د

لطمه بر عارض مهرست هنوز
نیلگون، روی سپهرست هنوز!

محمدرضا براتی (براتی) زهرا مگر عزیز رسول‏خدا نبود؟!
یا آنکه محرم حرم کبریا نبود؟!

از بس جفا و جور به سویش هجوم کرد
تا بود، رنج و درد ز جانش جدا نبود!

داوود، ارث بهر سلیمان به جا گذاشت
ارث پدر به فاطمه آیا روا نبود؟! 

سیلی کجا و صورت بانوی دین کجا؟
آیا میان کوچه، یکی آشنا نبود؟!

زهرا چرا حضور علی روی می‏گرفت؟!
محرم مگر به همسر خود، مرتضی، نبود؟!

از پشت در به: فضه! خذینی گشود لب
جز فضه یاوری مگرش در سرا نبود؟!

آیا چه شد که دست به دیوار می‏گرفت؟
زهرا که در جوانی، قدش دو تا نبود!

زینب، کجای خانه در آن گیر و دار بود؟
آیا حسین، شاهد آن ماجرا نبود؟!

گرداند رو به سوی علی، گفت آنچه گفت
آری از آن دو تن که تو دانی، رضا نبود

مخفی، مزار دختر خیر الوری چرا؟!
معلوم قبر فاطمه ز اول، چرا نبود؟!

محمد آزادگان (واصل) شب، سکوت ست و باز تاب غمت، آسمان آسمان بیابان ست
مرگ در کوچه می‏وزد امشب، باد تنهاییت پریشان ست

کاسه‏های گرسنه می‏آیند، کودکانی یتیم و بغض‏آلود
دستهایت پرست از ایمان، سفره اما گرسنه‏ی نان ست! 

شانه‏هایت پرنده‏ی زخمند، در فضای کدورتی سر بی
در نگاهت ستاره‏یی پنهان پشت اعماق درد سوزان ست

هفت پشت فرشتگان لرزید از صدای شکستن بالت
بازوان نحیفت ای بانو! تکیه گاه عصای ایمان ست

پشت احساس گرم نخلستان، بوی مردی غریب می آید!
عطر زخم شقیقه‏اش گویی، بوی تاریخ رنج انسان ست!

کوفه در کوفه بیوفایی را، با غروی شکسته تاب آورد
با سکوتی که در مناجاتش، حزن داوودی نیستان ست

صادق رحمانی ای بانوی حریم شهنشاه لافتی!
ای معجر تو عصمت و، ای حجله‏ای حیا!

ای گوشواره‏ی تو، دُرِ اشک بیکسان
گلگونه‏ی تو، خون شهیدان کربلا!

ای مریم دو عیسی و چرخِ دو آفتاب
ای معدن دو گوهر و، مام و دو مقتدا!

همخوابه‏ی علیّ و، جگر گوشه‏ی نبی
مخدومه‏ی خلایق و، محبوبه‏ی خدا!

بر دست و سینه، جای حُلِیّ " 1 ". و حمایلت
از چوب و تازیانه نشان بود جا به جا!

کابین تو فرات و، حسین تو تشنه لب!
میراث تو فدک، حسین تو بینوا!

میراثت از پدر همه ظلم و ستم رسید
وین را نمود امّت گمراه او ادا!

نی این سخن خطاست، که میراثت از رسول
دری بود که کرده به چشم امتش قبول

وصال شیرازی (وصال) 

1- زیور و زینت تا دختری ست همچو تو در خانه‏ی رسول
ناموسی وحی می‏طلبد رخصت دخول

برج حیا، و اختر عصمت که عارضش
بر آفتاب داده نشان خانه‏ی افول!

مریم ز آسمان چهارم، سر شرف
ساید به خدمت تو گر او را کنی قبول!

ای روح پاک! عقل مجرد! که تا ابد
دورست نور ذات تو از دیده‏ی عقول 


آوخ که ساخت مادر دهرت پس از پدر
خاطر حزین و دیده پر از اشک و دلْ ملول

تن زیر خاک و، روح به بالای خاک دید
دیدت چو آسمان به سر تربت رسول

یک داغ را نوشت به جای هزار داغ!
دست قضا چو یافت خبر از دل بتول

ای حور! گل مپاش، که خیر النّسا کند
با پهلوی شکسته به باغ جنان نزول

شیخ جواد قدسی ای گل گلشن سلطان رسل!
باغ دین را به مَثَل دسته‏ی گل

گلِ با غنچه‏ی گلبرگِ علی
همسر خوب و جوانمرگ علی!

گشت پرپر، گل نشکفته‏ی تو
هم چنین غنچه‏ی خون خفته‏ی تو

بر تو ظلمی که ز اشرار رسید
از فشار در و دیوار رسید

نه همین پهلویت از در بشکست
محسن، آن غنچه‏ی پرپر بشکست 

در یکپارچه با میخ درشت
مادر و کودک او یکجا کشت!

نه همین محسن او گشت شهید
مادرش نیز به خون می‏غلطید

چون که طوفان حوادث بنشست
دید فضه که علی، بیکس گشت!

روز را، قصه به چشمش شب کرد
یاد بی‏مادری زینب کرد!

گفت: ای وای! که مظلوم شدیم
هم چون زینب و کلثوم شدیم

اندرین حال که دلها خون ست
رفقا! وقت دعا اکنون ست

جبهه‏ها را همگی یاد کنید
روح پاک شهدا، شاد کنید

علی‏اکبر خوشدل تهرانی (خوشدل) رفتی و، زینب تو می‏ماند
خط تو، مکتب تو می‏ماند

بر کف زینب، این زبان علی
رشته‏ی مطلب تو، می‏ماند 

تا حسینی و کربلایی هست
زین اَبْ، زینب تو، می‏ماند

از علی دم زدی، و نام علی
تا ابد بر لب تو می‏ماند

تا ابد در صوامع ملکوت
ناله‏ی یا رب تو، می‏ماند

هم، نماز نشسته‏ی تو به روز
هم، نماز شب تو می‏ماند

منصب تو، حکومت دلهاست
تا ابد منصب تو می‏ماند

در سپهر شهامت و ایثار
پوتو کوکب تو، می‏ماند

خون تو، پشتوانه‏ی دین ست
تا ابد مذهب تو، می‏ماند

خصم دون! گاه رو سیاهی توست
روز ما و شب تو، می‏ماند

قصه را، تازیانه می‏داند!
در و دیوار خانه، می‏داند!

محمد علی مجاهدی (پروانه) 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:20.txt">سه همسر ميهمان و خرماى بى هسته</a><a class="text" href="w:text:21.txt">هر چيز را با هركس مگو و مخور</a><a class="text" href="w:text:22.txt">پايه تخت و انگشتر بهشتى</a><a class="text" href="w:text:23.txt">سه نوع دستور غذا خوردن</a><a class="text" href="w:text:24.txt">تقسيم كار و پاداش اطاعت</a><a class="text" href="w:text:25.txt">بهترين روش سعادت بخش براى زن</a><a class="text" href="w:text:26.txt">فاطمه ، يگانه بانوى عشق و پاكى</a><a class="text" href="w:text:27.txt">در فكر ديگران و براى ديگران</a><a class="text" href="w:text:28.txt">اهميّت نماز</a><a class="text" href="w:text:29.txt">شادى با ديدار فاطمه عليها السلام</a></body></html>مگر ز اهل مدینه چه دیدی ای مادر؟!
که دل ز عمر عزیزت بریدی ای مادر!

امید ما، به وجود تو بستگی دارد
چرا ز زندگیت نا امیدی ای مادر؟!

چرا نماز شبت را، نشسته می‏خوانی؟!
چرا به فصل جوانی، خمیدی ای مادر؟!

دگر به همره ما تا احد نمی‏آیی
چرا ز قبر عمو پا کشیدی ای مادر؟!

دعا به مردم همسایه کرده‏یی، اما
چه طعنه‏ها که از آنان شنیدی ای مادر!

من از تو، درس شهامت گرفتم و دیدم
چه رنجها که درین ره کشیدی ای مادر!

پی دفاع ز حق امام خویش، به جان
هزار گونه بلا را خریدی ای مادر!

دگر به سینه و پهلو مرا نمی‏گیری
مگر به سینه و پهلو چه دیدی ای مادر؟!

ز بسکه مرگ خودت از خدا طلب کردی
گمانم اینکه به مقصد رسیدی ای مادر! 

هزار جان (موید) فدای جانت باد!
چرا ز جان و جهان، دل بریدی ای مادر؟!

سیدرضا موید (موید) هر گه که یاد آرم، زین آستان مادر!
گردد ز دیده چون سیل، اشکم روانه مادر!

یاد آرم از صدای: یا فضه خذینی!
تا می‏کنم نظاره، بر درب خانه مادر!

باللَّه علی ست مظلوم، از روی توست پیدا
کز غربتش به صورت، دارد نشانه مادر!

گویی ز درد و محنت، دستت نداشت قدرت
موی مرا نکردی، امروز شانه مادر!

لب بسته‏یی ز یارب، جای تو این دل شب
ریزد ز چشم زینب اشک شبانه مادر!

غلامرضا رستگار (میثم) تمام شمع وجود تو، آب شد مادر!
دعای نیمشبت، مستجاب شد مادر! 

گل وجود تو پرپر شد و به خاک افتاد
بهشت آرزوی ما، خراب شد مادر!

بجای شمع که سوزد به قبر پنهانت
علی، کنار مزار تو، آب شد مادر!

میان آنهمه دشمن که می‏زدند تو را
دلم به غربت باب کباب شد مادر!

حمایت از پدرم را گناه دانستند
که کشتن تو در امت، ثواب شد مادر!

به یاد ناله‏ی مظلومیت دلم سوزد
که چون سلام پدر، بی‏جواب شد مادر!

غلامرضا سازگار (میثم) چرا پنهان کنی از چشم من رخسار، ای مادر!
مگر از دخترت، زینب، شدی بیزار ای مادر!

گرفتم، خواستی مولا نگردد از غمت آگ