری 
برس ای عشق به داد دل ما چشم به راهان 
تا کنیم عزم خود جزم به یاری سواری 
سعید بیابانکی 

* * * 

وقتی بیایی نسل طوفان در رکابت 
جنگل به جنگل این سواران در رکابت 
وقتی بیایی آسمان نوشان خاکی 
آتش نفس، بی مرگ مردان در رکابت 

* * * 
شب از حضیض نهان سوی اوج می آیند 
چو وقتِ وقت رسد، فوج فوج می آیند 
قسم به صبر وصفاشان، به رأیشان سوگند 
به هیمه ی نفس اسب هایشان سوگند 
که گرد ظلمت شب به باره می شویند 
به خون تازه زمین را دوباره می شویند 
علی معلم 
درد دل با يار 

 

قلم اجازه بده تا كه عرض حال كنم

ظهور مهدي موعود را سؤال كنم

 

دلم گرفت و دلم را به يك نوا دادم

تمام بغض دلم را به واژه ها دادم

 

غروب جمعه رسيده است و عطر شوق تو باز

غروب جمعه رسيده است و وقت راز و نياز

 

تمام هفته ي ما روي جاده ها سر شد

تمام هفته ي ما بي حضورت آخر شد

 

تمام هفته ي ما بي تو سرد و غمگين بود

و زير هر قدمي احتمال يك مين بود

 

كبوتري به بلنداي آسمان نپريد

كسي ز دختر بي خانمان گلي نخريد

 

جهان لباس سياهي و مرگ پوشيده است

تمام صحن خيابان ز برگ پوشيده است

 

تمام حجم خيابان هجوم تابوت است

و عشق بمب بزرگي بدون باروت است

 

و عشق واژه ي تكرار هر غزل شده است

و عشق تا حدّ يك نام مبتذل شده است

 

و آنچه در دل ما نيست پاكي ذات است

و عشق مضحكه ي قرن ارتباطات است

 

دوباره باغچه آتش گرفت و بلبل سوخت

و مرگ ، صاعقه اي زد و شهر كابل سوخت

 

چقدر چلچله ها يك شبه يتيم شدند 

زنان سر به گريبان دچار بيم شدند

 

اگر چه دست توسّل به طور سينين است

عروس زخمي دنياي ما فلسطين است

 

و در تمام جهان يك ستاره روشن نيست

اگر كه هست ولي چشم ، چشم ديدن نيست

 

خدا كند كه در اين سال، سال بي لبخند

خدا كند كه در اين صحنه ي بگير و ببند

 

خدا كند كه در اين روزهاي مرگ و گناه

كه هر چه راه رسيده است تا دهانه ي چاه

 

غروب جمعه اي آن آفتاب سر بزند

و بي خبر برسد عاشقانه در بزند

 

در انتظار چه ساعت نشسته اي آقا!

كه پشت ميز بلاغت نشسته اي آقا!

 

گناه كردن ما را عذاب بيخود نيست

برون نيامدن آفتاب بيخود نيست

 

قلم اجازه بده تا كه عرض حال كنم

ظهور مهدي موعود را سؤال كنم


 



هادي مهري خوانساري دیرگاهیست در درونم غوغایی برپاست... 
به گمانم که کسی می آید!
شاید تو باشی، 
ای موعود!


***

ما معتقدیم عشق سر خواهد زد
بر پشت ستم کسی تبر خواهد زد 
سو گند به هر چهارده آیه نور
سو گند به زخمهای سرشار غرور 
آخر شب سرد ما سحر میگردد
مهدی به میان شیعه بر میگردد

***

آن روز که صدایت در وجودم طنین انداز شود، 
شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی خواهد نهاد...! 
ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند 
و من در اوج عشق، خود را در پستوی زمان تنها حس نمی کنم... 
به امید روز ظهورت ای یوسف زهرا 
***
ای منتظر غمگین مشو، قدری تحمل بیشتر
گردی به پا شد در افق، گویا سواری می‌رسد

***
دست هایم... به امید نوازش پلک هایت با من همراهند...!
و پاهایم... نمی دانم مرا به کجا می برند... 
شب هنگام در جستجوی تو، 
دلم را میان ظلمت و سیاهی غیبت می کشانند...!
بند بند وجودم به انتظارت نشسته است...
کاش بیایی و مرا از این التهاب رهایی بخشی 
کاش بیایی ... کاش بیایی ...
ای بهترین بهانه 
یا مهدی 

بگذار به زیر قدمت زار بمیرم
ور کنی زنده د گر بار بمیرم
نا دیدن تو رنج گرانی است
مگذار در حسرت دیدار بمیرم

***
شاید آن روز که " سهراب" نوشت :
تا شقایق هست زندگی باید کرد ...
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت.
باید اینطور نوشت :
هر گلی هست ...
چه شقا یق چه گل پیچک و یاس 
تا نیاید آقا 
زندگی دشوار است.

*** 
نشسته ام سر راهت بیا بیا گل نرگس
در آرزوی نگاهت بیا بیا گل نرگس
که تا مگر نگرم روی دلربای تو را 
هماره چشم به راهم بیا بیا گل نرگس

***

ای آخرین پیغام سبز! 
نگاه کن که چگونه دیوارهای ظلم بدون محابا بالا می روند 
و این ستمدیدگانند که محتاج دستان تو میباشند 
تا که از این حصار نجات یابند .
پس بشتاب ای روح آفرینش ...

***


کاش می شد اشک را تهدید کرد مدت لبخند را تمدید کرد 
کاش می شد در میان لحظه ها لحظه ی دیدار را نزدیک کرد 

_________________
آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست ؟ آن که بیرون کند از جان و دلم دست کجاست؟ 
آن که سوگند خورم جز به سر او نخورم آن که سوگند من و توبه ام اشگست کجاست؟ 

__________________

کلاس اول خواندیم ” آن مرد در باران آمد ” … 
اکنون می فهمیم تا آن مرد نیاید باران نخواهد آمد …

____________________

خدایا ! 
آنچنان زمین گیرم نکن که هنگام ظهور مولا توان برخاستن نداشته باشم …


_________________

مهدی جان ! 
روا بود که گریبان ز حجر تو پاره کنم … 
دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم …


___________________

تا کسی رخ ننماید ز کسی دل نبرد 
دلبر ما دل ما برد و ز ما رخ ننمود



__________________

ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد 
بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد 
سوگند به هر چهارده آیه نور 
سوگند به زخم های سرشار غرور 
آخر شب سرد ما سحر می گردد 
مهدی به میان شیعه برمی گردد



_____________

به خدا سوگند دنیا را آذین می بندیم اگر لحضه آمدنت را بدانیم …



______________

گفتی با نگاهی به وصالت برسم من 
یک عمر گذشت و به نگاهت نرسیدم

_______________

از عشق تو گفتيم و نمك گيـر شديـم تا ساحل چشمان تـو تـكثيـر شديـم 
گفـتـنـد غروب جـمـعـه خـواهـي آمـد آنـقـدر نيــامـدي كـه مـا پـيـر شديـم

_____________

سوسوی ستارگان آسمان در انتظار التهاب فرج توست 
پس بیا و زمین و آسمان را گلستان کن که این خانه خانه توست




مست عشقم، مست يارم، مست دوست
مست معشوقي که عالم مست اوست

يا صاحب الزمان ادرکني 
آقا بيا تا زندگي معنا بگيرد
شايد دعاي مادرت زهرا بگيرد
آقا بيا تا با ظهور چشم هايت
اين چشم هاي ما کمي تقوا بگيرد
-----
سلامتي و تعجيل در فرجش صلوات 
مهدي جان!
صبح بي تو ، رنگ بعدازظهر يک آدينه دارد
بي تو حتي مهرباني حالتي از کينه دارد 
پشت ابر خودبيني هاي ما، امام زمان نشسته است. (دکتر سنگري) 
پر از عطشم، مرا تو دريايي کن
سرشار از احساس و تماشايي کن
هر چند که ما بديم و پيمان شکنيم
اي خوب بيا دوباره آقايي کن 
تمام مشکل بشر اين است که خيال مي کند:
ظهور يکي از راههاي نجاتش است!
.
.
.
.
.
.
.
و حال آنکه:
ظهور "تنها راه نجات" است. 
اين دل اگر کم است بگو سر بياورم
ي