 آله و سلّم ـ عدم معرفت به حجت زمان خود بود. امام مجتبی ـ علیه السّلام ـ نیز از همین ناحیه ضربه خورد و حادثه كربلا هم معلول همین امر بود. كما این كه بسیاری از دشواریها و مسائل و مشكلات امروز جامعه ما هم مستقیماً از عدم شناخت ولی زمان نشأت می گیرد. 
مفتاح و گره گشای دشواریهای ما در مسیر ارتباط با امام زمانمان و بهره مندی بیشتر از وجود ذی جود او, معرفت به او است. 
یك سؤال 
اگر بپذیریم كه اولاً فطرتاً انسان كمال جو است و ثانیاً وجو ولیّ عصر ـ عج الله تعالی فرجه الشّریف ـ كامل ترین مطلوب, پس چرا محبوب غالب افراد چیزی جز وجود نازنین امام زمان ـ عج الله تعالی فرجه الشّریف ـ است؟ مگر می شود انسان خلاف فطرت و سرشت خویش عمل كند؟ 
جواب: 
به دلیل نقص معرفت ! 
در واقع اگر فردی مصداق واقعی آن كمالات و خیرات درست تشخیص ندهد, به كوی مهدی ـ عج الله تعالی و فرجه الشّریف ـ راه نمی برد و به دامان او عرض نیاز نمی كند. مصادق جایگزین را دنبال می كند. اگر معرفت به امام زیاد شود, قطعاً بر محبت به او نیز افزوده می شود تا جایی كه شخص , جز او را شایسته محبت ورزیدن نمی داند, چشم را می خواهد برای دیدن رخسار او, گوش را بخاطر شنیدن كلام او و جانش را برای نثار به پای قدم او. 
با شناخت امام زمان ـ عج الله تعالی فرجه الشّریف ـ جانِ واله و شیدای ما, گمشده خویش را یافته و به امن و امان و طمأنینه می رسد, آنگاه كه معرفت به مولا حاصل شود, قدم جای پای او گذاشته می شود و كلام انسان همان خواهد شد كه مولای محبوب می پسندد و عمل انسان آن خواهد شد كه مولای محبوب می خواهد و ... بزرگان گفته اند عشق آمدنی است, آوردنی نیست. 
هرگز دل من چون تو یار دگری نگزید بر خاست كه بگزیند یار دگرم بودی 
محبوب منتظران 
السلام علیك ایها العلم المنصوب و العلم المصبوب الغوث الرحمه الواسعه وعداً غیر مكذوب.[6] 
جایگاه محبت 
محبّت واژه ی زیبایی است كه نزد همه ی انسانها و فرهنگها ارزشمند تلقّی می شود و نگاه هر گروهی از انسانها به عالم هستی, اساس تفسیر این واژه است. 
آنان كه نگاه واقع بینانه تری به عالم هستی دارند, ارزش سرمایه ای كه فقط یك بار در اختیار آنان قرار گرفته و بدنبالش ابدیّت و جاودانگی است را با همه ی وجودشان درك كرده و در یافته اند كه خور و خواب و شهوت و ... هیچ یك ارزش آن را ندارند كه با روح انسانی كه ثمر آن كمال بی نهایت است, مبادل كنند.آنان معادله روح خویش را فقط كالای محبّت می بینند و لحظه ای محبّت را در روح خود با تمام جهان هستی معادل می شمرند, كه سالار شهیدان فرمود: و خسِرت صفقه عبد لم تجعل له من حبّك نصیباً؛ كالای آن بنده كه از محبت خود چیزی نصیبش نفرموده ای خسارت برده است.[7] 
عاشق شو ارنه روزی كار جهان سر آید ناخوانده درس مقصود از این كتاب هستی 
اما نكته اساسی اینجاست: به كه محبت كنیم؟ و برای چه محبّت بورزیم؟ 
محبوب كیست؟ 
عده ای دارای همتی پست وهدفی زودگذر هستند و چون كودكان فریفته هر چیز زبونی قرار می گیرند. در شب معراج خداوند به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ خطاب می كند: یا احمد احذَر ان تكونَ مثل الصبیّ اذا نظر الی الاخضر و الاصفر اَحَبَّه و اذا اُعطی شیئاً مِنَ الحلُو و الحامض اغتَرَّ به مانند كودكان و خردسالان مباش كه چون چشمشان به سبزی و زردی ( مظاهر دنیوی) بیفتد و یا چیزی به آنها چشانیده شود فریفته می شوند.[8] 
بــد نـامی حیات دو روزی نـبـود بـیش وانهم كلیم با تو بگویـم چسان گذشت 
یك روز صرف بست دل شد به این و آن روز دگر به كندن دل زین وآن گذشت 
اگر انسان بر اساس محبّت قیام كند و دارای همتی بلند باشد, دنبال محبوب حقیقی می رود, ابراهیم خلیل برهان توحیدی را از راه محبت مطرح می كند: 
« انّی لا احبّ الافلین » چیزی كه از بین رفتنی است, شایستگی محبّت ندارد و چون رفتنی است عامل رنج می شود. 
از این رو تنها انسانهای الهی كه فقط به خدا دل بسته اند, امنیت روحی راستین دارند و در قیامت هم از سختیهایش در امانند. 
عن الصادق ـ علیه السّلام ـ فمن احبّ عزوجلّ احبّه و مَن احبّه الله كانَ مِنَ الامنین.[9] 
و به این جهت است كه هر روز از خداوند رسیدن به این راه را می خواهیم. عن الصادق ـ علیه السّلام ـ اهدنا الصراط المستقیم یعنی ارشدنا الی لزومِ الطریق المودّی الی محبتك.[10] 
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست 
محبت طرفینی است 
رابطه عاشق و معشوق طرفینی است؛ یحبّهم و یحبّونه, رضی الله عنهم و رضوا عنه, فاذكرونی اذكركم. اثر این محبّت آن است كه هر گامی به سوی محبوب بر می داری او چندین برابر به تو نزدیكتر می شود؛ من تقرّب الیَّ شِبراً تقرّبتُ الیه ذرعا.[11] 
سید ابن طاووس سالروز بلوغ فرزندش را جشن گرفت و گفت این شادمانی به شكرانه ی آن است كه نمردی و سنّ تو به حدی رسید كه سخن خدا متوجه تو شود و از امروز تو مخاطب سخن الهی هستی.

------------------
[1] . منتخب الاثر, ص 147. 
[2] . منتخب الأثر, ص 185. 
[3] . معجم احادیث المهدی, ج1, ش72. 
[4] . بحار, ج52, ص 280. 
[5] . المحجه البیضاء, 8 كتاب محبت و شوق. 
[6] . مفاتیح الجنان, زیارت صاحب الزمان, معروف به زیارت آل یس. 
[7] . مفاتیح الجنان, دعای عرفه امام حسین ـ علیه السّلام ـ . 
[8] . ارشاد القلوب, ج1, باب 54, ص 199. 
[9] . المیزان, ج1, ص 38. 
[10] . بحار, ج87, ص 19. 
[11] . بحار, ج87, ص 19. 

سرشك نيازپ 


دلي که پيش تو ره يافت باز پس نرود 
هوا گرفته عشق از پي هوس نرود 

به بوي زلف تو دم مي زنم درين شب تار 
و گرنه چون سحرم بي تو يک نفس نرود 

چنان به دام غمت خو گرفت مرغ دلم 
که ياد باغ بهشتش درين قفس نرود 

نثار آه سحر مي کنم سرشک نياز 
که دامن توام اي گل ز دسترس نرود 

دلا بسوز و به جان برفروز آتش عشق 
کزين چراغ تو دودي به چشم کس نرود 

فغان بلبل طبعم به گلشن تو خوش است 
که کار دلبري گل ز خار و خس نرود 

دلي که نغمه ناقوس معبد تو شنيد 
چو کودکان زپي بانگ هر جرس نرود 

بر آستان تو چون سايه سر نهم همه عمر 
که هر که پيش تو ره يافت باز پس نرود 
 



هوشنگ ابتهاج سفر آفتاب 


 

به كوره راه شب اي ماهتاب با من باش 
 
درين مسير پر از اضطراب با من باش
 
كنون كه عزم سفر دارم از ديار غروب 
 
به شهر نور، تو اي ماهتاب با من باش
 
چو ذرّه در تب خورشيد عشق مي سوزم  
 
بيا و در سفر آفتاب با من باش
 
چو ماه، نهضت نورانيم به تاريكي ست   
 
 ظفر شكوه! درين انقلاب با من باش
 
ز دامن فلك امشب ستاره بايد چيد
 
سپهر عشق! درين انتخاب با من باش
 
تو اي زلال تر از چشمه هاي هستي بخش 
 
درين كوير سراسر سراب، با من باش
 
تو اي نسيم بهشتي كه عطر گل از توست
 
مباش اين همه پا در ركاب، با من باش
 
به شام تيره هجر و به صبح روشن وصل
 
درين دو لحظه پر التهاب با من باش
 
حجاب نور، تو را مي كند ز من مستور 
 
كنون كه محو توام، بي حجاب با من باش
 
نديدم از سفر عشق غير ناكامي
 
مگر كه از تو شوم كامياب با من باش
 
بيا كه يك نفس از عمر بي امان باقي ست 
 
دمي كه محو شوم چون حباب با من باش
 
كنون كه با نفس واپسين شود چو حباب
 
بناي شيشه اي م