ه
چرا با من نکردی درد خود اظهار، ای مادر؟!

گمان کردم که: از بهر شفای خود دعا کردی
ولی کردی طلب مرگ خود از دادار ای مادر!

نه تنها در غمت از دیده‏ی من اشک می‏ریزد
که می‏گرید به حال تو، در و دیوار ای مادر! 

زدود آه جانسوزت، گرفته چشمه‏ی خورشید
زبس در بیت‏الاحزان گریه کردی زار، ای مادر!

از آن شمع وجود نازنینت آب می‏گردد
که می‏سوزد دلت از فتنه‏ی اغیار، ای مادر!

مگر از ضرب در بشکسته پهلویت؟! که می‏گیری
به وقت راه رفتن دست بر دیوار، ای مادر!

محمد نعیمی (نعیمی) بیتو، ای یار مهربان علی!
شعله سر می‏کشید ز جان علی

بیتو، ای قهرمان قصه‏ی عشق
ناتمام‏ست داستان علی

عیسی ار چار پله بالا رفت
دم آخر ز نردبان علی

در عروج تو، از ادب می‏سود
سر به پای، تو آسمان علی!

خطبه‏ی ناتمام زهرا کرد
کار شمشیر خونفشان علی!

خواست نفرین کند، که زهرا را
داد مولا قسم به جان علی! 

که: ز قهر تو، ما سوا سوزد
صبر کن، صبر! مهربان علی!

ذوالفقار برهنه‏ی سخنش
کرد کاری به دشمنان علی

که دگر تا ابد به زنهارند
از دم تیغ جانستان علی!

با وجودی که قاسم رزق ست
ساخت عمری به قرص نام علی!

بعد او، خصم دون که می‏پنداشت
به سه نان می‏خرد سنان علی!

بود غافل که چون به سر آید
دوره‏ی صبر امتحان علی

دشمنان را، امان نخواهد داد
لحظه بی‏تیغ بی امان علی!

زینب! ای خطبه‏ی حماسی عشق!
ای به کام علی، زبان علی

باش کز خطبه‏ات زبانه کشد
آتش خفته در بیان علی

دیدم، انصاف را به کوچه‏ی عشق
سر نهاده بر آستان علی 

عشق چون من ارادتی دارد
به علی و، به خاندان علی

نسب خویش را، جوانمردی
می‏رساند به دودمان علی

رفت زهرا و، اشک از دنبال
و ز پی او روان، روان علی!

خرمن او، اگر در آتش سوخت
رفت بر باد خانمان علی!

بازمانده ست سفره‏ی دل او
غم و دردست میهمان علی!

راز دل را به چاه می‏گوید
رفته از دست همزبان علی!

آن شراری که سوخت زهرا را
سوخت تا مغز استخوان علی!

قصه را، تازیانه می‏داند!
در و دیوار خانه، می‏داند!

محمدعلی مجاهدی (پروانه) یا آن روزی که ما هم سایه بر سر داشتیم
همچو طفلان دگر، در خانه مادر داشتیم 

جد ما، پیغمبر، از ما چهره پنهان کرد و، باز
یادگاری همچو زهرا از پیمبر داشتیم

مادر مظلومه‏ی ما نیز رفت از دست ما!
مرگ او را کی به این تعجیل باور داشتیم؟!

اندر آن روزی که آتش بر سرای ما زدند
ما در آنجا، حال مرغ سوخته پر داشتیم!

آمد و، رفت از جهان محسن در آن غوغا، دریغ!
آرزوی دیدن روی برادر داشتیم

مادر ما، خود ز حق می‏خواست مرگ خویش را
ورنه ما بهرش دعا با دیده‏ی تر داشتیم

روزهای آخر عمرش ز ما رو می‏گرفت!
چون علی، ما هم ازین غم دل پر اخگر داشتیم!

در شب دفنش به ما معلوم شد این طرفه " 1 " راز
تا ز روی نیلگونش بوسه‏یی بر داشتیم!

از کفن دستش بر آمد، جسم ما در بر گرفت
جسم او را همچو جان ما نیز در بر داشتیم

از فراق روی مادر، با پدر هر روز و شب
دو برادر بزم ماتم با دو خواهر، داشتیم!

با فغان گوید (موید) آنچه را (میثم) بگفت:
(ای خوش آن روزی که ما در خانه، مادر داشتیم!)

سید رضا موید (موید) 

1- صفت «طرفه» برای رازی که توان فرساست، مناسب به نظر نمی‏رسد گلی که فصل خزان بر دمید، محسن بود!
گلی که رنگ چمن را ندید، محسن بود!

گل همیشه بهار علی، که از بیداد
چو غنچه جامه به پیکر درید، محسن بود!

کنار خانه‏ی زهرا، یگانه سربازی
که شد به راه ولایت شهید، محسن بود!

یگانه‏ی طفل شهیدی که چشم مادر هم
شد از نظاره‏ی او نا امید، محسن بود!

یگانه طفل شهیدی که کس نمی‏داند
ز بعد قتل، کجا آرمید، محسن بود!

یگانه رهسپر راه عشق کز منزل
جدا نگشته به منزل رسیده، محسن بود!

یگانه مرغ پر و بال بسته‏یی کآخر
ز آشیانه‏ی سوزان پرید، محسن بود!

(تو خون ز دیده موید)! بریز و بازگوی:
گلی که رنگ چمن را ندید، محسن بود

سیدرضا موید (موید) گلی که باغ رسالت از او معطر بود
کنار غنچه‏ی خونین خویش، پرپر بود!

به یاد خانه‏ی تاریک بانویی سوزم
که شعله‏های چراغش، از آتش در بود!

نداشت بیشتر از هیجده بهار، اما
مصیبتش ز همه انبیا فزون‏تر بود!

کجا روم؟ به که گویم؟ که: نیلی از سیلی
عذار عصمت پروردگار داور بود!

در آفتاب، بریدند سایه‏بان کسی
که رحمتش به سر خلق، سایه گستر بود!

کنار قبر پدر با کنایه می‏گوید:
نشان اجر رسالت به دست دختر بود!

پی دفاع ولایت، شکست آن دستی
که روی او " 1 " اثر بوسه‏ی پیمبر بود!

به کودکی شده بانوی خانه بی‏زینب
که آستانه‏ی او، قتلگاه مادر بود!

غلامرضا سازگار (میثم)

1- به جای (که روی او)، ترکیب (که بر رخش) مناسب‏تر به نظر می‏رسد ای خوش آن روزی که ما، در خانه مادر داشتیم
دیده از دیدار رخشارش، منور داشتیم

هر کسی جسم عزیزش روز بر دارد، ولی
ما که جسم مادر خود را به شب برداشتیم!

کاش آن روزی که مادر گفت: پهلویم شکست!
ما دم در، حق حفظ جان مادر داشتیم

کاش آن روزی که تنها مادر ما را زدند
ما یکی را در میان کوچه، یاور داشتیم!

کاش محسن را نمی‏کشتند، تا ما غنچه‏یی
یادگار از آن گل رعنای پرپر داشتیم!

کاش آن ساعت که دانستیم بی مادر شدیم
جای آغوشش به خاک تیره، بستر داشتیم!

این در و دیوار می‏گرید به حال ما، که ما
مادری بشکسته پهلو پشت این در داشتیم!

مادر ما، رفت از دنیا در آن حالی که ما
گریه بر حالش سر قبر پیمبر داشتیم!

(میثم) از دل می‏سراید شعر جانسوزش، بلی
از عنایت ما به او چون لطف دیگر داشتیم

غلامرضا سازگار (میثم) دوباره مرغ دلم، آشیانه می‏خواهد
ترانه‏یی، سخنی عاشقانه، می‏خواهد

دوباره آتش عشقم، زبانه می‏گیرد
دوباره بحر غم دل، کرانه می‏خواهد

بیا که سبزترین شاخه‏های باغ بهشت
ز دانه دانه‏ی اشکت، جوانه می‏خواهد

به کوچه‏ی کوچه‏ی شهر مدینه غوغایی‏ست
تنی نحیف کجا تازیانه می‏خواهد؟!

دوباره زلف پریشان زینب و کلثوم
ز دست عاطفه‏آمیز، شانه می‏خواهد

دوباره زایر گلزار با صفای بقیع
ز بی‏نشانی قبرت، نشانه می‏خواهد

ز بسکه دیده، شب و روز از فراق تو سوخت
برای گریه ازین پس بهانه می‏خواهد!

حسین غلامی <?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:3.txt">مقدمه</a><a class="folder" href="w:html:4.xml">چهل داستان و چهل حديث از حضرت فاطمه زهرا عليها السلام</a><a class="folder" href="w:html:64.xml">ياس كبود</a></body></html>عبداللّه فرزند سلمان فارسى از قول پدرش حكايت نمايد:
پس از گذشت ده روز از رحلت رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله ، از منزل خارج شدم و در مسير راه ، اميرالمؤ منين علىّ بن اءبى طالب عليه السلام مرا ديد وفرمود:
اى سلمان ! تو بر ما جفا و بى انصافى كردى .
عرض كردم : يا اميرالمؤ منين ! كسى مثل من ، بر شما جفا نخواهد كرد، ناراحتى و اندوه من براى رحلت رسول اللّه صلّلى اللّه عليه و آله مانع شد كه بتوانم به ملاقات و زيارت شما موفّق شوم .
امام عليه السلام فرمود: اى سلمان ! همين امروز بيا به منزل حضرت فاطمه سلام اللّه عليها؛ چون او علاقه دارد تو را ببيند و مى خواهد كه تحفه و هديّه اى را از بهشت تقديم تو نمايد.
گفتم : آيا بعد از وفات رسول ال