اين را ببين اي حضرت دريا 
ظهور عشق کن اقا که از اين فصل دلسردم 
 

عيدانه پيشكش موعود 


عيدت مبارک! زود برگرد اي مسافر 
عيدانه پيشکش موعود: 

اي برگهاي سبز ريحان اعتبارت 
تقويم من خالي است از برگ بهارت 

تکرار پاييز و زمستان است تقويم... 
من مي شمارم تا بهار آزگارت 

تا تو بيايي «باز باران با ترانه...» 
باراني از دلواپسي چشم انتظارت 

آنقدر لفظ ارغواني مي نويسم 
تا بشکني آخر سکوت مرگبارت 

داسي بياور، دستهايم را درو کن! 
دست و دلم مانند گندم بي قرارت 

در هفت سين سفره ام جاي تو خالي است 
اي عشق! مي شد تا بمانم در حصارت 

اي لفظ مرطوب قديمي، عيد نوروز! 
گلواژه هاي خيس اشعارم نثارت! 
* 
عيدت مبارک! زود برگرد اي مسافر! 
امضا: يکي مثل هميشه دوستدارت! 


غايب از نظر 



بازآ  كه دل هنوز به ياد تو دلبر است  
 
جان از دريچه نظرم چشم بر در است
  
 
بازآ  دگر كه سايه ديوار انتظار
 
سوزنده تر ز تابش خورشيد محشر است
  
 
بازآ  كه باز مردم چشمم ز درد هجر
 
در موج خيز اشك چو كشتي شناور است
  
 
بازآ  كه از فراق تو اي غايب از نظر  
 
دامن ز خون ديده چو درياي گوهر است
  
 
اي صبح مهر بخش دل از مشرق اميد  
 
بنماي رخ كه طالعم از شب سيه تر است
  
 
زد نقش مهر روي تو بر دل چنان كه اشك
 
آئينه دار چهره ات اي ماه منظر است
  
 
اي  رفته از برابر ياران" مشفقت"
 
رويت به هر چه مي نگرم در برابر است
  
 



 



مشفق كاشاني غرق انتظار 


دلم به وسعت صد زخم، داغدار تو شد 
تمام سينه من دشت لاله زار تو شد 

بلور صبر من از طاقِ طاقتم افتاد 
شکست مثل دلِ من که بي قرار تو شد 

مدينه چشم به راه تو، مکّه گوش به زنگ 
حرم به زمزمه و، زمزم اشکبار تو شد 

نجف به شوق ظهور تو يا علي گويان 
نگاهدار و نگهبان ذوالفقار تو شد 

نگاه سامره سرمست سرمه ديدار 
مُدام، خيره به سرداب يادگار تو شد 

قسم به کام عطش ديدگان دشت فرات 
زمينِ کرب و بلا، غرق انتظار تو شد 

به نااميدي سقّاي کربلا سوگند 
اميد من، دل اميد، اميدوار تو شد 

چنان که بايد و شايد، کسي به ياد تو نيست 
قلم ز مصرع اين بيت شرمسار تو شد 

تو گفته اي که غريبم، شنيدم و مُردَم 
دلم، شکسته قلب جريحه دار تو شد 

مپوش اي ز پدر مهربان تر از ما روي 
بيا که مادرِ ايّام سوگوار تو شد 

به زندگاني ما رحم کن، بيا و ببين 
که روز ما چو شب زلفِ تابدار تو شد 

بيا و جرعه اي از جام خود به من بچشان 
که پاي، تا به سرِ (واعظي) خمار تو شد 
 



حمد واعظي غرق نور 



به آفتاب بگو كي ظهور خواهي كرد

تمام چشم مرا غرق نور خواهي كرد

دوباره برگ درختان به شوق مي آيند

چو بشنوند غريبه! ظهور خواهي كرد

تو همچو بوي محبت زپشت پنجره ها 

درون ذهن شقايق خطور خواهي كرد

نگاه شوق واميدم به آن دم صبحي است 

كه خاك را به قدومت چو طور خواهي كرد

تمام روز و شبم مثل همدگر شده اند

توكي زكوچه هستي عبور خواهي كرد؟

 



مصطفي كارگر غروب 

تو يک غروب غم انگيز مي رسي از راه 
که مي برند مرا روي شانه هاي سياه 

صداي گريه بلند است و جلمه هايي هم 
شبيهِ تسليت و غصه و غمي جانکاه 

به گوش يخزده ام مي رسد، وَ فريادي 
شبيهِ حرمتِ اين لااله الا الله ! 

وَ چشم هام، که چشم انتظا تو هستند! 
( اگر چه منجمدند و نمي کنند نگاه) 

وَ بغض مي کُند آن جا جنازه ي من که 
« تو »را هميشه « نَفَس »مي کشيد و« خود »را« آه » ! 

چقدر شب که تو را من مرور کرده ام وُ 
رسيده ام به غزل، گُل، شکوفه، دريا، ماه ! 

بدون تو، همه ي عمر من دو قسمت شد : 
« دقيقه هاي تکيده» ، « دقيقه هاي تباه» 

اگر چه متن بلندي ست درد دل هايم 
سکوت مي کنم و شرحِ قصّه را کوتاه 

که باز جمعه رسيد و نيامدي و شدند 
« غروبِ جمعه » و « مرگ» و « وجودِ من» همراه ! 

براي بدرقه نعش من بيا ( هر روز) 
که کار من شده سي بار مرگ ( در هر ماه) 

و کُلَّ دلخوشي زندگي من، اين که 
تو يک غروب غم انگيز، مي رسي از راه 


مهدي زارعي عشق 


يعقوب منا ، يوسفت افتاده در اين چاه 
ديري ست که خون مي چکد از پيرهن ماه 

بر مانع خورشيدي ، آن ، خون ستاره ست 
يا مانده بر آن تکه اي از پيرهن ماه ! 

امروز بيا سبز برويم که فردا 
کاري نکند حسرت و کاري نکند آه 

يا «ايتها النفس ...» بخوانيم و بکوچيم 
وز مرگ نترسيم ، «توکلت علي الله» 

اين شنبه و آدينه به تکرار، مرا کشت 
تا چند صبوري کنم اي جمعه ناگاه ؟ 

 



عليرضا قزوه دعا برای امام عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ


 یكی از وظایف شیعه در عصر غیبت امام زمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ تضرع و زاری و دعا برای تعجیل در فرج آن حضرت است. 
چند مقدمه 
1ـ انسان معمولاً در موقع گرفتاری دعا می‌كند و در راحتی غافل است البته این كه چه چیزی را گرفتاری و مشكل بداند مهم است. مشكلات شخصی یا اجتماعی. 
به نظر می‌رسد ریشه‌ی همه‌ی مشكلات عالم، غیبت ولی الله الأعظم است و اگر او بیاید تمام مشكلات برطرف می‌شود. 
2ـ باید اندیشید كه در موارد و اماكن استجابت دعا چه بخواهیم كه جامع همه‌ی خوبی‌ها و خیرات باشد. بسیاری دعاها در نهایت، نجات شخص دعا كننده را به دنبال دارد و برای سایر مردم و از جمله حضرت حجت ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ سودی ندارد و مشكل او را حل نمی‌كند. در حالی كه جلب منفعت برای خود با احادیثی كه می‌گوید «مؤمن نیست مگر این كه جان مرا از جان خودش بیشتر دوست بدارد و اهل‌بیت مرا از خانواده خود بیشتر دوست بدارد» و با «آیه‌ی مودّت»[1] كه مزد رسالت است سازگاری ندارد. 
مودّت فراتر از محبت است چون ممكن است پدری فرزندش را خیلی دوست داشته باشد ولی در اثر اختلاف با او قهر باشد، اما با پیامبر و اهل‌بیت، نمی شود قهر كرد، ممكن است كسی را دوست بدارد ولی كمكی به او نكند اما مؤدت ابراز حبّ با دست و زبان و سایر اعضاء است. 
پس دعایی بكنیم كه فایده آن خوشحالی پیامبر و خاندان او باشد و خاصه قلب امام زمان را شاد كند و نیز ثمره‌اش برای همه ی انسان‌ها از مرده و زنده باشد و بالأخره جامع همه‌ی خوبی‌ها باشد و آن دعا برای فرج قائم آل محمد ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ است. 
3ـ باید حضرت بقیه الله را برای خودش بخواهیم نه این كه واسطه حل مشكلات خودمان. جمكران را به نیت دعا برای تعجیل فرجش برویم نه برای رفع مشكلات خودمان. 
در مكاشفه‌ای، امام عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در حرم امام حسین ـ علیه السّلام ـ به مرحوم آیت الله بهبهانی ـ رحمه الله علیه ـ فرمود ببین اینجا كه دعا مستجاب است كسی به یاد ما نیست ایشان شنید كه همه برای مشكلات خودشان دعا می‌كنند). 
4ـ در حدیث است كه «اكثروا الدعا بتعجیل الفرج فان فی ذلك فرجكم»[2] یعنی برای تعجیل فرج، بسیار دعا كنید به راستی كه فرج شما در آن است. 
این حدیث مهدوی دو نكته دارد: 
یك) دعا برای فرج او، فرج ما را هم می‌رساند یعنی با آمدن آن «ماء معین»[3] همه تشنه‌های عالم سیراب می‌شوند و مشكلاتی كه داریم حل می‌شود. 
دو) شاید این نكته هم استفاده شود كه وقتی كسی برای حضرت دعا كند، آن حضرت هم برای مشكلات دعا كننده دعا می‌كند و چه خوب است كه انسان مشمول دعای او ك