ذار من!

سیدرضا موید (موید) سوزم و سازم و ناید ز درون فریادم
کاش! من زودتر از فاطمه، جان می‏دادم! 

از زمانی که شریک غمم از دستم رفت
(هر دم آید غمی از نو به مبارکبادم!) " 1 ".

تا قیامت نه، پس از واقعه‏ی محشر هم
ناله‏ی یا آبتایش نرود از یادم!

مرگ، در خانه‏ی بی توست مرا در شب تار
به از آن روز که در کعبه ز مادر زادم!

کاش روزی که زدی ناله کنار دیوار
چون در سوخته، می‏سوخت همه بنیادم

کس نداند در خانه به من و تو چه گذشت
تو نفس می‏زدی و من ز نفس افتادم!

غلامرضا سازگار (میثم) 

1- وامی از لسان الغیب، شیرازی درون سینه دل از تاب درد، تاب ندارد
که تاب بر سر آتش بلی کباب ندارد

کتاب عشق و فدکاری ست فاطمه‏ی من
ولی چه سود؟ که شیرازه این کتاب ندارد!

ز ناله کردن هر روز و گریه کردن هر شب
خبر شدم که غم و درد او، حساب ندارد 

اگر ز غربت من، کس سوال کرد بگوئید
درین دیار، سلام علی جواب ندارد!

لب حسین، دگر بهر خنده باز نگردد
شکفته کی شود آن گل که آفتاب ندارد؟!

علی انسانی (انسانی) فاطمه! ای که غم از داغ تو سر می‏شکند
زیر بار غم تو، کوه‏ی کمر می‏شکند!

مرغ حق بودی و رفتی سوی باغ ملکوت
جبرئیل‏ست که از داغ تو، پر می‏شکند!

وادی قدس بود یثرب و فاخلع نعلیک!
بدرستی که درین طور، شجر می‏شکند

از فشار غم و اندوه به گلزار رسول
نو نهالی که بود تازه و تر، می‏شکند!

پسری داده ز کف مادر هجده ساله
زین مصیبت بخدا پشت پدر می‏شکند!

عجب از موی سپیدم مکن ای دل! که خوشم
ظلمت شام مرا، نور سحر می‏شکند!

از برم رفتی و اندیشه نکردی، که مرا
بعد فقدان نبی، رکن دگر می‏شکند! 

جان به قربان تو و، سینه سپر کردن تو
صبر کردی و نگفتی که سپر می‏شکند!

که گمان داشت که در عین جوانی، زهرا
نازنین پهلویش از ضربت در می‏شکند؟!

خلق گویند: سرت باد سلامت! اما
زینبم در عوض پاسخ، سر می‏شکند!

محمدجواد غفورزاده (شفق) ای گهر درج حیا، فاطمه!
فاطمه! یا فاطمه! یا فاطمه!

جان من از مهر تو، لبریز شد
دیده به یاد تو، گهر ریز شد

شمع صفت، مهر تو آموختم
وز غم تو آب شدم، سوختم

جان بفدای تو و منشور تو
رفتی و خامش نشد، نور تو

تا که پریشان نشود فکر من
رفتی و تسبیح تو شد ذکر من

رفتی و تاریک شده خانه‏ام
با همه، جز یاد تو، بیگانه‏ام 

رفتی و من غرق ملالم هنوز
در هوس صوت بلالم هنوز

رفتی و غمهای تو، ناگفته ماند
گلبن امید تو نشکفته ماند

فاطمه! ای خفته به خاک بقیع!
خوابگهت، بستر پاک بقیع!

بعد تو، با هیچکسم کار نیست
محرم من، جز در و دیوار نیست

چون حسن آید، به برش می‏کشم
دست نوازش به سرش می‏کشم " 1 ".

خیز ز جا! نور دو عینم ببین
اشک یتیمی حسینم ببین

خیز! که جان همه بر لب رسید
اینهمه غم، ارث به زینب رسید!

خیز و، دعا در حق همسایه کن
بر سر مرغان حرم سایه کن

خیز و، نماز شب خود را بخوان
قصه‏ی تا بو تب خود را بخوان

ای که خدا نور یقین داده‏ات
خود بنشین بر سر سجاده‏ات 

ای به رهت دیده‏ی بیدار ما
کن قدمی رنجه به دیدار ما

ای به سفر رفته! دل از ما مگیر
سایه لطف از سر ما، وامگیر

من که نگه داشته‏ام پاس تو
دوخته‏ام دیده به دستاس تو

دوخته‏ام، با جگر سوخته
دیده به دیوار و در سوخته

بر دل من، جز اثر داغ نیست
لاله‏ی بی داغ، درین باغ نیست!

محمدجواد غفورزاده (شفق) 
1- دست نوازش به سرم می‏کشید، بیشتر از پیشترم می‏کشید» بیتی از مثنوی چاپ شده‏ی محمد علی مجاهدی (پروانه)، احتمال وارد می‏رود چرا امشب علی، سالار مردان، زار می‏گرید؟
ز ابر دیدگان با آه آذر بار می‏گرید؟

کسی که کز برق تیغش خرمن جان عدو سوزد
چرا مانند ابر نو بهاران، زار می‏گرید؟

پناه بی‏پناهان و فروغ خانه‏ی هستی
چرا در خانه، بی یاور به شام تار می‏گرید؟

چه رو داده مگر در مهبط وحی خدا امشب
که در آن رهبر دین، حیدر کرار می‏گرید؟! 

مگر دیده ست بازوبند نیلی فام زهرا را
که مولا نیمه شب با چشم گوهر بار می‏گرید؟!

در و دیوار هم محزون بود از ماتم زهرا
از آن رو با علی امشب در و دیوار می‏گرید

شهید حسین آستانه پرست (شاهد) امام محمّد باقر عليه السلام حكايت فرموده است :
روزى رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله به منزل دخترش حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها وارد شد و چون مقدارى نشست خطاب به وى كرد و فرمود: دخترم ، فاطمه ! بلند شو و آن ظرف غذا را بياور.
همين كه آن ظرف غذا را آورد، ديدند كه داخل آن پر از آبگوشت داغ است و آماده خوردن مى باشد.
سپس رسول خدا، امام علىّ، حضرت زهراء و دو فرزندشان امام حسن و امام حسين صلوات اللّه عليهم از آن طعام ميل نمودند و باقى مانده آن را تا مدّت سيزده روز مرتّب مورد استفاده قرار مى دادند وليكن از آن غذا كاسته نمى شد.
تا آن كه روزى اُمّ ايمن ، امام حسين عليه السلام را ديد، كه مشغول خوردن غذاى پخته مى باشد، به ايشان گفت : اين نوع غذا را از كجا آورده اى ؟
حضرت فرمود: مدّت چند روزى است كه غذاى ما در منزل ، از همين خوراك مى باشد.
اُمّ ايمن به منزل حضرت زهراء سلام اللّه عليها وارد شد و گفت : اى فاطمه ! اگر امّ ايمن چيزى داشته باشد، براى شما هم است و در آن شريك مى باشيد؛ ولى اگر يك روز شما چيزى يافتيد، امّ ايمن از آن محروم خواهد بود؟!
حضرت فاطمه زهراء سلام اللّه عليها مقدارى از آن غذاى آبگوشت را كه هنوز تازه بود براى امّ ايمن آورد و او هم از آن طعام خورد و در همان روز ظرف غذا به پايان رسيد.
وقتى حضرت رسول صلّلى اللّه عليه و آله تشريف آورد و متوجّه شد كه غذا تمام شده است ، فرمود:
چنانچه از آن غذا به ديگرى نمى دادى پايان ناپذير بود و تمامى ما اهل بيت تا آخر از آن مى خورديم و باز هم باقى مى ماند.
سپس امام محمّد باقر عليه السلام فرمود: اكنون ظرف آن غذا نزد ما موجود است تا آن كه به دست امام زمان ، قائم آل محمّد صلوات اللّه عليهم اءجمعين خواهد رسيد.(19)آه از شبی که شیر خدا گریه، زار کرد
خون گریه کرد و دامن خود، لاله‏زار کرد

آن شب، علی ز سوز جگر گریه می‏نمود
وز ماتم بتول، جهانی فگار کرد

آتش گرفته جنش و می‏ریخت سیل اشک
جانسوز گریه کرد و چه بی‏اختیار کرد!

تنها سه ماه، حضرت زهرا پس از پدر
عزم رجیل، جنب دارالقرار کرد

کون و مکان به ماتم و، جن و ملک حزین
زین ماتمی که قلب علی، داغدار کرد

آن شهسوار عرصه‏ی هیجا، که در مصاف
ابطال را ز صولت خود تار و مار کرد:

یاس خدا و دین محمد، چه سالها
کاندر نیام صبر و سکون، ذوالفقار کرد! 

آری علی گریست، و با گریه‏یی که کرد
ظلمی که شد به همسر خود، آشکار کرد

در مرگ دخت ختم رسل، هادی سبل
هستم " 1 " عقیده: گریه‏ی خداوندگار کرد!

من نیز همنوای علی گریه می‏کنم
آخر به غیر گریه توانم چکار کرد؟!

کاری که ابر چشم (وفا) کرد زین عزا
با دشت تشنه، گریه‏ی ابر بهار کرد

محمود شریف صادق (وفا) 

1- هست مرا بیتو چه کند مولا؟ یا فاطمه الزهرا!
افتاده علی از پا، با فاطمه الزهرا!

وقت ست که از رحمت، دستی ز علی گیری
افتاده ز پا مولا، یا فاطمه الزهرا!

بعد از تو علی، از پای افتاد و ز غم خو کرد
با خانه نشینی‏ها، یا فاطمه الزهرا!

ر