ي تو رفت... 
در پي ديدن رويت همگي تير شديم 

از کمان خانه ي زلفت همه بالا رفتيم 
در سراشيبي ابروت سرازير شديم 

گو گدايان در اين خانه بيايند که ما 
از گدايي به در تو همگي مير شديم 

عاشقان همچو (( رها )) در گرو بند تو اند... 
جمله در حلقه ي تو در غل و زنجير شديم 



محمد صادق کريمي فرشته 

قلبم براي تو تاب تاب مي زند 
چون تشنه اي که فرياد آب مي زند 

حالم به راه توست زار زار زار 
نايم به ساز تو اواز ناب مي زند 

حلقم به شمري روزگار گشته خشک خشک 
از بس زمانه نقش سراب مي زند 

گوشم چه ميشنود؟ هاي و هوي و هاي 
آهنگ زندگي بي تو خراب مي زند 

چشمم به سوي روزگار گشته تار تار 
آخر براي تو خود را به خواب مي زند 

اينجا همه ديوند و فقط تو فرشته اي 
عشقي و وصلت به رويا و خواب مي زند 

آن قدر از نبودنت غصه خورده ام 
تا از دلم به زخم تو خوناب مي زند 
بر گرفته از آثار ارسالي به جشنواره سراسري طوبي 

مهدي قزلي غزل آرزو 



خواب ديدم ، خواب دريا را خواب ديدم آسمان را نيز 
اولين طوفان خلقت را ، آخرين آتشفشان را نيز 

اين که گفتم خواب بود ، آري ، من ولي در اوج بيداري 
گشته ام با پاي خاک آلود ، کوچه هاي آسمان را نيز 

اي پري آواي دشتستان ، خون فايز ، اي دو بيتي خوان 
من تو را بسيار مفتونم ، آن در چشم شروه خوان را نيز 

ماه من ! زيباي من ! برگرد ! گر بيايي اي سراپا درد 
تور گيسوي تو خواهم کرد ، اين شب پولک نشان را نيز 

مانده ام با واژه هاي لال با دلي از داغ مالامال 
کاش مي شد آتش زخمم شعله ور سازد زبان را نيز 
 



عليرضا قزوه غزل انتظار 


از انتظار خسته ام و يا دلم گرفته است؟ 
تو مدتي است رفته اي , بيا دلم گرفته است 

نگاه سرد پنجره به کوچه خيره مانده بود 
گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است 

گذشتم از هزاره ها در امتداد دوري ات 
به ذهن من نمي رسد کجا دلم گرفته است 

به چشم خود نديده ام شکوه چهره ي تو را 
شبي بيا به خواب من , بيا دلم گرفته است 

سراب تشنه تر از من




زينب چوقادي غزل بهار 



آه مي کشم تو را , با تمام انتظار 
پر شکوفه کن مرا , اي کرامت بهار 

در رهت به انتظار , صف به صف نشسته اند 
کرواني از شهيد , کارواني از بهار 

اي بهار مهربان , در مسير کاروان 
گل بپاش و گل بپاش , گل بکار و گل بکار 

بر سرم نمي کشي , دست مهر اگر , مکش 
تشنه محبتند , لاله هاي داغ دار 

دسته دسته گم شدند , مهره هاي بي نشان 
تشنه تشنه سوختند , نخل هاي روزه دار 

مي رسد بهار و من , بي شکوفه ام هنوز 
آفتاب من , بتاب ! مهربان من , ببار ! 

آذر 66 
از نخلستان تا خيابان - عليرضا قزوه 

عليرضا قزوه صبح بي تو 



صبح بي تو رنگ بعد از ظهر يک آدينه دارد     
      بي تو حتي مهرباني حالتي از کينه دارد 

بي تو مي گويند تعطيل است کار عشقبازي 
      عشق اما کي خبر از شنبه و آدينه دارد                                  

جغد بر ويرانه مي خواند به انکار تو، اما     
       خاک اين ويرانه ها بويي از آن گنجينه دارد

خواستم از رنجش دوري بگويم يادم آمد    
      عشق با آزار خويشاوندي ديرينه دارد 

 روي آنم نيست تا در آرزو دستي برآرم       
      اي خوش آن دستي که رنگ آبرو از پينه دارد

در هواي عاشقان پر مي کشد با بيقراري   
      آن کبوتر چاهي زخمي که او در سينه دارد 
 

ناگهان قفل بزرگ تيرگي را مي گشايد

آنکه در دستش کليد شهر پر آيينه دارد

 
 

قيصر امين پور طلوع 


شقايقي که در انديشه ي شکفتن بود 
دل شکسته ي در خون نشسته ي من بود 

به انتظار طلوع تو اي ستاره ي صبح 
دو چشم منتظرم در قفس به روزن بود 

چه شد که دست ستم در حريم حرمت گل 
چو شبروان ، به تکاپوي لاله چيدن بود ؟! 

مرا به کشت آمل در خزان بي خبري 
هزار خوشه ي بي حاصلي به خرمن بود 

جوانه زد گل خورشيد در دلم شب دوش 
کز آفتاب خيال تو ، خانه روشن بود 

نگاه ژرف تو با من حديث هستي گفت 
که چشم مست تو ، آيينه دار بودن بود 

چه راز داشت که باده زبان به خاموشي 
هزار عقده گره در گلوي سوسن بود ؟! 

گذشت فرصت پروازم از کرانه ي خاک 
که جان عرشي من در خرابه ي تن بود 


مشفق کاشاني <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:7.txt">دعا برای امام عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ</a><a class="text" href="w:text:8.txt">محبت در پی معرفت  قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:9.txt">محبت در پی معرفت قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:10.txt">انتظار و شناخت بهتر امام عصر(عج)</a><a class="text" href="w:text:11.txt">جلوه‌هایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:12.txt">جلوه‌هایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:13.txt">جلوه‌هایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ قسمت سوم</a><a class="text" href="w:text:14.txt">جلوه‌هایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ  قسمت چهارم</a><a class="text" href="w:text:15.txt">جلوه‌هایی از مهر و محبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ قسمت پنجم</a><a class="text" href="w:text:16.txt">شیوه‎ های ارتباط با امام زمان(عج)</a><a class="text" href="w:text:17.txt">برنامه انس و یاری امام زمان(عج)</a><a class="text" href="w:text:18.txt">خدمت به امام زمان(عج) و ادای حقوق خدمت</a><a class="text" href="w:text:19.txt">شناخت، اطاعت و تكریم امام زمان(عج)</a><a class="text" href="w:text:20.txt">امكان ملاقات با امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه ـ  قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:21.txt">امكان ملاقات با امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه ـ قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:22.txt">ندبه و زاری غیبت حضرت مهدی-علیه‌السّلام-</a></body></html>طلوع صبح اميد 


طنين حاشيه ي سبز برکه هايي تو 
بگير گوش فلک را خود خدائي تو 

هميشه قسمت من يک غزل کمي واژه 
امير شهر غزل شاه واژه هائي تو 

دوباره شب به تن شهر سايه مي بندد 
طلوع صبح اميدم بگو کجائي تو 

نگاه کن که در اين جمعه هاي دلمرده 
دقيقه ها همه گيجند تا بيائي تو 
 

ظهور 


زماني مي رسد 
که خورشيد کافي نيست 
و باران 
تگرگ مي بارد 
از کوههاي يخ معلق 
زماني مي رسد 
که خورشيد کافي نيست 
و فواره ها 
درختان شيشه اي تردي مي شوند 
در ميادين شهر 
مه بلند مي شود 
از همه 
مه سخت مي شود 
ديوار مي شود 
و خورشيد ... 
آنگاه 
در چشمهاي منجمدمان شعله خواهي دميد 
و بين ما و گل 
پل 
خواهي بست 
چون زمهرير در گيرد 
و خورشيد 
کافي نباشد ... 






سپيده کاشاني عدالت موعود (عج) 



 

در اين زمانه برادر، كه فصل بيدردي است 

به گرده هاي شرف، دشنه هاي نامردي است 

به جاده هاي خطر، جاي پاي مردي نيست 

و جاده در قرق قوم عافيت گردي است 

جسارتي به زمين گل نمي كند هرگز 

به چهره هاي همه، آيه هايي از زردي است 

نمي وزد به جهان، خشم استخوانمردي 

و اين جهان ستمستان ناجوانمردي است 

خدا كند تو بتابي، عدالت موعود (عج)

كه فصل روشن تو، فصل خوب همدردي است 

 



رضا اسماعيلي عشق 


ظهور عشق کن آقا ,که از اين فصل دلسردم 
برايت از غزل هايم دلم را هديه آوردم 

نگو راهي که مي رفتم غلط بود از همان اول 
نگو اين راه را بايد ميان شعله برگردم 

گناهم يک سبد سيب است يا حتي فقط يک سيب 
چرا من از بهشت ديدنت محروم ميگردم 

دعا کردم ولي 