 


احمد صالح
نقش جاء الحق 


تجلی كرد خورشید جمال كبریا امروز 
به سامرّا عیان گردید ختم اوصیا امروز 
گلی از گلشن توحید، بشكفت و معطّر شد 
زعطر روح بخش او مشام ماسوی امروز 
به بازویش زده نقاش قدرت، نقش جاء الحق 
به وجد افتاد از میلاد او ارض و سما امروز 
پی تشریف حفظش از سما روح القدس آمد 
به بالا بردنش در آسمان، شد رهنما امروز 
چو نرگس، نرگس شهلای او را دید با خود گفت 
سزد بر مادر گیتی كنم بس فخرها امروز 
كه لاهوت ابد در دامن من، جلوه‌گر گردید 
شده ناسوت از نورش چو جنات العلی امروز 
نسیم خلد از من، مژده شمعون الصفا را ده 
كه از دخت تو پیدا شد وصیّ مصطفی(ص) امروز 
سزد فرعونیان را خاك ذلّت بر دهان ریزند 
كه ذات حق، پدید آورد موسی با عصا امروز 
رجب بر بست رخت و ماه شعبان سربلند آمد 
كه ظاهر شد در آن اجلای جمله جلوه‌ها امروز 
مقابل با قمر خورشید شد در نیمه‌ی این ماه 
فرو بارید از حق، رحمت بی‌منتها امروز 
به تشریف قدومش صف زنان،‌كرّوبیان یكسر 
كه تا گیرند از نور جمالش بهره‌ها امروز 
زهی عیدی كه وجه الله باقی شد در آن ظاهر 
ز غیب اندر شهود آمد، فروغ حق نما امروز 


سيد حسن طباطبايي مير جهاني «حيران» اصفهاني
نیمه‌ی شعبان

بده ساقی می باقی به عشق خسرو خوبان 
بزن مطرب نی و بربط كه آمد نیمه شعبان 
قدر قدرت شهی آمد، علی فطرت، مهی آمد 
چه قدرت، قدرت مطلق، چه فطرت، فطرت یزدان 
تولد یافت مولودی ز امر قادر یكتا 
كه از نور جمال او جهان شد روضه رضوان 
خطش مشكین و لب غنچه، رخش زیبا قدش فتنه 
چه قامت، قامت رعنا، چه صورت، صورت رخشان 
زچشم و روی نیكویش توانم اینقدر گویم 
كه رویش قبله‌ی دلها و چشمش چشمه‌ی حیوان 
زلطف و رحمتش باشد، زبان الكن، قلم عاجز 
چه لطفی، لطف بی‌منت، چه یاری،‌یاور یاران 
بگو از من تو ای ساقی بآن سرو سهی بالا 
توئی آقا، توئی مولا، بخلق عالم امكان 
بجانم او بود، جانانكه جان عالمش قربان 
بدردم او بود درمان، چه دردی، درد بی‌درمان 
توئی سرور، توئی رهبر، توئی نوباوه حیدر 
توئی سلطان بحر و برّ، ولی حضرت سبحان 
توئی لطف و توئی جود و توئی رحم و توئی رحمت 
توئی دریای بخشایش، توئی فیض و توئی احسان 
توئی علم و توئی عالم، توئی حلم و توئی دانش 
توئی دُرّ و توئی گوهر، توئی لؤلؤ توئی مرجان 
توئی محرم، توئی همدم، توئی فخر بنی آدم 
توئی یار و توئی یاور، توئی غمخوار غمخواران 
تویئ شاخص، توئی شامخ، توئی شافع، توئی راكع 
توئی قائم، توئی غائب، توئی پیدا، توئی پنهان 
بود مهدی تو را نام و بود شهرت تو را هادی 
توئی مهر و توئی ماه و توئی خورشید نور افشان 
توئی عدل و توئی عادل، توئی عقل و توئی عاقل 
توئی فضل و توئی فاضل، ‌توئی شاهنشه خوبان 
كلام نغز و دلجویت بود شیرین و روح افزا 
چرا؟ چونكه توئی ناطق، چه ناطق؟ ناطق قرآن 
ز درد انتظارت جای اشك از دیده خونبارم 
شتابی كن كه رفت ای شه زكف دین و زدل ایمان 
ترا از جان و دل چا كرد و صد عیسی، دو صد موسی 
كنیز درگهت حور و فلك عبد و ملك دربان 
زبان را جای گویایی نباشد بهر ژولیده 
چرا؟ چونكه نباشد گفتن مدح تو شه آسان 


حسن فرح بخشيان (ژوليده‌ي نيشابوري)
مولودیه 

الا یا ایها العالم بیارائید محفل‌ها 
كه آمد نیمه‌ی شعبان و حل گردید مشكل‌ها 
هزاران كشتی شادی زده پهلو به ساحل‌ها 
ببندد كاروان غم به سوی گور محمل‌ها 
بیا ساقی لبالب كن زمی پیمانه دل را 
كه از گلبانگ جاء الحق فراری گشت باطل‌ها 
احد با میم پیوند اخوت بست و احمد شد 
گل نرجس شكوفا گشت و هم نام محمد شد 
قلم در دست من امشب نوای دیگری دارد 
سخن در طبع من قدر و بهای دیگری دارد 
لبم بر ذكر حق حمد و ثنای دیگری دارد 
دلم شوق لقای دلربای دیگری دارد 
فضای سامرا حال و هوای دیگری دارد 
زمین و آسمان امشب صفای دیگری دارد 
احد با میم پیوند اُخوت بست و احمد شد 
گل نرجس شكوفا گشت و هم نام محمد شد 
بیا در بزم ما ای دل ببین قدرت نمائی را 
زخود بیگانه شو دریاب فیض آشنایی را 
مهیای گدائی كن تو كشكول گدائی را 
زیمن مقدم مهدی ببین لطف خدائی را 
بگردش آر، ای ساقی تو آن جام طلائی را 
كه نوشم باده و گویم حدیث دل ربائی را 



حسن فرح بخشيان (ژوليده‌ي نيشابوري)
خدا كند كه بیایی 


نسیم صبح سعادت، خدا كند كه بیایی 
رسیده شب به نهایت، خدا كند كه بیایی 
جهان ز دود ستم شد سیاه در بر چشمم 
فروغ صبح سعادت، خدا كند كه بیایی 
در این كویر خطرزا كه نیست راه گریزی 
دلیل راه هدایت، خدا كند كه بیایی 
سموم باد خزانی گرفته گلشن دین را 
بهار باغ ولایت، خدا كند كه بیایی 
رسیده جان به لب از انتظار طولانی 
تسلی دل امت، خدا كند كه بیایی 
به شیعیان تو دنیا شده است همچو جهنم 
شمیم روضه‌ی جنّت، خدا كند كه بیایی 
هزار جمعه به یادت، چه ندبه‌ها كه نكردم 
تو ای تجلّی رحمت، خدا كند كه بیایی 
نشسته‌اند گروهی به آرزوی نگاهی 
سحاب جود و كرامت، خدا كند كه بیایی 
تو اصل صوم و صلاتی، تو مایه‌ی بركاتی 
تویی خلاصه‌ی خلقت، خدا كند كه بیایی 
امام حاضر و غایب، تو سیدی و تو صاحب 
تویی نتیجه‌ی عصمت، خدا كند كه بیایی 
به شیعیان تو پناهی، به ذات حق تو گواهی 
به حق حق تویی حجت، خدا كند كه بیایی 
به یادت ای گل نرگس، چه شعرها كه سرودم 
ز روی عشق و محبت، خدا كند كه بیایی 
شب ولادتت ای گل،‌كند ثنای تو «خسرو» 
ز پشت پرده‌ی غیبت، خدا كند كه بیایی 


مرحوم سيد محمد خسرو نژاد «خسرو» مشهد
در مدح حضرت مهدی حجه بن الحسن العسکری ـ علیه السلام ـ 

دلبرا دست امید من و دامان شما 
سرما و قدم سرو خرامان شما 
خاک راه تو و مژگان من ار بگذارد 
ناوک غمزه و یا خنجر مژگان شما 
شمع آه من و رخساره چون لاله تو 
چشم گریان من و غنچه خندان شما 
لب لعل نمکین تو مکیدن حظّیست 
که نه طالع شودم یار نه احسان شما 
رویم از نرگس بیمار تو چون لیمو زرد 
به نگردد مگر از سیب ز نخدان شما 
نه در این دائره سرگشته منم چون پرگار 
چرخ سرگشته چو گوئیست بچوگان شما 
درد عشق تو نگارا نپذیرد درمان 
تا شوم از سر اخلاص بقربان شما 
خضر را چشمه حیوان رود از یاد اگر 
ز سرش رشحه ای از چشمه حیوان شما 
عرش بلقیس نه شایسته فرش ره تست 
آصف اندر صف اطفال دبستان شما 
نبود ملک سلیمان همه با آن عظمت 
موری اندر نظر همّت سلمان شما 
جلوه دید کلیم الله از آن دید جمال 
نغمه ای بود انا الله ز بیابان شما 
طائر سدره نشین را نرسد مرغ خیال 
بحریم حرم شامخ الارکان شما 
قاب قوسین که آخر قدم معرفت است 
اوّلین مرحله رفرف جولان شما 
فیض روح القدس از مجلس انس تو و بس 
نفخه صور صفیریست ز دربان شما 
گرچه خود قاسم الارزاق بود میکائیل 
نیست در رتبه مگر ریزه خورخوان شما 
لوح نفس از قلم عقل نمیگردد نقش 
تا نباشد نفس منشی دیوان شما 
هرچه در دفتر ملکست و کتاب ملکوت 
قلم صنع رقم کرده بعنوان شما 
شده تا شام ابد دامن آفاق چه روز 
زده تا صبح ازل سر ز گریبان شما 
چیست تورات ز فرقان شما؟ رمزی و بس 
یک اشارت بود انجیل ز قرآن شما 
هست هر سوره بتحقیق ز قرآن حکیم 
آیه محکمه ای در صفت شأن شما 
آستان 