ه دعایش مستجاب است و كلید همه گنج‌های دنیا و آخرت در دست اوست بشود. 
مرحوم اصفهانی در مكیال المكارم نقل كرده كه امام عصر ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ در عالم خواب به یكی از دوستان ایشان فرموده: هر كس مصیبت جد شهیدم را یاد كند و سپس برای تعجیل فرج و تأیید من دعا كند من هم برای او دعا می‌كنم. 
زمان اجابت دعا 
عن الصادق ـ علیه السّلام ـ: اغتمنوا الدعاء عند خمسه مواطن: 1ـ عند قراءه القرآن 2ـ و عند الاذان 3ـ و عند نزول الغیث 4ـ و عند التقاء الصفّین للشهاده 5ـ و عند دعوه المظلوم فانها لیس لها حجاب دون العرش. 
پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمودند: الدعاء بین الاذان و الاقامه لا تردّ. 
و در روایات دیگر: عند طلوع الفجر ـ فی اثر المكتوبه (بعد از نماز واجب) 
اذا اقشعر جلدك و دمعت عیناك و وجل قلبك فدونك دونك فقد قصد قصدك: یعنی وقتی پوست بدنت لرزید و اشكت جاری شد و قلبت خاشع شد پس آن لحظه را غنیمت شمار كه مقصود تو فراهم شده است. 
مكان اجابت دعا 
عن النبی ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ ... مكان‌هایی است كه دعا در آنها به اجابت می‌رسد از جمله مكّه ـ عند الحجر الاسود، بین المقام و الباب، علی الصفا و المروه، تحت قبه الحسین ـ علیه السّلام ـ . 
حالات اجابت دعا 
دعای مریض ـ دعای پدر برای فرزند ـ دعای مسافری كه در معصیت نباشد تا برگردد دعای برادر برای برادرش در غیاب و ـ الدعا مع رفع الیدین ـ فی السجود ـ فی لیله القدر، بعد از دعا برای چهل مؤمن. 
موارد فوق عمدتاً از عده الداعی / 56 ـ 57 و بحار، ج90، ص343 نقل شده‌اند. 
به چند روایت كه مناسب بحث است اشاره می‌شود: 
عن علی بن موسی الرضا ـ علیه السّلام ـ علیكم بسلاح الأنبیاء « قیل و ما سلاح الأنبیاء؟ » قال الدّعاء![4] 
عن امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ نعم السلاح الدّعاء (غرر الحكم) 
عن الصادق ـ علیه السّلام ـ انّ الدّعا انفذ من سلاح الحدید[5] 
عن الباقر ـ علیه السّلام ـ لا تُحقِّروا صغیراً من حوائجكم فانّ احبّ المؤمنین الی الله أسئَلُهم.[6] 
قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ 
لِیسأل اَحدُكم رَبَّه حاجته كلّها حتی یَسأله شِسَعُ نعله اِذا انقطع.[7] 
سئل ابو جعفر ـ علیه السّلام ـ ... انّ كثره القراءه افضل او كثره الدعاء؟ قال ـ علیه السّلام ـ الدّعاء اَما تسمع لقوله تعالی: (قل ما یعبؤ بكم ربّی لولا دعائكم)[8] 
قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ الدّعا مخّ العباده و لا یهلك مع الدّعاء احدٌ. 
قال رسول الله ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ یدخل الجنه رجلان كانا یعملان عملاً واحداً فیری احدهما صاحبه فوقه فیقول: یا ربّ بما أعطیته و كان عملنا واحداً؟ 
فیقول الله تبارك و تعالی: سألنی و لم تسألنی.[9] 
عن الصادق ـ علیه السّلام ـ : كان امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ رجلٌ دعّاء. 
قال امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ اعلم الناس بالله سبحانه اكثرهم له مسأله. 
قال الله تعالی لموسی ـ علیه السّلام ـ یا موسی سلنی كل ما تحتاج الیه حتّی علف شاتك و ملح عجینك. 
عن زین العابدین ـ علیه السّلام ـ الدّعاء یدفع البلاء النازل و ما لم ینزل.[10]


----------------
[1] . (قل لا اسئلكم علیه اجراً الا المودّه فی القربی) شوری/23. 
[2] . بحار، ج53، ص181. 
[3] . (قل ارءیتم ان أصبح ماؤكم غوراً فمن یأتیكم بماء معین) ملك / 30؛ این آیه به حضرت مهدی ـ علیه السّلام ـ تأویل شده است. 
[4] . كافی، ج2، ص468؛ بحار، ج91، باب دعا. 
[5] . همان. 
[6] . همان. 
[7] . بحار، ج91، ص90. 
[8] . همان. 
[9] . همان. 
[10] . كافی، ج2، ص469. 
رها كنيد دگر صحبت مداوا را 


رها کنيد دگر صحبت مداوا را
فراق اگر نکشد ، وصل مي کشد ما را 

تمام عمر تو ما را نظاره کردي و ما 
نديده ايم هنوز آن جمال زيبا را 

شراره هاي دلم اشک شد ز ديده چکيد 
ببين چگونه به آتش کشيد، دريا را 

قسم به دوست که يک موي يار را ندهم 
اگر دهند به دستم ، تمام دنيا را 

به شوق انکه ز کوي تو ام نشان آرد 
به چشم خويش کشيدم غبار صحرا را 

جنون کشانده به جايي مرا که نشناسم 
طريق کعـبه و بتخانه و کليسا را 

تمام عمر به خورشيد و ماه ناز کنم 
اگر به خانه تاريک من نهي پا را 

نسيم صبح ز راهي که امدي برگرد 
ببر سلام ز من آن عزيز زهرا را 


ز سمت تو قشنگ ترين سمت آسمان 


از سمت تو -قشنگ ترين سمت آسمان- 
هر بار مي وزند به شعرم پرندگان 

هر بار من پري... پَـ ... پريـ ... شانـه ات کجاست؟ 
هربار من پري ِ پريشان و تو همان 

روياي کودکان پر احساس شعر من: 
مردي که رفته عشق بيارد به ارمغان 

مردي که در کتاب نوشتند مي رسد 
با اسب، زير بارش باران بي امان 

خط زد کسي به نام تو در سرنوشت من 
جا مانده لاي دفترم آن مرد بعد از آن 

هي مشق مي نويسم و هي پير مي شوم 
هي تو هنوز هم که هنوز است هي جوان... 

از لا به لاي دفتر مشقي که شب نبود 
يک روز مي رسي، به من اما نه بي گمان! 

و آن «يکي» که اول هر قصه اي «نبود» 
تا انتهاي قصهء ما نيز همچنان.... 

... 
آقا اجازه! ما دلمان تنگ مي شود 
سرمشق تازه اي بده از مرد داستان... 
 

زلف تو 


لبريز کرده آينه را آه زلف تو 
حيف است در محاق شود ماه زلف تو 

شب با هلال ماه رجب همسفر شدم 
با زايران کعبه به همراه زلف تو 

من آمدم که دعوي پيغمبري کنم 
با معجزات آيهي کوتاه زلف تو 

هر ره که ميرويم به زلف تو ميرسد 
در امتداد سير الي الله زلف تو 

اي زلف تو مقرب درگاه ذوالجلال 
کي ميشوم مقرب درگاه زلف تو؟ 

از مسجدالحرام به ميخانه ميروم 
در حلقهي جماعت گمراه زلف تو 
 



عليرضا قزوه در انتظار بهار 


ساده است اگر بهار 
جنگلي سترگ را 
برگ و بر دهد 
يا پرنده را 
زشاخه اي به شاخه اي دگر سفر دهد 
من در انتظار آن بهار گرم و بي قرار و آفتابي ام 
مي رسد 
مرا عبور مي دهد ز روزهاي سرد سخت 
خاک راپرنده مي کند 
سنگ را درخت ... 
 



مصطفي علي پور زمان ما بي امام نيست 


بارها ديده بودمت

آن چنان که آب را در آب 

و آسمان را در آبي

و سبز را در عشق

غبار ، آينه را تهمت بست

و گرنه

 زمان ِ ما بي امام نيست.

کجايي که ديدارت محض است

پاهايمان خشک است و دست هايمان بي تکليف ؟

درختان برگ ريزان دوري تواند

و قرن هاست که ايستاده اند 

 تا جمالت را زانو زنند.

شاخه ها ، سلامتي ات را هر لحظه در قنوت اند

بيابان ها ،  فراق تو را ترک خورده اند

و خروش مي کنند درياها اضطراب دوري ات را.

زمين آينه دار حضور توست

تا عظمتت را بر کهکشان ها ناز برد.

فراموشي ، هديه دشمنان توست

 تا بشريت را به خنده فريب دهند.

ما چراغاني مي کنيم يادت را

 تا پادشاه شهر کوران بداند

که چشم هايمان را فرشي ساخته ايم 

تا هر چشمي چراغي باشد بر مقدم ظهور تو 


 

فرج الله فکوري زهجر يار دلم خون 


به من ز يار سفر کرده ام خبر نرسيد 
شب فراق دراز آمد و سحر نرسيد 

زهجر يار دلم خون و سينه ام سوزان 
چه شد که اين شب هجران دل به سر نرسيد 

سرشک ديده من صبح و شام مي بارد 
هنوز لحظه لحظه ديدار چشم تر نرسيده 

ندايي از لب يعقوب روزگار رسيد 
که کور گشتم و از يوسفم خبر نرسيد 

به کودکان يتيم و به مادران غمين 
نه از پدر خبري ، نامه از پدر نرسيد 

به ت